« شکوری راد: ما می خواهیم هر کس را که مردم انتخاب کردند بر آنها حکومت کند | اول دفتر | این هشدار را جدی بگیرند »

تاملی بر شعارهای جنبش سبز

این یادداشت را که نوشتۀ آقای امیرحسین ایرجی در وبلاگ عبور از راه بی نقشه است را ابتدا روی سایت موج سبزآزادی خواندم. دریافت جالبیست. شما هم بخوانید.

روزهای اول شکل گیری جنبش سبز که شعارهای ظاهرا مذهبی مانند "الله اکبر" و "نصر من الله و فتح قریب" سر داده می شد، تحلیلی در تلویزیون بی بی سی دیدم که پیش بینی می کرد این شعارها ادامه نخواهند یافت، چون که غالب شرکت کنندگان در این جنبش را جوانهایی تشکیل می دهند که با فرهنگ رسمی مذهبی مخالف هستند و مدرن فکر می کنند و از نمادهای انقلاب پنجاه و هفت دل خوشی ندارند و ...


ولی دیدیم که این شعارها نه تنها فروکش نکرد، بلکه تقویت هم شد. و نه تنها تقویت شد، بلکه شعارهای دیگری مثل "یا حجة بن الحسن، ریشه ی ظلمو بکن" و همچنین شعارهایی در حمایت از کسانی مثل همت و باکری (که سالها نمادهای مورد علاقه ی حاکمیت بوده اند)، به آنها اضافه شدند.


من فکر می کنم که این شعارها، نه انگیزه ی مذهبی دارند و نه انگیزه ی ایده ئولوژیک. بلکه به نقاط اتکای هستی شناختی ایرانیان مربوطند. اینها با تاریخ ما گره خورده اند. با خونهایی که در طول تاریخ برای تحقق آزادی در این کشور ریخته شده، گره خورده اند. در شعور جمعی ایرانیان به طور ناخودآگاه، این امید وجود دارد که: "قدرت ظلم محدود است، و حقیقتی وجود دارد که قدرتش از این ظلم بیشتر و بالاتر و اکبر است". این امید، در طول تاریخ انگیزه ی ملت ایران برای مقاومت بوده است. این یک امید سطحی نیست که به سادگی و با سوءاستفاده هایی که در این چند سال اخیر از نام اسلام و شعار "الله اکبر" صورت گرفته، از ذهن ما پاک شود، بلکه ریشه در اعماق تاریخ و فرهنگ و شعور جمعی ناخودآگاه ما دارد.

شعار "نصر من الله و فتح قریب" هم جلوه یی دیگر از همین امید تاریخی است. در ناخودآگاه ما، بوی امید و بوی نزدیک بودن پیروزی حقیقت را می دهد و احساس فلج کننده ی ناتوانی را با احساس شورانگیز توانایی جایگزین می کند. همین طور جملات قرآنی دیگری که این روزها از دوستانی که مذهبی هم نیستند، بسیار می شنوم. مانند: "الیس الصبح بقریب؟"

اما دوشعاری که فکر می کنم بیشتر باید رویشان تأمل کنیم، شعارهایی است که در این جنبش برای اولین بار توسط مردم ساخته شدند. اولی این بود: "یا حجة بن الحسن، ریشه ی ظلمو بکن" که به نظرم خیلی شعار عجیب و باشکوهی است، چون یک جور پس گرفتن امام زمانی است که در شعور جمعی ناخودآگاه ما ایرانی ها نشانه ی امید و مقاومت و ظلم ستیزی بود، ولی امروز توسط بعضی ها دستاویزی برای ترویج خرافه و توجیه ستم شده است.

