« مرد و نامرد ها | اول دفتر | اقدام کوتوله‌های سیاسی »

احمدی نژادیّه

احمدی نژاد را از آن جهت که بسیاری از قاعده ها را برهم زده است می توان یک پدیده پست مدرنیته دانست با این تفاوت که دوران مدرنیته را تجربه واز آن گذر نکرده است.
احساس داشتن رسالت برای انجام کاری بخصوص از یک مرجع ماورایی و اعتقاد راسخ به توفیق در انجام رسالت در صورت عمل به وظایف و اتخاذ تصمیمات ساده برای حل مسائل پیچیده موجب گردیده است که کسانی نیز جذب این کاریزما شوندو از او حمایت کنند.
تمایل احمدی نژاد به تبدیل شدن به یک پدیده خاص، در شکل ظاهر با پوشیدن کاپشن احمدی نژادی و در کلان بصورت ادعای اینکه جهان به زودی احمدی نژادی خواهد شد بروز یافته است.

در شرایطی که بخش اعظم جناح راست در برابر موج عظیم دوم خرداد خود را باخته بود و در انتخابات پی در پی عرصه های انتخاباتی را به اصلاح طلبان واگذار کرده بود و صرفاً بخش های انتصابی شورای نگهبان،دستگاه قضایی و نیروهای نظامی و انتظامی در برابر این موج، مقاومت ناپایداری بعمل می آوردند. احمدی نژاد بر اساس احساس همان رسالت خاص حرکت آبادگران را شکل داد که در همان ابتدا به دلیل سرخوردگی و خود زنی بخشی از اصلاح طلبان که با ترویج گفتمان تحریم در انتخابات شوراهای دوم بروز یافت، این فرصت را بدست آورد که با یک رای حداقلی حاصل از پشتیبانی سازمانی یک نهاد عمومی بر اصلاح طلبان پیشی گرفته و شورای شهر تهران را به دست گیرد و خود شهردار تهران شود. این رویداد، نفس تازه ای در اردوگاه مخالفان اصلاحات دمید و موجب شد بدنه جناح راست که از یکنواختی رو به سقوط سران خود سرخورده بود بخصوص در بدنه سپاه و بسیج به او روی بیاورند. با این حال احمدی نژاد هنوز در بین رهبران جناح راست جدی گرفته نمی شد. در انتخابات مجلس هفتم نیز آبادگران توانستند در سایه رد صلاحیت های گسترده شورای نگهبان اکثریت مجلس هفتم را از آن خودکرده و هژمونی خود را برقرار سازند . در آن انتخابات شورای نگهبان به رهبری آقای جنتی که ویژگی هایی مشابه احمدی نژاد داشت توانست مکمل خود را در بین نیروهای سیاسی برای بیرون برد شرایط سیاسی کشور از دوران اصلاحات باز شناسد و اقدامات هماهنگ شود. انتخابات ریاست جمهوری نهم صحنه تمام عیار غلبه گفتمان احمدی نژادی بر دیگر دیدگاه های درون جناح راست بود. در حالی که هنوز احمدی نژاد در بین سران جناح راست جدی گرفته نمی شد و تمرکز آنها بیشتر بر روی ولایتی،رضایی،قالیباف و لاریجانی بود، دو نفر اول انصراف دادندو دو نفر بعد نامزدهای اصلی جناح راست شدند. اما احمدی نژاد حاضر نشد خود را در مجموعه سنتی جناح راست قرار دهد و مستقلاً وارد کارزار انتخابات شد. قرار نگرفتن در چارچوب های سنتی جناح راست فرصتی را برای احمدی نژاد فراهم کرد تا بتواندگفتمان مستقل خویش را پیش ببرد تا اینکه در آستانه روز انتخابات ورق برگشت و در شرایطی که همه نامزدها از جمله لاریجانی و قالیباف نیز به روش و گفتمان اصلاح طلبی روی آورده بودند و از شیوه های تبلیغاتی عرفی استفاده میکردند احمدی نژاد توانست متفاوت بودن خود را با طرح شعارهای پوپولیستی و نیز استفاده از روش های خلقی مطرح و در روزهای آخر سر پل های بدنه تشکیلاتی جناح راست را با خود همراه نموده و تبدیل به نامزد اصلی رقیب هاشمی و اصلاح طلبان گردد. همین امر موجب شد بدنه سازماندار جناح راست از لاک انفعال خارج شده و در عرصه رای گیری نقش بارزی در سازماندهی آرا ایفا کند. بدین صورت و با کمک شورای نگهبان و انفعال نسبی ستاد انتخابات وزارت کشور احمدی نژاد رقیب هاشمی رفسنجانی در مرحله دوم انتخابات گردید. این بار نیز احمدی نژاد تبدیل به قهرمانی شد که توانست نفس حبس شده را در کانون مخالفت با روند اصلاحات در کشور آزاد کند و هوای تازه به آنها برساند. دیگر، هم احمدی نژاد و هم سایرین در جناح مخالف اصلاحات باور کردند که احمدی نژاد یک منجی