<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>:: گُلّجه :: نوشته‌هاي علي شكوري‌راد :: www.gollejeh.com ::</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://gollejeh.ir/atom.xml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2010://1</id>
   <updated>2010-03-08T13:47:23Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.34</generator>

<entry>
   <title>مصاحبه با پارلمان نیوز: آینده جنبش سبز و عملکرد احزاب پس از انتخابات</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2010/03/post_166.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2010://1.194</id>
   
   <published>2010-03-08T13:44:48Z</published>
   <updated>2010-03-08T13:47:23Z</updated>
   
   <summary> شکوری‌راد:تنها در یک مورد ما هفت دستگاه شنود از دفتر مشارکت کشف کردیم/ خواسته اولیه جنبش سبز اجرای قانون است پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، امید ایران‌مهر، مهراوه خوارزمی: تحزب ایرانی در سال جاری وضعیتی فراموش نشدنی را تجربه...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      
   </author>
         <category term="interview" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      <![CDATA[
<strong>شکوری‌راد:تنها در یک مورد ما هفت دستگاه شنود از دفتر مشارکت کشف کردیم/ خواسته اولیه جنبش سبز اجرای قانون است</strong>
<em>پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، امید ایران‌مهر، مهراوه خوارزمی: تحزب ایرانی در سال جاری وضعیتی فراموش نشدنی را تجربه کرد. از انتخاباتی که پشت سر هیچ یک از کاندیداهایش یک حزب واحد و مشخص نایستاده بود تا پلمپ دفتر دو حزب و اعلام کیفرخواستی که در آن مشخصآ چند حزب اتهاماتی را متحمل شدند. اما این اتفاقات فارغ از درستی یا نادرستی‌شان می‌توانست این سوال را به ذهن بیاورد که اگر چنین مسائلی پیش نمی‌آمد و احزاب می‌توانستد با تمام موانع پیش‌رویشان همان کارکرد حداقلی را به جامعه ارائه دهند آنها چه تاثیری بر تنش‌ها و اعتراضات پس از انتخابات می‌گذاشتند و تا چه حد می‌توانستند نقش کاهنده یا حتی فزاینده داشته باشند. هر چند این روزها که اعضاء کادری حزب مشارکت در تکاپوی آن هستند که بتوانند کنگره سالانه این حزب را به رسم هر سال و پیش از پایان یافتن زمستان برگزار کنند و علی‌رغم در بند بودن دبیر کل حزب و تنی چند از دیگر اعضاء آن به عهد موعود عمل نمایند اما برای یافتن پاسخ پرسشهایمان گوشه دنجی با علی شکوری‌راد عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی یافتیم و به بررسی وضعیت احزاب اصلاح‌طلب و حزب مشارکت در سالی که گذشت و اما و اگرهای مشکلات بوجود آمده در فعالیت حزب متبوع او پرداختیم. بحث درباره اتفاقات پس از انتخابات ناخودآگاه ما را به مسیری کشاند که چشم‌آنداز جنبش مردمی پس از انتخابات را به میانه سخن کشید. علی شکوری‌راد که جنبش سبز را عصاره و حاصل تمامی تجربیات دوران اصلاحات می‌داند، معتقد است که اولین و مهمترین دستاورد جنبش سبز که همین حالا هم گوشه‌هایی از آن نمایان است، شکل‌گیری یک جامعه مدنی واقعی خواهد بود.</em>

شما عضو شورای مرکزی مشارکت بودید و بعد از وقایع انتخابات با دستگیری همفکرانتان و پلمپ دفتر حزب مواجه شدید؛ اگر این اتفاقات نمی‌افتاد و مشارکت می‌توانست همچنان به عنوان یک حزب سیاسی به کارکردهای معمول خودش بپردازد، فکر می‌کنید حزب شما در زمینه کنترل فضا و کمک به مطرح شدن اعتراضات در چاچوبی متفاوت چه کارکردی می توانست داشته باشد.

 انتخابات دهم ریاست جمهوری ویژگی‌های خاص خودش را داشت از جمله آن ویژگی‌ها این بود که کاندیدایی که به نوعی مورد اجماع  جبهه اصلاحات قرار گرفت (حالا غیر از آقای کروبی که هواداران خاص خودش را داشت) کاندیدایی نبود که احزاب به دنبالش رفته و او را به عنوان کاندیدای خود معرفی کرده  باشند. بلکه کسی بود که بخاطر سابقه و وزن شخصی خودش به میدان آمد و چون پتانسیل‌های خوبی داشت احزاب به این صرافت افتادند  که از او حمایت کنند. بنابر این انتخابات ریاست جمهوری از این نظر یک رقابت حزبی نبود. در طرف های دیگر هم همینطور بود؛ آقای احمدی‌نژاد یک حزب شناسنامه دار ندارد، آقای رضایی هم حزب نداشت. اگر آقای کروبی هم حزبی داشت در محدوده مشخصی بود و حزبی فراگیر به حساب نمی آمد. بنابراین انتخابات این دوره ریاست‌جمهوری بر خلاف دوره قبل که نقش احزاب در آن پررنگ‌تر بود انتخاباتی غیر حزبی به شمار می آمد. جبهه مشارکت هم که از آقای مهندس موسوی حمایت کرد ستاد مستقلی تشکیل نداد و درحقیقت نیروها رفتند و در داخل ستادهای آقای موسوی و یا ستادهای مردمی و یا ستادهایی که با عنوان ستاد اصلاح طلبان تشکیل شده بود فعال شدند. بنابراین ما می‌توانیم بگوییم که در این انتخابات جبهه مشارکت با صبغه حزبی خودش وارد میدان نشد.
 اگرچه حمایت کرد و اگرچه در مراحل مختلف همراه بود اما بیشتر ترجیح داد در ستادهای آقای موسوی ادغام شود تا اینکه بخواهد بطور مستقل فعالیت کند. بنابر این نیروهایی که در این ستادها فعال شده بودند به این طریق قبل و بعد انتخابات به فعالیتشان ادامه دادند و به نظر من بستن جبهه مشارکت ناشی‌گری بود، در حقیقت کار بیهوده و لغوی انجام شد توسط کسانی که نه اطلاعات کافی دارند و نه شناخت کافی دارند و نه تحلیل درستی نسبت به مسائل دارند. من فکر می‌کنم بسته شدن در حزب هیچ مشکل خاصی برای ما ایجاد نکرد جز آنکه مجبور شدیم جلساتمان را در جای دیگری برگزار کنیم و الا آن دسته از نیروهای مشارکت که فعال بودند در همان پیوندهایی که قرار داشتند به فعالیتشان ادامه دادند. کما اینکه ساختمان سازمان مجاهدین انقلاب را پلمپ نکردند ولی شما مقایسه کنید ببینید میان جبهه مشارکت که دفترش پلمپ شده بود و مجمع روحانیون و سازمان مجاهدین انقلاب که دفترشان بسته نشده بود تفاوت چندانی دیده نمی‌شود یعنی این موضوع تآثیری در فعالیت حزب نداشت.

.]]>
      البته نمی توانید منکر شوید که بسته شدن حزب در ارتباط حزب با هوادارانش تأثیر منفی داشته است.

ببینید؛ شرایط ناامنی که بوجود آمده بود سبب شد آمد و شد هوادارن به احزابی هم که دفاترشان باز بود کم و محدود شود. اما حرف من این است که بستن دفتر حزب مشارکت هم یک کار غیر قانونی بود هم یک کار عبث و بیهوده که حتی هیچ نفعی برای آنها که این کار را انجام دادند نداشت. جبهه مشارکت هم بعد از آن به فعالیت‌هایش ادامه داده و برنامه‌هایش را متوقف نکرده و من فکر می‌کنم به هر حال آن مقدار که در وسعش بوده فعالیت کرده. اما آگر آنها در حزب را نمی‌بستند و فعالیت‌های حزبی را اینقدر محدود و نا امن نمی‌کردند یقینا احزاب می توانستند نقش موثرتری در سازمان‌دهی اعتراضات قانون‌مند انجام دهند چون اگر چه بخش اعظم این اعتراضات قانونی بود اما دارای ناخالصی‌های غیرقانونمندی هم بود و این به این دلیل بود که نقش نهادهای واسط جامعه مدنی را عملاً محدود یا حذف کردند و طبیعی است که هرگاه حرکت جامعه توده‌وار شود می‌تواند آبستن حوادث ناگوار هم باشد. یعنی همیشه اینگونه نیست که حرکت‌های پوپولیستی سودش به جیب عده‌ای که خواستار توده‌واری جامعه هستند برود، بلکه حرکت‌های پوپولیستی مانند جریان سیلی می‌ماند که اگر به راه بیفتد تخریب هم به همراه خواهد داشت در حالیکه در جوامع پیشرفته به تقویت نهادهای حد واسط می‌پردازند تا نقش تخریبی حرکت‌های پوپولیستی را مهار کنند و بتوانند به تقویت حرکت‌های سازنده بپردازند.

ما از این نظر که دفتر حزب تعطیل شده بود با مشکل خاصی مواجه نبودیم؛ طرف مقابل اما با مشکل مواجه شد زیرا وقتی فعالیت‌های مشارکت در دفترش انجام می‌شد آنها نظارت اطلاعاتی و سیاسی سهل‌الوصول‌تری بر حزب داشتند اما وقتی دفتر را بستند آنها هم سردرگم شدند که چگونه جبهه مشارکت همچنان فعالیت می‌کند اما مشخص نیست که این فعالیت در کجا و توسط چه کسانی انجام می‌شود. شاهد این مدعی اظهارات کسانی است که در بازداشت بودند و بعد از آزادی روایت می‌کردند که به آنها گفته می‌شده شما را که گرفته‌ایم پس چه کسی و کجا دارد فعالیت می‌کند؟ و این بیانیه‌ها را چه کسی صادر می‌کند؟ سایت را چه کسی اداره می‌کند؟ زیرا دیگر این مسائل به اطلاعات گمشده تبدیل شده بود. در حالیکه وقتی ساختمان وجود داشت و جلسات در آن تشکیل می‌شد مشخص بود که چه کسانی به آن رفت و آمد دارند. البته ما هم می‌دانستیم که شنودهای متعددی در دفتر حزب کارگذاشته شده است چنانکه تنها در یک مورد ما هفت دستگاه شنود از دفتر مشارکت کشف کردیم و بعد هم می‌گفتیم که وقتی هفت تا کشف شده حتمآ تعداد دیگری هم هست که ما کشف نکرده‌ایم. در کیفرخواست صادر شده علیه حزب نیز به شنودها اشاره و استناد شده بود که از جمله، آخرین جلسه دفتر سیاسی حزب که به دنبال آن یکسری از افراد را گرفتند کاملآ شنود شده بود و به مطالب مطروحه در آن جلسه کاملا در کیفرخواست اشاره شده بود. یعنی آنها ابایی از آن نداشتند که اعلام کنند شنود غیرقانونی انجام می‌داده‌اند. بنابراین فعالیت‌های جبهه مشارکت کاملا رو و برای آنها روشن بود.

خوب برخی از مطالبی که به همین شیوه در کیفرخواست مطرح شده بود و نیز در سخنرانی یکی از مسئولان سپاه مطرح شد مسائلی بودند که بسیار عجیب به نظر می‌رسیدند. آیا شما به این ترتیب آن گفته‌ها را تایید می‌کنید؟

ما که خودمان جلسات‌مان را ضبط نکرده‌ایم؛ آنها مدعی‌اند که شنود کرده‌اند. ما می‌دانیم که خودمان چه گفته‌ایم ولی آنها ممکن است ادعا کنند که چیزهایی در شنودها بدست آورده‌اند که برای هیچ کسی هم جز خودشان چنین چیزی ثابت نشده است. اساساً شنود اگر هم باشد به لحاظ حقوقی قابل استناد نیست. ضمن اینکه مرجع این شنودها خودشان هستند. یعنی آنها خودشان به شنود خودشان ارجاع می‌دهند که چه هست در حالیکه سندی ضمیمه ادعایشان وجود ندارد. ما این را می‌دانیم که چه حرف‌هایی زده‌ایم و در یک جلسه داخلی طبیعی است که بحث‌هایی صورت بگیرد و موافقان و مخالفان صحبت کنند اما در نهایت آنچه جمع‌بندی جلسه است به عنوان موضع حزب محسوب می‌شود و حتی افراد در هنگام بیان نظراتشان در هنگام بحث مسئول حرفی که می‌زنند نیستند چون قرار نیست بر روی آن حرف باقی بمانند بلکه قرار است این حرف‌ها را مطرح کنند تا به یک جمع‌بندی برسند. در حقیقت مقام بحث اقتضا می‌کند که افراد تشکیک، تعریض و بحث کنند و فرضیات و احتمالاتی را مطرح کنند تا بتوانند به یک جمع‌بندی برسند. حزب مسئول جمع‌بندی بحث‌هاست و افراد هم مسئول حرف‌هایشان هستند اما نه حرف‌هایی که در یک فضای بسته به قصد تبادل نظر زده‌اند. با این حال من فکر می‌کنم حتی اگر مطالب مطرح شده در جلسات درون حزبی ما کاملآ منتشر شود هیچ موردی در اظهارات اعضاء حزب پیدا نخواهد شد که اظهار آنها اشکال قانونی داشته باشد چون در حزب حرکت در چارچوب قانون کاملآ پذیرفته شده بود. بنابر این نه‌تنها جمع‌بندی مواضع بلکه اظهارات افراد هم قابل دفاع است و لزومی ندارد ما درباره آنها تحفظ کنیم و بگوییم ممکن است کسی خارج از چارچوب‌های پذیرفته شده حرفی زده باشد. به هر حال اگر حزب باز می‌بود نفع بیشترش نصیب نهادهای امنیتی می شد.

اتفاقآ بازداشت اعضاء جبهه مشارکت سبب شد علاوه بر فعالیت‌هایی که اعضای آزاد حزب انجام می‌دادند یک اتفاق قابل توجه نیز پیش بیاید و آن این بود که اعضایی که در زندان توسط برخی از بازجویان رده بالای سپاه و نهاد امنیتی بازجویی شدند توانسته‌اند نوعآ طرف‌های خودشان را درباره تحلیل‌هایشان متقاعد کنند و به جرأت می‌توانم بگویم که حجم تأثیرگذاری نیروهای زندانی ما بر تفکرات حاکمیت و تلقی آنها از جریان‌های سیاسی در کشور کمتر از چیزی که نیروهای بیرون از زندان انجام داده‌اند نبوده است. به نظر من اگر زمانی اسناد این بازجویی‌ها منتشر شود ثابت خواهد کرد که چقدر تفکرات و تحلیل‌هایی که اعضاء حزب مشارکت داشته‌اند درست بوده و درست از آب درآمده است. ما شاهد هستیم که نیروهایی که داخل زندان بودند و حالا شرایط ارتباط‌گیری‌شان فراهم شده یعنی ملاقات دارند و یا آزاد شده‌اند چقدر شاداب هستند و در مقابل طرف‌های مقابلشان چقدر مستأصل و نگران هستند.

با توجه به اینکه اعتقاد دارید آقای موسوی یک کاندیدای حزبی نبودند پس به نظر شما چه ویژگی و یا نمایه‌ای در رفتار احزابی چون مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب وجود داشت که نهاد امنیتی را به این ایده رساند که باید با این احزاب برخوردی اینچنینی داشته باشد. آیا این برخورد را متضمن رفتار انتخاباتی این احزاب می‌دانید و یا احتمال می‌دهید این اراده ریشه در زمانی دیگر داشته است؟

اگر بخواهیم تحلیل کنیم که در انتخابات چه اتفاقی افتاد باید بازگردیم به سخنانی که حدود دو سال پیش آقای عزیز جعفری مطرح کردند. ایشان چند ماه بعد از آنکه مسئولیت فرماندهی سپاه بر عهده‌شان گذاشته شد یک سخنرانی جنجال‌برانگیز انجام داد. آن سخنرانی به این دلیل جنجال‌برانگیز شد که منویات درونی هسته قدرت را آشکار می‌کرد و آن این بود که ما در درون نظام دو جناح با عنوان اصلاح طلب و اصولگرا نداریم بلکه این اصولگرایان‌اند که نظام را تشکیل می‌دهند و اصلاح‌طلب‌ها در واقع ضد نظام هستند. آن موقع ایشان ذهنیت خود را خیلی ساده بروز می‌داد و به همین دلیل کمتر کسی به این وجه قضیه توجه کرد. ایشان می‌گفت &quot;امروز اصولگرایی مقارن با نظام است و اگر سپاه از اصول‌گرایان حمایت می‌کند معنایش این نیست که وارد مسائل سیاسی و جناحی شده بلکه معنایش این است که سپاه مدافع نظام است و دارد از کلیت نظام دفاع می کند&quot;. به نظر می‌رسد این تحلیل در درون هسته‌های مرکزی آنها شکل گرفته بود که ما باید دایره خودمان را به عنوان نظام از حوزه‌ای که اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان را در بر بگیرد محدودتر کنیم و مرزهای آن را در اطراف اصولگرایان ترسیم کنیم و هر کس خارج از این مرز قرار گرفت را مخالف نظام بدانیم. آنگاه طبیعی می‌نمود که بر اساس ماموریت دفاع از انقلاب و نظام که جزء ماموریت‌های سپاه است توجیه شود که سپاه دارد از یک مجموعه اصولگرا که مقارن و دارای یک تعریف مشترک با نظام است دفاع می‌کند و بنابر این ورود به این مسئله برای فرماندهان سپاه تعارضی با نظامی بودنشان و منع ورود در سیاست پیدا نمی‌کرد. به آنها اینگونه القا شده بود یا بصیرت داده شده بود که شما نیروی نظامی هستید و دفاع و حمایت شما از اصولگرایان دفاع از کل نظام است. آنها موضوع اصولگرایی را بر جناح موسوم به اصولگرا منطبق دانسته و حمایت از آنها را حمایت از کل نظام تلقی کرده بودند.

بنابر این به نظر من مقدمات آنچه در انتخابات دهم به وقوع پیوست از آن زمان در هسته قدرت شکل گرفته و ادامه  پیدا کرده بود و به همین دلیل است که می‌بینید احکام بازداشت نیروهایی که پس از انتخابات بازداشت شدند قبل از انتخابات صادر شده بود. یعنی آنها بر اساس ذهنیت خودشان فکر کرده بودند که اصلاح‌طلبان که حالا در قالب جنبش سبز دامنه گسترده‌تری نیز یافته بودند یک نیروی خارج نظام هستند و می‌خواهند یک انقلاب مخملی علیه نظام انجام دهند. آنها پیروزی و انتخاب مهندس موسوی را مقارن می‌دانستند با وقوع انقلاب مخملی. بنابراین به خود اجازه می دادند برای جلوگیری از وقوع آن هر کاری لازم است انجام دهند و برای آن توجیه شرعی و انقلابی بتراشند. حال ممکن است این سوال پیش بیاید که خوب با این حساب چرا موسوی را تایید صلاحیت کردند. واقعیت این است که علت تایید صلاحیت او چیزی جز بالا نگه‌داشتن میزان مشارکت مردم نمی‌توانست باشد. زیرا بالا بودن مشارکت مردم بر مشروعیت نظام می‌افزاید. بحث تقلب در انتخابات در چارچوب چنین ذهنیتی است که توجیه پیدا می‌کند. آنها تسویل نفس می‌کردند. تسویل نفس واژه ای است قرآنی به این معنی که انسان کار زشتش را برای خودش زیبا جلوه دهد یا گناهی را ثواب بشمارد. همچنان که برادران یوسف در هنگام به چاه انداختن او خود را بر حق می‌دانستند.

سوال من این است که آیا در آخرین جلسه دفتر سیاسی حزب مشارکت که به زعم شما قطعآ شنود می‌شده است حقیقتآ چیزی گفته می‌شد که تحریک کننده باشد؟

نه، این احساس در میان نیروها وجود داشت که آراء واقعی انتخابات چیزی نیست که قرائت می‌شود اما پیش از اینکه نیروهای ستاد مهندس موسوی حرکتی انجام دهند این طرفداران جناح مقابل بودند که گسیل شدند به خیابان‌ها و هواداران اندکی را که اطراف ستادها بودند قلع و قمع کردند. من خودم همان شب در مراجعه به ستاد موسوی با نیروهای مخصوصی مواجه شدم که با باتوم مردم را پراکنده می‌کردند و داخل ستاد هم گاز اشک‌آور زده بودند به نحوی که نمی‌شد در آنجا تنفس کرد. ستاد حالت جنگ زده پیدا کرده بود فردای آن روز هم در سطح شهر نیروهای طرف مقابل چنان فضای رعبی را ایجاد کرده بودند که امنیت در داخل شهر کاهش پیدا کرده بود.

جلسه دفتر سیاسی آن شب به روال معمول خودش در محل دفتر مرکزی مشارکت تشکیل شد. یعنی جلسه‌ای برای موضوع انتخابات نبود بلکه این جلسه از بدو تشکیل حزب روزهای شنبه ساعت شش برگزار می‌شده است. بنابر این آن جلسه هم به رسم معهود خودش در همان جای همیشگی برگزار شد. در این جلسات علاوه بر اعضاء دفتر سیاسی، اعضاء شورای مرکزی حزب نیز اجازه ورود داشتند بنابر این افرادی که در آن جلسه بودند ترکیبی از اعضاء دفتر سیاسی و اعضاء شورای مرکزی بود. بحث آن جلسه بر سر این بود که چه باید کرد. دیدگاه‌های مختلفی وجود داشت اما همه برسر اینکه یک تقلب گسترده شکل گرفته اتفاق نظر داشتند و به دنبال پاسخ به این پرسش بودند که چه کار باید کرد؟ برخی نظرشان بر این بود که ما باید این نیروهایی را که در انتخابات فعال بودند را مدیریت کنیم تا از پتانسیل آنها برای اعتراض به روند اعلام نتایج استفاده شود. ولی بحث عمده جلسه بر سر این بود که آیا مشارکت به عنوان یک حزب در این حرکت نقش خاصی را ایفا کند یا نه به همان شکل ادغام شده در ستاد فعالیت‌هایش را انجام دهد. جمع‌بندی اما این بود که مشارکت به عنوان یک حزب کار خاصی انجام ندهد. فقط تصمیم گرفته شد که در یک بیانیه از مواضع مهندس موسوی حمایت شود.

خب فکر می‌کنید اگر آن دستگیری‌ها و اتفاقات نبود و حزب به مشکلی بر نمی‌خورد پتانسیل‌های حزبی شما چقدر می‌توانست تأثیر گذار باشد؟

در چه کاری؟

برای هدایت اعتراضات و آرام کردن فضا...

من فکر می‌کنم حزب مشارکت رسالت خودش را در دوران اصلاحات انجام داد. یعنی آنچه امروز شما به عنوان جنبش سبز می‌بینید چیزی نیست جز استفاده از تجربیات دوران اصلاحات. یعنی اقداماتی که جبهه اصلاحات انجام داد و نتیجه گرفت یا نگرفت هر دو در اینکه مردم به این نتیجه برسند که امروز در قالب جنبش سبز مطالبات خودشان را دنبال کنند تأثیر داشت. اگرچه جنبش سبز و جریان اصلاحات تشابهات و تمایزاتی دارند اما به هر حال اگر شما جنبش سبز را فراتر از حرکت مردم در دوران اصلاحات فرض کنید وجه تمایزش در این است که هم فراگیرتر است و هم به لحاظ روشی رادیکال‌تر.

پس شما قبول دارید که جنبش سبز یک حرکت رادیکال است نسبت به آنچه در پارادایم اصلاحات مطرح می‌شود؟

بله. هم فراگیرتر است و هم رادیکال‌تر و این به دلیل داشتن تجربۀ دورۀ اصلاحات است. در دوره اصلاحات حزب مشارکت در کنار احزاب اصلاح‌طلب دیگر فعالیت‌ها و تعاملاتی را با حاکمیت انجام داد که شکست آن تعاملات و فعالیت‌ها برای رسیدن به اهداف اصلاح طلبانۀ متعادل‌تر جامعه را به این نتیجه رساند که دیگر باید حرکت گسترده‌تر و رادیکال‌تری را انجام دهد. اکنون مشارکت حزبی نیست که بخواهد ادعایی داشته باشد. بلکه مجموعه‌ای است که بصورت ادغام شده در جنبش سبز فعالیت می‌کند و در این مقطع رسالت اختصاصی برای خود قائل نیست که بخواهد بر اساس آن جنبش سبز را به سمت و سویی ببرد. حزب خودش را جزء و همراه جنبش می‌داند منتها با این قید که در همه حال وفادار به مهندس موسوی است. یعنی ما می‌خواهیم مهندس موسوی نه به عنوان یک رهبر تشکیلاتی جنبش سبز بلکه به عنوان یک رهبر معنوی جنبش به رسمیت شناخته شود. بر همین اساس مشارکت حرکت خودش را با حرکت‌های موسوی هماهنگ می‌کند و این هماهنگی را لازمۀ پیروزی می‌داند.

شما تا چه حد می‌توانستید از رادیکال شدن خواست‌های جنبش جلوگیری کنید؟

به هر حال جبهه مشارکت در بر گیرنده تعدادی از نیروهای سیاسی است که اینها مورد توجه جامعه هستند و این نیروهای سیاسی حرکتشان چه در قالب جبهه مشارکت و چه در قالب جنبش سبز توسط نخبگان سیاسی و توده مردم مورد توجه قرار می‌گیرد. اگر مشارکت اعلام می‌کند که ما مهندس موسوی را به عنوان یک رهبر معنوی تمام‌عیار برای جنبش به رسمیت می‌شناسیم و حرکت او را تایید می‌کنیم این در بدنه اجتماع تاثیر می‌گذارد که آنها نیز همین کار را بکنند و این از اینکه هسته‌های رادیکال‌تر بخواهند جنبش سبز را به سمت رادیکالیسم بکشانند جلوگیری می‌کند. یعنی حزب مشارکت به سهم خود وزنه تعادلی برای جنبش می‌شود و تا اینجا هم به نظر من این نقش خود را خوب ایفا کرده است.

می توانست بهتر از این باشد؟

اگر نیروهای ما بازداشت نمی‌شدند، بله! شاید می‌توانست بهتر از این باشد. زیرا بازداشت هر نیرو یا کشته‌شدن هر فرد و یا ضرب‌وشتم مردم در خیابان به رادیکالیسم کمک می‌کند. یعنی به نظر من رادیکالیسم بعد از انتخابات  توسط دو گروه ایجاد شد؛ یک گروه نیروهای سرکوبگر و یک گروه نیروهای رادیکالی که در لب مرز جنبش سبز قرار گرفته‌اند و سعی می‌کنند تعادل جنبش را به نفع خودشان برهم بزنند و الا مهندس موسوی و آقای کروبی هر دو در سمت راست جبهه مشارکت قرار داشتند یعنی در چیدمان و طیف‌بندی نیروهای سیاسی اول آقای موسوی بود بعد آقای کروبی بود، بعد آقای خاتمی و در نهایت می‌رسید به حزب مشارکت. منتها این برخوردهایی که نیروهای سرکوبگر انجام دادند موجب شد همه این عزیزان در یک مجموعه قرار بگیرند و همین‌طور اگر در درون جبهه سبز شعار رادیکالی شنیده شد واکنش به سرکوبی بود که انجام می‌گرفت و الا مثلآ در روز 25 خرداد هیچ شعار رادیکالی داده نشد و شعارها حول و حوش اعتراض به دولت بود و با نظام و رهبری کسی کاری نداشت. یک دولت بود و یک رییس دولت که مردم به آن معترض بودند و در تمام دنیا هم مردم می‌توانند اعتراض خودشان را به یک فرد منتخب با انجام تظاهرات نشان دهند. البته من فکر می‌کنم کشتاری که روز 25 خرداد انجام شد کشتاری نبود که به دستور انجام شده باشد بلکه قرار گرفتن نیروهای آموزش ندیده در برابر مردم سبب شد آنها مردم را به چشم دشمن خود ببینند و آن فاجعه پیش بیاید، منتها  حاکمیت می‌توانست مسئله را جمع و جور کند اما این کار را نکردند و اجازه دادند که آن رفتار به عنوان رفتار حاکمیت ثبت شود. در حالیکه می‌شد اعلام کنند که آن رفتار، رفتار خودسرانه‌ای بوده و از آسیب‌دیدگان آن دلجویی کنند. اینکه خانواده‌های مجروحان آن حادثه حتی نمی‌توانستند به مجروحان خود رسیدگی کنند و جنازه‌ها تحویل داده نمی‌شد، سبب شد فضای روانی جامعه رادیکالیزه شود. اگر چه به نظر من حاکمیت نمی‌خواست که اینگونه باشد اما ناخواسته اجازه داد که این اتفاق صورت بگیرد.

برگردیم به بحث احزاب، مدتی پیش آقای نجار به عنوان وزیر کشور دولت آقای احمدی‌نژاد اعلام کردند که نیاز به بازنگری قانون احزاب هست و البته گفتند که باید احزاب قوی و قدرتمند تشکیل شوند. این سخنان دو بحث را پیش آورد؛ اول آنکه تشکیل دادن احزاب جدید از دید کسانی که فعالیت حزبی می‌کنند چه معنا و مفهومی دارد؟ بسیاری آن را به تشکیل احزابی دولتی و تحت کنترل دولت تعبیر کردند و عده‌ای دیگر آن را با شکل‌گیری احزابی چون کارگزاران و مشارکت در زمان دولت‌های سازندگی و اصلاحات مقایسه کردند. به نظر شما از چه زاویه‌ای می توان به سخنان آقای نجار نگاه کرد؟

بگذارید من در ابتدا دو نکته را در مورد دولتمردان کنونی بگویم. اول آنکه متاسفانه دولتمردان کنونی اغلب خیلی بی‌مبنا و خام سخن می‌گویند و نمی‌شود حرف‌هایشان را جدی گرفت یعنی اینکه آقای نجار در یک مصاحبه چیزی می‌گوید مشخص نیست که این حرف رویش فکر شده، بنا است پیگیری شود و چیزی اتفاق بیافتد یا نه. به همین دلیل اصولآ اظهار نظرهایشان خیلی مورد توجه قرار نمی‌گیرد. دوم اینکه در مورد کسانی که در نهادهای نظامی خدمت کرده بودند چون در سلسله مراتب نهادهای نظامی به فرمانده‌هان القا می‌شود که فاصله‌ای نباید بین تصمیم یا ارادۀ انجام کار و انجام آن وجود داشته باشد و احساس کن فیکون دارند می‌شود در عرصۀ سیاسی و اجتماعی نیز این‌گونه بود. در جنگ این حالت بسیار صورت می‌گرفت و اتفاقآ نقطه قوت ما در جنگ وجود فرماندهانی بود که ارادۀ خود را با قدرت به عمل درمی‌آوردند و می‌توانستند تصمیمات بزرگ بگیرند و آنها را به اجرا در بیاورند ولی این خصوصیت برای عرصه سیاسی نقطه ضعف تلقی می‌شود زیرا در عرصه سیاسی هر تصمیمی که گرفته می‌شود باید یک پروسه تصمیم‌سازی، مشارکت‌جویی و مشورت را طی کند و بعد هم مقدمات اجرایش فراهم شود تا بعد به مرحلۀ اجرا برسد. یعنی یک تصمیم سیاسی فرایندی دارد که اگر آن فرایند طی نشود آن تصمیم با شکست مواجه می‌شود. در حالیکه در زمان جنگ باید یک تصمیم خیلی سریع گرفته می‌شد و سریع‌تر به اجرا می‌رسید. بنابر این نیروهای نظامی که وارد عرصه سیاسی شده‌اند اغلب پروسه درست تصمیم‌گیری سیاسی را طی نمی‌کنند و فکر هم می‌کنند هر چه را تصمیم گرفتند می‌توانند عملیاتی کنند. مثلآ ساختن احزاب چیزی نیست که به همین راحتی که بر زبان می‌آید عملی شود. درست شدن یک حزب قوی شاید به سی یا چهل سال زمان نیاز داشته باشد. هنوز حزب مشارکت با داشتن دوازده سال سابقه نمی‌تواند ادعا کند که یک حزب تمام عیار است و تقریبآ هیچ یک از احزاب حال حاضر کشور نمی‌توانند چنین ادعایی داشته باشند. اساسآ چنین صحبت‌هایی را نمی‌شود خیلی جدی گرفت و به آن توجه کرد. البته چنین تصمیماتی خراب می‌کنند اما درست نمی‌کنند بنابر این ممکن است این نگرانی وجود داشته باشد که این صحبتها زمینه‌ساز یک تخریب باشند اما مطمئنآ زمینه‌ساز یک بنای جدید نیستند.

آیا می‌توان سخن آقای نجار را اینگونه تعبیر کرد که گویی مرام‌های جدیدی در جامعه پدید آمده که لازمه‌اش تشکیل احزاب جدید باشد که مرامنامه های جدید طلب می‌کنند؟

بله در چارچوب همان بحث اولم که گفتم اینها می‌گویند نظام مقارن با اصولگرایی است. بنابر این احزابی در داخل جبهه اصولگرایی باید تشکیل شود و با یکدیگر رقابت کنند یعنی می‌گویند احزاب خارج از چارچوب اصولگرایی حزب سیاسی تلقی نمی‌شوند و اینها ضدنظام‌اند و باید اجازه فعالیت از آنها سلب شود و در نتیجه باید در چارچوب اصولگرایی احزاب جدیدی تشکیل شوند تا نیاز جامعه را به وجود رقابت برآورده سازند.

در مورد تغییر قانون احزاب چطور؟ برخی مثل آقای باهنر از اینکه قانون احزاب تغییر کند استقبال کرده‌اند . شما چقدر از این موضوع استقبال می‌کنید و به نظر شما نقاط کور قانون فعلی چیست؟ و به نظر شما پروسه این تغییر باید در کجا شکل بگیرد؟

بحث ما الان این نیست که قانونی خوب است یا بد است یا اصولآ قانون می‌تواند چیزی را تضمین کند یا نمی‌تواند. در دوره اصلاحات البته بحث ما همین‌ها بود. در آن زمان حرف ما این بود که باید قوانین خوبی تدوین شوند تا حقوق ملت تضمین شوند. اما وقتی بعضآ قوانین خوبی هم به تصویب رسیدند دیدیم که عملآ آنچه دارد قوانین را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد رفتار حکومت‌گران است. حالا خواستۀ جنبش سبز امروز تغییر قانون نیست بلکه خواسته این جنبش اصلاح رفتار حکومتگران است که بر اساس واقعیت قانون عمل کنند و نه بر اساس تفسیر و تآویل خودشان. بنابراین ما اصلآ فکر نمی‌کنیم به اینکه قرار است قانونی درست شود یا نه چون رفتار حکومتگران  سبب شده قوانین خوب هم خاصیتی نداشته باشند. پس ما به تغییر قانون احزاب فکر نمی‌کنیم. به همان دلیلی که به تغییر قانون اساسی هم فکر نمی‌کنیم. خواسته ما و جنبش سبز اجرای بدون تنازل قانون اساسی و اصلاح رفتار حکومتگران بر اساس درک عرفی و عمومی از قانون است.

به هر حال شاید در تجربه حزبی‌تان به این نتیجه رسیده باشید که بخش‌هایی از قانون احزاب نیاز به تغییر دارد و یا نه...

 ببینید الان هفت ماه است که حزب مشارکت را به شکل غیرقانونی بسته‌اند. خوب وقتی قانونی به درد ما نمی‌خورد حالا چه خوب باشد و چه بد. اگر این قانون اختیار داده بود که آنها حزب را ببندند می‌بستند حالا هم که اختیار نداده حزب را بسته‌اند. بنابر این ما با قانون مشکلی نداریم تنها ممکن است آنها بخواهند قوانینی وضع کنند که رفتارهای غیرقانونی امروزشان قانونی جلوه کند. خوب نتیجه عینی این کار برای ما فرقی نمی‌کند اما برای آنها این تفاوت وجود خواهد داشت که رفتارشان را قانونی کنند نه اینکه به قانون رفتار کنند.

