« توفیق شرکت در نماز جمعه-2 :یک گام دیگر به پیش | اول دفتر | نامه ای به عبدالله: آری، این چنین شد برادر! »

به همین سادگی

"در پائین شادمان تعداد زیادی نیروهای انتظامی در مقابل مردم بودند و درگیری هایی وجود داشت. در کوچه های اطراف هم تعدادی از نیروهای مختلف با لباس پلنگی، سبز و بعضاً شخصی استقرار داشتند. من همانجا با مسعود* آشنا شدم و یک ساعتی بود که با هم بودیم. از شادمان وارد مستعانیه شدیم و به طرف خیابان زنجان می رفتیم. پنج- شش نفر بودیم. مسعود در وسط خیابان راه می رفت و من کمی جلو تر و در کنار بودم. چند نفر از نیروها با لباس سرتاسر سبز تیره در میانۀ کوچه با فاصلۀ حدوداً صد متر از ما ایستاده بودند. آنها اسلحه داشتند. یکی از آنها اسلحه را رو به زمین گرفت و شلیک کرد. مسعود فریاد زد مشقیه! نترسید. بلافاصله پس از این سخن بود که یکی از آن نیروها که قد کمی کوتاه داشت و کمی هم چاق بود زانوانش را خم کرد و با اسلحه اش که شاید کلاشینکف قنداق تا شو بود به سمت مسعود نشانه رفت و شلیک کرد. مسعود به پشت به زمین افتاد. یکی دیگر از سربازان به سمت کسی که شلیک کرده بود رفت به پشت او زد و با اشاره به مسعود با حرکت دست گفت چکار کردی؟ و بعد همگی با عجله وارد کوچه ای که از مستعانیه به سمت پائین می رفت شدند. من به سرعت بالای سر مسعود رفتم و با کمک افرادی او را به سوی درمانگاه بردیم. عده ای از مردم فیلم می گرفتند. من بین راه شاید پس از کمتر از دو دقیقه دیدم چشمهای مسعود بالا رفت و بدنش سنگین شد. احساس کردم تمام کرد. درمانگاه نزدیک بود. وقتی رسیدیم و پزشک آمد دیگر مسعود زنده نبود."
این ها را جوانی که از نزدیک شاهد صحنه بوده است در حضور پدر، مادر و برادران مسعود تعریف می کرد. همگی در بهت و حیرت این واقعه که در کمتر از دو دقیقه رخ داد، قرار داشتند. جوان 28 سالۀ آنها که به هنر علاقه داشت. نجیب و بی آزاربود. هنوز ازدواج نکرده بود و آرزوها داشت و برایش آرزوها داشتند، به همین سادگی، کشته و پرپر شد.
آن نیرو چرا زد؟ چه کسی او را در مقابل این مردم بی سلاح قرار داد؟ چه کسی به او مجوز یا فرمان شلیک داد؟ چرا ...چرا ...چرا؟ چراها مثل پتک برسر آنها فرود می آمدند و پاسخی برای آنها نمی یافتند. اگر پاسخی هم بود برای آنها فرزند و برادر نمی شد.
به محل رفتیم و صحنه را برای ما و برادران شهید تشریح کرد. محل قرار گرفتن شهید و محل استقرار نیروها. قدم کردیم حدود صد متر فاصله بود. گلوله از جلو وارد قفسۀ سینه شده و از پشت خارج شده بود. اندازۀ سوراخ جلو و پشت یکی بوده است. این ها به نفع این بود که اسلحۀ بکار برده شده جنگی واحتمالاً چیزی قوی تر از کلاشینکف بوده است.
فیلم های گرفته شده از شهید را حتماً می توان پیدا کرد . کاش یکی هم از ضارب فیلمی گرفته باشد.

*شهید مسعود هاشم زاده

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://gollejeh.com/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/148

نظرات

محمد :

دلم کباب شد،مادر پدرش چه رنجی می کشن،خدا کمکشون کنه.
من دو تا داییهام 25 سال قبل با موتور تصادف کردند و مرحوم شدن،5تا دایی زنده دیگر هم دارم،اما مادر بزرگم هر وقت یاد اون دو تا می افته میشینه گریه می کنه و غصه شون را می خوره
تو کشور خودمون با تفنگ جنگی به مردم تیراندازی کردن و مردم کشتن،این چه نوع حکومت عادلیه.
سایت شما هم که فیلتره،عجب آزادی داریم

 

دست خيال :

سلام
ره سپردن در سياهي / رو به سوي روشني زيباست...

 

shahram :

بسیار متاثر کننده بود از 3 روز بعد از شهادت ایشان از طریق یکی از دوستان مطلع بودم ولی راهش آیا ادامه دارد یا نه بر برادران آن قهرمانان انتقام واجب است کینه آنان را در دل داشته باشید دموکراسی و حقوق بشر بعد از کم کردن شر حشرات امکان پذیر است

 

dokhtare irani :

من فیلم اون مرد عوضی رو دیدم

شکوری: اگر می توانید آن فیلم را به خانواده اش برسانید.

 

مهرداد :

عجب، خدا به خانواده اش صبر دهد

 

سلیمان :

سلام
تولد *شهید مسعود هاشم زاده رو به تمام ایرانیان و جامعه بشریت تبریک میگم .
مبادا که خم به ابرو بیاورید که دشمن فرض کند ما در هم شکستیم .
بدرود .

 

ارسال نظرات

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007