است. بخصوص آنکه وی با طرح شعار اصولگرایی توانست جناح راست را از زیر نامهای ناخوش آیند راست، همسو، محافطه کار و مخالف اصلاحات بیرون آورد و نام اصولگرایی راکه آنها می توانستند به آن افتخار کنند مطرح و بر سر زبان ها بیاندازد. از آن زمان شیوه گزینش و چینش هیات دولت ، شیوه اداره جلسات آن، نوع رابطه رئیس جمهور با اعضاءدولت، راحتی در گرفتن تصمیمات بزرگ در زمینه مسائل مهم سیاست خارجی ،داخلی ،اقتصادی و اجتماعی و همچنین سفرهای استانی و پل زدن مستقیم با مردم ، پرداختن به حل مشکلات موردی و شخصی مردم و مهم تر از همه بی اعتنایی به بسیاری از عرف های رایج و انتقادات رسانه ای و غیر رسانه ای که همه در سایه حمایت های بی دریغ رهبری، شورای نگهبان، صداو سیما و بدنه بسیج و سپاه امکان پذیر می گردید گفتمان جدیدی شد که با احمدی نژاد شناخته می شود . اینک ادعای اینکه احمدی نژاد یک منجی برای اردوگاه مخالف اصلاحات بوده و تفکر و روش او یک مکتب جدید سیاسی پدید آورده است گزاف نیست. در این میان بخش هایی از جناح راست که سهم بیشتری از دانش روز داشته، ماورایی نمی اندیشد و مبانی روشنی برای ارزیابی خوب و بد اوضاع و اداره کشور دارند اگر چه خود از مواهب نجات بخشی اندیشه و عمل احمدی نژاد برخوردار شده اند اما بشدت احساس می کنند این دوره پایدار نخواهد بود و تلاش می کنند سکان کشتی به گل نشسته جناح راست که با تلاطم امواج طوفانی احمدی نژادی در دریا شناور گشته و اکنون اسیر همان طوفان است را بدست گرفته و آن را به ساحل نجات برسانند. آنها خوب می دانند این کشتی اگر غرق شود از هیچ یک از ارکان جناح راست اثری باقی نخواهد ماند به همین دلیل برخی با ناامیدی از نجات کشتی خود را به آب انداخته و به سوی ساحل شنا می کنند .
بر عرشه این کشتی در حال تلاطم و در معرض خطر که اکنون به یمن یکپارچگی حاکمیت جناح راست بر کشور می توان آن را نماینده کل حاکمیت کشور دانست نزاعی سخت میان دو جریان که یکی واقعیت موج، گرداب و صخره را می بیند و دیگری که نمی بیند در جریان است. در این حال کشتیبان نیز ترجیح داده است سکان را بدست کسی بسپارد که در مراحل قبل در کسوت منجی ظاهر شده و خود کشتی را از گل بیرون آورده است. هرچند که اکنون خود کشتی را در میان امواج به سوی گرداب و صخره براند و همچنان در میان صداها و هیاهو ها فریاد بزند به من ایمان بیاورید و به من بپیوندید.
دوران حکومت احمدی نژاد به زودی پایان خواهد یافت و غیر ممکن است بدون امدادهای غیبی او بتواند بار دیگر بر کرسی ریاست جمهور ی تکیه زده و حکم براند اما این تفکر و شیوه بصورت یک جریان باقی خواهد ماند و در آینده حامیان امروز خویش را نیز که ممکن است در حمایت از آن کوتاهی کرده باشند متهم و با آنها تزاحم خواهد داشت .
ما نیز به حکم تقدیر در کناری نشسته و حیران حمایت های بی دریغ امروز کسانی از این جریان هستیم که چاره کشور جز بدست آنان نیست. ما نیز توان و تکلیفی جز دادن هشدار نداریم هر چند به آگاهی، بیداری و سازمان یابی مردم امیدواریم.

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://gollejeh.com/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/80

نظرات

حسين نوراني نژاد :

من هنوز از توان درك دليل اين همه حمايت رهبري از احمدي نژاد عاجزم.او به وضوح در اداره كشور خبط و خطا مي كند و يك به يك ياران اش را از دست مي دهد و رهبري هنوز جدي ترين حامي اوست. ديدگاه احمدي نژاد به نظرم با ديدگاه و هويت فكري و تاريخي آقاي خامنه يي فاصله بسياري دارد اما اين دو روز به روز همنواتر مي شوند. يا در واقع رهبري با احمدي نژاد همنواتر مي شود.آيا ناتواني بدنه متعلق به عقبه فكري ايشان (راست سنتي) در مواجهه با اصلاح طلبان باعث نااميدي از ياران قديمي و ميل به احمدي نژاد شده يا شناختي كه از آقاي خامنه يي داشتيم خطا بوده و ايشان از ابتدا به همين گونه مي انديشيده؟