پیش بینی شما از شرایط فعالیت حزبی در آینده با فرض عبور از بحران‌های اخیر چیست؟ تآثیرات این فضای امنیتی که ما در ماه‌های گذشته تجربه‌اش کردیم بر فعالیت های حزبی آینده چه خواهد بود؟

 در چند ماه گذشته دو اتفاق افتاده است. از یک سو یک فضای امنیتی شدید را تجربه کردیم و از سوی دیگر جنبش سبز یک فضای خویشتن‌داری را در درون خود تجربه کرد یعنی علی‌رغم اینکه همه عوامل به کار افتادند تا جنبش سبز را به خشونت وادار کنند اما جنبش از خشونت‌ورزی خودداری کرد و این تجربه بسیار ارزشمندی است. ما در روند استقرار دموکراسی در جامعه خودمان نیازمند از سر گذراندن چنین تجربه‌ای بودیم و به نظر من خیلی خوب آن را از سر گذراندیم. به نطر من جامعه ما در این مدت رشد زیادی کرد. تحمل افراد نسبت به یکدیگر بالا رفت و در درون جنبش سبز تجربیات بسیار ارزشمندی بوجود آمد که می‌توان آنها را اندوخته‌ای دانست تا وقتی تفکرات و خواسته‌های جنبش سبز در جامعه حاکم شد از این تجربیات در راه دموکراتیک شدن واقعی جامعه بهره ببرد. الان در درون جنبش سبز میزان تضارب آراء، تحمل یکدیگر و اجتناب از خشونت و مسولانه حرف زدن افزایش پیدا کرده است ما در دوران اصلاحات یکی از گرفتاری‌هایمان غیر مسئولانه حرف زدن برخی اصلاح‌طلبان بود. یعنی هر کس هر چیزی به ذهنش می‌رسید می‌گفت و فکر می‌کرد باید بگوید در حالیکه الان در جنبش سبز این تلقی بوجود آمده که ما حق داریم همه چیز بگوییم اما وظیفه نداریم همه چیز بگوییم و هر چه به ذهنمان رسید بگوییم. من در مقاله آقای کدیور که با عنوان &quot;ایران در چهار راه جمهوری&quot; منتشر شده است پختگی بسیاری دیدم. خوب این پختگی را اگر ما در دوران اصلاحات هم داشتیم دستآوردهای خیلی بیشتری می‌داشتیم. البته آقای کدیور یکی از نیروهای ارزشمند دوران اصلاحات بوده و هست و نظراتش را با شهامت، صراحت و مسئولیت بیان می‌کند در حالیکه در دوران اصلاحات متآسفانه عرصه در اختیار افرادی مثل اکبر گنجی بود که هم آن موقع و هم حالا غیرمسئولانه حرف می‌زد و جز تخریب فضا نقشی ایفا نمی‌کرد. اما مردم دیگر به امثال آن‌ها اعتنایی نمی‌کنند. زمانی این افراد در دوره اصلاحات مورد اعتنا بودند و بنابر این نقش تخریبی‌شان هم زیاد بود اما الان جنبش سبز به این بلوغ رسیده است که به حرف‌های آن‌ها اعتنایی نکند.

اکنون به نظر می‌رسد بعد از چندماه فضای محدودیت جامعه سیاسی‌تر شده؛ مدتها بود که سیاست در سطح جامعه با رخوت مواجه بود. فکر می‌کنید بعد از این؛ ظهور این سیاسی شدن به تحزب قوی‌تر منجر خواهد شد یا همچنان تاثیرات فضای امنیتی حاکم خواهد بود؟

من فکر می‌کنم جامعه مدنی که ما از آن صحبت می‌کردیم، دارد در این تجربه به نحو خیلی خوبی شکل می‌گیرد و افرادی که اولین واکنش‌شان به ناکامی در عرصه سیاسی سرخوردگی بود الان واکنش‌شان به ناکامی‌ها تلاش بیشتر و حضور بیشتر است و این مقدمه شکل‌گیری یک جامعه مدنی واقعی است. جامعه مدنی یعنی همین که هر شهروندی به اندازه وسع خودش احساس مسئولیت بکند و ایفاء نقش کند و سازمان‌یابی‌ها انجام شود که این احساس مسئولیت‌های فردی را در یک مجموعه بصورت تصاعدی اثرگذار کند. ما الان با این وضعیت مواجهیم. در دوره اصلاحات اگر بازخورد شکست‌های سیاسی سرخوردگی بود، وقایع و حوادث امروز بازخوردش نه تنها سرخوردگی نیست بلکه حرکت بیشتر است که نویدبخش آینده بهتر برای جامعه و جامعه مدنی قوی‌تر است. جامعه مدنی قوی‌تر یعنی احزاب، مطبوعات و رسانه‌های قوی‌تر و احساس مسئولیت بیشتر و تحمل بیشتر نسبت به یکدیگر داشتن و اینها چیزهایی است که به واسطه همین جنبش سبز در آینده ما از آنها برخوردار خواهیم بود
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مصاحبه با پارلمان نیوز: آینده جنبش سبز و عملکرد احزاب پس از انتخابات</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2010/03/post_167.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2010://1.195</id>
   
   <published>2010-03-08T13:44:48Z</published>
   <updated>2010-03-08T13:54:24Z</updated>
   
   <summary>شکوری‌راد:تنها در یک مورد ما هفت دستگاه شنود از دفتر مشارکت کشف کردیم/ خواسته اولیه جنبش سبز اجرای قانون است پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، امید ایران‌مهر، مهراوه خوارزمی: تحزب ایرانی در سال جاری وضعیتی فراموش نشدنی را تجربه کرد....</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      
   </author>
         <category term="interview" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      <![CDATA[<strong>شکوری‌راد:تنها در یک مورد ما هفت دستگاه شنود از دفتر مشارکت کشف کردیم/ خواسته اولیه جنبش سبز اجرای قانون است</strong>
<em>پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، امید ایران‌مهر، مهراوه خوارزمی: تحزب ایرانی در سال جاری وضعیتی فراموش نشدنی را تجربه کرد. از انتخاباتی که پشت سر هیچ یک از کاندیداهایش یک حزب واحد و مشخص نایستاده بود تا پلمپ دفتر دو حزب و اعلام کیفرخواستی که در آن مشخصآ چند حزب اتهاماتی را متحمل شدند. اما این اتفاقات فارغ از درستی یا نادرستی‌شان می‌توانست این سوال را به ذهن بیاورد که اگر چنین مسائلی پیش نمی‌آمد و احزاب می‌توانستد با تمام موانع پیش‌رویشان همان کارکرد حداقلی را به جامعه ارائه دهند آنها چه تاثیری بر تنش‌ها و اعتراضات پس از انتخابات می‌گذاشتند و تا چه حد می‌توانستند نقش کاهنده یا حتی فزاینده داشته باشند. هر چند این روزها که اعضاء کادری حزب مشارکت در تکاپوی آن هستند که بتوانند کنگره سالانه این حزب را به رسم هر سال و پیش از پایان یافتن زمستان برگزار کنند و علی‌رغم در بند بودن دبیر کل حزب و تنی چند از دیگر اعضاء آن به عهد موعود عمل نمایند اما برای یافتن پاسخ پرسشهایمان گوشه دنجی با علی شکوری‌راد عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی یافتیم و به بررسی وضعیت احزاب اصلاح‌طلب و حزب مشارکت در سالی که گذشت و اما و اگرهای مشکلات بوجود آمده در فعالیت حزب متبوع او پرداختیم. بحث درباره اتفاقات پس از انتخابات ناخودآگاه ما را به مسیری کشاند که چشم‌آنداز جنبش مردمی پس از انتخابات را به میانه سخن کشید. علی شکوری‌راد که جنبش سبز را عصاره و حاصل تمامی تجربیات دوران اصلاحات می‌داند، معتقد است که اولین و مهمترین دستاورد جنبش سبز که همین حالا هم گوشه‌هایی از آن نمایان است، شکل‌گیری یک جامعه مدنی واقعی خواهد بود.</em>

<strong>شما عضو شورای مرکزی مشارکت بودید و بعد از وقایع انتخابات با دستگیری همفکرانتان و پلمپ دفتر حزب مواجه شدید؛ اگر این اتفاقات نمی‌افتاد و مشارکت می‌توانست همچنان به عنوان یک حزب سیاسی به کارکردهای معمول خودش بپردازد، فکر می‌کنید حزب شما در زمینه کنترل فضا و کمک به مطرح شدن اعتراضات در چاچوبی متفاوت چه کارکردی می توانست داشته باشد.</strong> انتخابات دهم ریاست جمهوری ویژگی‌های خاص خودش را داشت از جمله آن ویژگی‌ها این بود که کاندیدایی که به نوعی مورد اجماع  جبهه اصلاحات قرار گرفت (حالا غیر از آقای کروبی که هواداران خاص خودش را داشت) کاندیدایی نبود که احزاب به دنبالش رفته و او را به عنوان کاندیدای خود معرفی کرده  باشند. بلکه کسی بود که بخاطر سابقه و وزن شخصی خودش به میدان آمد و چون پتانسیل‌های خوبی داشت احزاب به این صرافت افتادند  که از او حمایت کنند. بنابر این انتخابات ریاست جمهوری از این نظر یک رقابت حزبی نبود. در طرف های دیگر هم همینطور بود؛ آقای احمدی‌نژاد یک حزب شناسنامه دار ندارد، آقای رضایی هم حزب نداشت. اگر آقای کروبی هم حزبی داشت در محدوده مشخصی بود و حزبی فراگیر به حساب نمی آمد. بنابراین انتخابات این دوره ریاست‌جمهوری بر خلاف دوره قبل که نقش احزاب در آن پررنگ‌تر بود انتخاباتی غیر حزبی به شمار می آمد. جبهه مشارکت هم که از آقای مهندس موسوی حمایت کرد ستاد مستقلی تشکیل نداد و درحقیقت نیروها رفتند و در داخل ستادهای آقای موسوی و یا ستادهای مردمی و یا ستادهایی که با عنوان ستاد اصلاح طلبان تشکیل شده بود فعال شدند. بنابراین ما می‌توانیم بگوییم که در این انتخابات جبهه مشارکت با صبغه حزبی خودش وارد میدان نشد.
 اگرچه حمایت کرد و اگرچه در مراحل مختلف همراه بود اما بیشتر ترجیح داد در ستادهای آقای موسوی ادغام شود تا اینکه بخواهد بطور مستقل فعالیت کند. بنابر این نیروهایی که در این ستادها فعال شده بودند به این طریق قبل و بعد انتخابات به فعالیتشان ادامه دادند و به نظر من بستن جبهه مشارکت ناشی‌گری بود، در حقیقت کار بیهوده و لغوی انجام شد توسط کسانی که نه اطلاعات کافی دارند و نه شناخت کافی دارند و نه تحلیل درستی نسبت به مسائل دارند. من فکر می‌کنم بسته شدن در حزب هیچ مشکل خاصی برای ما ایجاد نکرد جز آنکه مجبور شدیم جلساتمان را در جای دیگری برگزار کنیم و الا آن دسته از نیروهای مشارکت که فعال بودند در همان پیوندهایی که قرار داشتند به فعالیتشان ادامه دادند. کما اینکه ساختمان سازمان مجاهدین انقلاب را پلمپ نکردند ولی شما مقایسه کنید ببینید میان جبهه مشارکت که دفترش پلمپ شده بود و مجمع روحانیون و سازمان مجاهدین انقلاب که دفترشان بسته نشده بود تفاوت چندانی دیده نمی‌شود یعنی این موضوع تآثیری در فعالیت حزب نداشت.

.]]>
      <![CDATA[<strong>البته نمی توانید منکر شوید که بسته شدن حزب در ارتباط حزب با هوادارانش تأثیر منفی داشته است.</strong>

ببینید؛ شرایط ناامنی که بوجود آمده بود سبب شد آمد و شد هوادارن به احزابی هم که دفاترشان باز بود کم و محدود شود. اما حرف من این است که بستن دفتر حزب مشارکت هم یک کار غیر قانونی بود هم یک کار عبث و بیهوده که حتی هیچ نفعی برای آنها که این کار را انجام دادند نداشت. جبهه مشارکت هم بعد از آن به فعالیت‌هایش ادامه داده و برنامه‌هایش را متوقف نکرده و من فکر می‌کنم به هر حال آن مقدار که در وسعش بوده فعالیت کرده. اما آگر آنها در حزب را نمی‌بستند و فعالیت‌های حزبی را اینقدر محدود و نا امن نمی‌کردند یقینا احزاب می توانستند نقش موثرتری در سازمان‌دهی اعتراضات قانون‌مند انجام دهند چون اگر چه بخش اعظم این اعتراضات قانونی بود اما دارای ناخالصی‌های غیرقانونمندی هم بود و این به این دلیل بود که نقش نهادهای واسط جامعه مدنی را عملاً محدود یا حذف کردند و طبیعی است که هرگاه حرکت جامعه توده‌وار شود می‌تواند آبستن حوادث ناگوار هم باشد. یعنی همیشه اینگونه نیست که حرکت‌های پوپولیستی سودش به جیب عده‌ای که خواستار توده‌واری جامعه هستند برود، بلکه حرکت‌های پوپولیستی مانند جریان سیلی می‌ماند که اگر به راه بیفتد تخریب هم به همراه خواهد داشت در حالیکه در جوامع پیشرفته به تقویت نهادهای حد واسط می‌پردازند تا نقش تخریبی حرکت‌های پوپولیستی را مهار کنند و بتوانند به تقویت حرکت‌های سازنده بپردازند.

ما از این نظر که دفتر حزب تعطیل شده بود با مشکل خاصی مواجه نبودیم؛ طرف مقابل اما با مشکل مواجه شد زیرا وقتی فعالیت‌های مشارکت در دفترش انجام می‌شد آنها نظارت اطلاعاتی و سیاسی سهل‌الوصول‌تری بر حزب داشتند اما وقتی دفتر را بستند آنها هم سردرگم شدند که چگونه جبهه مشارکت همچنان فعالیت می‌کند اما مشخص نیست که این فعالیت در کجا و توسط چه کسانی انجام می‌شود. شاهد این مدعی اظهارات کسانی است که در بازداشت بودند و بعد از آزادی روایت می‌کردند که به آنها گفته می‌شده شما را که گرفته‌ایم پس چه کسی و کجا دارد فعالیت می‌کند؟ و این بیانیه‌ها را چه کسی صادر می‌کند؟ سایت را چه کسی اداره می‌کند؟ زیرا دیگر این مسائل به اطلاعات گمشده تبدیل شده بود. در حالیکه وقتی ساختمان وجود داشت و جلسات در آن تشکیل می‌شد مشخص بود که چه کسانی به آن رفت و آمد دارند. البته ما هم می‌دانستیم که شنودهای متعددی در دفتر حزب کارگذاشته شده است چنانکه تنها در یک مورد ما هفت دستگاه شنود از دفتر مشارکت کشف کردیم و بعد هم می‌گفتیم که وقتی هفت تا کشف شده حتمآ تعداد دیگری هم هست که ما کشف نکرده‌ایم. در کیفرخواست صادر شده علیه حزب نیز به شنودها اشاره و استناد شده بود که از جمله، آخرین جلسه دفتر سیاسی حزب که به دنبال آن یکسری از افراد را گرفتند کاملآ شنود شده بود و به مطالب مطروحه در آن جلسه کاملا در کیفرخواست اشاره شده بود. یعنی آنها ابایی از آن نداشتند که اعلام کنند شنود غیرقانونی انجام می‌داده‌اند. بنابراین فعالیت‌های جبهه مشارکت کاملا رو و برای آنها روشن بود.

<strong>خوب برخی از مطالبی که به همین شیوه در کیفرخواست مطرح شده بود و نیز در سخنرانی یکی از مسئولان سپاه مطرح شد مسائلی بودند که بسیار عجیب به نظر می‌رسیدند. آیا شما به این ترتیب آن گفته‌ها را تایید می‌کنید؟</strong>

ما که خودمان جلسات‌مان را ضبط نکرده‌ایم؛ آنها مدعی‌اند که شنود کرده‌اند. ما می‌دانیم که خودمان چه گفته‌ایم ولی آنها ممکن است ادعا کنند که چیزهایی در شنودها بدست آورده‌اند که برای هیچ کسی هم جز خودشان چنین چیزی ثابت نشده است. اساساً شنود اگر هم باشد به لحاظ حقوقی قابل استناد نیست. ضمن اینکه مرجع این شنودها خودشان هستند. یعنی آنها خودشان به شنود خودشان ارجاع می‌دهند که چه هست در حالیکه سندی ضمیمه ادعایشان وجود ندارد. ما این را می‌دانیم که چه حرف‌هایی زده‌ایم و در یک جلسه داخلی طبیعی است که بحث‌هایی صورت بگیرد و موافقان و مخالفان صحبت کنند اما در نهایت آنچه جمع‌بندی جلسه است به عنوان موضع حزب محسوب می‌شود و حتی افراد در هنگام بیان نظراتشان در هنگام بحث مسئول حرفی که می‌زنند نیستند چون قرار نیست بر روی آن حرف باقی بمانند بلکه قرار است این حرف‌ها را مطرح کنند تا به یک جمع‌بندی برسند. در حقیقت مقام بحث اقتضا می‌کند که افراد تشکیک، تعریض و بحث کنند و فرضیات و احتمالاتی را مطرح کنند تا بتوانند به یک جمع‌بندی برسند. حزب مسئول جمع‌بندی بحث‌هاست و افراد هم مسئول حرف‌هایشان هستند اما نه حرف‌هایی که در یک فضای بسته به قصد تبادل نظر زده‌اند. با این حال من فکر می‌کنم حتی اگر مطالب مطرح شده در جلسات درون حزبی ما کاملآ منتشر شود هیچ موردی در اظهارات اعضاء حزب پیدا نخواهد شد که اظهار آنها اشکال قانونی داشته باشد چون در حزب حرکت در چارچوب قانون کاملآ پذیرفته شده بود. بنابر این نه‌تنها جمع‌بندی مواضع بلکه اظهارات افراد هم قابل دفاع است و لزومی ندارد ما درباره آنها تحفظ کنیم و بگوییم ممکن است کسی خارج از چارچوب‌های پذیرفته شده حرفی زده باشد. به هر حال اگر حزب باز می‌بود نفع بیشترش نصیب نهادهای امنیتی می شد.

اتفاقآ بازداشت اعضاء جبهه مشارکت سبب شد علاوه بر فعالیت‌هایی که اعضای آزاد حزب انجام می‌دادند یک اتفاق قابل توجه نیز پیش بیاید و آن این بود که اعضایی که در زندان توسط برخی از بازجویان رده بالای سپاه و نهاد امنیتی بازجویی شدند توانسته‌اند نوعآ طرف‌های خودشان را درباره تحلیل‌هایشان متقاعد کنند و به جرأت می‌توانم بگویم که حجم تأثیرگذاری نیروهای زندانی ما بر تفکرات حاکمیت و تلقی آنها از جریان‌های سیاسی در کشور کمتر از چیزی که نیروهای بیرون از زندان انجام داده‌اند نبوده است. به نظر من اگر زمانی اسناد این بازجویی‌ها منتشر شود ثابت خواهد کرد که چقدر تفکرات و تحلیل‌هایی که اعضاء حزب مشارکت داشته‌اند درست بوده و درست از آب درآمده است. ما شاهد هستیم که نیروهایی که داخل زندان بودند و حالا شرایط ارتباط‌گیری‌شان فراهم شده یعنی ملاقات دارند و یا آزاد شده‌اند چقدر شاداب هستند و در مقابل طرف‌های مقابلشان چقدر مستأصل و نگران هستند.

<strong>با توجه به اینکه اعتقاد دارید آقای موسوی یک کاندیدای حزبی نبودند پس به نظر شما چه ویژگی و یا نمایه‌ای در رفتار احزابی چون مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب وجود داشت که نهاد امنیتی را به این ایده رساند که باید با این احزاب برخوردی اینچنینی داشته باشد. آیا این برخورد را متضمن رفتار انتخاباتی این احزاب می‌دانید و یا احتمال می‌دهید این اراده ریشه در زمانی دیگر داشته است؟</strong>
اگر بخواهیم تحلیل کنیم که در انتخابات چه اتفاقی افتاد باید بازگردیم به سخنانی که حدود دو سال پیش آقای عزیز جعفری مطرح کردند. ایشان چند ماه بعد از آنکه مسئولیت فرماندهی سپاه بر عهده‌شان گذاشته شد یک سخنرانی جنجال‌برانگیز انجام داد. آن سخنرانی به این دلیل جنجال‌برانگیز شد که منویات درونی هسته قدرت را آشکار می‌کرد و آن این بود که ما در درون نظام دو جناح با عنوان اصلاح طلب و اصولگرا نداریم بلکه این اصولگرایان‌اند که نظام را تشکیل می‌دهند و اصلاح‌طلب‌ها در واقع ضد نظام هستند. آن موقع ایشان ذهنیت خود را خیلی ساده بروز می‌داد و به همین دلیل کمتر کسی به این وجه قضیه توجه کرد. ایشان می‌گفت "امروز اصولگرایی مقارن با نظام است و اگر سپاه از اصول‌گرایان حمایت می‌کند معنایش این نیست که وارد مسائل سیاسی و جناحی شده بلکه معنایش این است که سپاه مدافع نظام است و دارد از کلیت نظام دفاع می کند". به نظر می‌رسد این تحلیل در درون هسته‌های مرکزی آنها شکل گرفته بود که ما باید دایره خودمان را به عنوان نظام از حوزه‌ای که اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان را در بر بگیرد محدودتر کنیم و مرزهای آن را در اطراف اصولگرایان ترسیم کنیم و هر کس خارج از این مرز قرار گرفت را مخالف نظام بدانیم. آنگاه طبیعی می‌نمود که بر اساس ماموریت دفاع از انقلاب و نظام که جزء ماموریت‌های سپاه است توجیه شود که سپاه دارد از یک مجموعه اصولگرا که مقارن و دارای یک تعریف مشترک با نظام است دفاع می‌کند و بنابر این ورود به این مسئله برای فرماندهان سپاه تعارضی با نظامی بودنشان و منع ورود در سیاست پیدا نمی‌کرد. به آنها اینگونه القا شده بود یا بصیرت داده شده بود که شما نیروی نظامی هستید و دفاع و حمایت شما از اصولگرایان دفاع از کل نظام است. آنها موضوع اصولگرایی را بر جناح موسوم به اصولگرا منطبق دانسته و حمایت از آنها را حمایت از کل نظام تلقی کرده بودند.

بنابر این به نظر من مقدمات آنچه در انتخابات دهم به وقوع پیوست از آن زمان در هسته قدرت شکل گرفته و ادامه  پیدا کرده بود و به همین دلیل است که می‌بینید احکام بازداشت نیروهایی که پس از انتخابات بازداشت شدند قبل از انتخابات صادر شده بود. یعنی آنها بر اساس ذهنیت خودشان فکر کرده بودند که اصلاح‌طلبان که حالا در قالب جنبش سبز دامنه گسترده‌تری نیز یافته بودند یک نیروی خارج نظام هستند و می‌خواهند یک انقلاب مخملی علیه نظام انجام دهند. آنها پیروزی و انتخاب مهندس موسوی را مقارن می‌دانستند با وقوع انقلاب مخملی. بنابراین به خود اجازه می دادند برای جلوگیری از وقوع آن هر کاری لازم است انجام دهند و برای آن توجیه شرعی و انقلابی بتراشند. حال ممکن است این سوال پیش بیاید که خوب با این حساب چرا موسوی را تایید صلاحیت کردند. واقعیت این است که علت تایید صلاحیت او چیزی جز بالا نگه‌داشتن میزان مشارکت مردم نمی‌توانست باشد. زیرا بالا بودن مشارکت مردم بر مشروعیت نظام می‌افزاید. بحث تقلب در انتخابات در چارچوب چنین ذهنیتی است که توجیه پیدا می‌کند. آنها تسویل نفس می‌کردند. تسویل نفس واژه ای است قرآنی به این معنی که انسان کار زشتش را برای خودش زیبا جلوه دهد یا گناهی را ثواب بشمارد. همچنان که برادران یوسف در هنگام به چاه انداختن او خود را بر حق می‌دانستند.

<strong>سوال من این است که آیا در آخرین جلسه دفتر سیاسی حزب مشارکت که به زعم شما قطعآ شنود می‌شده است حقیقتآ چیزی گفته می‌شد که تحریک کننده باشد؟</strong>

نه، این احساس در میان نیروها وجود داشت که آراء واقعی انتخابات چیزی نیست که قرائت می‌شود اما پیش از اینکه نیروهای ستاد مهندس موسوی حرکتی انجام دهند این طرفداران جناح مقابل بودند که گسیل شدند به خیابان‌ها و هواداران اندکی را که اطراف ستادها بودند قلع و قمع کردند. من خودم همان شب در مراجعه به ستاد موسوی با نیروهای مخصوصی مواجه شدم که با باتوم مردم را پراکنده می‌کردند و داخل ستاد هم گاز اشک‌آور زده بودند به نحوی که نمی‌شد در آنجا تنفس کرد. ستاد حالت جنگ زده پیدا کرده بود فردای آن روز هم در سطح شهر نیروهای طرف مقابل چنان فضای رعبی را ایجاد کرده بودند که امنیت در داخل شهر کاهش پیدا کرده بود.

جلسه دفتر سیاسی آن شب به روال معمول خودش در محل دفتر مرکزی مشارکت تشکیل شد. یعنی جلسه‌ای برای موضوع انتخابات نبود بلکه این جلسه از بدو تشکیل حزب روزهای شنبه ساعت شش برگزار می‌شده است. بنابر این آن جلسه هم به رسم معهود خودش در همان جای همیشگی برگزار شد. در این جلسات علاوه بر اعضاء دفتر سیاسی، اعضاء شورای مرکزی حزب نیز اجازه ورود داشتند بنابر این افرادی که در آن جلسه بودند ترکیبی از اعضاء دفتر سیاسی و اعضاء شورای مرکزی بود. بحث آن جلسه بر سر این بود که چه باید کرد. دیدگاه‌های مختلفی وجود داشت اما همه برسر اینکه یک تقلب گسترده شکل گرفته اتفاق نظر داشتند و به دنبال پاسخ به این پرسش بودند که چه کار باید کرد؟ برخی نظرشان بر این بود که ما باید این نیروهایی را که در انتخابات فعال بودند را مدیریت کنیم تا از پتانسیل آنها برای اعتراض به روند اعلام نتایج استفاده شود. ولی بحث عمده جلسه بر سر این بود که آیا مشارکت به عنوان یک حزب در این حرکت نقش خاصی را ایفا کند یا نه به همان شکل ادغام شده در ستاد فعالیت‌هایش را انجام دهد. جمع‌بندی اما این بود که مشارکت به عنوان یک حزب کار خاصی انجام ندهد. فقط تصمیم گرفته شد که در یک بیانیه از مواضع مهندس موسوی حمایت شود.

<strong>خب فکر می‌کنید اگر آن دستگیری‌ها و اتفاقات نبود و حزب به مشکلی بر نمی‌خورد پتانسیل‌های حزبی شما چقدر می‌توانست تأثیر گذار باشد؟</strong>
در چه کاری؟

برای هدایت اعتراضات و آرام کردن فضا...

من فکر می‌کنم حزب مشارکت رسالت خودش را در دوران اصلاحات انجام داد. یعنی آنچه امروز شما به عنوان جنبش سبز می‌بینید چیزی نیست جز استفاده از تجربیات دوران اصلاحات. یعنی اقداماتی که جبهه اصلاحات انجام داد و نتیجه گرفت یا نگرفت هر دو در اینکه مردم به این نتیجه برسند که امروز در قالب جنبش سبز مطالبات خودشان را دنبال کنند تأثیر داشت. اگرچه جنبش سبز و جریان اصلاحات تشابهات و تمایزاتی دارند اما به هر حال اگر شما جنبش سبز را فراتر از حرکت مردم در دوران اصلاحات فرض کنید وجه تمایزش در این است که هم فراگیرتر است و هم به لحاظ روشی رادیکال‌تر.

<strong>پس شما قبول دارید که جنبش سبز یک حرکت رادیکال است نسبت به آنچه در پارادایم اصلاحات مطرح می‌شود؟</strong>

بله. هم فراگیرتر است و هم رادیکال‌تر و این به دلیل داشتن تجربۀ دورۀ اصلاحات است. در دوره اصلاحات حزب مشارکت در کنار احزاب اصلاح‌طلب دیگر فعالیت‌ها و تعاملاتی را با حاکمیت انجام داد که شکست آن تعاملات و فعالیت‌ها برای رسیدن به اهداف اصلاح طلبانۀ متعادل‌تر جامعه را به این نتیجه رساند که دیگر باید حرکت گسترده‌تر و رادیکال‌تری را انجام دهد. اکنون مشارکت حزبی نیست که بخواهد ادعایی داشته باشد. بلکه مجموعه‌ای است که بصورت ادغام شده در جنبش سبز فعالیت می‌کند و در این مقطع رسالت اختصاصی برای خود قائل نیست که بخواهد بر اساس آن جنبش سبز را به سمت و سویی ببرد. حزب خودش را جزء و همراه جنبش می‌داند منتها با این قید که در همه حال وفادار به مهندس موسوی است. یعنی ما می‌خواهیم مهندس موسوی نه به عنوان یک رهبر تشکیلاتی جنبش سبز بلکه به عنوان یک رهبر معنوی جنبش به رسمیت شناخته شود. بر همین اساس مشارکت حرکت خودش را با حرکت‌های موسوی هماهنگ می‌کند و این هماهنگی را لازمۀ پیروزی می‌داند.

<strong>شما تا چه حد می‌توانستید از رادیکال شدن خواست‌های جنبش جلوگیری کنید؟</strong>

به هر حال جبهه مشارکت در بر گیرنده تعدادی از نیروهای سیاسی است که اینها مورد توجه جامعه هستند و این نیروهای سیاسی حرکتشان چه در قالب جبهه مشارکت و چه در قالب جنبش سبز توسط نخبگان سیاسی و توده مردم مورد توجه قرار می‌گیرد. اگر مشارکت اعلام می‌کند که ما مهندس موسوی را به عنوان یک رهبر معنوی تمام‌عیار برای جنبش به رسمیت می‌شناسیم و حرکت او را تایید می‌کنیم این در بدنه اجتماع تاثیر می‌گذارد که آنها نیز همین کار را بکنند و این از اینکه هسته‌های رادیکال‌تر بخواهند جنبش سبز را به سمت رادیکالیسم بکشانند جلوگیری می‌کند. یعنی حزب مشارکت به سهم خود وزنه تعادلی برای جنبش می‌شود و تا اینجا هم به نظر من این نقش خود را خوب ایفا کرده است.

<strong>می توانست بهتر از این باشد؟</strong>

اگر نیروهای ما بازداشت نمی‌شدند، بله! شاید می‌توانست بهتر از این باشد. زیرا بازداشت هر نیرو یا کشته‌شدن هر فرد و یا ضرب‌وشتم مردم در خیابان به رادیکالیسم کمک می‌کند. یعنی به نظر من رادیکالیسم بعد از انتخابات  توسط دو گروه ایجاد شد؛ یک گروه نیروهای سرکوبگر و یک گروه نیروهای رادیکالی که در لب مرز جنبش سبز قرار گرفته‌اند و سعی می‌کنند تعادل جنبش را به نفع خودشان برهم بزنند و الا مهندس موسوی و آقای کروبی هر دو در سمت راست جبهه مشارکت قرار داشتند یعنی در چیدمان و طیف‌بندی نیروهای سیاسی اول آقای موسوی بود بعد آقای کروبی بود، بعد آقای خاتمی و در نهایت می‌رسید به حزب مشارکت. منتها این برخوردهایی که نیروهای سرکوبگر انجام دادند موجب شد همه این عزیزان در یک مجموعه قرار بگیرند و همین‌طور اگر در درون جبهه سبز شعار رادیکالی شنیده شد واکنش به سرکوبی بود که انجام می‌گرفت و الا مثلآ در روز 25 خرداد هیچ شعار رادیکالی داده نشد و شعارها حول و حوش اعتراض به دولت بود و با نظام و رهبری کسی کاری نداشت. یک دولت بود و یک رییس دولت که مردم به آن معترض بودند و در تمام دنیا هم مردم می‌توانند اعتراض خودشان را به یک فرد منتخب با انجام تظاهرات نشان دهند. البته من فکر می‌کنم کشتاری که روز 25 خرداد انجام شد کشتاری نبود که به دستور انجام شده باشد بلکه قرار گرفتن نیروهای آموزش ندیده در برابر مردم سبب شد آنها مردم را به چشم دشمن خود ببینند و آن فاجعه پیش بیاید، منتها  حاکمیت می‌توانست مسئله را جمع و جور کند اما این کار را نکردند و اجازه دادند که آن رفتار به عنوان رفتار حاکمیت ثبت شود. در حالیکه می‌شد اعلام کنند که آن رفتار، رفتار خودسرانه‌ای بوده و از آسیب‌دیدگان آن دلجویی کنند. اینکه خانواده‌های مجروحان آن حادثه حتی نمی‌توانستند به مجروحان خود رسیدگی کنند و جنازه‌ها تحویل داده نمی‌شد، سبب شد فضای روانی جامعه رادیکالیزه شود. اگر چه به نظر من حاکمیت نمی‌خواست که اینگونه باشد اما ناخواسته اجازه داد که این اتفاق صورت بگیرد.

<strong>برگردیم به بحث احزاب، مدتی پیش آقای نجار به عنوان وزیر کشور دولت آقای احمدی‌نژاد اعلام کردند که نیاز به بازنگری قانون احزاب هست و البته گفتند که باید احزاب قوی و قدرتمند تشکیل شوند. این سخنان دو بحث را پیش آورد؛ اول آنکه تشکیل دادن احزاب جدید از دید کسانی که فعالیت حزبی می‌کنند چه معنا و مفهومی دارد؟ بسیاری آن را به تشکیل احزابی دولتی و تحت کنترل دولت تعبیر کردند و عده‌ای دیگر آن را با شکل‌گیری احزابی چون کارگزاران و مشارکت در زمان دولت‌های سازندگی و اصلاحات مقایسه کردند. به نظر شما از چه زاویه‌ای می توان به سخنان آقای نجار نگاه کرد؟</strong>
بگذارید من در ابتدا دو نکته را در مورد دولتمردان کنونی بگویم. اول آنکه متاسفانه دولتمردان کنونی اغلب خیلی بی‌مبنا و خام سخن می‌گویند و نمی‌شود حرف‌هایشان را جدی گرفت یعنی اینکه آقای نجار در یک مصاحبه چیزی می‌گوید مشخص نیست که این حرف رویش فکر شده، بنا است پیگیری شود و چیزی اتفاق بیافتد یا نه. به همین دلیل اصولآ اظهار نظرهایشان خیلی مورد توجه قرار نمی‌گیرد. دوم اینکه در مورد کسانی که در نهادهای نظامی خدمت کرده بودند چون در سلسله مراتب نهادهای نظامی به فرمانده‌هان القا می‌شود که فاصله‌ای نباید بین تصمیم یا ارادۀ انجام کار و انجام آن وجود داشته باشد و احساس کن فیکون دارند می‌شود در عرصۀ سیاسی و اجتماعی نیز این‌گونه بود. در جنگ این حالت بسیار صورت می‌گرفت و اتفاقآ نقطه قوت ما در جنگ وجود فرماندهانی بود که ارادۀ خود را با قدرت به عمل درمی‌آوردند و می‌توانستند تصمیمات بزرگ بگیرند و آنها را به اجرا در بیاورند ولی این خصوصیت برای عرصه سیاسی نقطه ضعف تلقی می‌شود زیرا در عرصه سیاسی هر تصمیمی که گرفته می‌شود باید یک پروسه تصمیم‌سازی، مشارکت‌جویی و مشورت را طی کند و بعد هم مقدمات اجرایش فراهم شود تا بعد به مرحلۀ اجرا برسد. یعنی یک تصمیم سیاسی فرایندی دارد که اگر آن فرایند طی نشود آن تصمیم با شکست مواجه می‌شود. در حالیکه در زمان جنگ باید یک تصمیم خیلی سریع گرفته می‌شد و سریع‌تر به اجرا می‌رسید. بنابر این نیروهای نظامی که وارد عرصه سیاسی شده‌اند اغلب پروسه درست تصمیم‌گیری سیاسی را طی نمی‌کنند و فکر هم می‌کنند هر چه را تصمیم گرفتند می‌توانند عملیاتی کنند. مثلآ ساختن احزاب چیزی نیست که به همین راحتی که بر زبان می‌آید عملی شود. درست شدن یک حزب قوی شاید به سی یا چهل سال زمان نیاز داشته باشد. هنوز حزب مشارکت با داشتن دوازده سال سابقه نمی‌تواند ادعا کند که یک حزب تمام عیار است و تقریبآ هیچ یک از احزاب حال حاضر کشور نمی‌توانند چنین ادعایی داشته باشند. اساسآ چنین صحبت‌هایی را نمی‌شود خیلی جدی گرفت و به آن توجه کرد. البته چنین تصمیماتی خراب می‌کنند اما درست نمی‌کنند بنابر این ممکن است این نگرانی وجود داشته باشد که این صحبتها زمینه‌ساز یک تخریب باشند اما مطمئنآ زمینه‌ساز یک بنای جدید نیستند.

