بزرگداشت شهید سید احمد رحیمی

روز دوشنبه چهارم خرداد مراسمی برای بزرگداشت شهید رحیمی که سیدالشهدای دانشکده ماست برگزار شد در این مراسم دختر شهید که فارغ التحصیل دانشکدۀ دندانپزشکی تهران است قطعه شعر زیبایی را بسیار زیبا تر خواند و برادر شهید، حاج حسین سخنان جالبی را در مورد وی گفت. دکتر محمد رضا بلوکی که من به مطایبه از وی به عنوان شهید نام بردم هم متن زیبایی را که از پیش نوشته بود با لحن گیرای خود قرائت کرد. گفتم می گوئیم شهیدان زنده اند ولی گاهی هم زنده ها شهیدند. سخنران اصلی این جلسه دکتر قالیباف، شهردار تهران، بود که از نیروهای زیر دست احمد در سپاه خراسان بوده است که بعداً فرمانده لشگری در جبهه شد که احمد به اصرار خودش به عنوان یک نیروی ساده در آن به خط مقدم رفت و شهید شد. آقای قالیباف خاطرات و شناخت خودش را از احمد در این جلسه بیان کرد. آخرین سخران جلسه نیز من بودم که در سخنانم به این نکته اشاره کردم که احمد که به قول دکتر بلوکی مطهری دانشکده بود با شهید توکلی اختلاف فکری داشت. همان زمان یکی از دیگر شهدای دانشکده هنوز هوادار مجاهدین خلق بود و فکر یکی دیگراز آنها درمهر ماه سال 58 به گونه ای بود که در انجمن شعار می داد: بهشتی، بهشتی، طالقانی را تو کشتی. همۀ اینان با آغاز جنگ به جبهه شتافتند و جان خویش را در راه اسلام و ایران فدا کردند. گفتم اگر احمد اکنون زنده بود نمی دانم در کدام جناح قرار می گرفت. از این بحث نتیجه گرفتم که اکنون باید تحملمان را نسبت به یکدیگر بالا ببریم چون نمی دانیم در آینده چه سرنوشتی داریم و در بارۀ امروز یکدیگر چگونه داوری خواهیم کرد.
متن زیر چکیدۀ مصاحبه ای ست که برگزار کنندگان این جلسات، دوستان عزیز جهاد دانشگاهی، با بنده انجام داده و در ویژه نامۀ این مراسم که در جلسه توزیع شد به چاپ رسیده است.
شهید رحیمی ورودی 56 بود ومن ورودی 57 بودم . ترم اول تحصیل ما با انقلاب مصادف شد و در نتیجه دانشگاه تعطیل شد و عملا من بعد از انقلاب با ایشان در دانشکده آشنا شدم. در برنامه های کوه آشنایی من با ایشان تا حدودی بیشتر شد تا اینکه آشنایی نزدیکتر ما زمانی صورت گرفت که در مجمع عمومی اسفند سال 58 هر دو به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشکده انتخاب شدیم. تا قبل از آن , ایشان را می شناختم ولی رابطۀ خیلی نزدیکی با ایشان نداشتم.
برای آشنایی با فضای آن دوران باید بگویم که از زمان قبل انقلاب محلی به نام کتابخانه اسلامی وجود داشت که بین همه گروه ها مشترک بود و همه ی بچه مسلمان ها در آن فعالیت می کردند. در اردیبهشت سال 58 گروهی تحت عنوان انجمن دانشجویان مسلمان در دانشگاه های سراسر کشور اعلام موجودیت کرد که اینها در حقیقت هواداران مجاهدین خلق بودند ولی از ابتدا این مسئله را اعلام نکردند. درمقابل اینها 5 نفر از دانشجویان دانشکده پزشکی(دکترسیدمحمدرضا خاتمی، دکترمجتبی سالاری فر، دکترعلی بیطرف، شهید حبیب برادران توکلی و دکتر محمدرضا بلوکی مقدم) کانون فعالیت های اسلامی که بعدها تحت عنوان انجمن اسلامی دانشجویان خوانده شد را در مقابل هواداران مجاهدین خلق پایه گذاری کردند. دفترش هم در کریدورجنوبی(سالن شهدا) بعد از استیشن(نگهبانی)، اولین اتاق قرارداشت. آن زمان تقریباً هر اتاق کریدور جنوبی متعلق به یک گروه بود. کانون فعالیت های اسلامی، حزب توده، فداییان خلق، جنبش مسلمانان مبارز و...
شهید رحیمی جزو سابقون انجمن و ورودی 56 بود و نسبت به بقیه افراد از مطالعات عمیق تر مذهبی برخوردار بود ولی جزو گروه 5 نفری که انجمن را بناگذاشتند نبود.
افرادی که آن زمان به عضویت شورای مرکزی انتخاب شدند عبارت بودند از: سیداحمدرحیمی، خانم دکتر قاضی زاده , دکتر سالاری فر ، بنده و فکر کنم شهید توکلی
البته قبل از آن در تابستان سال 58، من برای انجام یک سری کارهای فرهنگی و برگزاری کلاس های عقیدتی برای گودنشینان دروازه غار(خزانه) ایشان را معرفی کرده بودم که از مهر 58 سید احمد هفته ای یک روز به آنجا می رفت و برای آنها کلاس می گذاشت واین از جمله آشنایی های ما قبل از عضویت در شورای مرکزی انجمن بود.