 

مصطفی رسته مقدم :

سلام
من هم با نظر جناب نورانی نژاد موافقم. آقای خامنه ای حتی به تایید هم بند مارکسیست شان در زمان شاه آنگونه که در خاطراتش که قسمت هایی از آن در اینترنت هم منتشر شده آمده، در زمره روحانیون و مذهبی های خوش فکر آن زمان محسوب می شده اما اکنون به حمایت بی دریغ از رئیس جمهور بر افکار متحجر ایشان صحه می گذارد. البته برخی معتقدند که این مقتضای مصلحت کشور است ولی بر فرض هم اگر چنین باشد، تاخت و تازهای شدید ایشان علیه اصلاح طلبان چگونه تفسیر می شود؟ آقای خامنه ای می توانست بر اساس مصلحت از دولت کنونی حمایت کند اما به منتقدین نیز کاری نداشته باشد و فی الواقع همان روشی در پیش گیرد که در مورد دولت اصلاحات اتخاذ کرده بود. اما من معتقدم که اصل این فرض مخدوش است، اینکه آقای خامنه ای درست بر خلاف امام در بایکوت کردن فرقه مصباحیه، مصباح یزدی را «مطهری زمان» می خواند نشانه های چندانی از مقتضای مصلحت بودن این رفتار ندارد. هرچند که تحلیل درست وضعیت کشور ملتزم این است تا رفتار و کردار و گفتار شخص اول مملکت و تاثیر گذار ترین وزنه سیاسی کشور مورد نقد و بررسی قرار بگیرد اما متاسفانه اصلاح طلبان هیچگاه به خود جرئت نداده اند تا بصورت منطقی و البته شجاعانه از اهداف خویش دفاع کرده و اگر جایی مقام رهبری آنها را مورد شماتت قرار داد و یا بر راهی تاکید کرد که از نظر اصلاح طلبان به ثواب نیست، سعی کرده اند تا زیر سبیلی قضیه را رد کرده و یا در نهایت به صورت سربسته و با مجمل گویی سر و ته ماجرا را به هم بیاورند.
*نکته خارج از دستور:متاسفانه وبلاگ سوم من هم یک ماه پس از وبلاگ دوم فیلتر شد و بنده با وبلاگ چهارم در خدمتم.
موفق باشید.

 

مهران :

مطلب جالبی بود اما دو نکته ناگفته ماند ، اول آنکه استراتژیست های سناریوی احمدی نژاد چه کسانی بودند و دوم آنکه کدام نقص فکری و یا ساختاری ، در بین ما و یا حکومت ما ، راه را برای این سناریو هموار ساخت .
بی گمان پرداختن به ریشه های فکری سناریوی احمدی نژاد در جامعه ، ما را کمک خواهد کرد که دوباره گرفتار چنین طوفان هائی نشویم
دوران بلوغ مدیریت در جامعه بین 25 تا 30 سال به درازا می انجامد و ما دقیقاً پس از رسیدن به این بلوغ ، همه چیز رابه هم می ریزیم و دوباره از ابتدا شروع می کنیم و این اتفاق از زمان مشروطه همواره تکرار شده است ، اگر با نگاهی به تاریخ ،شما هم با من در این مورد هم عقیده باشید ، چاره ای نداریم که باور کنیم ظهور احمدی نژاد یک اتفاق نیست. اما هنوز هم معتقدم باید ریشه های فکری این اتفاق را نشانه گرفت و گرنه این احمدی نژاد اولین احمدی نژاد تاریخ ما نیست و آخرین آن نیز نخواهد بود

 

سید مصطفی موسوی نژاد :

سلام آقای شکوری.بسیار پر بار بودمعلوم می شه که روش زیاد کار کردین.اما خیلی سطحی نگری کردین بعضی جاها.ببینید اگر می بینید عده ای از به اصطلاح اصولگرایان از احمدی نژاد دوری می کنند به دلایل مذکور شما که در جهت ایجاد منافع تان است نمی باشد.آنان به دنبال پست ومقام بودند که با آمدن احمدی نژاد به خیال خامشان به آن برسند که نرسیدند پس مخالفش شدند.پس خودتان را خراب نکنید و پیش بینی های ذهن تک بعدیتان را به نمایش نگذارید که شاهد رای آوردن او در دور دوم خواهید بود.

 

علی :

به به آقای دکتر،یه مدت کم پیدا بودین؟!!

شکوری: کامنت ها را جواب می دادم ولی فرصت نشده بود مطلب جدید بنویسم.