<strong>آیا می‌توان سخن آقای نجار را اینگونه تعبیر کرد که گویی مرام‌های جدیدی در جامعه پدید آمده که لازمه‌اش تشکیل احزاب جدید باشد که مرامنامه های جدید طلب می‌کنند؟</strong>

بله در چارچوب همان بحث اولم که گفتم اینها می‌گویند نظام مقارن با اصولگرایی است. بنابر این احزابی در داخل جبهه اصولگرایی باید تشکیل شود و با یکدیگر رقابت کنند یعنی می‌گویند احزاب خارج از چارچوب اصولگرایی حزب سیاسی تلقی نمی‌شوند و اینها ضدنظام‌اند و باید اجازه فعالیت از آنها سلب شود و در نتیجه باید در چارچوب اصولگرایی احزاب جدیدی تشکیل شوند تا نیاز جامعه را به وجود رقابت برآورده سازند.

<strong>در مورد تغییر قانون احزاب چطور؟ برخی مثل آقای باهنر از اینکه قانون احزاب تغییر کند استقبال کرده‌اند . شما چقدر از این موضوع استقبال می‌کنید و به نظر شما نقاط کور قانون فعلی چیست؟ و به نظر شما پروسه این تغییر باید در کجا شکل بگیرد؟</strong>بحث ما الان این نیست که قانونی خوب است یا بد است یا اصولآ قانون می‌تواند چیزی را تضمین کند یا نمی‌تواند. در دوره اصلاحات البته بحث ما همین‌ها بود. در آن زمان حرف ما این بود که باید قوانین خوبی تدوین شوند تا حقوق ملت تضمین شوند. اما وقتی بعضآ قوانین خوبی هم به تصویب رسیدند دیدیم که عملآ آنچه دارد قوانین را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد رفتار حکومت‌گران است. حالا خواستۀ جنبش سبز امروز تغییر قانون نیست بلکه خواسته این جنبش اصلاح رفتار حکومتگران است که بر اساس واقعیت قانون عمل کنند و نه بر اساس تفسیر و تآویل خودشان. بنابراین ما اصلآ فکر نمی‌کنیم به اینکه قرار است قانونی درست شود یا نه چون رفتار حکومتگران  سبب شده قوانین خوب هم خاصیتی نداشته باشند. پس ما به تغییر قانون احزاب فکر نمی‌کنیم. به همان دلیلی که به تغییر قانون اساسی هم فکر نمی‌کنیم. خواسته ما و جنبش سبز اجرای بدون تنازل قانون اساسی و اصلاح رفتار حکومتگران بر اساس درک عرفی و عمومی از قانون است.

<strong>به هر حال شاید در تجربه حزبی‌تان به این نتیجه رسیده باشید که بخش‌هایی از قانون احزاب نیاز به تغییر دارد و یا نه...</strong> ببینید الان هفت ماه است که حزب مشارکت را به شکل غیرقانونی بسته‌اند. خوب وقتی قانونی به درد ما نمی‌خورد حالا چه خوب باشد و چه بد. اگر این قانون اختیار داده بود که آنها حزب را ببندند می‌بستند حالا هم که اختیار نداده حزب را بسته‌اند. بنابر این ما با قانون مشکلی نداریم تنها ممکن است آنها بخواهند قوانینی وضع کنند که رفتارهای غیرقانونی امروزشان قانونی جلوه کند. خوب نتیجه عینی این کار برای ما فرقی نمی‌کند اما برای آنها این تفاوت وجود خواهد داشت که رفتارشان را قانونی کنند نه اینکه به قانون رفتار کنند.

<strong>پیش بینی شما از شرایط فعالیت حزبی در آینده با فرض عبور از بحران‌های اخیر چیست؟ تآثیرات این فضای امنیتی که ما در ماه‌های گذشته تجربه‌اش کردیم بر فعالیت های حزبی آینده چه خواهد بود؟</strong>
 در چند ماه گذشته دو اتفاق افتاده است. از یک سو یک فضای امنیتی شدید را تجربه کردیم و از سوی دیگر جنبش سبز یک فضای خویشتن‌داری را در درون خود تجربه کرد یعنی علی‌رغم اینکه همه عوامل به کار افتادند تا جنبش سبز را به خشونت وادار کنند اما جنبش از خشونت‌ورزی خودداری کرد و این تجربه بسیار ارزشمندی است. ما در روند استقرار دموکراسی در جامعه خودمان نیازمند از سر گذراندن چنین تجربه‌ای بودیم و به نظر من خیلی خوب آن را از سر گذراندیم. به نطر من جامعه ما در این مدت رشد زیادی کرد. تحمل افراد نسبت به یکدیگر بالا رفت و در درون جنبش سبز تجربیات بسیار ارزشمندی بوجود آمد که می‌توان آنها را اندوخته‌ای دانست تا وقتی تفکرات و خواسته‌های جنبش سبز در جامعه حاکم شد از این تجربیات در راه دموکراتیک شدن واقعی جامعه بهره ببرد. الان در درون جنبش سبز میزان تضارب آراء، تحمل یکدیگر و اجتناب از خشونت و مسولانه حرف زدن افزایش پیدا کرده است ما در دوران اصلاحات یکی از گرفتاری‌هایمان غیر مسئولانه حرف زدن برخی اصلاح‌طلبان بود. یعنی هر کس هر چیزی به ذهنش می‌رسید می‌گفت و فکر می‌کرد باید بگوید در حالیکه الان در جنبش سبز این تلقی بوجود آمده که ما حق داریم همه چیز بگوییم اما وظیفه نداریم همه چیز بگوییم و هر چه به ذهنمان رسید بگوییم. من در مقاله آقای کدیور که با عنوان "ایران در چهار راه جمهوری" منتشر شده است پختگی بسیاری دیدم. خوب این پختگی را اگر ما در دوران اصلاحات هم داشتیم دستآوردهای خیلی بیشتری می‌داشتیم. البته آقای کدیور یکی از نیروهای ارزشمند دوران اصلاحات بوده و هست و نظراتش را با شهامت، صراحت و مسئولیت بیان می‌کند در حالیکه در دوران اصلاحات متآسفانه عرصه در اختیار افرادی مثل اکبر گنجی بود که هم آن موقع و هم حالا غیرمسئولانه حرف می‌زد و جز تخریب فضا نقشی ایفا نمی‌کرد. اما مردم دیگر به امثال آن‌ها اعتنایی نمی‌کنند. زمانی این افراد در دوره اصلاحات مورد اعتنا بودند و بنابر این نقش تخریبی‌شان هم زیاد بود اما الان جنبش سبز به این بلوغ رسیده است که به حرف‌های آن‌ها اعتنایی نکند.

<strong>اکنون به نظر می‌رسد بعد از چندماه فضای محدودیت جامعه سیاسی‌تر شده؛ مدتها بود که سیاست در سطح جامعه با رخوت مواجه بود. فکر می‌کنید بعد از این؛ ظهور این سیاسی شدن به تحزب قوی‌تر منجر خواهد شد یا همچنان تاثیرات فضای امنیتی حاکم خواهد بود؟</strong>من فکر می‌کنم جامعه مدنی که ما از آن صحبت می‌کردیم، دارد در این تجربه به نحو خیلی خوبی شکل می‌گیرد و افرادی که اولین واکنش‌شان به ناکامی در عرصه سیاسی سرخوردگی بود الان واکنش‌شان به ناکامی‌ها تلاش بیشتر و حضور بیشتر است و این مقدمه شکل‌گیری یک جامعه مدنی واقعی است. جامعه مدنی یعنی همین که هر شهروندی به اندازه وسع خودش احساس مسئولیت بکند و ایفاء نقش کند و سازمان‌یابی‌ها انجام شود که این احساس مسئولیت‌های فردی را در یک مجموعه بصورت تصاعدی اثرگذار کند. ما الان با این وضعیت مواجهیم. در دوره اصلاحات اگر بازخورد شکست‌های سیاسی سرخوردگی بود، وقایع و حوادث امروز بازخوردش نه تنها سرخوردگی نیست بلکه حرکت بیشتر است که نویدبخش آینده بهتر برای جامعه و جامعه مدنی قوی‌تر است. جامعه مدنی قوی‌تر یعنی احزاب، مطبوعات و رسانه‌های قوی‌تر و احساس مسئولیت بیشتر و تحمل بیشتر نسبت به یکدیگر داشتن و اینها چیزهایی است که به واسطه همین جنبش سبز در آینده ما از آنها برخوردار خواهیم بود]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>شكوري‌راد در مناظره با کوچک زاده: وقتی اعتراضات انقلاب مخملی نامیده شد نخستین اشتباه رخ داد </title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2010/03/post_165.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2010://1.193</id>
   
   <published>2010-03-06T12:41:06Z</published>
   <updated>2010-03-06T13:24:25Z</updated>
   
   <summary>مناظره علی شکوری‌راد عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و مهدی کوچک‌زاده نماینده مجلس شورای اسلامی با موضوع ”بررسی خط و اندیشه امام(ره)“ در نشست سراسری سالانه دفتر تحکیم وحدت(طیف شیراز) برگزار شد. به گزارش ایلنا، در ابتدای این...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      
   </author>
         <category term="interview" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="lecture" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      مناظره علی شکوری‌راد عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و مهدی کوچک‌زاده نماینده مجلس شورای اسلامی با موضوع ”بررسی خط و اندیشه امام(ره)“ در نشست سراسری سالانه دفتر تحکیم وحدت(طیف شیراز) برگزار شد.

به گزارش ایلنا، در ابتدای این مناظره شکوری‌راد با بیان اینکه به نظر من دفتر تحکیم وحدت خاتمه یافته است و هیچ‌کدام از دو تشکل باقی مانده به این نام نمی‌توانند پیشینه آن را نمایندگی کنند، خاطر نشان کرد: نام مسلمانان پیرو خط امام اولین بار به دانشجویان تسخیر‌کننده سفارت آمریکا اطلاق شد و از جمله آنها محسن میردامادی بود که هم‌اکنون در زندان به سر می‌برد.

وی افزود: در اوایل انقلاب هر کس به استنباط خود از خط امام عمل می‌کرد و برای جریانی که به خط امام مشهور بود، کسی چارچوب ننوشت و تا زمانی که امام در قید حیات بود بر اساس رفتار امام عمل می‌شد که آخرین مورد آن در هنگام انتخابات مجلس سوم بود که دفتر تحکیم وحدت در پی این سخن امام که دانشجویان جوان مانند مجتهدین اجازه دخالت در سرنوشت خود را دارند، وارد انتخابات شد، زیرا تا آن هنگام فقط حزب جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز لیست‌هایی را در انتخابات معرفی می‌کردند اما امام خواستار آن بود که رقابت در انتخابات جدی شود و لذا وقتی شورای نگهبان قصد ایجاد مانع در برابر این مسئله را کرد، ایشان نماینده‌ای را تعیین نموده و شورای حکمیت تشکیل شد تا اجازه زیاده‌خواهی به شورای نگهبان داده نشود.

عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت با بیان اینکه ما به این خط امام که به دانشجو اجازه فعالیت می‌دهد افتخار می‌کنیم، تصریح کرد: بعد از رحلت امام کسانی که پایگاهی در میان دانشجویان نداشتند، می‌خواستند دفتر تحکیم وحدت را مخالف رهبری جلوه دهند و برای تعیین نام نشریه آنها با عنوان ”پیرو خط امام“ مانع ایجاد کردند در حالی که نمی‌دانستند ایجاد این تقابل بدین معنا است که رهبری مخالف امام است.

شکوری‌راد با تاکید بر اینکه به برخی رفتارهای پس از سال ۷۶ دفتر تحکیم وحدت انتقادات مفصلی دارم،‌گفت: چاره‌ این مملکت و خروج از وضع فعلی بازگشت به راه و اندیشه امام است که در قانون اساسی بیان شده است و لذا اجرای بدون تنازل قانون اساسی به معنای خط امام است.


      <![CDATA[در ادامه این مناظره کوچک‌زاده با توصیه به اصلاح‌طلبان مبنی بر اینکه به صراحت بگویید امام را قبول ندارید، اظهار داشت: این سخن که قانون اساسی تبلور افکار امام است، اشکال دارد، زیرا امام قانون اساسی را کامل نمی‌دانستند.

وی درباره سخنان شکوری‌راد در مورد تسخیرکنندگان سفارت آمریکا گفت: نمی‌خواهم تشابه تاریخی انجام دهم اما افرادی که پیامبر به آنها لقب ”خیر“ یا ”سیف‌الاسلام“ داد در جمل مقابل امیرالمومنین ایستادند و این منطق که کسی بگوید من همان فردی هستم که دارای فلان سابقه هستم منطق جاهلی است، زیرا منافقین هم دم از امام می‌زنند و در اوایل انقلاب خط امام به تعداد افراد بود.

این نماینده مجلس همچنین با بیان اینکه هیچ سندی درباره انتخابات مجلس سوم در سخنان شکوری‌راد ارائه نشد، به بیان نقل‌قولی از بهزاد نبوی پرداخت که وی هنگام حضور در جلسه‌ای از عدم نصب تصویر امام ابراز ناراحتی کرد و افزود: این نشان می‌دهد که نبوی عکس امام را معیار می‌داند و اصلاح‌طلبان در خط امام نیستند.

کوچک‌زاده همچنین با بیان اینکه سخنان مطرح شده درباره شورای نگهبان صحیح نیست و امام به آن شورا فرمودند، در تصمیم‌گیری‌ها باید خدا را در نظر بگیرد، تاکید کرد: نباید امام را با محفوظات تحریف کرد.

شکوری‌راد در پاسخ به این سخنان کوچک زاده و تاکید وی بر ارائه اسناد مکتوب برای سخنان خود، گفت:‌ شرایط اطلاع‌رسانی امروز با گذشته که اخبار فیلتر می‌شد، فرق دارد و ظاهرا کوچک‌زاده با آن آشنا نیست زیرا هم‌اکنون مردم تشخیص می‌دهند که اخبار صحیح است یا خیر و اگر وی بطور مثال، نقل‌قول از سخنرانی امام در بهشت‌زهرا را مستند نمی‌داند پس متونی که وی پرینت آن را در این جلسه آورده است، هم می‌تواند اشتباه باشد.

وی با اشاره به نقل قول از بهزاد نبوی توسط کوچک‌زاده گفت: این مطلب نشان‌دهنده خط امامی بودن بهزاد نبوی است که شجاعانه و با شهامت دوستان خود را نقد می‌کند که چرا تغییر رویه داده‌اند؛ پس آنچه از اسناد معتبر نزد آقای کوچک‌زاده مطرح شد ثابت می‌کند بهزاد نبوی چقدر دغدغه خط امام را داشته است.

شکوری‌راد در مورد قانون اساسی نیز خاطر نشان کرد: امام در اواخر عمر گفتند که همه باید به قانون برگردیم و بسیاری کارها به خاطر شرایط جنگ بوده است و لذا اگر قانون اساسی زیر سئوال برود اولین چیزی که مورد تردید قرار می‌گیرد اصل ولایت‌فقیه است.

وی افزود: من وقتی از میردامادی سخن می‌گویم صرفا به دلیل تسخیر سفارت آمریکا توسط وی نبوده است، بلکه به این خاطر است که وی در آن مشی و مرام باقی مانده است.

عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت با بیان اینکه خط امام یک چارچوب سیاسی است، یادآور شد:‌ در دفتر تحکیم وحدت گفته می‌شد که حرف‌های امام به عنوان یک رهبر سیاسی باید پذیرفته شود زیرا عملکردشان به گونه‌ای بود که اگر زمانی فکر می‌کردیم ایشان اشتباه کرده است بعدا متوجه می‌شدیم که این‌گونه نبوده است و دلیل این پذیرش کارشناس بودن ایشان است که بعضی‌ها می‌خواستند این مسئله به رهبری فعلی هم منتقل شود که ما موافق آن نبودیم اما در عین حال ما با مقام معظم رهبری بیعت کردیم.
این نماینده مجلس ششم با اشاره به حوادث پس از انتخابات و بیان اینکه دو اشتباه در این مدت صورت گرفت، تصریح کرد:‌ اولین اشتباه این است که گفته شد اعتراضات یک انقلاب مخملی است در حالی که وجود نظام دیکتاتوری و وابستگی به روسیه شرایط وقوع انقلاب مخملی است و لذا وقتی که مدعیان این مطلب متوجه اشتباه خود شدند سعی کردند از زبان برخی افراد بگویند انقلاب مخملی در ایران ممکن نیست، اما چهار ماه در کشور به این بهانه افراد زیادی دستگیر شدند و اشتباه دوم نیز مشابه‌سازی این حوادث با اول انقلاب است و گفته شد که معترضین مانند منافقین هستند که در مقابل امام ایستادند و طرد شدند، در حالی که رجوی در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی فقط ۲۰۰ هزار رای آورد و منافقین آنقدر مطرود بودند که مردم نزدیک‌ترین افراد خود را که عضو سازمان منافقین بودند معرفی می‌کردند ولی اکنون دکتر روح‌‌الامینی که جزو جناح اصلاح‌طلب هم نیست تا پای قصاص قاتل فرزندش نشسته است.

شکوری‌راد گفت: ما مدعی طرفداری از امامی هستیم که مردم او را قبول داشته‌اند و فکر می‌کنیم بر اساس روش او باید عمل شود تا جامعه در آرامش باشد. اما امروز در نشریاتی مانند همت همه یاران و نزدیکان امام در مقابل ایشان معرفی می‌شوند.

وی با انتقاد از عدم صدور مجوز برای فعالیت تشکل‌های دانشجویی و با انتقاد از توقیف روزنامه اعتماد تاکید کرد: وقتی این همه روزنامه دولتی وجود دارد باید یک روزنامه مستقل هم وجود داشته باشد و اگر ادعای آزاداندیشی دارید این ادعاها را محکوم کنید.
کوچک‌زاده در پاسخ به سخنان شکوری‌راد ادامه داد: شما می‌گویید امام را به خاطر رهبری ایشان قبول دارید؛ این بدان معناست که به ولایت‌فقیه کاری ندارید و پس از امام را نیز قبول ندارید.

وی با قرائت بخش‌هایی از سخنان امام در مورد شان ولایت‌فقیه تصریح کرد: این بدان معناست که اگر چهار نفر از یاران امام در یک طرف و ولی‌فقیه در طرف دیگر باشد باید سخن ولی‌فقیه را پذیرفت و لذا ما علی‌رغم اینکه شما را دوست داریم از عدم صداقت آزرده‌ایم.

نماینده تهران در مجلس هشتم با قرائت آیاتی از قرآن گفت: اگر دوستان دفتر تحکیم وحدت بر همان روش سابق باشند اجر آنها محفوظ است ولی اگر به طور مثال گفته شود که فردی به صرف آنکه همسر شهید همت است، مورد قبول است، باید پرسید مگر همسر پیامبر منحرف نشد؟

وی ادامه داد: در آیه دیگر خداوند می‌فرماید مومنین کسانی هستند که در صراط خود بمانند و امروز مصداق حکایت از خدا و رسول تبعیت از ولی‌فقیه است.

کوچک‌زاده با بیان نقل‌قول‌هایی از اصلاح‌طلبان مبنی بر اینکه از بردن پرونده ایران به شورای عالی امنیت می‌ترسند، اظهار داشت:‌ اینها خط ترسوهای واداده در مقابل استکبار هستند.

شکوری‌راد در ادامه این مناظره با تاکید بر اینکه بنده هرگز نگفته‌ام ولایت‌فقیه را قبول نداریم، تصریح کرد: ولایت‌فقیه مورد نظر ما با ولایت‌فقیه برخی دیگر فرق دارد؛ ما شان امام را فراتر از ولایت‌فقیه قبول داشتیم اما بعضی‌ها خیال‌ می‌کنند اگر ولایت‌فقیه را بالای سر قانون قرار دهند به آن خدمت کرده‌اند، زیرا در این صورت ولایت‌فقیه صرفا تبدیل به یک نظریه می‌شود که می‌تواند موافقین و مخالفینی داشته باشد.

وی درباره نقل‌قول کوچک‌زاده از این سخن امام که ولایت‌فقیه مانند حکومت رسول‌الله است، خاطر نشان کرد: این سخن را امام در مقابل شورای نگهبان وقتی که آن شورا قانون کار را مورد تائید قرار نداد بیان کردند. زیرا آنها می‌گفتند حکومت حق قیمت‌گذاری و مقابله با احتکار را ندارد که یکسر آن دعوا جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و شورای نگهبان بود و در طرف دیگر امام و دولت وقت قرار داشتند.

وی تاکید کرد:‌ نباید به نام ولایت‌فقیه بعضی‌ها به آن ضربه بزنند ولی متاسفانه این کار انجام می‌شود و لذا اگر می‌خواهید به این اصل خدمت کنید آن را در چارچوب قانون بدانید.

کوچک‌زاده در پاسخ به سخنان وی با بیان اینکه قانون اساسی زمینه حکومت ولی‌فقیه را فراهم می‌کند، اظهار داشت: ولی‌فقیه کسی است که فرزندانش را فراری نمی‌دهد، آنها را در مناقصه‌ها و مزایده‌ها شرکت نمی‌دهد و از هوای نفس پیروی نمی‌کند؛ اگر رهبری فعلی پیرو هوای نفس بود به طور مثال در قضیه مشایی وقتی که احمدی‌نژاد وی را پس از عزل از سوی رهبری به ریاست دفتر جمهور برگزید با احمدی‌نژاد برخورد می‌کرد.

وی تاکید کرد:‌ سید حسن نصرالله نمونه فردی است که معنا و مصداق ولایت‌فقیه را به طور کامل فهمیده است، زیرا پس از جنگ ۳۳ روزه دستان رهبری را بوسید.

در پایان این جلسه و در بخش پرسش و پاسخ شکوری‌راد در پاسخ به سئوالی در مورد راهپیمایی‌های پس از انتخابات و نیز موضوع بصیرت در جامعه گفت: باید دید که در ۲۲ بهمن و ۹ دی چه میزان جمعیت حضور یافتند، ضمن آنکه شما دائما از اردوکشی خیابانی صحبت می‌کنید که رهبری آن را نفی کرد و نمی‌توانیم انکار کنیم که آرای موسوی در تهران بیشتر از احمدی‌نژاد است.

وی افزود: شما می‌توانید بصیرت را در محافل علمی، معلمین و اساتید پیدا کنید.
این دانشجوی پیروی خط امام در ابتدای پیروزی انقلاب در مورد موسسین دفتر تحکیم وحدت نیز گفت: حدود ۸۰ درصد موسسین آن تشکل هم‌اکنون منتقد وضع موجود هستند.

کوچک‌زاده نیز در پاسخ به سئوال دیگری در مورد قضیه تشکیل شورای حکمیت در هنگام مجلس سوم از سوی امام گفت: در آن 
دوره مرجع قانونی صحت انتخابات را زیر سئوال برد و امام برای فیصله دادن به آن نماینده‌ای را تعیین کرد اما هم در آن دوره و هم در مجلس ششم یک جناح با جنجال و شلوغ‌کاری به دنبال موفقیت بود که در هر دو دوره با بزرگواری رهبری وقت آنها به هدف خود رسیدند.

وی به دانشجویان توصیه کرد: سخنان امام را مطالعه کنند تا کسی نتواند از ایشان مشابه‌سازی کند و نیز پیام ایشان به مناسبت صدور قطعنامه ۵۹۸ و نامه شماری از نمایندگان مجلس ششم به رهبری وقت که به ایشان توصیه کردند با آمریکا مذاکره شود، مطالعه شود.

وی در پایان گفت: چه کسی خوشحال می‌شود که هاشمی رفسنجانی با آن سوابق به اینجا برسد؟

شکوری‌راد نیز در پاسخ به سخنان کوچک‌زاده گفت:‌ برخلاف گفته‌های آقای کوچک‌زاده در جریان انتخابات مجلس سوم از هنگام بررسی صلاحیت‌ها اختلاف ایجاد شد که امام محمدعلی انصاری را به عنوان نماینده خود برگزیدند و آیت‌الله صافی گلپایگانی نیز در اعتراض به این مسئله استعفا داد.

وی در پایان با تاکید بر اینکه وقایع ادعا شده در روز عاشورای امسال واقعیت ندارد، از صدور حکم اعدام یکی از متهمان حادثه عاشورا انتقاد کرد و گفت:‌ این رفتار مورد پسند حضرت رسول هم نیست و این‌گونه کارها دفاع از اسلام نبوده و ضربه به آن است و کسانی که به نام اسلام این احکام را صادر می‌کنند به آن ضربه می‌زنند.

<strong>خبرگزاری فارس نیز گزارشی از این مناظره منتشر کرد که علی رغم وجود برخی کاستی ها اما برخی کاستی های گزارش ایلنا را پوشش می دهد.متن این گزارش در پی می آید:
  </strong>مشروح مناظره كوچك‌زاده و شكوري‌راد در نشست سالانه دفتر تحكيم‌وحدت؛
كوچك‌زاده: تمام برنامه‌ريزي‌ها و ارزيابي‌ها بايد بر مبناي خط امام انجام شود
خبرگزاري فارس: نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي با تاكيد بر اينكه همواره بايد خود را با ميزان خط امام بسنجيم، گفت: تمام برنامه‌ريزي‌ها و ارزيابي‌ها بايد بر مبناي خط امام(ره) انجام شود.