در شورای مرکزی ما بیشتر با یکدیگر مانوس شدیم. خصوصا اینکه علقه های مذهبی ما بیشتر به یکدیگر نزدیک بود زیرا در آن زمان شهید رحیمی پایه های فکری سنتی تری نسبت به بسیاری از افراد انجمن داشت و برای مثال گرایش او به روحانیت و مراجع بارزتر بود. برخلاف بسیاری از اعضای دیگر که پایه فکری خود را از دکتر شریعتی گرفته بودند، او اینگونه نبود. من هم اینگونه نبودم و به همین دلیل با یکدیگر احساس قرابت بیشتر می کردیم. به همین خاطر گاهی اختلافاتی بین او و سایر اعضا پدید می آمد. این ارتباط ما تا زمان انقلاب فرهنگی وتعطیلی دانشگاه ها ادامه داشت.
شهید رحیمی در زمره ی دانشجویان خط امام بود که به لانه ی جاسوی رفته بود. من جزء گروهی نبودم که از ابتدا داخل آن مجموعه باشم ولی بعداً، به دنبال قضایای انقلاب فرهنگی به ایشان پیوستم.
شهید رحیمی فرد اهل مطالعه ای بود و به همین دلیل هم سخنور توانایی بود. ایشان به دلیل قدرت بالای سخنرانی اش شناخته شده بود. ازجمله اولین تماس های نزدیک من با ایشان زمانی بود که به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی نمایشگاه بزرگی در کریدور جنوبی برپا کرده بودیم و یک سلسله سخنرانی هایی را هم در تالار ابن سینای دانشکدۀ پزشکی تدارک دیده بودیم. از جمله افرادی که به عنوان سخنران دعوت کرده بودیم مرحوم سید احمد خمینی بود. اما به دلیل ناهماهنگی هایی که پیش آمد متوجه شدیم که ایشان تشریف نمی آورند. جمعیت بسیار زیادی برای شنیدن سخنرانی ایشان آمده بودند، تا جایی که تالار ابن سینا و محوطه اطراف دانشکده از جمعیت پر شده بود. ما هم چاره ای نیافتیم جز این که به جای سید احمد خمینی ، سید احمد رحیمی را برای سخنرانی بفرستیم که اتفاقاً سخنرانی خیلی خوبی هم کرد و اگر از جمعیت بیرون سالن هرکسی می پرسید گفته می شد سخنران سید احمد است!
آن زمان محبت زیادی بین ما شکل گرفته بود و پس از تعطیلی دانشگاه به دنبال انقلاب فرهنگی، ایشان هرزمان که به تهران می آمد حتما به ما هم سر می زد.
پس از شهادتش توفیق داشته ام دوبار به بیرجند بروم و هر بار نیز موفق به زیارت مزار وی بشوم. البته ماجراهای ایشان در بیرجند و مشهد ماجراهای دردناکی است از این نظر که چگونه برخی ایشان را به انزوا کشاندند. نامهربانی ها تا آنجا ادامه داشت که درحالی که عضو شورای فرماندهی سپاه خراسان بود به عنوان یک رزمنده بسیجی عادی به جبهه رفت و به شهادت رسید
آخرین باری که احمد به تهران آمده بود او را دیدم. با هم به خانه پدری من رفتیم. شب را آنجا اقامت داشت و فردا صبح به سمت جبهه حرکت کرد. مدت زیادی نگذشت که خبر شهادتش رسید. خدا رحمتش کند.

نظرات
مصطفی رسته مقدم :
سلام آقای دکتر
اولاً که بسیار خوشحال شدم که خبر بزرگداشت شهید رحیمی را در وبلاگ شما خواندم و ثانیاً بسیار افسوس خوردم که چرا زودتر خبر دار نشدم تا بتوانم در این مراسم شرکت کنم.
متاسفانه همانگونه که در انتهای مطلبتان اشاره کردید، شهید رحیمی یا بهتر بگویم "َشهیدین رحیمی" در بیرجند از طرف برخی با بی مهری های زیادی روبرو شدند بطوری که هم اکنون که سال ها از شهادت وی می گذرد متاسفانه برخی از حرف های ناشایست در مورد ایشان و خانواده شان زده می شود. اما تاسف آنجاست که وقتی سخن از منافع به میان می آید، همین خانواده شهید رحیمی که انواع بی مهری ها را تحمل می کند به یکباره عزیز می شود و رئیس جمهور کنونی بصورت سر زده به خانه ایشان می رود!!!
مصطفی رسته مقدم - May 31, 2009 1:50 PM
مهرداد مرادی :
سلام
دکتر من در سخنرانی شما در دانشگاه آزاد آباده حاضر بودم
حضور انسان فرهیخته ای مثل شما باعث دلگرمی ما در عرصه سیاست و رهروی آقای خاتمی هست
مهرداد مرادی - June 2, 2009 4:57 PM
سیداحمد رحیمی :
جناب آقای شکوری راد سلام، من سیداحمد رحیمی برادرزاده شهید رحیمی هستم...من آنروز در مراسم حضور داشتم و بسیار از شنیدن صحبتهای شما در مورد عمو احمدم شاد شدم که او چنین دوستان با وفایی داشته و دارد.من از عموی کوچکم دکتر سیدمهدی رحیمی در مورد شما بسیار شنیده ام. امیدوارم فرصتی باشد تا بیشتر در مورد دوستی شما و عموی شهیدم از زبان خودتان بشنوم. از طرف همه اعضای خانواده ام از شما صمیمانه تشکر می کنم.در پناه خداوند مهربان باشید. سیداحمد رحیمی
سیداحمد رحیمی - June 8, 2009 2:20 AM