 

سعيد :

اين طبيعي است كه رهبري از رئيس جمهور حمايت كند. مقام رهبري از هاشمي و خاتمي هم لااقل در علن حمايت مي كرد اما اينكه از احمدي‌نژاد حمايت ويژه مي‌كنند اظهر من‌الشمس است به نظر من علت تكرار و اصرار بر حمايت از دولت از سوي رهبري نشانه اوج گيري انتقادها از وضعيت موجود و انتقال بي واسطه اين گلايه‌ها حتي از درون جريان حاكم به رهبري است كه ايشان را وادار مي‌كند همه جا و مكرر و حتي در مواردي كه خبط و خطاي دولت اظهر من الشمس است نظير مسأله گراني‌ها از احمدي‌نژاد و دولت حمايت كند. اما اين حمايت‌ها كان لم يزل نيست و اين معدن روزي كه خيلي دير نيست پايان مي‌يابد.

 

امير قنواتي :

درزمان اقاي خاتمي هم رهبرفرزانه انقلاب درحمايت ازاقاي خاتمي فرمودند (بنده به پيروي ازاصول وبه طورقاطع ازرييس جمهورحمايت ميكنم.اگرحمايت هاي پيرفرزانه حسييه امام خميني نبودمعلوم نبود اقاي خاتمي 6ماه دوام بياورد.اصولا رهبري بوجوداورند حقيقي 2خرداد است .ياتلاشهاي رهبري درتاييد صلاحيت نمايندگان مجلس ششم فراموش ناشدني است .متاسفانه اصلاح طلبان به جاي استفاده از رهبري روشن ضمير به تقابل غير رسمي با ايشان روي اوردند.وبه چهره اسماني وي چنگ زدند .وايا به نظر شما حكيمانه است ايشان مخالفان را با موافقان يكسان ببيند .يكسان البته نه از لحاظ عدالت دراعطاي حقوق اجتماعي كه همه از ان برخوردارند.به هر حال 2خردادي ها نمك خورد ه ونمكدان شكستند وشكست هاي برخي ازمدعيان اصلاح طلبي ازاه دل وزجرهايي است كه معظم له متحمل شدند.امروز به دليل وجود رهبري كشوردريك محيط كاملا مردمسالارانه قرارداردواحترام به حقوق مردم دران موج ميزند البته هيچ كس منكربرخي كاستي ها كه البته بوجود اورنده ان سياستهاي غلط اجراكنندگان ان هستندنميتوان بود به نظر من حتي اقاي احمدي نژاد هم قدرحمايت هاي رهبري راهم ندانسته وراه خطا ميرود اما رهبري به احترام راي مردم ايشان راحمايت ميكند نه نظراتي كه در اين كامنت برخي ها انها رااعلام كرده اند.درپايان يكي ديگر ازكمك ها وفرصتهايي كه ايشان به اصلا ح طلبان حتي برخي مخالفا ن فكريشان كردند وان تاييد صلاحيت معين است كه بعداهمين افراد كه از ردصلاحيت شاكي بودند گفتند كه اين كاربه خاطر مهندسي انتخابات بود بهرحال ماهيت برخي كاملا مشخص واظهر من الشمس شده است.اما به نظر من تنهاراه براي برخي ازاصلاح طلبان بازگشت به دامن پرمهررهبري است .../