به گزارش خبرنگار حوزه دانشگاه خبرگزاري فارس مهدي كوچك‌زاده نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي و علي شكوري‌راد عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت پيش از ظهر امروز جمعه 14 اسفند در نشست سالانه دفتر تحكيم وحدت كه در دانشگاه اميركبير تهران برگزار شد با موضوع "خط امام و نسبت آن با جريانات سياسي و دانشجويي " به مناظره با يكديگر پرداختند. 
در ابتداي اين برنامه شكوري‌راد گفت: به عنوان نماينده هيچ حزبي در اين مناظره شركت نكرده‌ام هر چند كه بنده اكنون عضو يك حزب هستم و از آن دفاع مي‌كنم. 
وي با بيان اينكه من براساس سياست موازنه مثبت در اين نشست حاضر شده‌ام افزود: بنده در سال‌هاي 82 يا 83 اعلام كرده بودم كه دفتر تحكيم وحدت خاتمه يافته چون به نظرم هيچ جرياني در آن زمان مرام دفتر تحكيم وحدت را به درستي دنبال نمي‌كرد اما در هر صورت اكنون با هر دو طرف در ارتباطم و از اينكه مي‌بينيم نام دفتر تحكيم وحدت زنده است به خود مي‌بالم چون در آن سهمي داشته‌ام. 
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت با بيان اينكه براي بررسي نسبت احزاب با معيارهاي خط امام بايد در عنوان و مرام خط امام مروري داشته باشيم اضافه كرد: نام دانشجويان پيرو خط امام كه اولين بار در واقعه تسخير لانه جاسوسي توسط دانشجويان در 13 آبان شكل گرفت كه يكي از دانشجويان محسن ميردامادي بود كه حالا در زندان است و پاداش زحمات پيروي از خط امام را اينگونه دريافت مي‌كند. 
شكوري‌راد همچنين خاطرنشان كرد: خط امام همان چيزي است كه از رفتار و گفتار ايشان استنباط مي‌شد يعني تا زمان حيات حضرت امام، دانشجويان با ايشان در ارتباط بودند و خود از سخنان و رفتار امام مسير خود را تعيين مي‌كردند. 
وي در ادامه به سومين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي اشاره كرد و يادآور شد: آخرين چيزي كه براي دانشجويان از امام خميني باقي مانده به همان انتخابات برمي‌گردد كه دفتر تحكيم وحدت نيز در آن زمان وارد رقابت انتخاباتي شد و نهايتا در مقابل جامعه روحانيت كه در انتخابات‌هاي آن زمان حضور پررنگي داشت قرار گرفت. 
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت با اشاره به اين كه امام خميني در آن زمان روحانيون را از فعاليت سياسي در شهرستان‌ها منع مي‌كردند اظهار داشت: در همين انتخابات شاهديم كه دانشجويان با برداشتي كه از سخنان و گفتار حضرت امام داشتند وارد رقابت‌هاي انتخاباتي شدند كه در آن انتخابات جامعه روحانيت در يكسو قرار داشت و مردم، دانشجويان، كارگرها و .... در سويي ديگر. 
شكوري‌راد همچنين به انشعاب مجمع روحانيون از جامعه روحانيون همزمان با انتخابات سومين دوره مجلس شوراي اسلامي اشاره كرد و گفت: حضرت امام هم اين انشعاب را تأييد كردند و تأكيد داشتند كه دو سليقه بايد در كشور وجود داشته باشد كه بتوانند بر سر 2 تفكر بحث كنند. 
وي همچنين ادامه داد: زمانيكه در موضوع انتخابات مسئله‌اي پيش آمد حضرت امام هم نماينده‌اي را به عنوان حكم بين شوراي نگهبان و وزارت كشور قرار دادند كه به عملكرد شوراي نگهبان نظارت كند و مانع از زياده‌خواهي آنها شود. 
وي با بيان اينكه ما به اين خط امام افتخار مي‌كنيم خاطرنشان كرد: اين خط امام به دانشجويان استقلال مي‌دهد و تا زمانيكه حضرت امام در قيد حيات بودند اين مشي و مرام وجود داشت اما بعد از رحلت ايشان برخي از دانشجويان كه پايگاهي در دانشگاه نداشتند دفتر تحكيم را به بهانه‌هاي مختلف به مخالفت با رهبري متهم كردند و حتي ما بر سر نام دانشجويان پيرو خط امام نيز با آنها دچار مشكل شديم. 
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت با بيان اينكه در همان زمان شاهد شكل‌گيري اتحاديه‌هاي موازي با دفتر تحكيم وحدت در كشور بوديم اضافه كرد: در آن زمان طبرزدي به عنوان جريان پشت پرده اين جريانات فعاليت مي‌كرد اما دفتر تحكيم وحدت به صورت كامل از خط امام دفاع كرد. 
شكوري‌راد همچنين يادآور شد: البته بنده به برخي اقداماتي كه در سال‌هاي 76 و 77 در مجموعه دفتر تحكيم وحدت انجام شد نقدهايي دارم و به همين دليل مي‌گويم كه آنها از نظر مرامي جزو دفتر تحكيم وجدت نيستند. 
وي در پايان اين بخش از سخنانش گفت: چاره درد ممكلت در شرايط كنوني و رهايي از اين بحراني كه وجود دارد تنها بازگشت به خط و انديشه امام است كه در سندي به نام قانون اساسي مدون شده و اجراي بدون تنازل قانون اساسي به معناي واقعي پيروي خط امام خواهد بود. 
در ادامه اين مناظره مهدي كوچك‌زاده نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي با بيان اينكه بنده در سال 55 وارد دانشگاه شيراز شده‌ام اظهار داشت: پيش از پيروزي انقلاب اسلامي تشكل‌هاي دانشجويي با اسم‌هاي امروز فعال نبودند اما در همان زمان سازمان دانشجويان مسلمان كه همفكر دفتر تحكيم وحدت بود در دانشگاه شيراز فعاليت مي‌كرد. 
وي افزود: بنده در سال 71 نيز وارد دانشگاه تربيت مدرس شدم و مدتي را به عنوان دبير انجمن اسلامي اين دانشگاه فعاليت مي‌كردم. 
نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي گفت: بنده به واسطه رفتارها و اعلام نظر حزبي كه آقاي شكوري‌راد در آن عضويت دارند با خودم عهد كرده بودم كه هرگز با آن‌ها مناظره نكنم چون اساسا با آنها مبناي مشتركي ندارم البته در اين جلسه نيز اميدي به دستيابي به نتيجه مطلوب از اين مناظره ندارم. 
كوچك‌زاده در ادامه با بيان اينكه عملكرد اين جريان زماني قابل پذيرش مي‌شود كه صراحتا اعلام كنند ما راه امام را قبول نداريم، متذكر شد: انديشه حضرت امام محكماتي دارد كه تغيير ناپذير است و دليل اين سخن من نيز به اين برمي‌گردد كه امام خميني وصيت‌نامه خود را نوشته و اعلام كرده كه اين وصيت را براي فردا مي‌نويسم. 
وي همچنين درباره سخنان شكوري‌راد در خصوص وضعيت ميردامادي به عنوان يكي از دانشجويان پيرو خط امام گفت: اينگونه سخن گفتن اساسا منطقي نيست چون ممكن است هر آدم با سابقه درخشان دچار انحراف شود همان‌طور كه افرادي را كه پيامبر اكرم به آنها لقب «خير» يا «شمشير اسلام» داده‌ بودند در جنگ جمل مقابل امام علي ايستادند بنده هم كاري به مصاديق ندارم اما اين منطق اشكال دارد. 
نماينده مردم تهران در مجلس با بيان اينكه اينگونه صحبت گفتن عين جاهليت است تصريح كرد: اساسا اينگونه سخن گفتن قابل قبول نيست چون هر فردي ممكن است دچار انحراف شود و بايد در تعريف مسائل سياسي دقت كنيم كه روش غلطي را در پيش نگيريم. 
كوچك‌زاده با اشاره به سخنان شكوري راد مبني بر برداشتهاي مختلف دانشجويان از رفتار و گفتار حضرت امام اظهار داشت: بنده اين سخن را هم قبول دارم چون در آن زمان تمام جريان‌هاي منحرف چپ و منافقين نيز ادعاي پيروي از خط امام داشت و خودشان هم برداشت‌هايي متناسب با حال خود از سخنان خود انجام مي‌دادند و اساسا اگر اين سخن را قبول كنيم بايد به تعداد انسان‌ها، برداشت‌هاي مختلفي از يك سخن وجود داشته باشد. 
وي در ادامه سخنان خود به اظهارات شكوري‌راد در خصوص انتخابات مجلس سوم اشاره كرد و گفت: اينگونه سخن گفتن مورد قبول نيست چون يك زماني يك منطق عقلي مطرح مي‌شود و يا از منطق نقلي براي اثبات سخنان خود استفاده مي‌كنيم كه اگر از روش عقلي استفاده شود بايد عين سخنان مورد نظر را بازخواني كنيم تا اشتباهي رخ ندهد. 
كوچك‌زاده در ادامه اين مناظره به سخنان بهزاد نبوي در يكي از جلسات تبليغاتي انتخابات دوره گذشته اشاره كرد و گفت: در آن جلسه سوالي از آقاي نبوي در خصوص عملكرد اصلاح‌طلبان و غفلت آنها از خط امام مطرح شد كه آقاي نبوي در پاسخ به اين سوال اعلام كردند كه عملكرد اصلاح‌طلبان را با اين معيار ارزيابي نكرده‌ايم. 
وي همچنين ادامه داد: اگر خط امام ميزان است بايد تمام برنامه‌ريزي‌ها و ارزيابي‌ها بر همين اساس انجام بگيرد و همواره خود را با آن بسنجيم. 
نماينده مردم تهران در مجلس همچنين به سخنان شكوري راد در خصوص شوراي نگهبان اشاره كرد و اظهار داشت: اگر ملاك و ميزان حضرت امام است بايد نظر ايشان را در مورد شوراي نگهبان بازخواني و بررسي كنيم. 
شكوري‌راد در ادامه با بازخواني سخنان حضرت امام در خصوص وظايف شوراي نگهبان با تاكيد بر اجراي احكام اسلامي خطاب به شكوري راد گفت: امام را با محفوظات خودتان تحريف نكنيد و بعد از اين هم اگر شما نقلي را از حضرت امام بدون سند و نوشته مطرح كنيد من آن را رد مي‌كنم چون قرار است در اين جلسه به نتيجه برسيم. 
در ادامه اين مناظره شكوري‌راد به سخنان كوچك‌زاده واكنش نشان داد و گفت: ظاهرا شما در جريان شرايط استثنايي روز نيستيد چون در گذشته انتشار اخبار توسط رسانه‌هايي انجام مي‌شد كه خود بخشي از موارد را فيلتر مي‌كردند ولي اكنون رسانه‌ها قيم مردم نيستند و تمام اخبار را منتشر مي‌كنند تا مردم خودشان آنها را تحليل كرده و به نتيجه درست برسند. 
وي با بيان اينكه بنده جملات حضرت امام را حفظ هستم افزود: در دوران فعاليت دانشجويي پيام‌هاي حضرت امام را خوانده‌‌ام همه آنها را حفظ هستم. 
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت همچنين به سخنان كوچك‌زاده درخصوص بهزاد نبوي اشاره كرد و گفت: سخناني كه از بهزاد نبوي مطرح كرديد در دفاع از خط امام بود و نشان مي دهد كه وي دغدغه خط امام داريد. 
شكوري راد با بيان اينكه بسياري بنده را مي‌شناسند و بر همين اساس به سخنانم استناد مي‌كنم يادآور شد: من نمي‌توانم مانند آقاي كوچك‌زاده اين همه اسناد را با خود حمل كنم از طرفي نمي‌توانم سندي را هم در خانه نگه‌دارم چون ممكن است از آن سوء استفاده كنند. 
وي در پاسخ به سخنان كوچك‌زاده كه به وي گفت مي‌توانم براي شما صحيفه كامل حضرت امام را بخرم يادآور شد: صحيفه حضرت امام به صورت كامل در اينترنت قابل دسترسي است. 
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت با بيان اينكه امام خميني تأكيد داشتند كه بايد به قانون برگرديم اضافه كرد: اگر قانون اساسي زير سوال برود اولين چيزي كه زير سوال مي‌رود اصل ولايت فقيه است. 
شكوري راد همچنين به سخنان كوچك‌زاده در خصوص بهزاد نبوي اشاره كرد و يادآور شد: گاهي لازم است براي دفاع از افراد به سوابق آنها استناد كنيم. 
وي در ادامه سخنان خود به عملكرد رئيس جمهور اشاره كرد و اظهار داشت: يكي از آفات و آسيب‌هاي جامعه آمار و ارقامي است كه احمدي‌نژاد برمبناي آنها يك گفتمان غلط را ايجاد كرد ولي شما از وي سند نخواستيد. 
وي با بيان اينكه خط امام يك چارچوب سياسي مشخص است اظهار داشت: در آن زمان ما اعتقاد داشتيم كه بايد حرف امام را بپذيريم اما اين تبعيت به عنوان ولي فقيه نبود بلكه بعنوان تجربه‌اي كه از طرد سياسي ايشان به دست آورده بوديم شكل مي‌گرفت. 
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت با بيان اينكه اعتماد ما به حضرت امام براساس همين رويكرد بود و نه براساس اعتقاد به ولايت فقيه اضافه كرد: بعد از رحلت حضرت امام نمي‌شد اين اعتقاد را به رهبر جديد هم منتقل كرد و همين مسأله نقطه اختلاف بود. 
شكوري‌راد در همين زمينه تصريح كرد: ما قانون اساسي را قبول داشتيم و رهبري را هم قبول داشتيم اما تفكر ما تفكر حضرت امام بود و من معتقدم در برخي رفتارها نوع رهبري نسبت به زمان حضرت امام تناقض وجود دارد. 
وي با بيان اينكه خط امام همان چيزي است كه از رفتارهاي ايشان برداشت مي‌شود يادآور شد: اينكه صدا و سيما مي‌خواهد اتفاقات اخير و جنبش سبز را با حوادث دهه 60 مشابه‌سازي كند اساسا اشتباه و غلط است. 
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت در همين زمينه به حوادث انتخابات اشاره كرد و گفت: يكي از اشتباهات اخير اين بود كه برخي اين حوادث را انقلاب مخملي ناميدند ولي اكنون به اشتباه خود پي برده‌اند اما از اعتراف به اين مسأله خجالت مي‌كشند و به همين دليل آقاي تاجيك را به تلويزيون آوردند تا سخنان آنان را به شكلي ديگر مطرح كند. 
شكوري‌راد همچنين اضافه كرد: يكي ديگر از اشتباهات حوادث اخير اين بود كه برخي مي‌خواستند اين مسائل را با عملكرد منافقين در دهه 60 مشابه‌سازي كنند كه در آن زمان مردم منافقين را طرد كردند. 
وي در ادامه با مقايسه جمعيت معترضين روز 25 خرداد با جشن پيروزي احمدي‌نژاد در ميدان ولي‌عصر خاطرنشان كرد: جنبش سبز بخشي از جامعه است كه من ادعا مي‌كنم اكثريت جامعه هستند و نبايد آنها را انكار كرد. 
وي با بيان اينكه چه شده كه اكنون زندا‌ن‌هاي ما از پر از نيروهاي از خط امام پر شده است گفت: چه كرده‌ايم كه همه نزديكان و حتي فرزندان حضرت امام برخلاف مسير ايشان شده‌اند. 
جالب است كه از 5 نفر از سران كشور در زمان حيات حضرت امام اكنون 4 نفر در يك سو قرار گرفته‌اند. 
شكوري راد در پايان اين بخش از سخنان خود با اشاره به تعطيلي برخي از روزنامه‌ها در سالهاي اخير خطاب به كوچك‌زاده گفت: شما بايد تعطيلي روزنامه اعتماد را محكوم كنيد تا بفهميم كه شما آزاد انديش هستيد. 
در ادامه اين مناظره كوچك‌زاده با اشاره به يكي از سخنان شكوري‌راد مبني براينكه بنده امام خميني را نه به دليل تئوري ولايت فقيه بلكه به دليل عملكرد سياسي شناخته و بعد خط امامي شدم اظهار داشت: اين سخن شما يعني اينكه ولايت فقيه را نپذيرفته‌ايد. 
وي در ادامه سخنان و مواضع بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي در خصوص ولايت فقيه و ولي فقيه را بيان كرد. 
اين نماينده مردم در خانه ملت با اشاره به شعارهاي ساختارشكنانه جريان عليه اصل ولايت فقيه گفت: طبق گفته امام (ره) هر كس با اصل ولايت فقيه مخالفت كند، مرتد است. 
كوچك‌زاده ادامه داد: شما مگر نمي‌گوييد امام (ره) را قبول داريد، امام گفته است كه در مسير قانون حركت كنيد و افراد بايد به قانون تمكين كرده و به آن عمل كنند و شما نيز بايد اين رويكرد را داشته باشيد. 
كوچك‌‍‌اده با طرح اين پرسش كه اگر ياران امام يك طرف ايستادند و عده‌اي ديگر از ياران امام نيز با آنها مخالفت كرده در طرف ديگري ايستادند چه بايد كرد؟ تصريح كرد: اين مسئله باعث مي‌شود كه افراد دچار تعارض شوند زيرا ممكن است عده‌اي يار امام بوده باشند اما عملكرد امروز آنها با ديگر ياران امام متفاوت باشد. 
اين نماينده مجلس شوراي اسلامي با تأكيد براينكه ما از عدم صداقت آزرده‌ايم،خاطرنشان كرد كه شما امروز بايد بگوييد كه ولايت فقيه را به عنوان يك اصل قانون و جزئي از تفكر امام (ره) قبول داريد كه البته نداريد كه شكوري‌راد در واكنشن به اين سخن كوچك‌زاده گفت كه بنده اين حرف را نزدم. 
كوچك‌زاده با بيان اينكه عيبي ندارد فردي ولايت فقيه را قبول نداشته باشد همانطوري كه صدها هزار نفر در دنيا ولايت فقيه را قبول ندارند، اظهار داشت: اما ولي فقيه شاگرداني مانند سيدحسن نصرالله دارد و در واقع ولايت فقيه در مقابل استبداد و ديكتاتوري مي‌ايستد. 
وي در ادامه آيه 169 سوره آل عمران را قرائت و تفسير مربوط به اين آيات را بيان كرد. 
كوچك‌زاده در خصوص اين آيات قرآن گفت:‌طبق اين آيات مؤمنين دو ويژگي دارند ويژگي اول اينكه صراط را انتخاب كرده و ويژگي دوم اينكه در صراط بمانند و مؤمنين كه خدا اجرشان را ضايع نمي‌كند طبق اين آيات كساني هستند كه با وجود تمامي مشكلات بازهم خدا و رسولش را استجابت كنند. 
اين نماينده مردم در خانه ملت تصريح كرد: مي‌توان گفت كه اين آيات متعلق به 1400 سال پيش است يا مي‌توان اين آيات را مربوط به دوره فعلي نيز دانست. 
كوچك‌زاده با طرح اين پرسش كه امروز مصداق تبعيت از رسول و خداوند به گفته امام خميني (ره) چيست، خاطرنشان كرد: خدا كه در روزي زمين نيست و پيامبرش نيز 1400 سال پيش از ميان ما رفته است به همين دليل و بر طبق گفته امام (ره) بايد در زمان حال از ولي فقيه تبعيت كرد. 
وي با اشاره مجدد به آيه 169 سوره آل عمران اظهار داشت: طبق اين آيات قرآن كساني اجرشان ضايع نمي‌شود كه در راه مانده و نترسيدند و مانند آقابهزاد كه در مطلبي در روزنامه اعتماد به چاپ رسيد ترس خود از آمريكا را بيان كرد. 
وي ادامه داد: درست است آقا بهزاد (بهزاد نبوي)چريكي پير بود و در كنار امام نيز مبارزه كرد اما وي نبايد بترسد و طبق آيات قرآن همانا شيطان رفقايش را مي‌ترساند. 
كوچك‌زاده در ادامه تأكيد كرد: اين سخناني كه امروز بعضي افراد مطرح مي‌كنند سخنان امام (ره) نيست بلكه حرف واداده‌هايي است كه در خط امام نيستند. 
وي يادآور شد: بنده در دوره بيست‌ودوم خرداد بيشتر از شما براي خاتمي كار كردم اما آن زمان اين سخنان را هنوز نشنيده بودم. 
در ادامه اين مناظره شكوري‌راد در پاسخ به بخشي از سخنان كوچك‌زاده گفت: آقاي كوچك‌زاده مي‌گويد كه بنده ولايت فقيه را قبول ندارم كه البته اين سخن را نزدم. 
كوچك‌زاده خطاب به شكوري‌راد پرسيد كه آيا قبول داريد؟ شكوري‌راد پاسخ داد، بله. 
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت ادامه داد:‌ ما امام را فراتر از ولايت فقيه قبول داريم يعني غير از شأني كه براي امام در جايگاه ولايت فقيه قائليم امام را بالاتر از اين شأن پذيرفته و قبول داريم. 
وي در خصوص نظريه ولايت فقيه نيز گفت: ديدگاه امام در خصوص اين نظريه در اقليت بود و امام اين ديدگاه را به كرسي نشاند. 
وي اضافه كرد: ولايت فقيه يك نظريه از سوي امام (ره)‌ بود و زماني كه اين نظريه وارد قانون شد اما كساني تصور مي‌كنند كه اگر ولي فقيه را بالا برده و حتي از قانون نيز بالاتر ببرند، عمل پسنديده‌اي انجام داده‌اند در حالي كه اينطور نيست زيرا اگر ولي‌فقيه را از قانون بيرون بكشيم تبديل به يك نظريه مي‌شود. 
شكوري‌راد با بيان اينكه امام (ره) گفت كه ولايت فقيه مي‌تواند در تمام شئون قانون بگنجد خاطرنشان كرد: اين مسئله حق حكومت بوده و در تمام كشورها نيز وجود دارد. 
وي افزود: اين مسئله در ايران نيز رعايت مي‌شود يعني حكومت حق قانون‌گذاري در تمام سطوح را دارد كه طبق نظر امام (ره) حكومت مي‌‌تواند در تمامي سطوح قانون‌گذاري كند. 
وي با اشاره به اينكه طبق گفته امام ولي فقيه زماني كه شرايط لازم را داشته باشد، مي‌تواند حكومت كند اظهار داشت: زماني ولي فقيه مي‌تواند حكومت كند كه مردم وي را بخواهند و زماني كه ولي فقيه ديكتاتوري كند خودبه‌خود عزل خواهد شد. 
وي ادامه داد:‌ بايد ولي فقيه را در قانون اساسي حفظ كرد و اگر ولي فقيه از قانون بيرون بيايد اين بحث تبديل به يك نظريه مي‌شود. 
در ادامه اين مناظره كوچك‌زاده با اشاره به يكي از اصول قانون‌‌ اساسي كه مربوط به ولايت فقيه است اظهار داشت: طبق اين اصل قانون اساسي زمينه حكومت ولي فقيه را آماده مي‌كند و ولي بالاتر از قانون نمي‌گويد و اين قانون در يد اوست. 
وي با طرح اين پرسش كه مشكل اصلي در خصوص ولايت فقيه چيست، گفت: مشكل اينجاست كه ما ولي فقيه را نمي‌شناسيم زيرا اگر بدانيم كه وي چه شخصيتي دارد ديگر بسياري از اين مباحث را مطرح نخواهيم كرد. 
اين نماينده مردم در خانه ملت يادآور شد: در زمان خاتمي چه خون‌دلها به دل مقام معظم رهبري نكردند اما ايشان همواره از خاتمي حمايت مي‌كرد. 
كوچك‌زاده با اشاره به مجلس خبرگان رهبري نيز گفت: ولي فقيه با نظر 90 نفر انتخاب مي‌شود كه حاضر نيستند حتي يك لحظه آخرت خود را فداي دنيا كنند و اين افراد ولي فقيه را شناخته و وي را قبول دارند. 
وي ادامه داد: بعضي‌‌ها به ما مي‌گويند كه فلان‌كس را با طلحه مقايسه نكنيد اما خود ولي فقيه را با شاه مقايسه مي‌كنند. 
در ادامه اين مناظره دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اميركبير خطاب به شكوري‌راد اظهار داشت: دفتر تحكيم وحدت يك مجموعه اصيل دانشجويي است و در اينجا يك نشست سراسري با حضور بيش از 20 انجمن از دانشگاههاي مختلف كشور در حال برگزاري است. علاوه براينكه اين حضور از لحاظ تشكيلاتي مشكلي ندارد افراد حاضر در اين نشست طبق اساسنامه و مرامنامه اين دفتر فعاليت مي‌كنند. 
وي در ادامه سخنان خود خطاب به شكوري‌راد گفت: انتظار ما اين است كه شما مرزبندي خود را با كساني كه روزي در اين تشكيلات بوده و از صداي آمريكا سردرآوردند و دوستان شما نيز حامي آنها بودند، مشخص كنيد البته همين اقدامات دوستان شما باعث شد كه مجموعه دفتر تحكيم وحدت كه به امام (ره) و شهدا معتقد بود امروز به اينجا برسد. 
بعد از سخنان دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي امبيركبير، شكوري‌راد اظهار داشت:‌‌ چرا امروز مي‌گوييد كه حوادث 4 ماه پس از انتخابات انقلاب مخملي بوده است. به هر حال اين سخن شما بايد دلايلي داشته باشد. 
وي ادامه داد:‌ زماني كه شما از اين عنوان استفاده مي‌كنيد بايستي عنوان استفاده شده با موارد قبلي تطابق داشته باشد و وجه تشابهي نيز بايد بين آنها باشد. 
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت همچنين در پاسخ به اظهارنظر يكي از دانشجويان مبني براينكه افرادي كه داراي بصيرت بودند از صف جنبش سبز جدا شدند، گفت:‌ بصيرت در كجا يافت مي‌شود در دانشگاهها كه خودتان جمعيت حاميان موسيقي و احمدي‌نژاد را مي‌دانيد. 
وي اضافه كرد: بيايد و به بيمارستان‌ها و دانشگاهها رفته و ببينيم چند نفر سبز و چند نفر نيز مخالفند. 
شكوري‌راد همچنين تصريح كرد: از افراد حاضر در شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت در بدو تأسيس نيز در زمان حال 80 درصد سبز بوده و مابقي نيز مشخص نيست چه منشي دارند. 
در ادامه مناظره كوچك‌زاده با درخواست از دانشجويان مبني بر اينكه ديدگاههاي امام را بخوانند تأكيد كرد:‌شما بايستي به عنوان دانشجوي روشنفكر وظيفه خود بدانيد تا ديدگاههاي امام را مطالعه كنيد. 
وي ادامه داد: بايستي همه پديده‌هاي تاريخي را بشناسيم و هم خميني را شناخته و هم شاه را وگرنه حق هدايت جامعه را نداريم. 
اين نماينده مردم در خانه ملت با بيان اينكه دانشجويان بايستي صحفيه امام را خوانده و براي ديگران نيز نقل كنند خاطرنشان كرد: اين اقدام باعث مي‌شود كه يك امام مشابه برايتان نسازند همانطوري كه سالها امام حسيني مشابه براي مردم ساختند و در حالي كه مردم براي امام حسين (ع) گريه مي‌كردند هيچ اتفاقي در ميان آنها نمي‌افتاد. 
كوچك‌زاده تصريح كرد: اگر حسين (ع) را به درستي نشناسيد يك امام وارونه به شما مي‌شناسانند و اگر امام خميني (ره) را به درستي نشناسيد خميني وارونه به شما مي‌دهند. 
وي از دانشجويان درخواست كرد كه پيام امام خميني (ره) در خصوص پذيرش قطعنامه 598 را بخوانند. 
كوچك‌زاده يادآور شد: اين نامه را خوانده و آنگاه ببينيد كه عده‌اي قصد داشتند در مجلس به بهانه اين نامه رهبري را مجبور به مذاكره با آمريكا كنند. 
اين نماينده مردم در خانه ملت با ابراز انتقاد از اينكه شكوري‌راد راهپيمايي 22 بهمن را يك اردوكشي خياباني عنوان كرده بود، گفت: اين كار را نكنيد ما شما را دوست داريم آيا اين 22 بهمن همان اردوكشي كه مقام معظم رهبري گفته بود، است. 
شكوري‌راد خطاب به كوچك‌زاده گفت: نامه نمايندگان مجلس ششم به رهبري كه به امضاي 135 نماينده رسيد، دانشجويان بهتر است آن نامه را مطالعه كرده و قضاوت كنند. 
وي يادآور شد: اين نامه از سوي 135 نفر از نمايندگان مجلس و از سر دلسوزي براي جامعه نوشته شد اما متأسفانه به دليل امضاي اين نامه تعدادي از نمايندگان ردصلاحيت شدند. 
در ادامه مناظره شكوري‌راد در خصوص اظهارنظر يكي از دانشجويان مبني براينكه اگر شما تعداد حاميان جنبش سبز در روز 22 بهمن را زياد مي‌دانيد پس چرا آقاي موسوي، آقاي كروبي و آقاي خاتمي با آن وضع از راهپيمايي خارج شدند، گفت: سيستم اطلاعاتي و امنيتي كشور تمام امكانات خود را بسيج كرده و در مقابل حضور موسوي در راهپيمايي ايستاد. 
وي افزود: البته انتشار اين خبر طبق صحبتي كه بنده با نزديكان آقاي موسوي كردم دروغ است. 
شكوري‌راد در ادامه تصريح كرد: در خصوص روز عاشورا نيز تهمت‌هايي به مردم زده شد و اعلام كردند كه آنها آتش زده و توهين كردند در حالي كه اين خبر نيز دروغ بود. 
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت در ادامه با اشاره به راهپيمايي 22 بهمن خاطرنشان كرد:‌ بحمدالله در اين روز جمعيت زيادي در تأييد انقلاب اسلامي به صحنه آمدند و اين روز به هيچ گروه و دسته‌اي تعلق ندارد البته بنده نيز در اين راهپيمايي شركت كردم. 


]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>از &quot;قولوا لااله الاالله تفلحوا&quot; تا حکم اعدام محمدامین</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2010/03/post_164.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2010://1.192</id>
   
   <published>2010-03-05T12:32:27Z</published>
   <updated>2010-03-06T13:33:45Z</updated>
   
   <summary> سالروز ولادت محمد امین، پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) است و من به خبر صدور حکم اعدام محمدامین ولیان، فعال دانشجویی دامغان و از بازداشت شدگان روز عاشواری خونین تهران بر روی سایت های خبری خیره مانده ام. شعار دعوت...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      
   </author>
         <category term="note" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      <![CDATA[ سالروز ولادت <strong>محمد امین</strong>، پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) است و من به خبر صدور حکم اعدام <strong>محمدامین</strong> ولیان، فعال دانشجویی دامغان و از بازداشت شدگان روز عاشواری خونین تهران بر روی سایت های خبری خیره مانده ام.
شعار دعوت محمد(ص) در ابتدای رسالتش در کوچه های مکه و در کنار خانۀ خدا که آن زمان بتکده بود این جملۀ کوتاه بود که بگوئید خدا یکی ست تا رستگار شوید. مشرکانی که این دعوت را پذیرفتند و "لا اله الا الله" گفتند رستگار شدند و آنها که بر شرک باقی ماندند رستگار نشدند.

اکنون محمد امین ولیان که خودش و جد اندر جدش قائل به وحدانیت خدا بوده اند و علاوه بر آن به رسالت پیامبر و قرآن او و امامت امامان دوازده گانه(ع) ایمان داشته اند، خود وخانواده اش عامل به احکام اسلام هستند و در نمازهای روزانه بارها لا اله الا الله می گویند و بر رسالت رسولش نیز گواهی می دهند، نظام جمهوری اسلامی را قبول دارند و به قانون اساسی وفادارند، دانشجویی بیست ساله وعضو انجمن اسلامی دانشجویان است که در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده و به یکی از نامزدهای رسمی انتخابات که مورد تأیید شورای نگهبان نیز قرار گرفته بوده است رأی داده ولی فقط به نتایج اعلام شده اعتراض داشته و اکنون حداکثر خواسته اش اجرای بدون تنازل قانون اساسی ست، به جرم آنکه در تظاهرات روز عاشورای حسینی در اقتداء به او و با قصد اعتراض به آنچه ظلم می دانسته است شرکت کرده و با مانع نیرهای انتظامی مواجه شده است و در جریان برخوردهایی که پیش آمده سنگی پرتاب کرده که معلوم نیست به جایی اصابت کرده و یا موجب خسارتی شده باشد در دادگاه منتسب به رسولی که دعوتش به گفتن لا اله الا الله و وعده اش رستگاری بوده است به محاربۀ با خدا و رسول متهم و حکم اعدام برایش صادر شده است.
]]>
      آیا حقیقتاً کسی گمان دارد رسول خدا به چنین کاری راضی ست و از آن خشنود ست. به خدا قسم که هرگز چنین نیست.

از کجا به کجا رسیده ایم و به کجا خواهیم رفت. البته چنین حکم اعدامی قابلیت اجرا نخواهد داشت و بزودی لغو خواهد شد همانطور که احکام اعدام یوسفی اشکوری و هاشم آقاجری بیهوده صادر شدند و سپس لغو شدند. قضاتی که چنین احکامی صادر می کنند خودشان نیز می دانند که حکمشان نقض خواهد شد اما این چه چهره ایست که از اسلام و قضای اسلامی معرفی می شود. که را و به چه قیمتی می خواهند بترسانند؟

می گویند هدف غایی زندان و مجازات قضائی بازدارندگی ست. یعنی خود شخص و یا افرادی که برخورد قانونی با او را می بینند باید متنبه شوند که آن فعل یا قول را تکرار نکنند. از فردای انتخابات گذشته تا کنون تعداد زیادی از معترضین بازداشت و با اعتراضات آنها با خشن ترین وجه برخورد شده است. اما سبز ها در زندان یا بیرون آن همچنان سبزند. کسی رنگ عوض نکرده و شاید فقط گاهی ابراز نمی کنند. همانطور که در روز 22 بهمن بدلیل شرایط سنگین امنیتی و انتظامی ابراز نکردند. مردم متقاعد نشده اند که اعتراضشان وارد نبوده و نیست و قبول ندارند که با آنان به عدالت رفتار شده و می شود. اقدامات بازدارندۀ نهادهای انتظامی و امنیتی و نیز دستگاه قضائی از آنجا که تماماً بر محور حق، عدالت و قانون نبوده است نظر آنها را عوض نکرده تا از اعتراض دست بردارند. آنها همچنان مترصد امکان و فرصت مناسب برای پیگیری مطالباتشان هستند.

حکم اعدام محمد امین ولیان را خود قاضی صادر کننده نیز باور ندارد چرا که برای آن قضاوت نکرده است. کسی نیز برای اجرای آن اقدام نخواهد کرد. فقط روسیاهی صدور آن بر دستگاه قضائی خواهد ماند و فقط حیثیت نظام است که از صدور آن خدشه دار می شود.

البته گمان ندارم این حکم بتواند کسی را بترساند ولی بعید نمی دانم بی اعتبار بودن آن بر دامنۀ شمول جنبش سبز بیافزاید.
  
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>ارزیابی آنچه در 22 بهمن گذشت</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2010/02/_22.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2010://1.191</id>
   
   <published>2010-02-13T14:19:50Z</published>
   <updated>2010-02-28T14:22:32Z</updated>
   
   <summary>جنبش سبز در زورآزمایی سیاسی خود با جناح حامی دولت در راهپیمائی 22بهمن موفق به غلبه نشد و سبزها که اعلام کرده بودند با نماد سبز در این راهپیمائی شرکت می کنند علی رغم حضور گسترده نتوانستند بطور عمومی از...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      
   </author>
         <category term="note" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      جنبش سبز در زورآزمایی سیاسی خود با جناح حامی دولت در راهپیمائی 22بهمن موفق به غلبه نشد و سبزها که اعلام کرده بودند با نماد سبز در این راهپیمائی شرکت می کنند علی رغم حضور گسترده نتوانستند بطور عمومی از نماد سبز استفاده کنند و این مسأله موجب شد حامیان دولت جمعیت آنها را به نفع خود مصادره کنند و در تبلیغات رسمی آنها را موافق وضعیت موجود قلمداد کنند. این یک زورآزمائی در شرایط برابر نبود که نتیجۀ آن بتواند ارزیابی واقعیت جامعه را بدست بدهد و آنچه نصیب جناح حامی وضع موجود شده است صرفا یک برد تبلیغاتی است و نه از میدان بدر کردن جنبش سبز.
در حالی که آنها از ابزار و امکانات و امنیت بسیار زیاد برای برنامه ریزی و سازماندهی برخوردار هستند معترضین از هرگونه امکانی محروم شده اند و از هیچ امنیتی حتی برای یک تلفن زدن برخوردار نیستند. با این حال هشت ماه است که جنبش اعتراضی مردم زنده است و علی رغم همۀ فشارها بالیده است و این خود پیروزی کمی نیست. پیروزی واقعی برای آنها خاموش کردن اعتراضات مردمی است و برای جنبش اعتراضی بقا و بالندگی. آنها پیروز نیستند چرا که نتوانسته اند جنبش سبز را خاموش کنند و برای جلوگیری از بالندگی آن در 22 بهمن ناگزیر شده اند همۀ ظرفیت خود را بکار بگیرند و با این حال همچون تلاش ناکامشان برای مصادرۀ 40 میلیون شرکت کنندۀ ادعایی در انتخابات گذشته نمی توانند انبوه شرکت کنندگان در راهپیمائی 22 بهمن را به نام خود ثبت کنند. حضور اعضاء جنبش سبز در راهپیمائی 22بهمن همانند شرکتشان در انتخابات گذشته اشتباه نبوده است و اگر کسانی در این راهپیمائی شرکت نکرده باشند اشتباه کسانی را مرتکب شده اند که در انتخابات گذشته شرکت نکردند ولی پس از آن خود را جزء جنبش سبز نامیدند. همانها که اکنون بیشترین سرخوردگی ها را فریاد می کنند و خواسته یا نا خواسته در جهت تبلیغات رسمی دولت حرکت می کنند.

      موسوی هرگز بیانیه نداد و سازماندهی نکرد که مردم با نماد سبز و یا شعارهای متمایز در راهپیمائی شرکت کنند. دعوت او به حفظ هویت، مسالمت و پرهیز از شعارهای ساختار شکنانه بود. سایر رهبران و احزاب حامی جنبش سبز نیز همین ها را خواستند و اعلام کردند. هیچ کس پوستری چاپ یا توزیع نکرد که بر روی آنها شعارها و یا عکس رهبران جنبش سبز نقش بسته باشد. هیچ کس پارچۀ سبز بین مردم پخش نکرد. هیچ بلندگویی در اختیاراعضاء جنبش سبز نبود. هیچ تشکیلاتی هیچ سازماندهی ای برای چگونگی حضور سبزها نکرد و وسیلۀ نقلیه برایشان مهیا نکرد. ولی تا دلتان بخواهد آنها ترسانده شدند. بازداشت های شبانه تا شب آخر ادامه داشت. سایت ها فیلتر و مجاری اطلاع رسانی مسدود بود. بسیاری از افراد موثر در بازداشت بودند و تمام ارتباط گیری ها تحت کنترل بود. احزاب و تشکلها فقط بخاطر صدور بیانیه هایی که فقط در سایت های فیلتر شده منتشر شده بودند، تهدید و اعضاء آنها احضار شدند. اما باز ترس و واهمه از حضور سبزها غوغا می کرد. تهران هرگز این تعداد نیروی امنیتی و انتظامی بخود ندیده بود. آنها هر چه در توان داشتند بکار گرفتند تا صدایی از کسی برنیاید. هر پنجاه قدم یک بلندگو گذاشتند که پیوسته صدا و سرود از آن پخش می شد تا مبادا صدای دیگری بگوش برسد و قدم به قدم در حاشیه راهپیمائی نیروهای لباس شخصی بیسیم بدست ایستاده بودند. پلاکارد، پوستر و پرچم آنقدر بود که اگر کسی نماد سبزی هم استفاده می کرد به چشم نمی آمد. سرانۀ اقلام تبلیغاتی برای هر یک از حامیان دولت و وضع موجود به مراتب بیش از یک بود و اگر کسی ادعا بکند کسی از آن سو نبود که یکی از اقلام رسمی تبلیغاتی راهپیمائی را دست نگرفته باشد، گزاف نگفته است و اگر هم کسی ادعا کند که هر کس نمادی بدست نداشت لاجرم سبز بوده است ، گزاف نگفته است.
سبز ها آمدند اما هویت خود را آشکار نکردند. برخی بخاطر آنکه 22 بهمن را روز وحدت می دانستند و نه ابراز اختلاف، برخی برای پرهیز از بروز خشونت توسط نیروهای امنیتی و انتظامی و آسیب دیدن خانواده ها و برخی نیز از سر ترس و بیم برخورد وبازداشت. هیچ یک از اینها شایستۀ نکوهش نیست. همه باید تلاش کنند هزینه اعتراض و مبارزه برای استیفیای حق به حداقل برسد. وقتی هزینه بالا برود عده ای به حاشیه می روند و این خواست طرف مقابل است. بر خلاف بی صبری ها، بی حوصلگی ها، وبعضاً نق و نوق های روشنفکر مآبانه که در برخی مطالب سایت ها دیده می شود، آنچه در 22 بهمن اتفاق افتاد اگرچه برای طرف مقابل برد محسوب شده است اما برای جنبش سبز شکست نبود، بلوغ بود. آنها آماده شده بودند برای درگیری و سرکوب و ما درست تشخیص دادیم و درگیر نشدیم. نان در گیری را نه جنبش سبز می خورد و نه نیروهای دلسوز طرف مقابل. نان درگیری را آنهایی می خورند که با چاپ هفته نامه هایی بنام &quot;همت&quot; نشان دادند که جز به متلاشی کردن کشور نمی اندیشند.
وقتی از رهپیمائی به خانه برمی گشتم از مقابل صف نیروهای ضد شورش که باطوم در دست داشتند و ساعتها سر پا ایستاده بودند رد شدم. یک نفر که بنظر می رسید سبز باشد از یکی از آنها پرسید آیا شما مردم را می زنید؟ او با حزن پاسخ داد بخدا قسم نمی خواهیم. سپس توجه کردم! هوا صاف و تمیز بود اما تعدادی از آنها ماسک سفید زده بودند. ترس بود یا شرم، نفهمیدم


   </content>
</entry>
<entry>
   <title>اعتراف رسمی به توهم انقلاب مخملی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2010/02/post_162.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2010://1.189</id>
   
   <published>2010-02-10T04:28:17Z</published>
   <updated>2010-02-10T12:25:44Z</updated>
   
   <summary>گفتگوی ویژۀ خبری شبکۀ دو با دکتر محمد رضا تاجیک اعتراف رسمی به این واقعیت بود که اتهام انقلاب مخملی به رهبران و هواداران جنبش سبز یک توهم و تحلیل غلط بوده است. تاجیک این تحلیل را در پاسخ به...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      
   </author>
         <category term="note" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      گفتگوی ویژۀ خبری شبکۀ دو با دکتر محمد رضا تاجیک اعتراف رسمی به این واقعیت بود که اتهام انقلاب مخملی به  رهبران و هواداران جنبش سبز یک توهم و تحلیل غلط بوده است. تاجیک این تحلیل را در پاسخ به سوال اصراری مجری محترم ارائه داد. معنای اصرار او این است که صدا و سیما و هدایت گران سرکوب اعتراضات پس از انبوه تبلیغات در مورد انقلاب مخملی به این نتیجه رسیده اند که این تحلیل از ابتدا درست نبوده و بیهوده جار و جنجال می کرده اند و حالا از زبان آقای تاجیک به اشتباه خود اعتراف می کنند. بگذریم که با آن توهم چقدر احساسات و هواداران خود را تحریک کردند و آنها را وادار به چه کارها که نکردند.
در همان ابتدا در نیمۀ مرداد یادداشتی در وبلاگم نوشته بودم با عنوان اعترافات در تقدیرکه بد نیست اکنون بازخوانی بشود. در اینجا نمونۀ اول را می آورم و در دنبالۀ این نوشته متن کامل آن یادداشت را نیز می گذارم.
نمونه اول: &quot; من ..... متولد سال 1355 دریکی از محله های شهر ری هستم، پس از چندین ساعت گفتگو که با آقایان نبوی ،تاج زاده، حجاریان وبرادران دیگر، در زندان، داشتم پی بردم که چگونه در یک مسیر غلط افتاده بودم و اگر لطف این برادران نبود اکنون در ورطه سقوط و خیانت به ملت و کشورم بودم. من هیچوقت قصد خیانت نداشتم اما به ما القاء کرده بودند که در ایران یک انقلاب مخملی در حال انجام است و هدف آن سرنگونی نظام است. از ما خواسته بودند که با بازجویی و اعتراف گیری از افرادی که بازداشت شده و در اختیار ما قرار داده شده بودند ثابت کنیم توطئۀ انجام انقلاب مخملی وجود داشته است. ما دقیقا نمی دانستیم منظور از انقلاب مخملی چیست اما آنچه از ما خواسته شده بود این بود که ثابت کنیم افراد بازداشت شده در ارتباط با بیگانگان بوده، از آنها پول گرفته اند یا توسط آنها آموزش دیده اند. ما خیلی زود موفق شدیم ازامیرحسین مهدوی که جوانترین عضوسازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود اعتراف بگیریم و او را وادار کنیم مصاحبه کند ولی پس از انتشار مصاحبه معلوم شد در آن مصاحبه چیزی که بتواند انقلاب مخملی را ثابت کند وجود ندارد به همین دلیل خیلی سرزنش شدیم .
من در گفتگو با متهمانی که در زندان در اختیارم بودند کم کم متوجه شدم اگر ما ثابت بکنیم در ایران انقلاب مخملی در حال انجام بوده است باید چیزهای زیادی از جمله فقدان پایگاه مردمی حکومت و وابستگی به روسیه را علیه خودمان پذیرفته باشیم و به همین دلیل فهمیدم راهی که ما می رویم غلط است .در عوض متهمانی که در اختیار من بودند مرا متوجه این موضوع کردند که کاری که من در آن مشارکت دارم کودتایی خشن علیه مردم کشور خودم است و به همین دلیل به خود آمدم و اکنون لازم می دانم این اعترافات را در پیشگاه ملت ایران بکنم تا اگر کسانی هستند که مانند من فریب خورده اند تا دیر نشده است به خود بیایند و به ملت خود خیانت نکنند . من دردرجه اول از خدا که فرصت مهم فهم اشتباه را به من داد و پس از او از کسانی که در جریان بازجویی ها مرا متوجه اشتباهاتم کردند سپاسگزارم .من از ملت شریف ایران بابت حقوقی که از آنها ضایع کرده ام عذر خواهی می کنم و امیدوارم در بقیه عمر بتوانم خدمتگزار آنها باشم .