و شعار دیگر که برای من از همه جالبتر بود، این است: "بسیجی واقعی، همت بود و باکری". زیبایی این شعار در اینجاست که نشان می دهد این مردم معترض، با تمام جفاهایی که از بسیج و بسیجی دیده اند، باز هم نقاط اتکای هستی شناختی ملی و تاریخی خود را که روزی با نام "بسیج" گره خورده بود، فراموش نکرده اند. در این سالها، تلاشهای تبلیغاتی زیادی شد که این نقاط اتکای هستی شناختی تاریخی ما را در ذهنمان پاک کنند. می خواستند به ما بقبولانند که همت و باکری و جهان آرا و زین الدین و ... یک مشت ادم هفت تیر کش بی رحم مثل این چماقداران امروز بوده اند که بقول مشاور احمدی نژاد، "فیلمهای وسترن" زیاد نگاه می کردند. شبیه به همین کار را با دیگران هم کردند. گفتند مصدق بی دین و عوامفریب بود و برای رفع عقده ی حقارتش، می خواست قهرمان اجنبی ستیزی شود. یا مثلا در مناظره های انتخاباتی بین نمایندگان کاندیداها، نماینده ی احمدی نژاد مدعی شد که باقرخان، سالار ملی، یک لات سرگردنه بگیر بیشتر نبوده است....

تمام این تلاشها برای این انجام می گیرد که رابطه ی ما را با نقاط اتکای تاریخی مان قطع کنند. تا ما احساس کنیم هیچ هویت ملی و تاریخی یی نداریم. تا خودمان را تحقیر کنیم و انواع فکرهای جمعی جبار را برای خودمان بسازیم. چقدر قبل از شکل گیری جنبش سبز می شنیدیم که: "ما ایرانی ها هر بلایی سرمون بیاد حقمونه. ما بی فرهنگ ترین مردم دنیا هستیم و ..." ولی همین بی فرهنگ ترین مردم دنیا، روز بیست و پنج خرداد حرکتی کردند که در مترقی ترین کشورهای دنیا هم باورکردنی نبود. کاری کردند که جهان به احترامشان ایستاد.

به خاطر همین، من این شعار "بسیجی واقعی، همت بود و باکری" را خیلی دوست دارم. این صدای مردمی است که می گویند ما نقاط اتکای هستی شناختی خود را می شناسیم و روی مرزهای حقانیت خودمان مقاومت می کنیم. ما ملتی نیستیم که امروز از گرد راه رسیده باشیم و جنبش سبز هم جنبشی نیست که یک شبه در اتاقهای فکر سیا و موساد و ... متولد شده باشد که شما بخواهید به همین راحتی با باتوم و گاز اشک آور و زندان و اعتراف گیری و ... سرکوبش کنید. این ادامه ی یک "راهپیمایی هزاران ساله" است. و حتا اگر در کوتاه مدت بتوانید ساکتش کنید و یا منحرفش کنید، بی شک چاووشی امید انگیز ملت ایران روزی این قافله را به وطن خواهد رساند.


دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://gollejeh.com/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/176

نظرات

سعيد :

به نظر بنده هم ريشه شعارهاي ما ريشه فرهنگي دارد ولي آميختگي زياد از حد مذهب در جنبش را دوست ندارم .
مثلا آن دوستاني كه مدام دعاي كميل ميخوانندو زيارت عاشورا و غيره و ... برگزار ميكنند و براي آزادي زندانيان دست به دعا و مراسم مذهبي ميزنند واقعا تابحال چه نتيجه اي گرفته اند . آيا با دعا خواندن هيچ تغيير عملي اتفاق افتاده است ؟
البته هر كسي عقيده و باور مذهبي اش محترم است ولي به نظر بنده بيشتر شعارها و فعاليتها بايد رويكرد اجتماعي و مدني داشته و داراي مفهوم عيني باشد.
چه كسي تابحال از حجه ابن حسن كمك عملي دريافت كرده كه جنبش سبز دومي باشد؟ براي تقويت روحيه هم بجاي مسايل مذهبي ميتوان از موضوعات انساني و اخلاقي و فلسفي شعار ساخت.

شکوری: مسائل دینی در جامعه دو بعد اعتقادی و فرهنگی دارند. اصل دین همان بعد اعتقادی ست که خود فرهنگ ساز است ولی وقتی فرهنگ بوجود آمد خود بستر مناسبی برای اعتقادات فراهم می آورد.
بحث دوست داشتن یا نداشتن من و شما نیست. تأثیر اعتقادات مذهبی مردم در پی جوئی حق تردید ناپذیر است بخصوص در جامعۀ ما که فرهنگ مذهبی بسیار عمیق تر از فکر روشنفکران آن است.

 

ارسال نظرات

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007