شکوری: نکات در خور توجهی را مطرح کرده اید. اما اینکه چرا به امروز رسیده ایم که بجای اشتراک در صرف انرژی برای اعتلای کشور و نظام در وضعیتی هستیم که بزرگانی مانند مهندس موسوی، هاشمی رفسنجانی و خاتمی که جمعاً 24 سال رئیس دولت جمهوری اسلامی ایران بوده اند و از یاران نزدیک امام نیز بوده اند نگران آن هستند وگفته یا ناگفته معلوم است که احساسشان این است که گردش کارها نا صواب است آیا تامل برانگیز نیست. داستان آنکه چرا به امروز رسیده ایم که هیچکس از آن راضی نیست را در نطقی پیش از دستور شش سال پیش در مجلس بیان کردم و شما می توانید متن آن را در بایگانی این وبلاگ با عنوان "شش سال پیش در چنین روزی" بخوانید.چون احساس کردم صادقانه باورتان را بیان کرده اید علاقمند هستم به نکاتی که مطرح کرده اید بپردازم.
هنگامی که مقام معظم رهبری در سال 68 از سوی خبرگان به این سمت برگزیده شدند من عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بودم. تا قبل از آن ما بالاتفاق در شورای مرکزی از نظر سیاسی حامی مهندس موسوی و مخالف ایشان بودیم با این وجود بالاتفاق رای به بیعت با ایشان دادیم و کسی در این مورد تردید نکرد اما از همان زمان بی مهری ها از جانب کسانی که خود را نزدیک و یا حامی ایشان می دانستند آغاز شد. اولین آنها طبرزدی بود که تشکیلات موازی دفتر تحکیم راه انداخته بود و به اعضاء دفتر تحکیم اتهام ضد ولایت فقیه وارد می کرد و این نوع اقدامات وی مورد حمایت بیت و یا اطرافیان بود. اعضاء شورای مرکزی تحکیم در ملاقاتی که آن زمان با رهبری داشتند چارچوب اعتقادی خود را در باره موضوع ولایت فقیه داشتند با ایشان در میان گذاشتند و ایشان نیز آن را تایید کردند اما آن چارچوب توسط اطرافیان پذیرفته نمی شد و برخورد های اطلاعاتی که با دفتر تحکیم صورت گرفت چنان باور شکن بود که آسیب جدی به روابط وارد آورد. نامهء شکوائیه ای که آن زمان شورای مرکزی دفتر تحکیم به رهبری نوشت و تحویل بیت داده شد ظاهراً بدست ایشان داده نشد.
کسی که مسئول نرساندن آن نامه بود هنوز هم در سطح عالی بیت مسئولیت دارد. از آن زمان تا کنون همین روند وجود داشته و اعتماد سوزی ادامه یافته است. اگر حوصله اش باشد بیان این روند روشن خواهد کرد که چرا چتر فردی با ظرفیت وجودی آقای خامنه ای امروز بر گستره وسیع نیرو های خط امام و اصلاح طلبان که دارای سابقه جلب اعتماد 22 ملیونی مردم را در انتخابات سال 80 دارند سایه گستر نیست و چرا آنان در مقابل رد صلاحیت وسیع شورای نگهبان و عدم قرائت آرائشان در انتخابات اخیر بی پناه ماندند.
قبول دارم که نقش رهبری در انتخابات مجلس ششم تعیین کننده و کاملا مثبت بود. جبهه مشارکت در همان زمان قدر شناسی خود را از نقش بارز رهبری در برگزاری انتخاباتی سالم وشایسته در بیانیه ای آشکارا بیان کرد. اما ترور حجاریان و نحوه برخورد با عوامل آن، تعلیق نتیجه انتخابات تهران توسط شورای نگهبان وابطال 700 هزار آراء شهروندان تهرانی و تفییر نتایج، توقیف فله ای مطبوعات در همان فاصله انتخابات تا شروع بکار مجلس فضای اعتماد بخش زمان انتخابات را به سرعت دستخوش طوفان و غبار

نمود.
براستی چه کسانی از برهم خوردن رابطه اعتماد آمیز رهبری با رئیس جمهور وقت و اصلاح طلبان سود می بردند. توجه به این نکته راه گشای دستیابی به چرایی این همه فاصله و سوء تفاهم است.
داستان نوع رابطه مجلس و نمایندگان مجلس ششم با رهبری و ماجراهای آ ن حدیث مفصلی است که باید جداگانه به آن پرداخت.
متاسفانه انباشت این سوء تفاهمات از هر دو سو باب طبع کسانی نقش آفرین بوده و هست که حفظ موقعیت خود را در تشدید آن می دانسته اند. آنها از اینکه اکنون عمق سوء ظن چنان است که به نقش و موقعیت آنها در شدت بخشی به این فاصله اندازی توجه نمی شود بسیار خرسندند. اگر به آن نطق پیش از دستور حقیر در شش سال پیش مراجعه کنید در خواهید یافت که ما طالب گفتگویی رو در رو و بی تکلف برای رفع فاصله ها بوده ایم اما پاسخ در خور نیافته ایم.
اکنون هم معتقدم کم هزینه ترین راه برون رفت از وضعیت کنونی جز از طریق تعامل سازنده با مقام معظم رهبری نیست. اما ابتکار عمل در این مورد نیز در دستان ایشان است و ما موقعیت و فرصت آغاز چنین روندی را نداریم.
در سایر موارد مورد اشاره نیز نکاتی است که مجال پرداختن به آنها نیست. انشاءالله بعد

 

ابوذر ایرانی :

طیف اصلاحات نه جرات لازم را دارد ونه جسارت،به شما هم برنخورد آقای دکترشما به اینکه فردی آرام در محل زندگیتون هستید مشهورهستید.اما در مجموعه اصلاحات نجابت وگرفتارشدن دردایره نظریات پیچیده یک سنت سیئه شده،آقای دکترماافرادجسور میخواهیم،حرکت سیاسی الزاما رایزنی نیست ودر جاهایی حرکتهای حتی خشونت آمیز به معنای اعلام حیات به جناح رقیب لازم است.درکل دوره اصلاحات چندبار وچند نفر جسارت نقد رهبری وزیرمجموعه ایشان را داشت به تعداد انگشت شمار بیش نبودند.آیا در همین انتخابات بهتر نبودبرنامه خود را طرح عدم کفایت رئیس دولت اعلام کنید؟شما حتی نتوانستید در شورای شهر به اتحاد برسیدپس فراموش نکنید این تجربه تلخ را یکبار جناح اصلاحات هم کرده است.چرا کسی جرات تبیین نظرات امام را که در مورد مصباح و حجتیه این چنین هشدار داده است رهبری را مورد نقد قرار نمیدهد.شمادرپایان وبلاگ نوشته اید:"ما نیز توان و تکلیفی جز دادن هشدار نداریم هر چند به آگاهی، بیداری و سازمان یابی مردم امیدواریم". !!!آیا براستی این نظریه شماتوجیه قانع کننده ای برای سستی مان است؟