      اعترافات در تقدیر

تاریخچۀ شکنجۀ سپید در دو دهۀ گذشته در زندانها و روند اعتراف گیری ها آنقدر رسواست که اگر حتی افرادی مانند سعید حجاریان با آن همه تجربۀ سیاسی و اطلاعاتی، فردا در دادگاهی که وی را یک راست از سلول انفرادی و حالت بی اطلاعی از روند حوادث و با ذهنیتی که بازجوها برای او ساخته اند به آنجا آورده اند، حرف های جدیدی بزند که با همۀ آنچه تاکنون می گفته است مغایر باشد دور از انتظار نیست. اعترافات بدنبال شکنجۀ سپید هیچ ارزشی ندارد و آنها یی که این اعترافات را گرفته اند نیز این را می دانند. هدف آنها جنگ روانی علیه مردم معترضی است که مصمم به پیگیری رأیی هستند که به صندوقها ریخته اند و اکنون دزدیده شده است. یکی از علائم کسانی که تحت فشار شکنجۀ سپید اعتراف می کنند این است که آنها حاضر نیستند در چشمان خانواده و یا دوستان قدیم خود نگاه کنند. اگر آنها حتی یک روز هم مجال داشته باشند با دنیای خارج ارتباط برقرار کنند از حصاری که بازجوها بر ذهن آنها تنیده اند خارج خواهند شد و به شخصیت فکری اصلی خود باز می گردند. باید آغوش ما برای این بازگشت باز باشد تا این اتفاق براحتی صورت بگیرد. 
ادعای کچل و پوچ &quot;انقلاب مخملی&quot; که در بیان آقایان نویسندۀ به اصطلاح دادخواست دادگاه اخیر ناگهان به &quot;کودتای مخملی&quot; تغییریافته است آنقدر بی قواره است که ارزش بحث و استدلال ندارد. مطلب زیر به مجموعه ای از شناخت افراد و خط مشی ها، پیشینه ها ونیز اخبار و گزارشات مردمی از برخوردهای خیابانی و بازداشتگاه ها مستند است.

در ایران کودتای خشن علیه رای مردم اتفاق افتاده است و کودتاگران که از پیش قدرت را در اختیار داشته اند بخشی از فعالین انتخاباتی رقیب را به اتهام تلاش برای انجام انقلاب مخملی بازداشت کرده اند ومدعی هستند آنها در زندان متنبه شده اند و در بازجویی ها اعترافاتی کرده اند که با انتشار آنها ثابت خواهد شد که آنها به کمک بیگانگان در صدد انقلاب مخملی در ایران بوده اند .
البته هنوز دقیقاً معلوم نیست تعریف انقلاب مخملی از نظر آنان چیست. اما در عرف سیاسی اخیر، انقلاب مخملی به ریختن مردم به خیابانها برای سرنگون کردن دولت یا حکومت کشورشان می گویند و دارای دو شرط و لازمه است یکی فقدان پایگاه مردمی کافی برای حکومت و نزدیکی آن به روسیه و دیگری ترغیب و تشویق یا تحریک مردم از جانب رسانه ها و دولت های غربی است. طبیعتا دولتی که پس از وقوع انقلاب مخملی بر سر کار بیاید از روسیه فاصله گرفته و روابط نزدیکی با غرب برقرار می کند.
اکنون قرار است این بازداشت شدگان اعتراف کنند که بدنبال انقلاب مخملی بوده اند .آنها برای این منظور بایداز میان همه مولفه های وقوع یک انقلاب مخملی فقط این را اعتراف وثابت کنند که توسط رسانه های غربی ترغیب، تشویق و یا تحریک شده بود ه اند. آنها باید اعتراف کنند که با چه ترفندی جمیعتی بیش از تعداد آرایی که در صندوق ها داشته اند را به خیابانها آورده اند و چه کسانی آموزش های لازم را در این مورد به آنها داده اند و نیز چگونه موجب کم شدن جمیعت هواداران رئیس جمهور منتخب در جشن پیروزی شده اند. ادعا شده است این اعترافات موجود و منتظر کسب موافقت مقامات مسئول برای انتشار است. 

از سوی دیگرکودتای خشن علیه رای مردم تعریف روشنی دارد . یعنی مردم در یک انتخابات رسمی به نامزدهای قانونی رای داده اند اما رأی شان به سرقت رفته و نتیجه اعلام شده با رایی که آنها به صندوق ریخته اند مغایر است .آنها می پرسند رای ما کجاست یا کجا رفت و کودتا گران می گویند رأی شما همین است که ما اعلام کرده ایم و اگر شکایتی هم دارید باید به خود ما بکنید و هر چه را هم که نهایتاً ما تائید کردیم باید بپذیرید و پس از آن حق ندارید اعتراض کنید و نباید با آوردن مردم به خیابانها جمیعت خودتان را به رخ ما بکشید و انتخابات را به زیر سوال ببرید و اگر این کار را بکنید به شدت سرکوب می شوید و خودتان مسئول کشته شدن خودتان هستید. بعد هم عده ای کشته و زخمی و عده زیادی هم بازداشت می شوند که معلوم نیست چه سرنوشتی را باید انتظار بکشند.
حال، کسانی که معتقدند کودتای خشن علیه رای مردم صورت گرفته است باید دلایل خود را برای این ادعا ثابت کنند و از طرف مقابل اعتراف بگیرند. اعترافات زیادی در این زمینه از متهمان کودتای خشن قابل حصول است اما برای انتشار آنها یک مشکل وجود دارد و آن اینکه این بار متهمان آزاد وبازجویان در زندان هستند. اگربتوانیم به آقایان نبوی، تاج زاده، میردامادی، حجاریان، صفایی، رمضان زاده و.... دسترسی داشته باشیم می توانیم از آنها بخواهیم نتیجه بررسی های خود و اعترافات متهمین را که ساعت ها با آنها گفتگو کرده اند را در اختیاربگذارند تا منتشر کنیم. علی ای حال می توانیم اعترافات مقدر آنها را بازسازی کنیم.
نمونه ای از این اعترافات مقدر چنین است:
نمونه اول: &quot; من ..... متولد سال 1355 دریکی از محله های شهر ری هستم، پس از چندین ساعت گفتگو که با آقایان نبوی ،تاج زاده، حجاریان وبرادران دیگر، در زندان، داشتم پی بردم که چگونه در یک مسیر غلط افتاده بودم و اگر لطف این برادران نبود اکنون در ورطه سقوط و خیانت به ملت و کشورم بودم. من هیچوقت قصد خیانت نداشتم اما به ما القاء کرده بودند که در ایران یک انقلاب مخملی در حال انجام است و هدف آن سرنگونی نظام است. از ما خواسته بودند که با بازجویی و اعتراف گیری از افرادی که بازداشت شده و در اختیار ما قرار داده شده بودند ثابت کنیم توطئۀ انجام انقلاب مخملی وجود داشته است. ما دقیقا نمی دانستیم منظور از انقلاب مخملی چیست اما آنچه از ما خواسته شده بود این بود که ثابت کنیم افراد بازداشت شده در ارتباط با بیگانگان بوده، از آنها پول گرفته اند یا توسط آنها آموزش دیده اند. ما خیلی زود موفق شدیم ازامیرحسین مهدوی که جوانترین عضوسازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود اعتراف بگیریم و او را وادار کنیم مصاحبه کند ولی پس از انتشار مصاحبه معلوم شد در آن مصاحبه چیزی که بتواند انقلاب مخملی را ثابت کند وجود ندارد به همین دلیل خیلی سرزنش شدیم .
من در گفتگو با متهمانی که در زندان در اختیارم بودند کم کم متوجه شدم اگر ما ثابت بکنیم در ایران انقلاب مخملی در حال انجام بوده است باید چیزهای زیادی از جمله فقدان پایگاه مردمی حکومت و وابستگی به روسیه را علیه خودمان پذیرفته باشیم و به همین دلیل فهمیدم راهی که ما می رویم غلط است .در عوض متهمانی که در اختیار من بودند مرا متوجه این موضوع کردند که کاری که من در آن مشارکت دارم کودتایی خشن علیه مردم کشور خودم است و به همین دلیل به خود آمدم و اکنون لازم می دانم این اعترافات را در پیشگاه ملت ایران بکنم تا اگر کسانی هستند که مانند من فریب خورده اند تا دیر نشده است به خود بیایند و به ملت خود خیانت نکنند . من دردرجه اول از خدا که فرصت مهم فهم اشتباه را به من داد و پس از او از کسانی که در جریان بازجویی ها مرا متوجه اشتباهاتم کردند سپاسگزارم .من از ملت شریف ایران بابت حقوقی که از آنها ضایع کرده ام عذر خواهی می کنم و امیدوارم در بقیه عمر بتوانم خدمتگزار آنها باشم .
اعتراف زیر نیز در مورد منشاء اغتشاشات در تقدیر است
من سال 1367 درمحلۀ ... تهران بدنیا اومدم. من از بچگی خیلی شر بودم هر روز در محل دعوا راه می انداختم .بابا بالا سر ما نبود و مادر هم از ترس ما نمی توانست جیک بزنه .تا اول نظری بیشتر درس نخوندم .توی محله چند نفر بودیم که همیشه با هم بودیم. همه از ما حساب می بردن و ما همه جوره خرج خودمون رو در می آوردیم .دو سال پیش که طرح جمع آوری اراذل و اوباش اجرا شد ما رو هم گرفتن .یکی مون یه ضرب اعدام شد. ما رو هم حسابی ادب کردند. ما هم توبه کردیم. تو زندان گفتند مثل بچه های با ادب باید با ما همکاری کنید ما هم قبول کردیم. بعد که از زندان آزاد شدیم یک نفر بود که مسئول ما بود و با ما ارتباط داشت.
پس از انتخابات که دانشجوها در کوی دانشگاه شلوغ کردند ما رو صدا کردند و گفتند باید دِین مون رو به کشورادا کنیم. گفتند اینها اغتشاش گر هستند ولی نشون نمیدن شما باید قاطی اونها بشین و اغتشاششون رو نشون بدین .ما هم اغتشاش اونها رو نشون دادیم بعد شب رفتیم از توی اتاقاشون کشیدیم بیرون، دستگیرشون کردیم و فرستادیم طبقۀ منفی چهار وزارت کشور.
روز 30 خرداد به ما یک جلیقه دادند که از روی لباسامون بپوشیم و یک چوب دستی هم دادند بهمون و ما رو قاطی یک عده دیگر که می گفتند بسیجی هستند کردند و گفتند اغتشاش گرها امروز می خواهند تظاهرات کنند و شما باید جلویشان را به هر طریق می شه بگیرید. ما هم از اینکه ما رو قاطی بسیجی ها کرده اند خیلی خوشحال بودیم و جربزه خودمون رو حسابی تو تظاهرات اونروز نشون دادیم .هر چی دوسال پیش ما رو زده بودند صد برابر زدیم. هم حال کردیم هم پول بهمون دادند. بعد ماموریت من خورد برم بازداشتگاه کهریزک. همه جور آدم گرفته بودند و انداخته بودند توی سوله. بیشترشون جوون بودند. ما رو گذاشته بودند بالای سرشون. جیک می زدند می زدیم توی سرشون. جیک هم نمی زدند می زدیم. چند تاشون مردند فرستادیم سرد خونه. یک جوونی رو تو زندون دیدم که خیلی روی من تاثیر گذاشت. حقیقتش من اون رو اصلا نزدم .بچه ها بد جوری زده بودنش. چهرش خیلی نورانی بود لحظه آخری هم که داشت می مرد از خدا خواست اونهایی که زده بودنش ببخشد. اسم و آدرس شما رو داد گفت شما رو از حالش خبر دار کنم.مدتیه گذشته. من تازه تونستم خدمتتون برسم. بعد از مردنش حالم بد جوری گرفتس. دوباره توبه کرده ام. شما منو ببخشین. امیدوارم خدا هم من رو ببخشه.



   </content>
</entry>
<entry>
   <title>شکوری راد:«جنبش سبز» ادامه حرکت اصلاح طلبانه ملت ایران است</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2010/02/post_163.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2010://1.190</id>
   
   <published>2010-02-09T15:41:16Z</published>
   <updated>2010-02-21T15:48:27Z</updated>
   
   <summary>این یادداشت شفاهی در روزنامه اعتماد مورخ دوشنبه, ۱۹م بهمن, ۱۳۸۸با عنوان ” جنبشی که باید اصلاح طلب بماند” به چاپ رسیده است و سپس در سایت کلمه با عنوان فوق منتشر شده است. آیا «اصلاح طلبی» و «جنبش سبز»...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      
   </author>
         <category term="interview" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      <![CDATA[<em>این یادداشت شفاهی در روزنامه اعتماد مورخ دوشنبه, ۱۹م بهمن, ۱۳۸۸با عنوان ” جنبشی که باید اصلاح طلب بماند” به چاپ رسیده است و سپس در سایت کلمه با عنوان فوق منتشر شده است.</em>

آیا «اصلاح طلبی» و «جنبش سبز» دو مفهوم متناقض اند یا بالعکس دو مفهوم همپوشان یکدیگرند؟ پاسخ به این سوال نیازمند آن است که در قدم نخست آنچه را از بیان این دو مفهوم مراد می شود، بازشناسی کنیم. اگرچه برخی «جنبش سبز» و «اصلاح طلبی» را دارای چارچوب های کاملاً متفاوت با یکدیگر ارزیابی می کنند اما بسیاری آن دو را مطابق با یکدیگر می دانند و تفاوتی میان این دو مفهوم قائل نیستند. شاید بتوان در این میان برای پاسخ به پرسش نخست راه سومی را برگزید؛ راهی که نه در میان این دو قائل به تمایز کامل است و نه بر انطباق نعل به نعل اصلاح طلبی و جنبش سبز پا می فشارد.

چنان که نیک می دانیم «اصلاح طلبی» عنوانی است که تقریباً یک سال و نیم پس از خرداد سال ۷۶ که در آن سیدمحمد خاتمی به سمت ریاست جمهوری برگزیده شد و به دنبال بحث های مطول فکری و رسانه یی زاده شد و بعدها در بازیابی ریشه های آن، کسانی زادروزش را با پا گرفتن جناح چپ و نیز انشعاب مجمع روحانیون مبارز پیوند زدند و دیگرانی در جست وجوی رگه های نخستین اصلاح طلبی به تغییر سیاست های اقتصادی و توسعه یی دوران سازندگی در دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی نقب زدند. اما به هر روی آنچه از اصلاح طلبی مستفاد می شد و می شود چیزی نیست جز تغییر و اصلاح روندها و فرآیندها در چارچوب قانون و با استفاده از امکاناتی که خود قانون در اختیار اصلاح گران قرار می دهد.

تا اینجای کار به نظر می رسد نباید تفاوت چشمگیری میان اصلاح طلبی و جنبش سبز وجود داشته باشد زیرا این جنبش نیز در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دهم در شرایطی زاده شد که اغلب نیروهای سیاسی چه اصلاح طلبان و چه اصولگرایان سابقه دار، چه چپ و چه راست به حاکم شدن روندهای فراقانونی و رخت بربستن تعهد به قانون از قوه یی که باید مجری در قوانین باشد، اعتراض داشتند؛ در موقعیتی که بسیاری اذعان داشتند کشور در بسیاری از وجوه از جمله در وجوه اقتصادی، سیاست خارجی، اجتماعی و… در مسیری بحرانی قرار گرفته است.

بنابراین خواه ناخواه جنبش سبز که خود را با حمایت از میرحسین موسوی و نمادها و نشانه های کمپین انتخاباتی حمایت از او پیوند زده بود، در نخستین گام بر آن بود تا با استفاده از مکانیسم انتخابات و تغییر کارگزاران و به قدرت رساندن دوباره نیروهای اصلاح طلب ذیل پیروزی کاندیدایی که اگرچه خود را اصلاح طلبی اصولگرا می خواند اما قرائت اش از مسائل و آرمان ها، اهداف و برنامه هایش به او سبقه یی اصلاح طلبانه می بخشید، به روند اصلاحات بازگردد و به پیگیری همان اهداف بپردازد. بنابراین اگرچه اعلام نتایج انتخابات و مشخص شدن نتیجه یی برخلاف انتظار رای دهندگان سبب شد جنبش سبز وارد فاز اعتراضی خود شود اما طبیعی بود که حتی این روند اعتراضی نیز در راستای همان اهداف اصلاح طلبانه یی باشد که از نخست با جنبش سبز پیوند خورده بود.

]]>
      اما در کنار چنین تعبیری از «اصلاح طلبی» و «جنبش سبز» سوالی که پیش می آید این است که اگر این دو مفهوم تا این حد بر یکدیگر می توانند منطبق باشند چه نیازی است که از دو نام برای یک موضوع استفاده شود. باید گفت تردیدی نیست که اصلاح طلبی و جنبش سبز دو نام متفاوت اند اما دو محتوای متفاوت نیستند. جنبش سبز یک جنبش اصلاح طلبانه است و حتی در آغاز و امتداد خود روش هایی کاملاً اصلاح طلبانه را برگزیده است اما تفاوت ظریف این دو مفهوم در این است که «اصلاح طلبی» حرکتی در درون حاکمیت بود؛ حرکتی که اگرچه بنا داشت با توسعه نهادهای مدنی و به تعریف دقیق تر توسعه جامعه مدنی در عمق جامعه نفوذ کند ولی بیشتر حرکتی در حوزه نخبگان و چارچوب امکاناتی بود که در سطح حاکمیت وجود داشته است برخلاف «اصلاح طلبی»، جنبش سبز یک اصلاح طلبی در درون جامعه است و نه در درون حاکمیت و این تنها نکته ظریفی است که میان این دو نام، موجبات تمایز را پدید می آورد، علاوه بر آنکه تعلق آنها به دو دوره زمانی متفاوت نیز تمایز در نامگذاری را به امری ناگزیر بدل می سازد. با این حال «جنبش سبز» برای اصلاح طلب ماندن با چالش هایی چند روبه رو است.

این جنبش، جنبشی است که آغوش خود را به همراهی گروه های مختلف گشوده است و از قرارگیری در شرایط ریزش نیرو پرهیز می کند. اما در برابر این اصرار جنبش به گشاده رویی، فشارهای متعددی بر بزرگان آن وارد می شود که آنها دست به مرزبندی بزنند و به اصطلاح مرزهای خودشان را با گروه های سیاسی و فکری مختلف مشخص کنند. در کنار این فشارها، هرچند «جنبش سبز» که ابتدای آن شرکت در انتخابات بود و به همین دلیل ماهیتاً با گروهک ها و جریانات برانداز مرزبندی مشخصی داشت با این حال در مقابل تبلیغات رسانه یی باید ملی می بود ولی نبود. در موقعیت های مقتضی فی المثل با منافقین مرزبندی هایش را مشخص کرد اما طبیعتاً به لحاظ کمیت و کیفیت، سلطنت طلب ها حتی در حدی نبودند که کسی بخواهد با آنها اعلام مرزبندی کند. البته گروهک منافقین نیز چنین بود اما این تبلیغات رسمی بود که به آنها پر و بال می داد و در رسانه های خود نام آنها را مطرح و تکرار می کرد و به تعبیر مهندس موسوی مرده آنها را زنده می کرد.

همچنین بزنگاه دیگر «جنبش سبز» وجود گروه های متعددی است که به ویژه در خارج از کشور به تئوریزه کردن جنبش و صدور بیانیه های متعدد می پردازند و هر یک از نگاه خود، یکی برای جلوگیری از تندروی های بیشتر و دیگری برای گیراندن آتش رادیکالیسم به انتشار عقاید خود می پردازند. یک زمان گروه پنج نفره روشنفکران خارج از کشور بیانیه می دهند و زمانی دیگر گروهی ۵۰ نفره در بیانیه یی دیگر ابراز وجود می کنند.

هرچند این بیانیه ها بیشتر در حوزه روشنفکری اند و توده مردم برای ادامه راه خود منتظر آنها نیستند اما این حرکت ها اگر چه در جهت یاری جنبش هستند اما بعضاً می توانند موجب تفرق مطالبات شوند. با این حال از این حیث یک امیدواری عمده وجود دارد و آن این است که اگرچه آنها که در خارج از کشور هستند به امکانات رسانه یی نسبتاً گسترده یی دسترسی دارند و شبکه های تلویزیونی ماهواره یی حرف های آنها را به گوش مردم می رساند اما اعتماد مردم به رهبران سیاسی که با تمام مشکلات همچنان در داخل کشور فعالیت می کنند بیشتر است و همین ویژگی ایرانیان سبب می شود آنها بتوانند در صورت تداوم همین ارتباط پرمشقت با مردم، جنبش را در مسیر اصلاح طلبانه اش حفظ کنند.

«جنبش سبز» ادامه حرکت اصلاح طلبانه ملت ایران است و به واسطه همین اصلاح طلبی در مقابل «انقلابی گری» و برهم زدن وضع موجود قرار دارد زیرا رهبران «جنبش سبز» معتقدند ظرفیت های موجود قانونی در کشور به اندازه یی هست که جامعه بتواند به خواسته هایش دست پیدا کند و نیازی به انقلاب و تحمل خسارت های عظیم آن بدون وجود هیچ تضمینی برای پس از آن نباشد.



--------------------------------------------------------------------------------

   </content>
</entry>
<entry>
   <title>شکوری راد: جنبش سبز،ائتلاف اصلاح طلبان و اصولگرایان میانه رو است</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2010/01/post_156.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2010://1.183</id>
   
   <published>2010-01-28T20:16:05Z</published>
   <updated>2010-01-28T20:24:50Z</updated>
   
   <summary> اعتماد: مهراوه خوارزمی- با دکتر علی شکوری راد نه از جایگاه حزبی یک عضو شورای مرکزی حزب مشارکت بلکه به عنوان یک اصلاح طلب به گفت وگو نشستیم و البته پلمب دفتر حزب، ما را به گفت وگویی در...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      
   </author>
         <category term="interview" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      <![CDATA[
<em>اعتماد: مهراوه خوارزمی- با دکتر علی شکوری راد نه از جایگاه حزبی یک عضو شورای مرکزی حزب مشارکت بلکه به عنوان یک اصلاح طلب به گفت وگو نشستیم و البته پلمب دفتر حزب، ما را به گفت وگویی در اتاق کار وی در بیمارستان سینا کشاند. با شکوری راد درباره موضع گیری های اخیر مثلث کروبی، خاتمی و موسوی و تاثیرات آن بر فضای سیاسی کشور و نیز طیف بندی های تازه یی که در جناح اصولگرا به وجود آمده است، صحبت کردیم</em>.

-<strong>به اعتقاد بسیاری وضعیت جدید جریان های سیاسی در حال حاضر با سال های قبل تفاوت چشمگیری یافته است چنان که برخی معتقدند اگر در گذشته ما با یک دوگانه اصلاح طلب و اصولگرا مواجه بودیم اما حالا جریان های تازه یی شکل گرفته اند چنان که شاهد عرض اندام اصولگرایان میانه رو هستیم که ظاهراً در بعضی مواضع پشت سر اصلاح طلبان می ایستند یا آن گونه که نشان می دهد میان این دو جریان نزدیکی مواضع وجود دارد و از سوی دیگر یک اصولگرایی رادیکال وجود دارد که منویاتش حتی مورد قبول «راست سنتی» نیز واقع نمی شود و به گونه یی با یکدیگر تقابل دارند. آیا شما به این جریان ها اعتقاد دارید؟ در این صورت عرض اندام اصولگرایان میانه رو را چگونه و از چه منظری تعبیر می کنید؟</strong>خب در پاسخ شما باید اذعان کنم اساساً من اطلاق واژه اصولگرا را برای جناح مقابل اصلاح طلب درست نمی دانم چون اصلاح طلبان اصولگراتر از آنها هستند. اگر اصولگرایی یعنی پایبندی به مبانی، اخلاق، حقوق ملت، قانون اساسی و مبانی نظام جمهوری اسلامی، اصلاح طلب ها به مراتب از اصولگرایان به این مسائل پایبندترند. البته لفظ اصولگرایی چیزی بود که آقای احمدی نژاد به جناح راست هدیه داد. جناح راست که همیشه زیر بار انگ راست بودن و محافظه کاری قرار داشت این عناوین را برای خود نمی پسندید اما اطلاق واژه اصولگرا که با پیدایش احمدی نژاد و طیف او استفاده شد آنها را از زیر بار نامی که همیشه از آن اجتناب می کردند نجات داد. ولی بعدها معلوم شد این عنوان، عنوان صحیحی برای آقای احمدی نژاد نیست اما جناح راست ترجیح می دهد از این نام استفاده کند.

و به این ترتیب بود که این عنوان را به کل جناح راست اطلاق کردند و الان سعی می کنند بگویند احمدی نژاد اساساً اصولگرا نیست . من فکر می کنم بخشی از جناح راست که به هر حال صادقانه به مبانی و افکار حضرت امام(ره) توجه دارد امروز به میانه روی گراییده است زیرا می گویند این امکان ندارد که بگوییم ما امام(ره) را قبول داریم ولی حاضریم کل یاران امام(ره) را کنار بگذاریم. چگونه می شود اینها را از یکدیگر جدا کنیم بعد عده یی تازه به دوران رسیده، سنگ امام را به سینه بزنند و همه یاران اصلی امام را به انحراف و دوری از مشی و مرام متهم کنند. به همین دلیل آنها اساساً این رویکرد را نپذیرفته اند و فکر می کنند باید در کشوری که جمهوری است دست کم دو جناح سیاسی اصلی وجود داشته باشد و به مرور جناح های فرعی نیز پدید بیایند.

]]>
      <![CDATA[جناح های اصلی که در این کشور به رسمیت شناخته می شوند همان اصلاح طلب و اصولگرا هستند، در حالی که اصولگرایان افراطی معتقدند اصلاح طلبان از زیر چتر نظام خارج شده اند و از این رو رقابت را در درون اصولگرایان تجویز می کنند نه در میان اصولگرایان و اصلاح طلبان. این مساله باعث شده اصولگرایان میانه رو خط شان را از اصولگرایان تندرو جدا کنند، ضمن اینکه در کنار این بحث های فکری یک نگاه به عملکرد دولت نیز وجود دارد زیرا این عملکرد به صورتی بوده است که اصولگرایان سنتی تر از آن شرمنده اند و این شرمندگی سبب می شود آنها در دفاع از دولت اکراه داشته باشند و وقتی احساس می کنند این دولت افراطی اقلیت محض می خواهد بر بخش بزرگی از جامعه سیطره پیدا کند آن وقت در جناحی قرار می گیرند که این دولت را نفی می کند یعنی در حقیقت اصولگرایان میانه رو در نفی احمدی نژاد در زمره متحدین اصلاح طلبان و جنبش سبز هستند. اما در مورد برخی مسائل دیگر هنوز روی مواضع خودشان تکیه می کنند.

به خصوص رقابت های گذشته هنوز اثر خودش را بر شرایط تحمیل می کند. بسیاری از آنها خیلی راحت این هجرت از اصولگرایی به اصلاح طلبی را انجام داده اند چنان که به راحتی می توان گفت آنها هم دیگر جزء اصلاح طلبان هستند زیرا اصلاح طلبی نیز طیف گسترده یی دارد که این طیف وسیع جایی را هم برای کسانی که از جناح اصولگرایی هستند باز گذاشته است زیرا برخلاف اصولگرایان که بسیار ارتودکس با مساله برخورد می کنند، اصلاح طلبان خیلی باز هستند و می توانند اصولگرایانی را که به سمت شان می آیند در درون خود جا دهند.

-<strong>می شود در فضای نظری صحبت شما را پذیرفت که طیف میانه رو اصولگرایان که بارها و بارها در گذشته نیز بر لزوم تداوم حضور اصلاح طلبان صحه گذاشته اند اینک نیز به دنبال حفظ اصلاح طلبی به عنوان یک رقیب انگیزه بخش هستند اما شاید این رویه ماجرا باشد زیرا نمی توان منکر رقابت گروه های سیاسی بر سر قدرت و نفوذ شد. به نظر شما تا چه حد می توان موضع گیری های اخیر برخی اصولگرایان نظیر علی مطهری، علی لاریجانی و… را در راستای حمایت و همراهی با اصلاح طلبان برای گذر از این بحران تلقی کرد یا باید این موضع گیری ها را از منظر دیگری تحلیل کرد چنان که برخی معتقدند این طیف از اصولگرایان می خواهند به این طریق دست کم ۱۳ میلیون رایی را که به صندوق اصلاح طلبان ریخته شده است به سوی خود بازگردانند؟</strong>ببینید اصولگرایان در مجموع در اقلیت هستند و به طور طبیعی رای مردم را ندارند. تقریباً می توان گفت در میان اصولگرایان کسی که معتقد به برگزاری انتخابات آزاد و بدون نظارت استصوابی باشد، وجود ندارد. علت هم این است که اگر نظارت استصوابی نباشد، آنها نمی توانند رای اکثریت را به دست بیاورند. بنابراین خودشان را شکست خورده انتخابات می دانند. حتی میانه روترین افراد طیف اصولگرایان از نظارت استصوابی دفاع می کنند به این دلیل که بتوانند امکان انتخاب شدن توسط مردم را برای خودشان حفظ کنند. از این نظر می توان گفت این وجه تمایز میان اصلاح طلبان و اصولگرایان است؛ چه افراطی و چه میانه رو. منتها طیف افراطی خیلی به دنبال ظاهرسازی هم نیست و آشکارا منویاتش را بیان و مبانی جمهوریت را نفی می کند. از اینکه به غیردموکراتیک بودن هم متهم شود، پروایی هم ندارد. طیف میانه رو اما چون هنوز به مبانی «جمهوری اسلامی» پایبند است، به حفظ ظاهر معتقد است.

یعنی معتقد است باید ظاهر دموکراتیک را حفظ کرد، انتخابات برگزار شود و رقابت صورت گیرد، با این وجود حداقل تضمین برای انتخاب آنها باقی بماند. به همین دلیل از نظارت استصوابی همچنان دفاع می کند. نظارت استصوابی در حقیقت رقبای اصلی آنان را از صحنه خارج کرده و آنها را در موقعیتی قرار می دهد که در رقابت با اصولگرایان افراطی قرار می گیرند. آن زمان است که آنان می توانند هم مدعی اصولگرایی بوده و هم در برابر اصولگرایان افراطی ادعای نوعی اصلاح طلبی را داشته باشند. بنابراین من هم قبول دارم که برخی افراد که شما نام بردید به دنبال منافع خودشان حرکت می کنند.

یعنی در حرکت شان بیش از آنکه به اصولی معتقد باشند به این توجه دارند که چگونه حرکت کنند تا موقعیت آینده را برای خودشان حفظ کرده یا ارتقا دهند. به خاطر همین نمی توان خیلی به آنان اعتماد کرد. نباید فکر کنیم آنها مثلاً حقایق را دریافته اند و انسان هایی هستند که تحول پیدا کرده اند و حالا به دنبال حق مردم یا به دنبال دموکراسی یا به دنبال انتخابات آزاد هستند، نه، پیشینه آنها نشان می دهد که به این مسائل تقید خاصی ندارند، اما در عین حال معتقد به حفظ ظاهر هستند و رفتار و عملکردشان در این راستا است. البته صلاح نیست که من این مطلب را بیشتر باز کنم و کد بیاورم. یا اینکه بگویم چه کسی قابل اعتماد است و چه کسی قابل اعتماد نیست.

به دلیل اینکه جنبش سبز یک جنبش بازی است که هر کس می تواند هر فعالیتی که صلاح می داند در چارچوب آن انجام دهد و اگر امروز می بینیم کسانی در برابر افراط گرایی ها ایستاده اند و هر مقدار واکنش نشان می دهند و موضع می گیرند، ما آنها را به همان مقدار سبز می دانیم و اکراه نداریم از اینکه برای آنها به همان اندازه یی که با ما هستند در درون خودمان جایگاه در نظر بگیریم. این خاصیت جنبش سبز است یعنی خاصیت جذب حداکثری که افراد بتوانند با حداقل معیارها هم به این جنبش کمک کنند. بنابراین من فکر می کنم اگرچه ما طیف اصولگرای میانه رو یا واقع گرا را به عنوان یک فرصت می بینیم اما به این معنا نیست که فکر کنیم اینها لزوماً تا انتها با ما هستند یا تا انتها بر این مواضع پافشاری می کنند بلکه نظرات و وضعیت فعلی آنها است که می تواند کمک جنبش سبز باشد.

-<strong>فراتر از این موضوع مجموعه یی از اتفاقات می تواند نشان دهنده آن باشد که زعمای اصولگرا جایگاه ویژه یی برای تاثیرگذاری اصلاح طلبان در عرصه سیاسی کشور قائل نیستند. زمانی که طرح وحدت ملی آقای ناطق مطرح شد ایشان از یک دولت ائتلافی با تاکید بر وجود یک رئیس جمهور اصولگرا در راس دولت سخن گفتند. پس از انتخابات نیز طرح های میانجیگری که اصولگرایان پیشنهاد می دادند مبتنی بر شیخوخیت و میانجیگری نیروهای جناح راست بوده است و در مناظره های اخیر نیز صرف نظر از یکی دو مناظره خاص در باقی موارد شامل روبه رویی اصولگرایان با یکدیگر می شد. در کل در آنچه اصولگرایان در طرح های خود ارائه داده اند و از عقلای قوم برای خاتمه دادن به بحران ها سخن گفتند منظور نظر آنان کسانی بوده اند که سبقه راستگرایی داشته اند، شما این رویکرد را چگونه تفسیر می کنید، به راستی جایگاه اصلاح طلبان در حل منازعات اخیر چگونه تعریف می شود؟ آیا عدم استقبال از ورود اصلاح طلبان به موضوع را می توان در راستای حذف این جریان سیاسی تعبیر کرد؟</strong>
در این سیری که گفتید نکته مهمی را جا انداختید. بحث دولت وحدت ملی که حدود هفت یا هشت ماه پیش از انتخابات مطرح شد با عدم استقبال هر دو جناح مواجه شد بنابراین مسکوت ماند. مبنای آن طرح این بود که به هر حال اصولگرایان میانه رو و اصلاح طلبان علیه آقای احمدی نژاد با یکدیگر متحد شوند تا نگذارند او چهار سال دیگر بر کشور حکومت کند و کشور را به قهقرا ببرد.

حامی و مطرح کننده آن پروژه هم آقای ناطق نوری و اطرافیانش بودند و آقایان هاشمی و لاریجانی هم از آن حمایت می کردند اما در جلسه یی که مجلس، نمایندگان ادوار را دعوت کرد و آقایان هاشمی و ناطق و… هم حضور داشتند و آقای احمدی نژاد هم در آن شرکت نکرد به دلیل عدم شرکت اصلاح طلبان و حملات شدید نمایندگان حامی احمدی نژاد به دیگر نیروهای سیاسی به ویژه اصولگرایان میانه رو، طرح دولت وحدت ملی به شکست انجامید. با این حال مهندس موسوی به رغم اینکه در زمره اصلاح طلبان بود ولی احترام ویژه یی در میان اصولگرایان میانه رو هم داشت و برخی از مواضع اش هم تا حدی به اصولگرایان نزدیک بود.

حضور موسوی آلترناتیوی شد برای طرح دولت وحدت ملی منتها این بار با یک کاندیدای اصلاح طلب و اتفاقاً همان اجماع هم در پشت سر او به وجود آمد یعنی همه آن کسانی که قرار بود سال گذشته پشت سر آقای ناطق قرار بگیرند شامل بخش اعظم اصلاح طلب ها و اصولگرایان میانه رو تصریحاً یا تلویحاً با انگیزه نفی احمدی نژاد پشت سر مهندس موسوی قرار گرفتند. در حقیقت اصولگرایان میانه رو چون اولویت مشترکی با اصلاح طلبان داشتند که آن نفی احمدی نژاد بود به صورت گفته یا ناگفته پشت سر میرحسین موسوی قرار گرفتند. همان زمان من در مطلبی با عنوان موسوی برای همه تحلیل این قضیه را ارائه کردم و آن را برای اصلاح طلب ها یک پیروزی تلقی کردم و گفتم طرح دولت وحدت ملی در حال اجرا است منتها با رئیس جمهوری اصلاح طلب و بیشتر هم منظورنظرم گوشزد کردن واقعیت ها به اصلاح طلبانی بود که از انصراف آقای خاتمی ناراضی بودند در حالی که آنچه در انتخابات اتفاق افتاد و زمینه اش با حضور آقای موسوی فراهم شد مجموعاً به نفع ما بود. به هر حال آنچه الان به عنوان جنبش سبز و یک جنبش بزرگ و قوی شکل گرفته همین ائتلاف ناگفته میان اصلاح طلبان و بخش میانه رو اصولگرایان بود که در نفی احمدی نژاد مشترک القول بودند.

در مورد پیشنهاد میانجیگری نیز باید بگویم به هر حال وقتی عملاً پیشنهاد میانجیگری مطرح می شود و کسانی از طیف اصولگرا به عنوان میانجی معرفی می شوند به این علت است که ما بخشی از نیروهای قلمرو اصولگرایی را نیز با خود همراه کرده ایم. بنابراین مرز ما با جناح مقابل با مرز اصلاح طلبی منطبق نیست بلکه مرز به درون جناح اصولگرا منتقل شده است.

بنابراین وقتی می خواهند کسی را به عنوان میانجی پیشنهاد بدهند کسانی را پیشنهاد می دهند که نزدیک به این مرز باشند و بتوانند از طرف دو سر طیف مورد پذیرش قرار بگیرند. به همین دلیل است که میانجی های پیشنهادی از میان جناح اصولگرا انتخاب و پیشنهاد شده اند. چون به نظر طراحان این ایده ها میانجی باید حد فاصل دو جناح باشد و جناح هایی که امروز تعریف می شوند فراتر از جنبش سبز هستند به این معنا که مرزهای جنبش سبز به داخل جریان اصولگرایی گسترش پیدا کرده به همین دلیل چهره های پیشنهادی میانجی رنگ و بوی اصولگرایی دارند و البته متاسفانه به دلیل مشی و مرام طیفی که دولت را در اختیار دارد آنها اساساً نیازی به میانجیگری نمی بینند. این فرصتی برای جنبش سبز، اصلاح طلبان و اصولگرایان میانه است که ثابت کنند این حامیان دولتند که تندروی می کنند و خواهان حل قضایا به روشی مسالمت آمیز و به نحوی که منافع ملی در آن تامین شود نیستند و این در حقیقت باعث شده روز به روز در جناح حامی دولت شاهد ریزش نیرو باشیم و در مقابل، در جنبش سبز و طیف اصولگرایان میانه رو افزایش و جذب روز به روز نیروهای جدید را مشاهده کنیم.

شما چرخش کسانی مثل آقایان قزوه و نوری زاد را نباید دست کم بگیرید. آقای نوری زاد با برخی اصولگرایان میانه رو که با نگاه به منافع آینده به سمت ما آمده اند فرق دارد. وقتی نوری زاد به این سمت می آید خالص می آید یعنی بر اساس باورها و اعتقادات ذهنی اش حرکت می کند و به همین دلیل است که بازداشت می شود چون تخم این باور می تواند رشد کند و افراد دیگری را به سمت جنبش سبز جذب کند. آقایان قزوه و نوری زاد و حتی برخی از سیاسیون طیف اصولگرا که این روزها خیلی جسورانه صحبت می کنند و خیلی هم مورد هجمه حامیان دولت قرار می گیرند، کسانی هستند که به باورهای جدید دست پیدا کرده اند. وقتی طیف مقابل ریزش نیرویی در حد نوری زاد دارد، این نشان دهنده عمق بحرانی است که به لحاظ مقبولیت و مشروعیت در آن پدید آمده است و به نظر من باید به این موضوع بها داد. بنابراین برخورد با اشخاصی نظیر نوری زاد از منظر این نگرانی است که این ریزش نیرو امتداد پیدا کند و این در حالی است که این ریزش نیرو بسیار فراتر از چیزی است که نمود یافته است یعنی بسیاری هستند که در دل به این سمت گرایش پیدا کرده اند اما به خاطر موقعیت شان حفظ ظاهر می کنند.

-<strong>در گذشته جناح اصلاح طلب با جریان راست سنتی بیش از آنکه تعامل داشته باشند درگیر نوعی تقابل بودند. در شرایط جدید و در حالی که بسیاری از نیروهای راست سنتی سکوت پیشه کرده اند، آیا می توان به تبدیل تقابل به یک تعامل موثر و مفید برای هر دو سوی ماجرا امیدوار بود. آیا شما به چنین تعاملی اعتقاد دارید؟</strong>

ببینید راست سنتی در حال حاضر به دو بخش تقسیم شده است؛ یک بخش کسانی هستند که در زمره حامیان دولت قرار دارند و بخش دیگر منتقدان دولت. آنها که حامی دولتند، حامی واقعی آقای احمدی نژاد نیستند بلکه آنها چون فکر می کنند رهبری از دولت حمایت می کند بر اساس اعتقاد به تبعیت از رهبری، از احمدی نژاد حمایت می کنند اما بخش دیگر معتقدند دولت در حدی نیست که بشود از آن حمایت کرد.

بنابراین از دولت فاصله گرفته اند که بخشی از اصولگرایان میانه رو مورد اشاره را همین طیف راست سنتی غیرحامی تشکیل می دهند. به این خاطر هم دل مجموع نیروهای راست سنتی از وضعیت موجود خون است. حتی اگر به دل کسانی چون آقای محمد یزدی که این همه تند صحبت می کند و آقای احمد جنتی که همگان او را به عنوان یک حامی دولت می شناسند یا آقای مهدوی کنی که یکی دو بار موضع گیری تندی علیه جنبش سبز داشته، مراجعه کنیم، می بینیم که تا چه حد دل شان از مسائل دولت خون است ولی خود را ناگزیر به حمایت از آقای احمدی نژاد می دانند، چون فکر می کنند احمدی نژاد به خاکریز آنها تبدیل شده و اگر این خاکریز را از دست بدهند باید خیلی عقب نشینی کنند به همین دلیل از او حمایت می کنند و ما نیز به این خاطر نباید ذهنیت آنها را در این مورد تقویت کنیم. من در بسیاری از موقعیت ها توصیه ام به کسانی که در جنبش سبز فعال هستند این است که با عملکرد خودمان به تقویت این ذهنیت کمک نکنیم بلکه باید کمک کنیم به اینکه آنها فکر نکنند اگر این خاکریز را از دست دادند همه چیز را از دست داده اند و به همین خاطر با تمام وجود بخواهند از این خاکریز دفاع کنند. هر چقدر رفتار ما در این مورد سنجیده تر باشد بیشتر به نفع جنبش سبز و در نهایت کشور است. بنابراین باید سیاست ما جذب حداکثری و جا باز کردن برای هر کسی باشد که با هر مقدار وجه مشترک به این سمت می آید.

-<strong>پس در نهایت از صحبت شما می توان این گونه نتیجه گرفت که برای شما ارجحیتی میان همکاری و تعامل با راست سنتی و جناح اصولگرای میانه رو وجود ندارد؟</strong>اساساً به نظر من فعالیت مشترک لزومی ندارد. یعنی فعالیت مشترک ما با جناح اصولگرا به این معنا که بنشینیم با هم تبادل نظر کنیم و به تصمیم مشترک برسیم نه امکان پذیر است و نه مفید.

-<strong>حال اگر بخواهیم موضع گیری اخیر آقای کروبی را در کنار نامه آقای خاتمی به رهبر و نیز بیانیه آخر مهندس موسوی که شروع یک فاز تازه در مواضع این سه تن قرار دهیم به چه نتیجه اساسی خواهیم رسید؟</strong>
من فکر می کنم بیانیه آقای موسوی بسیار به موقع و هوشمندانه صادر شد، زیرا وقتی فضا خیلی رادیکالیزه شود حرف حق در هیاهوهای بیهوده گم خواهد شد. جنبش سبز نیز جنبشی نیست که به رادیکالیزه شدن تمایل داشته باشد بلکه مشی و مرام آن از ابتدا به نحوی بوده که از خشونت و از رفتن به سمت انقلاب خودداری کند. در حقیقت مشی و مرام جنبش سبز اصلاح طلبانه است، منتها با یک طیف گسترده تری از نیرو، زیرا ما در دوران اصلاحات فکر می کردیم می توانیم با ساز و کارهای درون حکومتی اصلاحات را به انجام برسانیم اما چون آن ساز و کارها به شکست انجامید، عملاً از آن تجربه ها در جنبش سبز استفاده شد که دیگر فقط با لابی و ساز و کارهای درون حاکمیت نمی شود به همه اهداف رسید، چون آنها مقاومت می کنند. به همین دلیل در طول دوره اصلاحات هیچ وقت اصلاح طلبان به صرافت این نیفتادند که با نمایش جمعیت نظر خودشان را به کرسی بنشانند بلکه بیشتر سعی کردند با ساز و کارهای انتخاباتی و دموکراتیک و استفاده از ارتباطات درون حاکمیتی حرف ها را پیش ببرند.

اما جنبش سبز با توجه به شکست آن تجربه، رویکردش را نمایش قدرت در خیابان ها قرار داد. حال لازم است برای آنکه مردم بتوانند اجتماعات عظیم را شکل دهند، هزینه حضور در اجتماعات را کاهش دهیم که برای کاهش هزینه باید از رادیکالیزه شدن فضا جلوگیری شود، زیرا رادیکال شدن فضا در گام اول ریزش نیرو را به همراه خواهد داشت. در حالی که راهپیمایی از جنس راهپیمایی ۲۵ خرداد البته بدون حواشی آن است که می تواند نشان دهنده قدرت جنبش سبز باشد و اگر جنبش نتواند به نحوی آن راهپیمایی را تکرار کند، درواقع قدرت اش را از دست داده است. حال برای آنکه بتوان چنان تجمعی را دوباره شکل داد باید هزینه های تجمع کاهش یابد و این امر جز با کاهش رادیکالیسم راه دیگری ندارد.

بر این اساس است که مهندس موسوی به جای پیش گرفتن یک روش سرسختانه، راهی را باز کرده که بدون نیاز به بسیاری از پیش نیازها و امضای توافقنامه مسیر اصلاح طی شود و این جلوگیری از رادیکالیسم بیشتر از سوی هر دو طرف، هم قدرت و قوت جنبش سبز را به منصه ظهور رساند و هم حفظ کرد. در شرایطی که ما مدام جذب نیرو می کنیم و طرف مقابل با ریزش نیرو مواجه است، این آنها هستند که می خواهند با به رادیکالیسم کشاندن فضا از ریزش نیروی خودشان جلوگیری کنند.

حال چرا ما باید وقتی شرایط مان مطلوب است، آن را تغییر دهیم، بلکه باید همین وضعیت را حفظ کنیم. به نظر من مجموع موضع گیری های آقایان کروبی، موسوی و خاتمی در این مدت موضع گیری هایی درست و مبتنی بر تجربیات دوران اصلاحات و بر شناخت نیروهای هوادار بوده است زیرا آنها که شعارهای تند و تیز می دهند، خیلی سریع هم صحنه را ترک می کنند، بنابراین ما نباید فریب شعارهای تند کم عمق را بخوریم. شعاری که کمی از خواسته ها را مطرح کند اما بشود روی آن ایستاد به مراتب بهتر از شعاری است که خیلی خواسته های طول و درازی را عنوان کند ولی نشود بر آن ایستاد.

نمونه این صحبت من در بیانیه پنج نفر از روشنفکران دینی که بعد از بیانیه مهندس موسوی صادر شد، قابل درک است. آنها فکر کردند پنج ماده یی که موسوی گفته کافی نیست و باید آن را بهینه کنند. بنابراین مطالبی را به بیانیه میرحسین اضافه کردند ولی خیلی زود پی بردند آنچه اضافه شده هیچ نفعی برای جنبش ندارد و به انحای مختلف مطالبات را به سطح مطالباتی که موسوی مطرح کرده بود، برگرداندند. اما مجموعاً هیچ یک از آن مطالبات افزوده شده مورد استقبال بدنه جنبش سبز قرار نگرفت. تجربه اصلاحات نشان می دهد کسانی که تندتر شعار می دهند کمتر به حرکت مردم خیر می رسانند و خیر کسانی که شعارهای ملایم تر می دهند اما به پایش می ایستند برای حرکت های مردمی بیشتر است.

-<strong>در مجموع و به عنوان جمع بندی بحث مان به نظر شما آیا دسته بندی های مختلف اصولگرایی در راستای جریان اصلاح طلبی هستند یا نه؟</strong>من چنین دیدگاهی را که آنها می خواهند اصلاح طلبی را حذف کنند قبول ندارم زیرا حیات اصولگرایان میانه بسته به وجود اصلاح طلبان است چون اصولگرایی میانه وقتی معنا پیدا می کند که در یک سویش اصولگراهای تندرو باشند و در یک طرف شان اصلاح طلبان ایستاده باشند. بنابراین دست کم به این دلیل اصولگرایان میانه رو خواستار حذف اصلاح طلبان نیستند البته با این تعریف که آنها می گویند اصلاح طلبان حذف نشوند اما با نظارت استصوابی کنترل شوند. یعنی اصولگرایان در لزوم وجود نظارت استصوابی یکصدا هستند زیرا بدون این نظارت کل اصولگرایان در اقلیت قرار می گیرند.

-<strong>در تازه ترین اظهارنظری که به نقل از آقای کروبی منتشر شده است ایشان گفته اند «رئیس جمهور منتخب ملت ایران را به رسمیت می شناسم». این اظهارنظر با واکنش های متفاوت جریانات سیاسی مواجه شد. اما در نهایت هم جریانات نزدیک به دولت و هم جریانات خارج نشین سخنان آقای کروبی را عقب نشینی از مواضع پیشین تعبیر کردند. شما این سخنان را چگونه تعبیر می کنید، آیا آقای کروبی عقب نشینی کرده اند؟</strong>

ببینید من هیچ گاه طرفدار دوآتشه آقای کروبی نبوده ام اما حالا کار به جایی رسیده است که ناچارم در برابر چنین برداشت هایی از ایشان دفاع کنم و حتی در عدم دسترسی به رسانه های متعدد و پرتیراژ تن به خطر مصاحبه با برخی رسانه های خارجی بدهم تا بگویم حرف کروبی از چه زاویه یی باید دیده شود و تا چه حد درست است. اینکه آقای کروبی رئیس جمهور منتخب مردم را به رسمیت می شناسد فارغ از اینکه نام مشخصی را بیان نمی کند مبتنی است بر واقعیت مبسوط الید بودن دولت مستقر. اینکه مثلاً من حقوقم را از دولت می گیرم یا آقای مهندس موسوی که تا یک ماه پیش رئیس فرهنگستان هنر بوده بودجه اش را از همین دولت می گرفته یا وقتی مجمع روحانیون درخواست راهپیمایی کرد، تقاضای صدور مجوز راهپیمایی اش را به همین دولت داد و این یعنی ما دولت را پذیرفته ایم و این دولت، دولتی است که بسط ید دارد.

-<strong>آیا این گفته شما مبتنی بر مبانی فقهی است؟ چنان که در فقه حکومتی اسلام مبانی متعددی برای مشروعیت دولت مطرح شده از جمله بسط ید، استیلا و…</strong>
بله، این دولت بسط ید دارد، دولت مستقر است و طبیعی است که انسان دولت مستقر را بپذیرد، این مساله نه تنها مبنای فقهی دارد بلکه دارای مبانی حقوقی و قانونی نیز هست.به طور مثال ممکن است ما دولت یک کشور را قبول نداشته باشیم.

حرف آقای کروبی به این لحاظ حرف بلااشکالی است و حرف تازه یی هم نیست منتها آنها که سطحی فکر می کنند و دچار روشنفکرمآبی هستند و فکر می کنند باید همیشه طوری حرف زده شود که همه به به و چه چه بگویند نمی توانند این حرف را بپذیرند. BBC و VOA شیطنت هایی می کنند که هدایت جریان جنبش سبز را از دست کروبی و موسوی به کسانی منتقل کنند که از اساس این نظام را قبول ندارند. حالا VOA این کار را خیلی رو و آشکار انجام می دهد و طبیعتاً مخاطبان رد اهداف آنها را درک می کنند و از آن استقبالی نمی کنند اما بی بی سی بسیار زیرکانه این کار را می کند و متاسفانه مخاطبان زیادی هم پیدا کرده است و حتی براساس نظرسنجی های صدا و سیما تعداد مخاطبان بی بی سی به بالای ۵۰ درصد رسیده است و این یعنی با سیاست های نادرست، ما مخاطبان خودمان را تقدیم آنها کرده ایم و آنها هم سعی می کنند از این طریق و با خارج کردن مدیریت جنبش از دست نیروهای داخل نظام به پیگیری اهداف خود بپردازند.

]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>اصل ولایت فقیه، جزء اصول دین است</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2010/01/post_158.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2010://1.185</id>
   
   <published>2010-01-14T20:46:15Z</published>
   <updated>2010-01-28T20:48:20Z</updated>
   
   <summary> مناظره هایی که این شبها با عنوان &quot;رو به فردا&quot; در شبکۀ سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران برگزار می شود اگرچه نوشداروی بعد از مرگ سهراب و سهرابهاست اما به هر حال یک قدم رو به جلو حساب می...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      
   </author>
         <category term="note" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      
مناظره هایی که این شبها با عنوان &quot;رو به فردا&quot; در شبکۀ سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران برگزار می شود اگرچه نوشداروی بعد از مرگ سهراب و سهرابهاست اما به هر حال یک قدم رو به جلو حساب می شود. صرافت رئیس و مسئولان صدا و سیما در مورد ضرورت فرصت دادن به صدای معترضان تا از رسانۀ ملی شنیده شود هر چند به دنبال ناتوانی در خاموش کردن صدای آنان پدید آمده است، به هر حال یک اقدام مثبت است. این مناظره ها یک تعامل برد برد است. صدا و سیما از حضور معترضان و اصلاح طلبان در برنامه های خود کسب مشروعیت و اعتبار می کند و مخاطبانی را که از آن رویگردان شده بودند به تماشای خود وا می دارد و معترضان و اصلاح طلبان نیز فرصت می یابند برای مخاطبانی که به اینترنت و ماهواره دسترسی ندارند و تنها کانال اطلاع گیری آنها صدا و سیماست از مظلومیت خود و واقعیت آنچه بر ملت رفته است سخن بگویند و بخصوص تبلیغات یکسویۀ رسانۀ ملی علیه جنبش سبز و رهبران آنها را که طی هفت ماه گذشته یک نفس ادامه داشته است خنثی نمایند. 
 در آخرین برنامه که با حضور دکتر اطاعت نمایندۀ مجلس ششم و دکتر زاکانی نمایندۀ فعلی مجلس برگزار شده بود آقای زاکانی حرفهای آقای اطاعت را تکراری خواند اما توجه نداشت که شنیدن این حرفهای به زعم او تکراری برای بینندگان صدا و سیمای جمهوری اسلامی چقدر تازگی دارد و برای بندۀ نوعی هم که تمام اخبار را دنبال می کرده ام، شنیدن آنها چقدر وجد آور بود. در جلسۀ قبلی مناظره با حضور دکتر کواکبیان، وه که چقدر کیف داشت که یکبار در سیمای جمهوری اسلامی کسی این واقعیت را گفت که جمعیت راهپیمایان 25خرداد از میدان امام حسین بود تا میدان آزادی تا بلکه مخاطب اسیر تبلیغات به این فکر بیافتد که آن جمعیت از جمعیتی که روز نهم دی ماه آمده بودند به مراتب بیشتر بوده است و بفهمد که نسبت دادن آن جمعیت بزرگ به بیگانگان و منافقان امکان ناپذیر است.

      خطا وجنایتی که صدا و سیما در وارونه جلوه دادن واقعیت رخدادهای پس از انتخابات مرتکب شده است شکافی را در جامعه پدید آورده و در دو سوی آن کینه هایی را انباشته کرده است که ممکن است سالها طول بکشد تا اثرات آن از بین برود. اگر این مناظره ها در همان روزهای اول برگزار می شد و مردم می دیدند صدای آنها در رسانۀ ملی انعکاس دارد لازم نمی دیدند به خیابان بیایند و فریاد بزنند و یا در پشت بامها الله اکبر بگویند تا بهانه ای بشود برای کسانی که بگیرند، بزنند و بکشند، و بحران را بیشتر دامن بزنند.
این هم جالب بود که آقای زاکانی اعتراف کرد که کشور در آتش بحران می سوزد چرا که تا کنون دولت و حامیان آن اصل وجود بحران را انکار می کردند و می گفتند انتخابات سالم بوده و تمام شده و معترضین را نادیده می گرفتند و سعی می کردند هر اعتراضی را به اغتشاش و دخالت بیگانگان وصل کرده و به این صورت به اعتراضات سیاسی مردم و رهبران جنبش سبز انگ امنیتی زده و با برخورد امنیتی صدای آنان را خفه کند. 
سیمای جمهوری اسلامی پس از حوادث عاشورا فیلمی را بارها نشان داد که ده - دوازده دختر و پسر جوان که چهره هایشان مشخص نبود در حال سر دادن شعار &quot;مرگ بر اصل ولایت فقیه&quot; بودند. تا آنجایی که من خبر دارم کسی این شعار در راهپیمائی روز عاشورا نشنیده بود و این فیلم ساختگی بنظر می رسید ولی محور تحریک و تهییج حامیان دولت برای راهپیمائی نهم دی بود. در بین مناظرۀ آقای اطاعت و آقای زاکانی، فیلمی از تظاهرات روز نهم دیماه نمایش داده شد که جمعیت زیادی شعار می دادند &quot; اصل ولایت فقیه ، جزء اصول دین است&quot; معنای این شعار این است که اگر کسی ولایت فقیه را قبول نداشته باشد از دین خارج است. این در حالیست که ولایت فقیه هرگز حتی مورد اجماع فقهای شیعه نیز نبوده است. ولایت فقیه از آن رو در جمهوری اسلامی اصل است که در قانون اساسی آن آمده است. همان قانون اساسی که آقایا حاضر به حفظ احترام و جامعیت آن نبوده و مقید به اجرای بدون تنازل آن نیستند. زشتی و نادرستی چنین شعاری کمتر از آن شعار اول نیست و متاسفانه صدا و سیما اشاعه دهندۀ هر دوی آنها بوده است و این نمونۀ بارزی از تزریق رادیکالیسم کور توسط صدا و سیما به بدنۀ جامعه است.
 فیلم های میان پرده ای که مسئولان سیما در بین مناظره ها پخش می کنند بیانگر بیطرفانه نبودن این برنامه هاست با این حال این مناظره ها فرصت مغتنمی است تا مردم حرف خودشان را از این رسانۀ به اصطلاح ملی بشنوند. 


   </content>
</entry>
<entry>
   <title>چاره ای بیاندیشند، پیش از آنکه دیر شود</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2009/12/post_159.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2009://1.186</id>
   
   <published>2009-12-28T20:50:07Z</published>
   <updated>2010-01-28T20:56:35Z</updated>
   
   <summary>روز عاشورا نه فقط یک مصیبت بزرگ برای شیعیان در ایران بلکه یک روز ملی عزا برای همه ایرانیان است. این روز نه فقط پس از انقلاب بلکه از قرنها پیش توسط ملت ایران پاس داشته می شده است و...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      
   </author>
         <category term="note" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      روز عاشورا نه فقط یک مصیبت بزرگ برای شیعیان در ایران بلکه یک روز ملی عزا برای همه ایرانیان است. این روز نه فقط پس از انقلاب بلکه از قرنها پیش توسط ملت ایران پاس داشته می شده است و حفظ حرمت آن نه فقط توسط حکومت ها بلکه توسط خود ملت و آن هم نه فقط متدینین بلکه حتی بی ایمانها رعایت می شده است. مردم مراسم جشن و شادی خود را بدون هیچ اجباری از طرف حکومت، نه فقط در این روز بلکه در تمام روزهای محرم و صفر که عمدتا به عزای حسین و یارانش تعلق دارد تعطیل می کرده اند. اتهام بی حرمتی به عاشورا توسط جمعی کثیر آنهم با قصد بی حرمتی اساساً بی مورد است و به هیچ بخشی از ملت نمی چسبد.


      ولی اینکه عده ای نه به قصد بی حرمتی به عاشورا بلکه برای موضوعی دیگر در ایام محرم و عاشورا اظهار شادمانی و شعف بکنند نباید آن را بی حرمتی به خون سیدالشهدا یا عاشورا تلقی کرد. مثلاً در گذشته بارها در مسابقات فوتبال و یا ورزشی در چنین ایامی تماشاچیان از پیروزی تیم محبوبشان و یا تیم ملی به وجد آمده اند و خوشحالی کرده اند، اما هیچکس آن را به حساب بی حرمتی به خون حسین(ع) نگذاشته است. خاطرم هست در سالهای گذشته مقام معظم رهبری در ایام محرم به یکی از استانها سفر کرده بودند و صدا و سیما هم نشان می داد که جمعیتی انبوه هلهله کنان به دنبال اتومبیل ایشان می دویدند و شادمانی می کردند.

شعارها و صحنه هایی که صداوسیما از حرکت مردم در خیابانهای انقلاب و آزادی در روز عاشورا نشان داده است کاملاً گزینشی و بعضا ساختگی بوده است. صداوسیما نه به عنوان اطلاع رسانی بلکه به عنوان بوق تبلیغاتی حکومت و به قصد تهییج بخشی از مردم علیه معترضین صحنه هایی را نشان داده و سپس با کسانی که در صحنه حضور نداشته اند و فقط تصاویر منتشر شده در تلویزیون را دیده اند مصاحبه کرده و نظرات القایی خود را از زبان آنها مطرح کرده و می کند.

صورت مسأله این است که مردم معترض به نتایج اعلام شده در انتخابات گذشته که ظرف هفت ماه گذشته به آنها مجوز برپایی یک تجمع و یا راهپیمائی مستقل داده نشده است ناگزیر از برنامه ها و مناسبت های عمومی برای تجمع و اعتراض استفاده می کنند. این نوع تجمعات دعوت کننده و مسئول مشخصی ندارد و طبیعتاً کنترل و هدایت آن بر عهدۀ خود شرکت کنندگان است که مرکب از طیف های مختلف با حساسیت های کم و زیاد در مورد شعارها و رفتارها هستند. بدیهی است دو طیف فتنه انگیز می توانند از این فرصت استفاده کنند یکی دشمنان کشور که به هیچ یک از دو جناح حاکمان و معترضان تعلق ندارند و بقول معروف &quot; ز هر طرف که شود کشته سود آنهاست&quot; و دیگری برخی طیف های طرفدار حاکمیت که بدینوسیله می خواهند بهانه های تبلیغاتی و سرکوب را فراهم کنند. البته عده ای ناآگاه و ناهشیار نیز ممکن است در بین معترضان باشند که در هنگام هیجان آلت دست این دو طیف قرار بگیرند و احیاناً با آنان همراهی کنند. تعداد چنین افرادی نسبت به خیل معترضان ناچیز است اما همین ها طعمه های خوبی برای فتنه انگیزان هستند.

چنین است که عده ای از مردم تصمیم می گیرند حرکت عزاداری خود را در روز عاشورا با الهام از فلسفۀ قیام امام حسین به جای حضور در هیأت ها، سینه زنی و تکرار نوحه ها به اعتراض علیه ظلم واقع بر خودشان اختصاص دهند و به نمونه ای که با هدایت امام و روحانیت مبارز در سال 57 تجربه کرده اند استناد بکنند. بر خلاف سال 57 که جامعه روحانیت مبارز رسماً برگزاری و هدایت راهپیمائی را برعهده گرفته بود این بار هیچ فرد و گروهی این امکان و فرصت را نداشته است که این وظیفه را بر عهده بگیرد و مردم ناگزیر بدون سازماندهی مشخص و با تأسی به حرکت سال 57 و در همان مسیر به خیابان آمدند. اطلاع رسانی در این مورد نیز با توجه به مسدود و محدود بودن کانالهای اطلاع رسانی رسمی ناگزیر توسط سایت های اینترنتی و شبکه های ماهواره ای انجام شده و همانطور که در سال 57 رادیو بی بی سی نقش ایفا کرد این بار تلویزیون بی بی سی به ایفای نقش پرداخته است. 
عاشورا فرامی رسد اما بر خلاف آن سال، به خون می نشیند و هر دو طرف مدعی می شوند حرمت آن از سوی دیگری شکسته شده است یکی با اتهام زدن کف و سوت و دیگری با اتهام ریختن خون.

تفاوت از نحوۀ برخورد نیروی انتظامی با مردم آغاز شده است. به نظر می رسد همانطور که سردار رادان در مصاحبۀ خود بیان کرد نیروی انتظامی دستور تیراندازی به سوی مردم نداشته است و باز به نظر می رسد ماموریت آنها جلوگیری از پیوستن مردم به یکدیگر و ممانعت از شکل گیری راهپیمائی بزرگ بوده است. جلوگیری نیروی انتظامی از حضور و حرکت مردم در مسیر خیابان های انقلاب و آزادی به جبهه گیری آنها در مقابل یکدیگر و درگیری های پراکنده در خیابانهای فرعی و تقاطع ها منجر شده و هر دو طرف به هیجان آمده اند.
در چنین شرایطی شعارها بتدریج تندتر و متعاقب آن درگیری ها بیشتر شده و این هم افزائی به تقابل و رویاروئی در ظهر و بعدازظهر انجامیده است. در این زمان همانطور که در خبر صداوسیما بدان اشاره و تصاویر آن نمایش داده شد، نیروهای لباس شخصی وارد صحنه شده و کنترل اوضاع را از دست نیروی انتظامی خارج کرده اند. درگیری های بعدازظهر حالت ایدئولوژیک و نه انتظامی بخود گرفته و نیروهای لباس شخصی از اسلحه و قمه نیز در برخورد با معترضان استفاده کرده اند که منجر به تلفات جانی شده است.

خون که بریزد کار پیچیده می شود. این را لباس شخصی ها نمی فهمند، اما پلیس خوب می داند. پلیس کارش مقابله ایدئولوژیک با مردم نیست. کارش کنترل و هدایت حرکت های مردمی در مسیر کم خسارت است و همه برخوردها و بازداشت های آن در راستای این هدف است. هر چند پلیس ما هم واقعاً پلیس نیست و فرماندهان آن خود را متولی همه کار می دانند. من این هشدار را در یادداشتی که چندی پیش با عنوان &quot;این هشدار را جدی بگیرند&quot; منتشر کرده بودم داده بودم اما کو گوش شنوا؟

اما آتش بیاری صداوسیما حکایت دیگری است. آنچه صداوسیما از حوادث عاشورا پخش کرد بازتاب اصل حرکت مردم نبود، بلکه صحنه هایی نادر یا ساختگی بود. البته شعارهای مردم تند شده بود و بعضاً شخص رهبری را خطاب قرار می دادند که چرائی آن داستان دیگری دارد و نفع آن را چه کسانی می برند موضوع دیگری است ولی شعار &quot;مرگ بر اصل ولایت فقیه&quot; در بین آنها نبوده است. صداوسیما بطور غیرمنتظره ای ده دوازده نفر جوان دختر و پسر را از پشت سر نشان می دهد که این شعار را سر داده اند. عجیب نیست؟ مثل همان صحنه پاره کردن عکس امام که چهرۀ کسی که این کار را کرد نشان داده نشد. اینجا هم چهرۀ افراد نشان داده نمی شود. حمله به اماکن و آتش زدنها که در طول مسیر راهپیمائی از میدان امام حسین تا میدان آزادی دو سه مورد انجام شده است برنامه معترضان نبوده است و انجام آنها نیز کاملاً مشکوک است و باید همان دو طیفی را که در بالا به آنها اشاره کردم متهم وقوع آنها دانست. البته وقتی نیروی انتظامی از گاز اشک آور استفاده می کند معترضان ناگزیر از آتش برای جلوگیری از سوزش چشم استفاده می کنند و سطل های زباله در چنین شرایطی اولین چیزی هستند که برای این منظور استفاده می شوند و این چیزی نیست که پوشیده باشد. در صحنه دیگری دوربین صداوسیما در حال نمایش مغازه ای است که سوخته است در این حال صاحب مغازه وارد کادر می شود و با حالتی عادی می گوید من الآن با این صحنه مواجه شدم و این همه زندگی من بود و آن را به معترضان نسبت می دهد. در صحنه ای از در گیری، نیروهای انتظامی پس از حمله عقب نشینی می کنند و ظاهراً عده ای در واکنش به آن کف و سوت می زنند ولی کف زدن و سوت کشیدن آنها نمایش داده نمی شود. اگر حتی چنین فیلمی واقعی باشد آن کف و سوت به قصد بی حرمتی به عاشورا و امام حسین(ع) نبوده است.

اکثر مردم مستقیم یا غیرمستقیم شاهد حوادث روز عاشورا در تهران بوده اند یا گزارش آن را از افراد حاضر در صحنه شنیده اند و یا به یمن! بی اعتباری صداوسیما از منابع خبری دیگر هم استفاده می کنند. آنها گزارشات صدا وسیما را باور نمی کنند و با تهییج صد وسیما نیز به هیجان نمی آیند ولی هستند کسانی که جناح حکومتی می تواند آنها را با تبلیغات 24 ساعته در صداوسیما و قرار دادن تسهیلات، سازماندهی و بسیج کند تا در ساعت خاصی و در مکان مشخصی حاضر بشوند و شعارهایی که از تریبون پخش می شود را با صدای بلند تکرار کنند و بعد با اتوبوس های آماده به محل ها و منازل خود برگردند و در راه نیز پذیرائی شوند.

کشور در وضعیت بحران قرار دارد، اما عده ای آن را انکار می کنند و بجای چاره اندیشی بر طبل خود می کوبند تا صدای مخالفان را خفه کنند. بخدا قسم اینگونه مشکلی حل نخواهد شد. آنها که امکان و قدرتی دارند چاره ای بیاندیشند، قبل از آنکه دیر شود.