 

تاواریش :

با سلام به جناب شکوری راد
من فکر می کنم که یک دلیل واضح و آشکار آنکه رهبری تمام قدرت سیاسی خود را در حمایت از احمدی نژاد خرج می کنداین است که ایشان فکر می کنند که بجز سپاه کسی برایشان نمانده و واقعآ هم همینطور است. بعبارت دیگر سرنوشت خود را به احمدی نژاد پیوند زده اند. ایشان میان باورهای خود و خواست مردم، باورهای خود را انتخاب کرده اند و طبیعی بود که از شخصی مثل احمدی نژاد حمایت مطلق کنند.حتمآ می دانید که رئیس دولت مهرورزی به لحاظ جسمی شباهت زیادی به استالین و موسولینی دارند و این تصادفی نیست!! به احتمال زیاد این کامنت در سایت شما درج نمی شود، خوشحال می شوم اگر نظر شما را بدانم

شکوری: من شباهت ظاهری بین احمدی نژاد و استالین و موسولینی نمی بینم و با نظر شما موافق نیستم.احمدی نژاد یا هر کس دیگری را می توان نقد کرد ولی موافق نیستم رئیس جمهور کشور هر کس که باشد هو و یا تحقیر شود.

 

موحدی :

آقای دکتر شکوری اگر برای ابراز نظر خود به مفاهیم فلسفه فرهنگ و جامعه شناسی نیاز دارید لطفا وقتی مبسوط برای مطالعه بگذارید تا براستی مطلبتان ویژگی علمی بیابد . استفاده آغازین شما از واژه های مدرن و پست مدرن ازآشنایی کافی شما با این مباحث حکایت نمی کند.

شکوری: شاید شما خیلی جدی گرفته باشید. طنز روزگار است دیگر!

 

نسل پویا :

سلام آقای دکتر
برام خیلی جالبه که هنوزم دوست دارید شکستهای خودتون رو به حساب سرخوردگی و تحریم بعضی از اصلاح طلبان بگذارید و اسم این کا رو هم خود زنی میگذارید.در صورتی که تحریمی ها اونقدر نقشی نداشتند.بلکه مردم از اینکه شما به خیلی از شعارهاتون عمل نکردید و مدام در مقابل حریف کوتاه اومدید(مخصوصا آقای خاتمی) نا امید شدند و پای صندوقها نیومدند.و این روند هنوزم ادامه داشته و هی شما اصلاح طلابان بر تصمیم های دور از انتظار اصرار دارید و در هر شرایطی د رانتخابات شرکت میکنید و کارتون به جایی رسیده که دیگه دارید گل به خودی میزنید.یعنی دیگه نه تنها حرکتی به جلو ندارید بلکه روزبه روز بیشتر از مواضع خودتون عدول میکنید.مردم هم این رو متوجه شدند و با نیومدن پای صندوقها و روشهای دیگه به شما این موضوع رو میگن اما شما اصلاح طلبا همچنان بر تصمیمهای خود پافشاری میکنید.کار به جایی رسیده که تصمیم هایتان حتی بدنه جوان حزب خودتان را راضی نمیکند.(مقاله آقای خاتمی شوخی نکنید از آقای طباطبایی و برخوردهای شخصی من با اعضای شاخه جوانان مشارکت در شهرمان گواهی میدهد )
آقای شکوری من به شما قول میدهم اگر این روش را عوض نکنید از این هم بدتر میشود.یعنی آقای خاتمی هم در انتخابات آینده یا طعم رد صلاحیت را میچشد و یا طعم رای نیاوردن (یا شمرده نشدن رای).به قول اقای حجاریان باید برویم دنبال کارهای دیگر.در اخر جمله ای میاورم و قبلا اعلام میکنم کلمه اول جمله را به خود نگیرید .هدف من قسمت دوم جمله است ولی چون ناقص میشود مجبورم تمام جمله را بیاورم.بجای کلمه اول چیز دیگری فرض کنید:
دیوانگی یعنی:تکرار یک اشتباه و انتظار نتایج متفاوت از آن.
در مورد مطلبتون هم کامنت دیگری خواهم گذاشت.
بدرود

شکوری: ممکن است شما درست بگویید و ما از اصرار بر سیاست ورزی نتیجه عینی بدست نیاوریم. اما آلترتاتیو سیاست ورزی چیست؟ وچگونه خواهد توانست وضع موجود را بهبود ببخشد؟ اگر مطمئن می بودیم راه دیگری ما را به مقصد می رساند آن را دنبال می کردیم. اگر چه ما بدلیل عدم همراهی بسیاری از اصلاح طلبان در سیاست هایی که اتخاذ کرده ایم حاصلی را که انتظار داشته ایم نبرده ایم اما همین مقدار می دانیم که هنوز هم اثر بخشی ما در شرایط سیاسی کنونی بیشتر از کسانی است که تند رفته و فرصت همین مقدار کار و اثر گذاری را از خود سلب کرده اند و حالا همه وجهه همتشان فقط دفاع از حقوق اطرافیانی است که بناحق گرفتار شده اند. آن دفاع هم چندان موثر نیست چرا که مردم هم از شنیدن این نوع اعتراضات اشباع شده اند.حقیقت این است که جامعه دچار وارفتگی شده است. عدم شرکت مردم در انتخابات به حساب هیچکس ریخته نمی شود و هیچکس نباید از آن خشنود باشد. ما بر اساس احساس رسالت سیاسی و اجتماعی تصمیمی را که درست است اتخاذ می کنیم و رسالت حزب را بیرون آوردن مردم از حالت وارفتگی می دانیم نه آنکه به تبعیت از آنها ما هم وا برویم ومنتظر حوادث آینده بنشینیم.جوانها حاصل عینی و زود رس می خواهند و این طبیعت آنهاست. این هم شعری است در تایید این حرف
شیئان عجیبان هما ابرد من یخ -- شیخٌ یتصبی و صبیٌ یتشیخ

 

علي اعظمي :

با سلام
بسيار دقيق و موشكافانه رخدادهاي 3 سال اخير رل بررسي و تحليل نموده ايد باشد كه براي آينده پيش بيني نموده و دوستان را بهره مند سازيد .
با تشكر

 

jaffar :

من فکر می کنم نمود عملی نظرات آقای خامنه ای در اداره کشور .در تمامی ابعاد می شود احمدی نژاد. یعنی خیلی نباید حمایت مقام رهبری از احمدی نژاد عجیب باشد.

 

سیامک :

من هم با نظرات تاواریش و نسل پویا صد در صد موافق هستم. کلاٌ کار از این حرفها گذشته و اصولگرا و اصلاح طلب باید هردو کنار بروند و مهمتر از همه قانون اساسی اصلاح شود.

شکوری: بایدی وجود ندارد. هرکس به سهم و سلیقه خویش تلاش می کند کاری از پیش ببرد. شما هم می توانید تلاشتان را بکنید ولی خوب است بگوئید چگونه می خواهید آنچه را می خواهید عملی کنید و چه تضمین بیشتری برای موفقیتتان وجود دارد. بطور یقین اصلاح خوب است و بهمین دلیل ما از عنوان اصلاح طلب استفاده می کنیم. قانون اساسی هم می تواند اصلاح شود کما اینکه یکبار شده است. اگر ما این شعار را مطرح نمی کنیم برای آن است که اگر در شرایط کنونی قانون اساسی بخواهد به روش قانونی اصلاح شود بهتر از اینکه هست نخواهد شد. بنابراین ترجیح می دهیم فعلاً از ظرفیت های موجود قانون اساسی استفاده کنیم.

 

موسوي :

شايد لازم است تقيه كنند واين جمع خطر دارند

 

:

آقای شکوری کولاک کردی .خدا وکیل با همین یه مقاله دینت رو ادا کردی .هرکس میخواد بشنوه یا نشنوه

 

بهروز :

یک نکته کوچک. پس از درج نظر جمله ای می بینیم مبنی بر این که نظر پس از بازبینی ...
در صفحه مذکور به جای "سپاسگزار" نوشته شده " سپاسگذار". پیشنهاد می کنم اصلاحش بفرمائید.

شکوری: حق با شماست. من بطور معمول این پیغام را نمی بینم ولی باید بگویم طراح سایت آن را اصلاح کند

 

ف :

به نظر من پیروزی اصلاح طلبان منوط به شرکت قشری از جامعه است که در انتخابات شرکت نمی کنند.
پیروزی در 2 خرداد به خاطر اعتماد این قشر به خاتمی بود.
تا وفتی که شما نتوامید با نظرات و اییده های جدید
این قسمت از جامعه را مجاب به شرکت در انتخابات کنیید تا ابد شکست خورده انتخابات هستید.
پیروی از نظرات قدیمی برای شما حاصلی جز شکست مجدد ندارد.