   </content>
</entry>
<entry>
   <title>آموزه هایی از سنگ نوردی برای عرصۀ سیاست</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2009/12/post_157.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2009://1.184</id>
   
   <published>2009-12-18T20:38:49Z</published>
   <updated>2010-01-28T20:41:49Z</updated>
   
   <summary> یکی از روزهای آخر هفتۀ اردیبهشت سال 58 برنامۀ کوهنوردی هفتگی دانشجویان مسلمان دانشکده پزشکی به آموزش سنگ نوردی در کوههای شمال تهران، جایی بنام &quot;بند یخچال&quot; اختصاص پیدا کرده بود. من هم که دانشجوی سال یک بودم در...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      
   </author>
         <category term="note" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      
یکی از روزهای آخر هفتۀ اردیبهشت سال 58 برنامۀ کوهنوردی هفتگی دانشجویان مسلمان دانشکده پزشکی به آموزش سنگ نوردی در کوههای شمال تهران، جایی بنام &quot;بند یخچال&quot; اختصاص پیدا کرده بود. من هم که دانشجوی سال یک بودم در آن برنامه ثبت نام و شرکت کرده بودم. سرپرست برنامه برادرمحسن از دانشجویان سال بالا بود که بدلیل حضور در دورۀ بالینی و بیمارستان، بطور معمول در طول هفته او را نمی دیدیم. وی فردی جدی و خشک بود. آشنایی من با او در برنامۀ قبلی کوهنوردی &quot;دشت لار&quot; بود. در آن برنامه، ما زیر باران شدید از ادامۀ راه باز مانده بودیم و شب را در مسجد روستای &quot;برگ جهان&quot; با همان لباسهای خیس خوابیده بودیم. من شب تا صبح نتوانسته بودم بخوابم و دچار کسالت شده بودم. صبح هم چیزی نتوانسته بودم بخورم، در سینۀ کش کوه تقریبا بریده بودم و با خود کلنجار می رفتم که چگونه به محسن که سرپرست برنامه بود بگویم من دیگر نمی توانم راه بروم. عقب دار برنامه هم که پشت سر من می آمد مرتب به من نق می زد که سریعتر حرکت کنم. در این حال، محسن ایستاده بود تا ما به او برسیم و رو به من گفته بود برو کولۀ یکی از خواهران، که بنظر می رسید او هم مثل من بریده بود، را بگیر. جرأت نکرده بودم چیزی بگویم. رفته بودم و کولۀ او را هم گرفته و به هر جان کندنی بود همراه گروه تا بالای گردنۀ برفی کوه رفته بودم. محسن در آنجا استراحت داده بود. علاوه بر بی رمقی به شدت تشنه شده بودم مشتی برف برداشته بودم تا در دهانم بگذارم اما او با تحکم من و بقیه را منع کرده بود و گفته بود هیچ کس حق ندارد برف بخورد.



      آن روز پس از صبحانه محسن همه را جمع کرد تا اصول سنگ نوردی و استفاده از طناب و قلاب را  آموزش بدهد. دو اصل مهم را  از آن درس بیاد دارم. او تاکید می کرد که هنگام بالا رفتن از سنگ از دو دست و دو پا که بکار می برید باید در هر لحظه حتماً سه تای آن ثابت بوده و یکی را حرکت بدهید و آن یکی را نیز به هر سنگی گیر می دهید ابتدا امتحان کنید که محکم باشد و سپس یک عضو دیگر را آزاد کرده و حرکت بدهید. درس دوم این بود که هرگز پای خود را ضربدری حرکت ندهید چرا که اگر در برود پای دیگر را هم در می برد و سقوط می کنید. می گفت واقعاً اگر چاره ای نداشتید و جای پای مناسب پیدا نکردید بهتر است به جای حرکت ضربدری به اصل اول استثنا بزنید و در یک لحظه یک پا را جای پای دیگر بگذارید. آن روز این درس ها را بکار بستیم تا از سنگ ها بالا برویم اما بعد از آن من  از این دو درس در زندگی سیاسی ام بسیار بهره برده ام. آلبرت، که دانشجوی دانشکدۀ فنی بود شاید بدلیل این که همین درسها را بکار نبسته بود سقوط کرده و کشته شده بود. نام او را بر روی بلند ترین سنگ &quot;بند یخچال&quot; گذاشته بودند تا همه بدانند که آن درسها جدی هستند.
پس از اعلام موجودیت انجمن دانشجویان مسلمان که هوادار مجاهدین خلق  بودند و  محسن هم یکی از اعضاء اصلی آن در دانشکده پزشکی بود، مسیر ما از هم جدا شد. آخرین باری که او را دیدم درآخرین جلسۀ کتابخانۀ اسلامی در مهر 58 بود که با درگیری بین دو طرف خاتمه پیدا کرد. بعد ها و پس از اعلام فاز نظامی مجاهدین خلق علیه نظام جمهوری اسلامی شنیدم که محسن دستگیر شده و در زندان اوین است. محسن اهل مشهد و برادرش طلبۀ حوزۀ علمیه آنجا بود. او خواسته بود تا محسن به زندان مشهد منتقل شود تا او بتواند بیشتر با او دیدار داشته باشد، بلکه بتواند او را از راهی که رفته است بازگرداند. اما محسن بر سر موضع حمایت از منافقین که دیگر دستشان به خون بی گناهان بسیاری آغشته شده بود و از جبهۀ دشمن به خاک کشور حمله کرده بودند باقی ماند تا در تابستان سال 67 در مشهد اعدام شد.
حرکت در عرصۀ سیاسی اگر سخت تر از سنگ نوردی نباشد آسان تر و کم خطر تر نیست. داستان تلخ مجاهدین خلق را می توان در چارچوب بی اعتنایی به همان اصل اول تحلیل کرد. محسن از درسی که به ما داد خودش بهره نبرد. به دستگیره ای چنگ زد که سست بود و پایش را جایی گذاشت که محکم نبود و جانش را در راهی از دست داد که انتهای رسوای آن اکنون نمایان شده است.
سال تحصیلی 68-67 ،عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بودم. دفتر تحکیم حامی دولت مهندس موسوی بود و رابطۀ نزدیکی با آیت الله منتظری، که قائم مقام رهبری بود، داشت. آیت الله منتظری در شورای مرکزی نمایندگان خود در دانشگاهها که مرکب از آقایان گیلانی، جنتی، محفوظی و عبدخدایی بود یک دانشجو به انتخاب دفتر تحکیم وحدت را نیز اضافه کرده بودند هر چند آقایان مذکور هرگز آن دانشجو را به جلسۀ خود دعوت نکردند. در فروردین سال 68 وقتی استعفا یا عزل آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری مطرح شد دفتر تحکیم دچاریک شوک سیاسی شد. اعضاء شورای مرکزی دفتر تحکیم نظر یکسانی در تحلیل آنچه پیش آمده بود نداشتند و به همین دلیل ظرف یک ماه دوبیانیه صادر کردند که در اولی قدری جانبداری از آیت الله منتظری احساس می شد و در دومی کاملاً از نظر امام تبعیت شده بود و کناره گیری آیت الله منتظری ضروری دانسته شده بود. دفتر تحکیم در جمع بندی نهایی خود به این نتیجه رسید که در اختلافی که بین امام و آیت الله منتظری پیش آمده است نباید خط امام را که در آزمون های مکرر صلابت و استحکام آن سنجیده شده بود رها کند. این جمع بندی نه فقط در دفتر تحکیم وحدت بلکه در اغلب نیروهای سیاسی شکل گرفت و آنها در جایی که تضادی بین نظرات امام و آیت الله منتظری می دیدند جانب نظر امام را داشتند و در سایر موارد شأن و جایگاه علمی و فقهی آیت الله منتظری را پاس می داشتند کما اینکه پس از امام بسیاری ایشان را به عنوان مرجع دینی خود برگزیدند. این رفتار با درس اول سنگ نوردی مطابق بود.
دفتر تحکیم وحدت پس از رحلت امام بر تبعیت از خط استوار امام پایدار ماند و هزینه های بسیاری بابت آن پرداخت و اتهام های سنگینی را به جان خرید. حکایت غفلت از این اصل، و سرنوشت بعدی دفتر تحکیم در دورۀ پس از فاجعۀ کوی دانشگاه در سال 58 موضوع جداگانه ای ست که البته در این مقال نمی گنجد.
در آن سالها، یکی از اعضاء سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم برای ادامۀ تحصیل قصد عزیمت به خارج از کشور داشت. وی برای رفتن تردید می کرد و می ترسید در آن سفر از نظر اعتقادی و دینی آسیب ببیند. او با یکی از بزرگان دانشگاهی و روشنفکری دینی مشورت کرده بود. وی گفته بود نگران نباش دین فراتر از باورهای امروز توست و اگر باورهایی که الآن داری را از دست بدهی هیچ ضرری نکرده ای. این سخن بسیار سنگین و تأمل برانگیز بود. شاید آن روشنفکر دینی این حرف را به خیلی ها زده باشد. خود وی نیز تا کنون بر همین مبنا عمل کرده و بسیاری از باورهای گذشته را ترک گفته است. او بر خلاف آن درس سنگ نوردی ابتدا توصیه می کرده است که همۀ دستگیره ها و تکیه گاههای کنونی را رها کنید تا به دستگیره ها و تکیه گاههای بهتری دست بیابید. شاید از آن رو که خود آن را تجربه کرده بود. وی شاید پنداشته بود همه خواهند توانست راهی را که او پیموده است، بپیمایند و به پناهگاهی که او رسیده است، برسند. اما بسیاری که به توصیه او عمل کردند و دستگیره ها و تکیه گاههای خود را رها و ترک کردند به دره سقوط کردند و فرصت نیافتند چیزی را بجای آنچه از دست داده بودند بدست آورند. بنظر می رسد بین آن درس سنگ نوردی و توصیه آن روشنفکر دینی اولی به صواب نزدیک تر و عمل به آن ضامن سعادت و سلامت بیشتر باشد اما همچنان منکر این نمی توان شد که ریسک ها و خطرهای بزرگ هم گاهی نتایج بزرگ ببار می آورند.البته فقط گاهی و بندرت.
امام یک رهبر بزرگ بود. اندیشه، مرام و خط او در افق سیاسی کشور فصل جدید و مهمی را رقم زده است. اگر چه نگاه های مصداقی که بر حوزۀ نسبت دین و سیاست سایه انداخته بحث ها را در این زمینه به سطح آورده و چالش برانگیز شده است تحولاتی که امام در این حوزه پدید آورده اند همچنان شگرف و چشمگیر است. بنای جمهوریت و مراجعه به آرای ملت و اصالت دادن به خواست مردم در برقراری حکومت فصل های مهمی از اندیشۀ والای امام است. کدام فرد یا اندیشه می تواند در طراز شخصیت، اندیشه و عمل امام یافت تا کسی بخواهد از امام دست بردارد و به او بپیوندد. اثبات امام لزوماً نفی کلی دیگران نیست و کسی نیز برای اثبات دیگری که در بعد و یا مقطعی نظر و یا عمل او را در تعارض با امام می بیند لازم نیست امام را نفی کند.
امام در اواخر عمر شریف خود برای مصلحت کشور و اسلام پارۀ تن خود را کنار گذاشت. در آن تصمیم بزرگ امام ذره ای شائبۀ دنیاخواهی و قدرت طلبی وجود نداشت. او رضای خدا را در نظر گرفت و هرگز هوای نفس در تصمیم او راه نداشت. همانطور که در مورد آیت الله منتظری نیز چنین بود. او نیز حاضر نشد برای حفظ قدرت و موقعیت خود قدمی بردارد. اکنون امام و آیت الله منتظری هر دو چشم از جهان فرو بسته اند و دنیا را پشت سر خویش گذاشته اند. آخرین کلام هر یک در مورد دیگری رهنمودیست برای پیروانی که در جمع بین آن دو بزرگوار دچار مشکل هستند. امام در آخرین نامۀ خود به آیت الله منتظری نوشته اند: همه مى دانند كه شما حاصل عمر من بوده اید، و من به شما شدیدا علاقه مندم... من صلاح شما و انقلاب را در این مى بینم كه شما فقیهى باشید كه نظام و مردم از نظرات شما استفاده كنند.... مردم ما شما را خوب مى شناسند، و حیله هاى دشمن را هم خوب درك كرده اند كه با نسبت هر چیزى به مقامات ایران كینه خود را به اسلام نشان مى دهند... جنابعالى انشاءاللّه با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمى مى بخشید. آیت الله منتظری نیز در آخرین سخنرانی خود در پایان درس نهج البلاغه که بعد از توطئۀ پاره کردن عکس امام صورت گرفت گفته اند: مرحوم آيت‌الله خمينی واقعاً به اين كشور خدمت كردند، انقلاب كار ايشان‏ ‏بود و ايشان رهبر انقلاب بودند. البته معصوم نبودند و اشتباه هم داشتند. و‏ ‏نوع مردم قدردان ايشان هستند. ولو اين كه مردم با من و امثال شما مخالف‏ ‏باشند ولی مرحوم امام را مردم قبول دارند. 
مردمی که پیکر مطهر امام را آن گونه با شکوه تشییع کردند در تجلیل از آیت الله منتظری نیز فرو گذار نکردند و بی سابقه ترین تشییع جنازه را در تاریخ قم برای او رقم زدند. متاسفانه پس از رحلت آیت الله منتظری برخی افراد، گروهها و رسانه ها فصل اختلاف بین این دو بزرگوار را عمده کرده و به یک عمر تشریک مساعی آنان برای استقرار نظامی که هر دو تا پایان عمر بر حفظ و بقای آن بر اساس اصول اولیه بنای آن تاکید می کرده اند توجه لازم را معطوف نکرده اند. مخاطبین جوان که بعضاً در سنینی نیستند که خود حوادث مربوطه را بیاد بیاورند نوعاً در تحلیل اطلاعات قطبی شده ای که این روزها از دو طرف بر سر آنها می بارد دچار حیرت و بعضاً دچار قضاوتهای یک سویه می شوند. تاریخ از هر دوره ای فراز های مهم را بخاطر می سپارد و قضاوتهای تاریخی، متفاوت از قضاوتهای عصری شکل می گیرد. آنچه تاریخ بیاد خواهد سپرد همانا عزم استوار امام و آیت الله منتظری برای ایجاد یک نظام عادله بر اساس آموزه های اسلام و تأکید وافر هر دو بر حق حاکیت مردم بر سر نوشت خویش و اجرای قانون است. همان چیزی که امروز جنبش سبز با استفاده از نظرات این دو بزرگوار و نیز بزرگان دیگری که اکنون در قید حیات و در کنار ملت هستند مطالبه می کند. یعنی پاسداری از رأی مردم و اجرای بدون تنازل قانون اساسی.



   </content>
</entry>
<entry>
   <title>چفیه نشان چیست</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2009/12/post_155.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2009://1.182</id>
   
   <published>2009-12-08T09:40:14Z</published>
   <updated>2009-12-10T00:24:19Z</updated>
   
   <summary>متن ناقص و سانسور شدۀ این یادداشت با عنوان &quot;در بارۀ چفیه&quot; در آخرین شمارۀ روزنامۀ حیات نو ، قبل از توقیف، به چاپ رسیده است چفیه انداختن من در هنگام مناظره با آقای ترقی در دانشگاه تهران نوعا بازتاب...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      
   </author>
         <category term="note" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      <![CDATA[<em>متن ناقص و سانسور شدۀ این یادداشت با عنوان "در بارۀ  چفیه" در آخرین شمارۀ روزنامۀ حیات نو ، قبل از توقیف، به چاپ رسیده است</em>

چفیه انداختن من  در هنگام مناظره با آقای ترقی در دانشگاه تهران نوعا بازتاب مثبتی در بین جوانها نداشت. دوستان جوانی که من نظراتشان را دریافت کردم اغلب مناظره را عالی ارزیابی می کردند ولی نسبت به انداختن چفیه، یا سکوت معنا دار داشتند یا صریحاً اظهار تعجب یا نارضایتی می کردند. من این کار را یک بار پیش از این در سال 79 و چهار ماه بعد از شروع به کار مجلس ششم انجام داده بودم که آن زمان با استقبال مواجه شده بود. یعنی بعضی ها خیلی استقبال کرده و بعضی هم سکوت کرده بودند و من با هیچ واکنش منفی مواجه نشده بودم(1). آن موقع بیش از شش ماه بود که مقام معظم رهبری در زیر عبا چفیه می انداختند. تا آنجا که یادم است ایشان پس از انتخابات مجلس ششم مبادرت به انداختن چفیه کرده و تا کنون به این کار ادامه داده اند. تحلیل این بود که ایشان با این کار می خواهند یک عزمی نشان بدهند و یا پیامی برای نیروهایی ارسال کنند که خود را پیرو و فدائی رهبری می دانستند اما با شکست درانتخابات ریاست جمهوری هفتم که ایشان مانع بروز تقلب در آن شده و سپس آن را حماسه نامیدند و انتخابات مجلس ششم که ایشان نقش مهمی در سلامت برگزاری آن داشتند(2)، افشای قتل های زنجیره ای که ایشان آن را محکوم کردند و حوادث بعد از آن و نیز ماجرای حمله به کوی دانشگاه و محکومیت آن توسط رهبری سر خورده شده بودند.  نیروهایی که نوعاً در رفتار های گروهی از چفیه به عنوان نماد و علامت خود استفاده می کردند. مردم به یاد می آوردند گروه فشار که با این نماد و با نام انصار حزب الله در آن زمان بسیار فعال بود چگونه با استفاده از امکانات نهادهای عمومی و بخصوص بسیج تمام همت خویش را بکار بست تا خاتمی در دوم خرداد سال 76 رأی نیاورد و سپس همه کار کرد تا مانعی در برابر دولت و مجلس اصلاحات و حرکت اصلاح طلبانۀ ملت باشد. آنها تلاش می کردند خود را مردم بنامند و بنام مردم گروه فشار راه می انداختند. سازمان هرمی آنها قادر بود عده ای جوان چفیه به گردن و موتور سوار را در کوتاه ترین زمان برای بر هم زدن هر برنامه ای به راه بیاندازد و مطمئن نیز باشد که نیروی انتظامی ملاحظۀ آنها را در هر شرایط خواهد کرد و دستگاه قضایی هم اگر به صحنه بیاید به کمک آنها خواهد آمد نه شاکیان. حمله به سینماها، تجمعات قانونی، که تجمع 11 اسفند سال 76 دفتر تحکیم اولین مورد آن بود، حمله به وزرای کشور و ارشاد دولت اصلاحات در نماز جمعه، حمله به تجمع پارک لالۀ دانشجویان، حمله به میهمانان نشست دفترتحکیم وحدت در خرم آباد( آقایان سروش و کدیور) و حمله به کوی دانشگاه  و نیز تهدید حمله به مجلس پس از مطرح شدن قانون مطبوعات نمونه هایی از کار های این گروههای فشار بود که نوعاً با استفاده از نماد چفیه انجام می گرفت.]]>
      <![CDATA[حقیر همان زمان پس از دیدار هیأت رئیسۀ فراکسیون جبهۀ دوم خرداد مجلس ششم با رهبری بطور خصوصی انتقاد خویش را در مورد استفادۀ مستمر ایشان از چفیه خدمتشان عرض کردم و اکنون نیز بر این باورم که این کار موجب تخفیف جایگاه رهبری در کشور شد و ایشان را از موضع رهبر کل مردم به رهبر بخشی از آنها تنزل داد. رهبری علی رغم در اختیار داشتن دستگاه عظیم صدا و سیما، تریبون های نماز جمعه، سازمان تبلیغات اسلامی، نمایندگی های ولی فقیه در واحدهای نظامی باز هم ترجیح داده اند از چفیه به عنوان یک رسانه استفاده کنند. این رسانه اگرچه پیامی کلی و اجمالی به رده های مختلف نظامی، بسیج و فدائیان و پیروان رهبری ارسال می کند. اما این مجال را در اختیار می گذارد که واسطه ها از آن به سلیقه و زعم خود رمز گشایی کرده و آن را تفسیر کنند. طرح بصیرت که در سپاه و بسیج اجرا شده است ظاهراً به منظور آموزش رمز گشایی از این نوع پیامها بوده است. فجایعی مانند کشتار راهپیمایان معترض به نتایج اعلام شدۀ انتخابات، حمله به کوی دانشگاه یا مجتمع سبحان و یا آنچه در کهریزک اتفاق افتاد بنظر می رسد حاصل خطای عده ای از شاگردان بی دقت مدرسۀ بصیرت بوده است که برای خود و رهبری نظام درد سر درست کرده اند. این نکته را بخوبی می توان از خلال سخنان اخیر سردار علی فضلی فرمانده سپاه سید الشهداء استان تهران دریافت. واسطه ها یی  که خود را مفسر پیام اجمالی رهبری از طریق رسانۀ چفیه می دانند و در سلسله مراتب نهادهای تحت امر رهبری قرار دارند حتی سخنان صریح رهبری را فرع پیام اجمالی چفیه قلمداد کرده و به زیر مجموعۀ خود گفته و القاء می کنند که آقا بدلایلی مجبور است این گونه بگوید ولی منظورشان این است که ما می گوئیم. آنها پس و پیش رفتن چفیه و میزان بیرون بودن آن از زیر عبا را در هر دیدار تفسیر می کنند و از آن، پیام های خاص در یافت و منتقل می کنند. وقتی ارسال پیام اجمالی از طریق این رسانه می تواند این همه خطا در پی داشته باشد چه اصراری باید باشد بر استفاده از آن! 
جوان داانشجویی که اکنون 18 تا 22 سال سن دارد از آن زمان که بیاد می آورد رهبر را چفیه بر دوش دیده است. او اگر عضو بسیج و یا تشکل های متناظر آن نبوده است معمولاً پیام مثبتی از این رسانه دریافت نکرده است. او این چفیه را به گردن کسانی نیز دیده که رفتارهایشان آمرانه، خشن و بعضاً غیر قانونی بوده است. چفیه برگۀ عبور برای گذر از مرزهایی بوده است که مردم آنها را محترم می شمرده اند. او تشکل بسیج دانشجوئی را با نماد چفیه دیده است که از همه گونه حمایت های مالی و اداری حاکمیت برخوردار بوده و با تشکل های مستقل دانشجوئی نظیر انجمن های اسلامی واقعی که دستشان به هیچ جا بند نیست رقابت ناعادلانه می کند. جوان دانشجوی آرمان خواه به خود حق می دهد از چفیه خوشش نیاید. برای او چفیه مفهومی یافته است که با آنچه در ذهن کسانی با سن و سال من است کاملاً متفاوت است. من خون دل می خورم که می بینم نمادی که برای من معنی ایثار، از خودگذشتگی، خدمت به مردم، دفاع از ملت و وطن، و نهایتا شهادت و لقاء الله دارد و نوستالژی دوران خوش جوانی من است آلوده شده و می خواهم نگذارم و او به زعم خود می بیند که من نماد خشونت، حق کشی، قانون گریزی و... را به گردن خود آویخته ام و شبیه کسانی شده ام که در ماههای اخیر بدترین رفتارها را با مردم داشته اند.. من از این کار به خود می بالم و او از این کار من مشمئز می شود در حالی که فکرمان و راهمان یکی ست. او مرا می شناسد و نظراتم را می داند با این حال من برای اثبات این همراهی، شال سبز را در کنار چفیه به گردن آویخته ام اما او به این هم راضی نیست. چرا؟
به نظر من همان طور که مردم وقتی ستاد احمدی نژاد در برابر نماد سبز ستاد مهندس موسوی پرچم سه رنگ را به عنوان نماد خود بر گزید مردم نه تنها از پرچم روی گردان نشدند بلکه به حق شعار دادند "پرچم ایرانمو پس می گیرم" یا " پرچم ایران منو پس بده" واکنون هم از این پرچم به عنوان نماد ملی استفاده می کنند و آن را متعلق به احمدی نژاد نمی دانند در مورد چفیه نیز نباید بگذاریم این نماد ارزشهای والای دوران دفاع مقدس مصادره شود. چفیه نماد ایستادگی و مبارزۀ ملت بزرگ ایران در برابر تجاوز بوده است و عکس شهدای بزرگواری که همۀ ملت به آنان افتخار می کنند مزین به این نماد است. من و بسیاری از کسانی که توفیق حضور در جبهه ها را در دوران دفاع مقدس داشته اند دوست نداریم و نمی خواهیم وقتی عکس های دوران جبهه و جنگ خود را به فرزندانمان نشان می دهیم ما بناحق شرمنده بشویم و آنها بناحق مشمئز.
پاورقی ها: 
1-	قسمتی از نطق پیش از دستور من در مجلس ششم: 
ما نسلي هستيم كه همواره غبطه ياراني را مي خوريم كه از ما سبقت گرفتند و يك شبه ره صد ساله رفتند و ما مانده¬ايم محكوم به دست و پا زدن در دنيايي كه جز خون دل نصيبي براي آرمانخواهان و حق طلبان ندارد . بايد ماند و ديد كه چگونه آرمانهاي بلند شهيدان به مسلخ برده مي شود و افتخارات آن عزيزان مصادره به مطلوب كساني مي شود كه دانسته يا ندانسته به سوداگري ارزشها مشغولند.
دلم مي خواست در اين فضاي غبار آلود، هم خود را بپيرايم و هم غبار مظلوميت از چهره عزيز شهداء بزدايم ، خواستم تا تجديد عهدي با شهيدانمان داشته باشم و بگويم ما همچنان درجستجوي آرمانهاي انقلاب اسلامي و شهداي گرانقدر، ‌مسير دوم خرداد را يافته ايم و با همان عشقي كه انقلاب و جنگ را سپري كرديم مسير اصلاحات را مي پيماييم .
ما درهمان نقطه كه شهدايمان پرواز كردند نمانديم ، با متقضيات زمان و مكان كه امام آموخت به آنها بي اعتناء نباشيم، پيش آمده ايم و امروز نير همان نيت و عزم را براي همان مقصود در برنامه دوم خرداد دنبال مي كنيم .
چفيه ام را سالها بود كه بقچه كفنم كرده بودم و به كناري نهاده بودم ، خواستم بياد دوران جنگ و براي گراميداشت هفته دفاع مقدس آن را به گردنم بياويزم. آن را برداشتم و توفيقي شد تا تجديد عهدي نيز با كفنم داشته باشم ، امروز اين چفيه را به گردنم آويخته ام تا اين يادگار شهيدان و فرهنگ ايثار غريب نماند . 
<strong>چفيه حق بزرگي بر گردن ما دارد در سرماي زمستان جبهه هاي غرب ، شال گردن و درآفتاب گرم جبهه هاي جنوب سايبان شهيدانمان بوده است.  عرق جبين آنها را پاك كرده وآب وضوي آنها را گرفته است.‌ زخم بند مجروحان و اسباب همرنگي رزمندگان بوده است . چفيه براي خود نمايي  نبود . چفيه  براي  ايجاد رعب نبود . چفيه نشان مهرباني بود ، ايثار بود ، از خود گذشتگي و تواضع بود.  چفيه را مردم دوست داشتند . اكنون هم دوست دارند . اگر ما مدعيان چفيه را نيالاييم و تحت لواي آن خشونت نورزيم و آن را نشان باند و گروه خود نكنيم و مردم ببينند چفيه به گردنها به قانون احترام مي گذارند،  آبروي مردم را پاس مي دارند و حريم انساني و آزادي آنان را نگه مي دارند .  اگر چفيه زينت ماست ، ما نيز زينت چفيه اين يادگار شهيدان باشيم.  تا چفيه به گردنها ، همچون هميشه پناه مردم و مظلومان باشند و مرضي نظر روح ناظر شهيدان.</strong>2-	جبهۀ مشارکت با صدور نامۀ سرگشاده ای خطاب به رهبری در تاریخ 30/11/78 از حسن تدبیر ایشان در برگزاری انتخابات ششمین دورۀ مجلس شورای اسلامی که منجر به مشارکت گستردۀ مردم در آن شد قدر دانی نمود.
]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مناظره با آقای ترقی-خبر ایلنا</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2009/12/post_154.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2009://1.181</id>
   
   <published>2009-12-01T13:38:36Z</published>
   <updated>2009-12-01T09:40:46Z</updated>
   
   <summary>شكوري‌راد:اصلاحات بين دو تيغه راديكاليسم و مانع‌تراشي قيچي شد ترقي: بلاهايي كه اصلاح طلبان بر سر ملت آوردند قابل توجيه نيست / شكوري‌راد:چپ جديد وقتي عريان ‌شود معلوم مي‌شود كه همان راست سنتي است. ايلنا:هفتمين جلسه از سلسله نشست‌هاي تبيين...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      
   </author>
         <category term="lecture" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      شكوري‌راد:اصلاحات بين دو تيغه راديكاليسم و مانع‌تراشي قيچي شد 



ترقي: بلاهايي كه اصلاح طلبان بر سر ملت آوردند قابل توجيه نيست / شكوري‌راد:چپ جديد وقتي عريان ‌شود معلوم مي‌شود كه همان راست سنتي است. 

 
ايلنا:هفتمين جلسه از سلسله نشست‌هاي تبيين جايگاه و مواضع شخصيت‌ها، احزاب و تشكل‌هاي سياسي عصر ديروز با حضور حميدرضا ترقي و علي شكوري‌راد در نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري دانشگاه تهران برگزار شد. 
به گزارش خبرنگار ايلنا، در ابتداي اين مناظره كه با موضوع پيامدهاي انتخابات رياست‌جمهوري دهم برگزار شد حميدرضا ترقي گفت: موضوع بحث مسائل بعد از انتخابات ما را با مرور مسائل گذشته با واقعيت حادثه آشناتر مي‌كند. 

      معاون امور بين‌الملل حزب موتلفه با بيان اين مطلب گفت: بعد از اينكه در انتخابات سال 84 احمدي‌نژاد موفق به كسب آرا در انتخابات در مقابل سه رقيب سياسي خود شد آسيب‌شناسي اين شرايط موجب شد تا نحوه رقابت انتخاباتي در اين دوره مبتني بر برنامه‌ريزي گسترده از دو طيف كشور باشد. 
وي ادامه داد: در اين دوره رقابت به گونه‌اي بود كه سه نفر با يك نفر بر سر انتخابات با يكديگر رقابت مي‌كردند. 
ترقي با اشاره به اينكه جريان اصلاحات با سازمان‌دهي راي و ايجاد شبكه‌هاي حرمي آمادگي خوبي در اين انتخابات داشته‌اند تصريح كرد: طبيعتا آمادگي گروه‌هاي سياسي براي ورود به انتخابات و پديد آمدن فضاي رقابت باعث حضور گسترده در كشور شد اما بر خلاف انتظار اصلاح‌طلبان نتيجه خارج از تصور آنان بود و پذيرش آن بسيار سخت بود. 
اين فعال سياسي با يادآوري شكست اصولگرايان در دوم خرداد گفت: در آن زمان اصولگراها همه ظرفيت خود را براي پيروزي در انتخابات دوم خرداد بسيج كردند ما در آن دوره در مجلس پنجم اكثريت نمايندگان مجلس به تبليغ براي آقاي ناطق نوري رفته بوديم اما نتيجه چيزي برخلاف نظرسنجي‌ها و پيش‌بيني‌هاي ما بود. 
وي با بيان اين مطلب گفت: اگرچه اين شكست براي ما بسيار سخت بود و هزينه سنگيني داشت اما بلافاصله به آقاي خاتمي تبريك گفتيم. 
ترقي با بيان اينكه فصل‌الخطاب ما راي مردم است اظهار داشت: ما نتيجه انتخابات را در آن زمان پذيرفتيم و در مسير قانوني آن حركت كرديم حتي در انتخابات مجلس ششم كه اصلاح‌طلبان اكثريت آرا را به دست آوردند باز هم نتيجه را پذيرفتيم و سروصدا راه نيانداختيم. 
معاون امور بين‌الملل حزب موتلفه با بيان اينكه اما در اين انتخابات براي اولين‌بار در كشور اتفاقي رخ داد كهسابقه نداشت تصريح كرد: نامزد شكست خورده فلسفه حضورش از ابتدا بازگرداندن قانون به ريل اصلي آن عنوان كرده بود و با عدم پذيرش آرا و عدم تمكين به سازوكارها در مسير خلاف قانون حركت و از پذيرش قانوني انتخابات امتناع كرد. 
وي ادامه داد: موسوي بدون هيچ استدلال روشني قبل از شمارش آرا طي مصاحبه‌اي پيروزي خود را اعلام كرد. 
اين عضو حزب موتلفه با اشاره به اينكه اصلاح‌طلبان قبل از انتخابات كميته صيانت از آرا را براي طرح القاي تقلب بعد از انتخابات تشكيل دادند اظهار داشت: حمايت آمريكا و انگليس از نامزدي كه در انتخابات شكست خورده يكي از كارهاي هميشگي آنهاست معمولا در اين نوع موارد وقتي نامزدي نياز به حمايت خارجي‌ها نداشته باشد اعلام مي‌كند كه متكي به مردم خودمان است اما چنين موضعي هيچگاه از سوي موسوي اعلام نشد. 
وي با اشاره به اينكه نگاه به انتخابات با مشاركت بالاي مردمي صورت گرفت متفاوت است تاكيد كرد: موسوي اين انتخابات را يك تقلب بزرگ و جبهه مشاركت آن را كودتا مي‌داند و همينطور رئيس‌جمهور آمريكا در مقابل آن موضع‌گيري مي‌كند اما در نقطه مقابل مقام معظم رهبري و دستگاه‌هاي اجرايي انتخابات را يك حماسه سالم و بي‌نظير عنوان كرده و حوادث بعد از آن را فتنه تعبير مي‌كند. 
وي ادامه داد: اين در حالي است كه آمريكا از اغتشاش‌گران حمايت مي‌كند و سعي دارد با بزرگنمايي آن را تقلب عنوان كند و از سوي ديگر جناب موسوي با اقدامات خود درگيري‌ها را نشانه شهامت برخي از مردم مي‌داند. 
ترقي در ادامه تاكيد كرد: در مجموع اين نگاه‌ها را مي‌توان اينگونه تحليل كرد كه جريان موسوم به جنبش سبز و در واقع آمريكا و جريان‌هاي اپوزيسيون و سلطنت‌طلب همراه بودند از همان نگاهي به حوادث نگاه مي‌كنند كه موسوي به آن نگاه كرده و تقلب 11 ميليوني در انتخابات را مطرح كرده است. 
ترقي با بيان اينكه اين ادعا از طرف اصلاح‌طلباني كه در زندان اعتراف كرده‌اند رد شده است گفت: به عقيده من ادعاي تقلب از ابتدا يك مبناي ساختگي بود و در واقع فريبي براي به خيابان كشاندن جوان‌هاي مردم بوده است. 
وي ادامه داد: براي رسيدگي به اين ادعا شوراي نگهبان هيات سه نفره خود را با تمام مستندات مورد بررسي قرار داد حتي 10 درصد از صندوق‌ها مورد بازشماري قرار گرفت و همه ديدند كه نتيجه انتخابات همان بوده كه از قبل مشخص شده بود و تقلبي صورت نگرفته و حرف كساني كه در زندان آن را فريب مي‌دانستند اثبات شد. 
اين فعال سياسي با بيان اينكه جنبش سبز با منفي نشان دادن نتيجه انتخابات فاز غيرقانوني را دنبال كرد گفت: رفتن به سمت مقابله با نظام اسلامي و فرآيند ضدانقلابي، دنبال كردن اين جنبش و تغيير هويت نشان داد كه طرفداران موسوي با تغيير شعار خود از ”راي من را پس بده” به شعار ”نه غزه نه لبنان فقط مردم ايران” از طرفداري موسوي به طرفداري غرب تبديل شدند. 
ترقي در ادامه اظهار داشت: اما در اين جنبش كساني بودند كه به موسوي با نيت احساس مسووليت راي دادند اما وقتي ديدند كه اين حركت پشت موسوي به ضدانقلاب‌ها مي‌پيوندد راه خود را از وي جدا كرد به طوري كه ما مي‌بينيم كه تعداد افرادي كه در روز 13 آبان با افراد روز 25 خرداد كاملا از نظر تعداد متفاوت هستند. 
وي با طرح اين سوال كه نتيجه اين همه مسائل چه شد گفت: كشته شدن مردم و به وجود آمدن فضاي آشوب در صحنه بين‌الملل تنها به اعتبار بين‌المللي ما آسيب زد و اعتماد را از مردم گرفت و اين بود ثمره اين انتخابات. 
ترقي با اشاره به راه‌حل‌هاي برون‌رفت از وضعيت فعلي گفت: البته الان فضاي كشور آرام است و جاي نگراني نيست اما راهكارهايي كه مقام معظم رهبري در نماز جمعه خود براي برون‌رفت از وضعيت فعلي مطرح كردند راهكارهاي مشخص و شفافي براي حل مسائل است. 
وي با بيان اينكه امروز به نظر مي‌رسد حفظ و تحكيم وحدت ملي يك ضرورت اجتناب‌ناپذير است گفت: اتهام به اغتشاشگران را نبايد با قشر منتقد عملكرد دولت قاطي كنيم و يك حكم براي همه صادر كنيم با كساني كه نظام را زيرسوال بردند بايد برخورد قاطع شود و طبيعتا با عوامل برنامه‌ريزي شده كه اكنون در زندان به سر مي‌برند برخورد قانوني صورت بگيرد. 
در ادامه علي شكوري‌راد در پاسخ به اظهارات ترقي آن را چكيده‌اي از خبرهاي 20:30 عنوان كرد و گفت: جنبش سبز امروز خواسته‌اي جز برقراري عدالت و آزادي و حاكم شدن راي مردم در تعيين سرنوشت خود ندارد. 
عضو جبهه مشاركت با اشاره به روز مجلس گفت: مدرس اين افتخار را داشت كه در مقابل ديكتاتور حرف بزند. 
وي همچنين با بيان اينكه روز تصويب قانون اساسي را نيز در پيش داريم گفت: قانون مظلوم امروز به دليل آنچه برخي از حاكمان صلاح نمي‌بينند با تنازل اجرا مي‌شود اين در حالي است كه نبايد يك اصل قانون اساسي بر اصل‌هاي ديگر آن ارجحيت داشته باشد. 
شكوري‌راد اظهار داشت: درد و رنج ملت ما اين است كه كساني كه امروز با راي مردم بر كرسي قدرت نشسته‌اند برخلاف انتظار بر قانون اساسي و اصول آن وفادار نمانده‌اند آنها برخي از اصل‌ها را كه مطابق خواسته‌هايشان است بالا برده‌اند و اصولي را كه با منافع آنان منافعات دارد به دست فراموشي سپرده‌اند. 
اين عضو جبهه مشاركت با اشاره به در پيش داشتن عيد غدير گفت: مدعي عدالت امروز در جهان بي‌شمار است اما علي تنها كسي بود كه توانست عدالت را در جهان اجرا كند حضرت علي هرگز كسي را به خاطر مخالفت با خود به زندان نينداخت . 
شكوري‌راد ادامه داد: امروز كساني كه از عدالت دم مي‌زنند بويي از عدالت علي نبرده‌اند. 
وي با انداختن شال سبزي بر گردن آن را نشانه و نماد آزادي‌خواهي ملت ايران عنوان كرد و گفت: مردم ايران امروز چيزي به غير از آزادي نمي‌خواهند. اين كوچكترين حقي است كه امروز از آنها گرفته شده است. 
اين فعال سياسي همچنين با انداختن چفيه در كنار شال سبز افزود: اين چفيه در كنار شال سبز نشان از اين است كه مردم ايران و فلسطين هر دو يك خواسته كه آن هم آزادي و عدالت است مي‌خواهند. 
شكوري‌راد با بيان اينكه آنچه آقاي ترقي در اين مناظره گفت راست و دروغش را همه شما به خوبي بر آن آگاه هستيد تصريح كرد: اگر در سال 76 مردم به برنامه‌هاي 12 گانه خاتمي راي دادند. آقاي خاتمي زماني عمل به قانون را مطرح كرد كه دم زدن از قانون آن زمان جرم تلقي مي‌شد. 
وي ادامه داد : آقاي ترقي در طول اين مدت آنچه كه اتفاق افتاده تنها باعث رويگرداني مردم از نظام و تحزب شده است . 
شكوري‌راد با بيان اينكه من فكر مي‌كنم دواي درد اين رويگرداني سازمان‌يابي و تحزب است گفت: چرا امروز نمي‌گذارند احزاب شكل بگيرد؟ امروز احزاب را زير تيغ نظارت استصوابي از بين مي‌برند. 
وي ادامه داد: امروز ما در كشور حزب نداريم به اين دليل كه فكر مي‌كردند حزب در مقابل ولايت قرار مي‌گيرد. 
اين عضو جبهه مشاركت ادامه داد: شوراي نگهبان به دليل اينكه امكان نظارت بر آن وجود ندارد هر تصميمي را براي خود مباح مي‌داند شوراي نگهبان اجتهاد خود را تنها اجتهاد و ملاك قرار داده و بقيه را رد مي‌كند و كسي نمي‌تواند به شوراي نگهبان اعتراضي بكند در قوه قضائيه نيست انواع كارشكني‌ها صورت مي‌گيرد. 
شكوري‌راد ادامه داد: اصلاحات امروز در بين دو تيغه راديكاليسم و مانع تراشي قيچي شد كه در سال 84 پديده‌اي به نام احمدي‌نژاد بر كرسي بنشيند. 
اين فعال سياسي اصلاح‌طلب ادامه داد: پديده‌اي كه به زودي ابعاد آن آشكارتر خواهد شد و خود آقاي ترقي هم از آقاي احمدي‌نژاد اعلام برائت خواهد كرد. 
وي با اشاره به تحليل‌هاي سازمان مجاهدين انقلاب در سال‌هاي قبل از دوم خرداد گفت: در آن زمان سازمان مجاهدين انقلاب جامعه را به چهار قسمت تقسيم كرد دسته اول كساني كه نه آزادي و نه عدالت را قبول نداشتند كه به جناح راست سنتي كه امروز آقاي ترقي جزء آن دسته هستند تقسيم مي‌شد دسته دوم كساني بودند كه آزادي و عدالت را قبول داشتند مانند پيروان خط امام(ره). 
شكوري‌راد با اشاره به اينكه دسته سوم آزادي و عدالت را قبول نداشتند آن را در طبقه‌بندي راست مدرن قرار داد و از دسته چهارم به عنوان كساني كه آزادي را قبول ندارند اما بر عدالت تاكيد مي‌كنند در طبقه چپ جديد قرار دادند. 
وي با اشاره به اينكه احمدي‌نژاد در اين طبقه‌بندي در چپ جديد قرار مي‌گيرد گفت: چپ جديد وقتي عريان ‌شود معلوم مي‌شود كه همان راست سنتي است. 
وي با بيان اين مطلب ادامه داد: احمدي‌نژاد امروز با شعار عدالت آزادي را به قربانگاه برد عدالت تنها بر عدالت اقتصادي خلاصه نمي‌شود مهمترين عدالت آن است كه مردم در تعيين سرنوشت خود تاثير داشته باشند. 
شكوري‌راد تاكيد كرد: سوسياليست براي پر كردن شكم مردم وعده عدالت داد و اگر امروز مي‌بينيد ما با چين و روسيه دست دوستي مي‌دهيم به خاطر اين است كه همه‌مان مدعي عدالت بدون آزادي هستيم. 
وي با طرح اين سوال كه چرا امروز چين و روسيه از احمدي‌نژاد حمايت مي‌كند گفت: دليل اين حمايت اين است كه تبارشان يكي است عدالت بدون آزادي. 
اين فعال سياسي اصلاح‌طلب با بيان اينكه اكنون آرايش فعلي كشور دو سو دارد گفت: امروز من و ترقي در يك جناح قرار مي‌گيريم زيرا ما در برابر كساني هستيم كه نمي‌خواهند اين مملكت رشد كند به طوري كه مي‌بينيم بسياري از اصولگرايان هم دادشان در برابر اين رفتارها به هوا بلند شده است. 
شكوري‌راد خطاب به ترقي گفت: اگر امروز شما هم مثل من به دنبال آينده روشن براي كشور هستيد من به شما دست دوستي مي‌دهم. اين در حالي بود كه ترقي حاضر نشد با شكوري‌راد دست بدهد. 
وي ادامه داد: آقاي ترقي امروز با كساني همراه هستند كه به ايشان اجازه دست دادن به من را نمي‌دهند ولي من معتقدم ما هر دو در يك جناح هستيم و لزومي ندارد كه وارد مناقشه بشويم همه مي‌دانيم كه جنبش سبز خواهان گسترش عدالت و آزادي است و قانون را براي مردمي نمي‌خواهد كه هيچ پناهي ندارند بلكه براي كساني مي‌خواهد كه در حاكميت به سر مي‌برد. 
وي با طرح اين سوال كه آيا در انتخابات و شمارش آرا مراحل قانوني آن طي شد گفت: اگر با مردمي كه با سكوت به خيابان‌ها آمده‌اند درست برخورد مي‌شد و محاكمات غيرقانوني دسته‌جمعي برگزار نمي‌شد امروز مي‌توانستيم به راحتي حرف‌هاي شما را باور كنيم. 
شكوري‌راد تاكيد كرد: من امروز از آن قانوني كه مرتضوي اصلا آن را نمي‌شناسد تبري مي‌جويم من امروز از كيفرخواستي كه دادستان سرمقاله كيهان را به اسم قانون در آن مي‌گنجاند تبري مي‌جويم. 
وي گفت: قانون لفظ نيست بلكه ملت بايد آن را احساس كند و ملت ما امروز چنين احساسي ندارد. 
ترقي بعد از شنيدن سخنان شكوري‌راد گفت: شعارهاي آقاي شكوري‌راد را شنيديم و درد و دل 5-6 ماهه ايشان كه مثل بغضي در گلو بود شنيديم. 
اين عضو حزب موتلفه با بيان اينكه به نظر من بعضي از صحبت‌ها مثل شهادتين بود گفت: آقاي شكوري‌راد طرفداران شما 20 بسيجي را كشتند و آنگاه شما چفيه بر گردن مي‌اندازيد اين كارها نشان اين نيست كه نمي‌توان به اين شعارها اعتماد داشت. 
وي تصريح كرد: احمدي‌نژاد را متهم به سوسياليست مي‌كنيد در حالي كه موسوي 8 سال با روشهاي سوسياليستي كشور را اداره كرد. با شعار دادن و ادعاي طرفداري از قانون تصويب قوانين ضد اسلامي را شكستيد. 
ترقي ادامه داد: در كجا ديديد كه تحزبي در كشور آزادانه صحبت كند اينطور عليه نظام و رهبري سخن بگويد و بعد بگوييد آزادي نيست. 
وي با اشاره به تقسيم‌بندي جامعه كه از سوي سازمان مجاهدين انقلاب بررسي شده بود گفت: ما اصلا تقسيم‌بندي جامعه را با عينك سازمان مجاهدين انقلاب قبول نداريم تئوريسين شما امروز از شما اعلام برائت مي‌كند آنها اعتراف مي‌كنند اما شما الان طرح‌هايي را كه آنها از آن اعلام برائت كردند بر زبان مي‌آوريد. 
ترقي با بيان اينكه اگر اشكال در قانون بود چرا آن را حل نكرديد گفت: مملكت 8 سال در دست شما بود هاشمي ديروز كه براي شما شخص خوبي نبود امروز كه به طرفداري از شما بلند شده بهترين آدم روي زمين است اين تناقض و ضدنقيض حرف زدن‌ها براي سياسيون كهنه شده است. 
وي ادامه داد: ما به دنبال توسعه هستيم و بنا داريم اين كشور به طرف آرمان‌ها و سند چشم‌انداز 20 ساله حركت كند اما با كدام روش با روش‌هايي كه شما دنبال مي‌كنيد در زمان اصلاحات چرا دست از حمايت حماس و حزب‌الله كشيديد و مسيري را دنبال كرديد كه جز تابع شدن از آمريكا چيزي براي ما نداشت. 
ترقي با اشاره به نامه ايران به غرب گفت: موضع‌گيري شما در آن زمان آيا موضع ملت و خط امام بود بلاهايي كه شما بر سر ملت آورديد قابل توجيه نيست توسعه‌اي كه ليبراليسم در آن حاكم باشد توسعه نمي‌شود ما به هر توسعه تن نمي‌دهيم. 
اين عضو حزب موتلفه گفت: چهار سال احمدي‌نژاد با مردم بود و به مشكلات آنان رسيدگي كرد حالا شما انگ سوسياليست به آن مي‌زنيد احمدي‌نژاد دو هزار سالن ورزشي در اين دولت ساخت و جوان‌هاي را راضي كرد و همين جلب رضايت آنها براي وي راي آورد شما چه كرديد براي جوان‌ها جز تشكيل NGOها. 
شكوري‌راد خطاب به ترقي گفت: آقاي ترقي كساني كه امروز اينجا نشسته‌اند بچه دبستاني نيستند كه حرف‌هاي شما را باور كنند اينجا هم مكتب‌خانه نيست كه شما اين صحبت‌ها را به دانشجويان القا كنيد. 
وي گفت: اگر شما هم باور مي‌كنيد براي شما متاسفم در پاسخ به اينكه شما مي‌گوييد ايران نامه‌اي را به آمريكا زده براي دست كشيدن از حمايت حماس و حزب‌الله بايد بگويم سياست خارجي زير نظر مقام معظم رهبري است و اگر خطايي صورت گرفته وقتي شما نامه‌اي را نديده‌ايد چطور از آن صحبت مي‌كنيد. 
اين فعال سياسي اصلاح‌طلب تاكيد كرد: ما درباره اصلاحات كارنامه كاري خوبي داريم اما امروز به جايي رسيده‌ايم كه به جاي رسيدن به سند چشم‌انداز 20 ساله از اهداف خود عقب‌گرد كرديم سند چشم‌انداز 20 ساله با امضاي مقام معظم رهبري است و شما ديگر نمي‌توانيد اين موضوع را تكذيب كنيد. 
شكوري‌راد با بيان اينكه شما مي‌گوييد مملكت در آرامش است گفت: اگر مملكت در آرامش است چرا همه يوم‌الله‌ها براي شما يوم‌العزا شده است. 
وي گفت: چرا به مردم مجوز نمي‌دهيد تا در استاديوم صد هزار نفري آزادي جمع شوند آنگاه معلوم مي‌شود كه طرفداران ما چقدر هستند. 
ترقي در واكنش به اين حرف شكوري‌راد گفت: آنهايي كه به فكر اغتشاش هستند مردم نيستند. 
در اين هنگام شكوري‌راد گفت: بله آنها مردم نيستند بلكه خس و خاشاكند. 
اين فعال سياسي اصلاح طلب با اشاره به اظهارات ترقي كه گفت اين دولت براي جوانان ورزشگاه درست كرده و همين عامل راي به ملت است تاكيد كرد: رفتن به روستاها و گذاشتن 50 هزار تومان در جيب مردم خدمت نيست احمدي‌نژاد حادثه دوم خرداد را تحليل كرد و به خود وعده داد كه بايد حماسه‌اي بر عليه حماسه دوم خرداد در اين انتخابات به وجود بياورد به همين دليل به روستاها براي جمع كردن راي مردم رفت اما از سوي ديگر بيدار شدن آمار خاموش شهرها توسط طرفداران موسوي احمدي‌نژاد را ترساند. 
وي ادامه داد: همين ترس باعث شد كه احمدي‌نژاد برخلاف آن چيزي كه نظرسنجي‌ها نشان مي‌داد كه انتخابات به دور دوم كشيده مي‌شود خود را در دور اول پيروز انتخابات معرفي كند. 
شكوري‌راد گفت: احمدي‌نژاد از اينكه كشور يكپارچه سبز بشود ترسيد. كميته صيانت از آرا را نگذاشتيد كار كند تلفن‌ها در روز انتخابات قطع شد اگر كسي مي‌خواهد كار سالم انجام دهد پس دليل اين كارها چيست. 
اين فعال سياسي اصلاح‌طلب گفت: آقاي ترقي اگر شما ادعا مي‌كنيد كه 10 درصد صندوق‌ها بازشماري شده عكس‌هاي تعرفه‌هاي تا نخورده كه در خبرگزاري فارس گذاشته شد ديگر نيازي به توضيح من ندارد. 
اين استاد دانشگاه در ادامه گفت: اگر موسوي و كروبي كه در جناح شما نيستند اين انتخابات را تاييد نكرده‌اند پس چرا محسن رضايي كه همراه با شماست هيچ‌وقت اين انتخابات را تاييد نكرد و فقط به خاطر مصلحت از حق خود گذشت. 
شكوري‌راد تاكيد كرد: راه‌حلي كه وجود دارد اجراي بدون تنازل قانون اساسي است به طوري كه همه اصول آن رعايت شود به معترضين مجوز بدهيد تا در تجمعات خود شركت كنند تا دروغگو در اين بين رسوا شود. 
وي ادامه داد: منابع مالي كشور بايد مشخص شود كه به كجا رفته است از خانواده شهدا دلجويي شود اگر شما مي‌گوييد 20 نفر بسيجي كشته شده حداقل اسم يك نفر را بگوييد تا ما هم او را بشناسيم. 
در اين هنگام اين سوال شكوري‌راد با سكوت ترقي مواجه شد يكي از دانشجويان به شوخي گفت: آقاي ترقي مي‌ترسند ريا شود براي همين اسم بسيجي‌ها را نمي‌گويد. 
شكوري‌راد در پايان گفت: ما فرصت خوبي را در اين انتخابات از دست داديم و كشور در معرض فروپاشي و تهديد قرار گرفت. 

   </content>
</entry>
<entry>
   <title>عدالت و آزادی، خواستۀ مشترک چفیه و شال سبز هستند</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2009/12/post_153.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2009://1.180</id>
   
   <published>2009-12-01T09:38:13Z</published>
   <updated>2009-12-01T09:47:23Z</updated>
   
   <summary>روز دوشنبه نهم آذر به دعوت نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه تهران مناظره ای در موضوع انتخابات، حوادث پس از آن و راه حلها بین من و آقای ترقی مسئول کمیتۀ بین الملل حزب موتلفۀ اسلامی در سالن اجتماعات نهاد...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      
   </author>
         <category term="lecture" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      <![CDATA[<em>روز دوشنبه نهم آذر به دعوت نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه تهران مناظره ای در موضوع انتخابات، حوادث پس از آن و راه حلها بین من و آقای ترقی مسئول کمیتۀ بین الملل حزب موتلفۀ اسلامی در سالن اجتماعات نهاد برگزار شد. متن زیر خبر خبرگزاری فارس از بخش اول سخنان من در این مناظره است که مختصری ویرایش عمدتاً نگارشی در آن صورت داده ام. </em>
در اين مناظره علي شكوري‌راد گفت: در اين چند روز اخير مناسبت‌هاي زيادي وجود دارد كه بی ارتباط با بحث امروز ما نیستند. اولين مناسبت در 5 آذر است كه دو اتفاق خجسته در اين روز اتفاق افتاده است؛ تاسيس بسيج مستضعفان و تاسيس جبهه مشاركت ايران اسلامي. من به مناسبت اين روز چفيه‌اي را كه افتخار داشتم در مجلس ششم و در نطق پيش از دستوربه گردن بیاویزم بار دیگر به گردن انداخته و افتخار می كنم به اينكه در سلک بسيجياني باشم كه آرمان‌هايشان، آرمان‌هاي اصيل انقلاب اسلامي بوده است. 
وي افزود: من به آرمانهاي بسيجياني مانند همت‌ها، باكري‌ها و باقري‌ها كه چكيده خوبي‌هاي يك ملت را با خود داشتند و خلاصه همه خوبي‌هاي يك ملت بودند، اعلام وفاداري كرده و قلبم را به آرمان‌هاي آن شهيدان عزيز كه در زير لواي اين چفيه براي كشور عزت آفريده و محبت ابدي ملت را براي خود خريدند، مي‌سپرم. 
اين عضو شوراي مركزي حزب مشاركت ادامه داد: روز ديگر دهم آذر و روز مجلس است. اين روز سالروز شهادت مدرسي است كه افتخارش اين بود كه در مقابل زور و استبداد ايستاد و ما امروز به وجود مدرس‌هايي كه در شرايط و تنگناهاي ديكتاتوري از زدن حرف حق باز نايستادند، افتخار مي‌كنيم. 
شكوري‌راد افزود: روز 12 آذر سالروز تصويب قانون اساسي است كه بهتر است بگوئيم قانون اساسي مظلوم. به دليل اينكه تمام آنچه كه ملت مي‌خواهد آن است كه قانون اساسي بدون تنازل اجرا شود چراكه قانون اساسي يعني همه اصول آن. نه اينكه يك اصل آنرا بر اصل‌هاي ديگر چنان تحميل كنيم كه آن اصل‌ها از بين بروند. همچنين برخي از اصل‌هاي قانون اساسي كه حقوق ملت است همانقدر با اهميت است كه ساير اصول آن اهميت دارد. 
وي تصريح كرد: من معتقدم كه درد و رنج ملت ما اين است كه كساني كه با راي مردم حاكم شدند تا بر اساس قانون اساسي بر آنها حكومت كنند به اين قانون وفادار باقي نمانده‌ و اصل‌هايي از آن را به فراموشي سپرده اند و فقط برخي از اصل‌ها  كه مطابق خواست آنها بود را بالا بردند و اصل‌هاي ديگر را پائين کشیدند. 
اين عضو شوراي مركزي حزب مشاركت گفت: 15 آذر سالروز عيد غدير خم است؛ روزي كه ما افتخار مي‌كنيم كه مولاي متقيان علي (ع) معرفي شد تا عدالت واقعي را به منصه ظهور برساند، مدعيان عدالت در جهان بيشمارند اما فقط علي بود كه عدالت واقعي را رقم زد. در زير سايه حكومت او همه امنيت داشتند چراكه او هرگز كسي را به خاطر مخالفت با انديشه‌هاي او به زندان نينداخت پس اگر كسي از عدالت دم مي‌زند، بايد شبيه به علي باشد. 
شكوري‌راد ادامه داد: روز 16 آذر، روز دانشجو است، روز دانشجوياني كه براي آزادي ايستادند و جان خود را فدا كردند و من براي گراميداشت اين روز شال سبز را كه نماد آزادي‌خواهي ملت ايران است به گردن خود مي‌اندازم تا در كنار اين چفيه قرار بگيرد و نشان دهد كه اين چفيه و شال سبز هر دو يك خواسته دارند، خواسته‌اي كه ملت ما در انقلاب اسلامي مطرح کرد و امروز نيز همان را مي‌خواهد، خواسته آزادي، عدالت و اينكه راي مردم بر سرنوشت خودشان حاكم باشد، خواسته ملت مظلومي كه از مشروطه تاكنون بر آنها تاكيد كرده اند و امروز نیز جنبش سبز ملت ايران بر همان خواسته‌ها پافشاري مي‌كند. 
]]>
      وي افزود: اگر در دوم خرداد 76 مردم با حضور خود در پاي صندوق‌هاي راي به خاتمي راي دادند به دليل برنامه‌هاي 12 گانه‌اي بود كه وي مطرح كرد كه سرلوحه آن برنامه‌ها عمل به قانون بود. 
اين عضو شوراي مركزي حزب مشاركت با بيان اينكه دم زدن از قانون اساسي در آن زمان جرم تلقي مي‌شد، گفت: كسي بايد به خود جرات می داد تا در آن شرايط بگويد كه همه بايد به قانون اساسي برگردند و خاتمي در آن شرايط پايبندي به قانون اساسي و قوانين موضوعه را مطرح كرد و مردم به او راي دادند. 
شكوري راد خاطرنشان كرد: برقراري حقوق ملت و آزادي خواسته‌هاي مردم در پيش از دوران اصلاحات بود، اما اينكه چه چيزي باعث شده بود تا مردم اصلاحات را بخواهند اين بود آن بود كه در انتخابات مجلس چهارم، تیغ نظارت استصوابی كه يك تفسير بديعي از قانون اساسي بود، بسياري از نمايندگان آن دوره را از صحنه حذف كرد و مجلس چهارم را به صورت يك پارچه در اختيار جناح راست قرار داد، مجلسي كه بر خلاف مجلس سوم كه نمايندۀ واقعي ملت بود و عليه هرچه بي‌قانوني بود، برخواسته بود. بله قربان‌گوي حكومت بود. 
وي ادامه داد: ترقي مي‌گويد، كه اتفاقات اين چند ماهه، موجب دور شدن مردم از تحزب شده است اما من به عنوان كسي كه عضو يك حزب هستم و فكر مي‌كنم دواي درد كشور سازمان‌يابي و تحزب است می گویم دراین کشور حاکمان هيچ‌گاه نگذاشتند كه احزاب‌ به درستی پا بگيرند و فعاليت كنند و امروز ما يك حزب تمام عيار در كشور نداريم كه بتواند برنامه بريزد و پاي آن بايستد. 
اين عضو شوراي مركزي حزب مشاركت ادامه داد: نگذاشتند كه در اين كشور حزبي پا بگيرد به اين دليل كه فكر مي‌كردند حزب در تعارض با ولايت قرار مي‌گيرد، با اينكه تحزب و ولايت هر دو در قانون اساسي هستند اما در جامعه ما تحزب قرباني ولايت شد، اما به نظر من حزب مي‌تواند در كنار ولايت و رهبري قرار بگيرد. ولي با محدودكردن روزنامه‌ها، ورود وزارت اطلاعات در مسائل اقتصادي، حاكميت گروه‌هاي فشار در عرصه‌هاي عمومي و اينكه بجاي احزاب واقعي گروهی بنام هيئت رزمندگان كه از رانت‌هاي مخصوص خود بهره‌مند بود به عنوان يك حزب  در كشور عمل مي‌كرد مي‌خواستند همه را از صحنه بيرون كنند لذا اجازه پا گرفتن هيچ حزبي در جامعه را ندادند. 
شكوري‌راد در ادامه خاطرنشان كرد: در انتخابات دوم خرداد اصلاحات در كشور ما با راي مردم پيروز شد، اما از فرداي روز انتخابات مانع‌تراشي‌هاي غيرقانوني در برابر خواست و ارادۀ مردم آغاز شد، شوراي نگهبان به دليل اينكه بر او امكان نظارت وجود ندارد هر تصميمي را براي خود مباح دانست؛ از رد صلاحيت‌ها كه براي انتخابات آغاز كرده بود گرفته تا رد قوانيني كه در مجلس توسط نمايندگان واقعي مردم تصويب مي‌شد. 
وي افزود: كسي نبود كه به اينها بگويد كجاي اين قوانين برخلاف اسلام و قانون اساسي است كه آنها را رد مي‌كنيد، اگر در هر مسئله يك حكم از یک مرجع تقليد وجود داشته باشد و آن مرجع آنرا اسلامي بداند یا خلاف اسلام نداند، آن حكم اسلامي است و شوراي نگهبان حق ندارد آنرا غير اسلامي بداند و رد کند. 
اين عضو شوراي مركزي حزب مشاركت تصريح كرد: در قوه قضائيه انواع كارشكني‌ها مانع پيشبرد اصلاحات مي‌شد چراكه اجازه ندادند مجلس و دولتي كه مردم تشكيل داده‌اند، كار خود را انجام دهند لذا همه اين اقدامات و مانع تراشی ها موجب شد كه در سوي ديگر عده‌اي به اين فكر بيفتند كه احتمالا اشكال از اسلام يا قانون اساسي كه نمي‌گذارد مجلس و رئيس جمهوری كه مردم آنها را تعيين كرده‌اند، وظایف خود را انجام دهند. 
وي يادآور شد: در آن دوران يك راديكاليسم از دل عملکرد قوه قضائيه و شوراي نگهبان زاييده شد و اصلاحات در بين دو تيغه راديكاليسم و مانع‌تراشي‌هاي مسئولان غیر انتخابی قيچي شد تا در سال 84 و در وانفساي سرخوردگي‌هاي ملت احمدي‌نژاد به عنوان يك پديده بر كرسي رياست جمهوري نشست، پديده‌اي كه به زودي ابعاد مختلف آن آشكارتر خواهد شد و ديري نخواهد بود كه ترقي نيز از او اعلام برائت ‌كند. 
اين عضو شوراي مركزي حزب مشاركت ادامه داد: سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در سال‌هاي پس از دوم خرداد تحليلي را ارائه كرد و جامعه‌ را بر مبناي اعتقاد به عدالت و آزادي به 4 جناح تقسيم كرد، به اين صورت كه كساني كه نه آزادي را قبول داشتند و نه عدالت را پايبند بودند در جناح راست سنتي قرار گرفتند كه ترقي نيز در زمره آنهاست. 
شكوري‌راد افزود: كساني كه هم آزادي را قبول داشتند و هم عدالت را در جناح چپ سنتي بودند كه پيروان واقعي خط امام بودند و كساني كه آزادي را قبول داشتند اما به عدالت چندان اهميت نمي‌دادند راست مدرن و جناحي كه به عدالت تا حدي پايبندي داشت اما به آزادي اهميت نمي‌داد به نام جناح چپ جديد تقسيم‌بندي شد كه بعدها نيز مشخص شد كه جناح چپ جديد كه مجاهدين انقلاب تعریف كرده بودند چيزي جز راست افراطی نبود. 
اين عضو شوراي مركزي حزب مشاركت ادامه داد: احمدي‌نژاد نماينده چپ جديد است كه در آن برهه هنوز نماينده خود را نشناخته بود، چپ جديدي كه وقتي عريان شد مشخص شد كه همان راست افراطي است و عدم التزام آنها به آزادي بر وجه عدالت‌خواهي آنها مي‌چربيد. همانطور كه مي‌بينيد، احمدي‌نژاد شعار عدالت داد و با شعار عدالت آمد و آزادي را به قربانگاه عدالت ادعایی برد. 
شكوري‌راد با بيان اينكه عدالتي كه در آن آزادي نباشد عدالت نيست، گفت: عدالت بايد در همه ابعاد باشد نه فقط در بعد اقتصادي و مهمترين وجه عدالت نيز اين است كه مردم بر سرنوشت خودشان حاكم باشند چراكه مردم فقط محتاج نان شب نيستند. اینان مانند سوسياليست‌ها براي پر كردن شكم مردم دم از عدالت مي‌زدند و همان راه را طي مي‌كنند و اگر امروز مي‌بينيم كه احمدي‌نژاد با چين و روسيه دست دوستي مي‌دهد به اين دليل است كه هر دواز يك تبار هستند؛ هر دو مدعي عدالت بدون آزادي هستند. 
وي يادآور شد: من امروز افتخار مي‌كنم كه در كنار ملت بزرگي هستم كه جنبش سبز را به راه انداخته است. جنبشي كه خواستار عدالت، آزادي، توسعه و پيشرفت است و بر اجراي قانون تاكيد مي‌‌كند. 
اين عضو شوراي مركزي حزب مشاركت ادامه داد: من از ترقي مي‌پرسم كه چه كسي بايد قانون را اجرا كند، آيا اين حاكميت به قانون پايبند است، آيا رفتاري كه در ايام پس از انتخابات با مردم شده است قانوني بوده است، آيا انتخابات قانوني برگزار شده است؟ آيا نظارت بر انتخابات قانوني بود؟ آيا اجازه دادند كه نمايندگان نامزدها قانونا بر انتخابات نظارت كنند؟ آيا قانونا راي مردم شمارش شد يا پيش از شمارش آرا نتيجه انتخابات اعلام شد، آيا آنگونه كه با مردمي كه با سكوت به خيابان‌ها آمده بودند، برخورد ‌شد و آنها را زدند و کشتند و یا آنهایی را که به زندان انداخته وبرای آنان محاكمات دسته‌جمعي برگزار مي‌كنند، قانوني است؟ 
شكوري‌راد افزود: کدام كارهايتان را ببینیم تا باورمان شود كه قانون را اجرا مي‌كنيد، در كجاي اين مملكت قانون حاكم است كه من بی پناه بايد پايبند به قانون باشم اما جنتي آنجا بنشيند و هيچ قانوني دست و پاي او را نبندد، اگر مرتضوي نماينده شما براي اجراي قانون است و مي‌خواهد از آن پاسداري كند، من از قانوني كه او مي‌خواهد از آن پاسداري كند تبري مي‌جويم. 
اين عضو شوراي مركزي حزب مشاركت تصريح كرد: آيا شما بر رفتارهايي كه پس از انتخابات با مردم شده است صحه مي‌گذاريد؟ كهريزك، كوي دانشگاه، مجتمع سبحان و نظاير آن، آيا جنازه شهدايي كه در خيابان‌ها افتاده بودند و تحويل خانواده‌هايشان ندادند، قانوني مي‌دانيد؟‌ آيا اينكه اجازه ندهند خانواده كشته‌شدگان براي آنها مراسم بگيرند قانوني مي‌دانيد؟ برويد و ببينيد كه چه بر سر مردم آورده‌ايد. 
شكوري راد گفت: آيا در زندان‌بودن افرادي كه در زندان‌ها هستند، قانوني است؟ كجاي کیفرخواست زنداني‌ها قانوني است، تمام مواردي كه در كيفرخواست آنها مطرح شده است، تحليل‌هاي سرمقاله‌هاي كيهان است، شما ما را به قانون دعوت مي‌كنيد؟ ما كساني بوديم كه در دوم خرداد كسي را انتخاب كرده بوديم كه شعارش قانون بود، از آن روز تاكنون ملت از شما می خواهد به قانون احترام بگذاريد. قانون يك محتوايي دارد كه ملت بايد احساس كند كه همان در حال اجرا است و امروز ملت احساس نمي‌كند كه در اين كشور قانون در حال اجرا است، شما به من بگوييد كه كجاي اين بازداشت‌ها، دادگاه‌ها و احكامي كه در اين دادگاهها صادر مي‌شود، قانوني است.

   </content>
</entry>
<entry>
   <title>آهای! آقای صلواتی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2009/11/post_152.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2009://1.179</id>
   
   <published>2009-11-30T16:48:40Z</published>
   <updated>2009-12-01T09:54:21Z</updated>
   
   <summary>احمدبن محمدبن خالد واو از پدرش و او از ابي عبدالله (ع ) نقل كرده كه قضات چهار دسته اند. سه گروه در آتشند و يك گروه اهل بهشتند. 1ـ مردي كه به ستم و جور حكم مي كند درحالي...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      
   </author>
         <category term="note" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      احمدبن محمدبن خالد واو از پدرش و او از ابي عبدالله (ع ) نقل كرده كه قضات چهار دسته اند. سه گروه در آتشند و يك گروه اهل بهشتند.
1ـ مردي كه به ستم و جور حكم مي كند درحالي كه مي داند حكمش جور است ، بديهي است كه او در آتش است ، 
2ـ مردي كه به ستم حكم مي كند اما نمي داند، جايگاه او هم آتش است 
3 ـ مردي كه به حق قضاوت مي كند اما از روي علم نيست ، جايگاه او هم در آتش است 
4ـ مردي كه از روي علم و به حق قضاوت مي كند، كه فقط جايگاه او در بهشت است
آیا چنین می پندارید در زمرۀ گروه چهارم هستید و جایگاهتان بهشت است. چنین گمانی نیست. خدا را شاهد می گیرم که نه تنها مخالفانتان، که بخش اعظم ملت هستند، بلکه قاطبۀ آنها که خود را اصولگرا می نامند و از چنین احکامی که صادر می کنید، خشنود می شوند نیز چنین گمانی در بارۀ شما و احکامتان ندارند. آنان که در صدور این احکام امتثال امرشان را می کنید بهتر از همه می دانند که شما در زمرۀ کدامیک از این گروهها هستید. دور نخواهد بود روزی که در پیشگاه حق حاضر باشید، از شما بابت احکامی که صادر کرداه اید سوال شود و شما جوابی نداشته باشید. در آن روز از دست هیچ یک از آنان که امروز حامی و پشتیبان شما هستند کاری بر نمی آید، هیچ کدام به جای شما پاسخ نخواهند داد و جوابی را برای شما آماده نخواهند کرد. شما هستید و حضرت حق و هیچ عذری پذیرفته  نیست مگر آن که از خود او برای آن حجتی داشته باشید. در آن روز نه می توان حقی را کتمان کرد و نه می توان ادعا و یا دروغی را حجت قرار داد. نمی دانستم، چاره ای نبود، اگر من نمی کردم دیگری را به این کار وامی داشتند و  اختیار را از من سلب کرده بودند هیچ یک پذیرفته نخواهد بود. خودتان باید از تک تک احکامی که صادر کرده اید دفاع کنید و برای آنها اقامۀ دلیل کنید. دلیلی که قابل ارائه به حضرت حق باشد. نه بهانه ای که با تمسک به آن عذر تقصیر بیاورید.
تردید ندارم که در زمرۀ گروه چهارم نیستید. فکر می کنم خودتان هم در این مورد با من هم نظرباشید. بنابراین خود را در زمرۀ کدامیک از گروههای دیگر می دانید. از بین دو گروه اول، یکی را از نظر بگذرانید. آیا بر خود می پسندید؟ همین طور پنج سال و شش سال و هفت سال برای بهترین بندگان خدا و خدوم ترین مردم و وفادارترین آنها به اسلام و آرمان های اصیل جمهوری اسلامی حکم زندان صادر می کنید می فهمید یعنی چه؟ متوجه هستید؟ خدا به شما رحم کند! خود شما که به خودتان رحم نمی کنید. 
آهای! آقای صلواتی. بر کرسی علی (ع) تکیه زده اید. مواظب باشید.


      
   </content>
</entry>

</feed>