شکوری: نظرات هر کس معرف اوست و نمی توان بخاطر جلب نظر دیگران نظرات خود را عوض کرد مگر آن که نظر غالب مردم موضوع را عوض کند. ما برای جامعه خودمان برنامه هایی داریم که فکر می کنیم می تواند مورد نظر اکثریت مردم باشد و اگر رسانه مناسب در اختیار داشته باشیم و مردم را نسبت به آنها آگاه کنیم می توانند مورد توجه و اعتماد مردم قرارگیرند. همچنین فکر می کنیم راه حل های کلیشه ای که صرفاً تئوریک می باشند و به اقتضائات بومی ملت توجه نمی کنند کارساز نیستند. ما سعی کرده ایم با زمانه پیش بیائیم و تحولات لازم را بر اساس زمان در خود بوجود آورده ایم.

 

:

آقای خامنه ای شخصا آدم خوبی است و از همه رئیس جمهوری ها هم حمایت کرده است. در مورد احمدی نژاد هم من شنیده ام در جلسات غیررسمی گفته اند اگر از او حمایت نکنم تبدیل به بنی صدر دوم می شود! و اگر این جمله از ایشان صحیح باشد، باید گفت وااسفا !

 

زنده باد اصلاحات :

سلام خدا قوت خیلی لز جرات شما خوشم اومد من مدتی وبلاگ های اصلاح طلب را مطالعه و بعضا نظر هم می دادم ولی هر وقت از رهبری صحبت می کردم مطالب یا چاپ نمی شد یا سانسور می شد بجز البته افرادی نظیر دکتر معین و اقای مرعشی و من از شجاعت شما که وارد نقد رهبری شدید و نظرات را چاپ کرده اید خیلی خوشحالم متاسفانه الان از اقای خامنه ای و از اقای خمینی چنان بتی ساخته اند(شاید خود امثال شما هم دخیل باشید) که نمی شود گفت بالای چشم انها ابرو بوده به نظر من نظرات اقای خمینی هم قابل نقد است منتها نقد منصفانه نه غرض ورزانه و کینه توزانه موفق باشید

شکوری: در این مورد مشکل فرهنگی وجود دارد و نمی توان برای آن مسئول خاص معرفی کرد.نه امام و نه اقای خامنه ای هیچگاه خودشان را بری از نقص و یا مصون از انتقاد معرفی نکرده اند. ما مردم گاهی غلو کرده و رهبرانمان را خراب می کنیم. از طرفی وقتی هم باب نقد گشوده می شود بعضا جانب انصاف را رعایت نمی کنیم و زیاده روی می کنیم. نمونه اش آقای خاتمی و آقای هاشمی بسیار مورد نقد غیر منصفانه دوستان اصلاح طلب قرار گرفتند. سخنرانی آقای خاتمی در مراسم 16 آذر 83 را بخاطر بیاورید. در حق خاتمی خویشتن دار که خود را در معرض نقد دانشجویان قرار داده بود چقدر جفا شد!
در مورد امام خمینی هم در قالب دفاع و هم در قالب نقد جفا بسیار می شود. امام قائل به اقتضای زمان و مکان در استنباطات شرعی و مروج پویایی در اندیشه دینی بود و فقط لجام گسیختگی آن را بر نمی تابید حال عده ای برخلاف نظر پایه ای او نظرات او را فریز کرده وعیناً برای امروز تجویز می کنند بخصوص در تعیین مصادیق که بسیار دستخوش اقتضائ زمان و مکان هستند.

 

شهروند امروز :

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه.عنوان مطلب زیر عبارت است از-تبدیل فضای جامعه به فضای پلیسی:چند وقت پیش یک شب به همراه چند تن از فامیل به بیمارستان فارابی مشهد رفته بودیم.در ورودی داخل بیمارستان در سالن یک مامور درجه دار پلیس نشسته بود.ما در سالن نشسته بودیم و در انتظار معالجه مریض خود بودیم که ناگهان پلیس مذکور با صدای بلند و لحن زننده ای به دختر خانم جوانی پرخاش می کرد درصورتی که حجاب او به نظر من اصلا مشکلی نداشت فقط کمی روسری او شل بود و کمی گردن او دیده می شد و تنها مچ پای او دیده می شد.پلیس مذکور به دختر گفت که حق ورود به بیمارستان را ندارد ولی دختر که ظاهرا همراه مریض بود می خواست داخل شود پلیس با لحن بی ادبانه گفت که در صورت عدم ترک بیمارستان با پلیس 110 تماس می گیرد که با مقاومت دختر مواجه شد و بالاخره با پلیس تماس گرفت و البته دخترخانم بیمارستان را ترک کرد و مامور به دنبال او رفت. به نظر دختر خانم بیمارستان را ترک گفت و خلاصه مساله فیصله پیدا کرد.اما چند نکته قابل بررسی است 1- وقتی فردی به عنوان همراه مریض در ساعت 11 شب به اورژانس بیمارستان مراجعه می کند تبعا نگران مریض خود است و حال اگر کمی روسری او عقب است نباید با او پرخاشگرانه و توهین امیز سخن گفت 2-ازماموری که در بیمارستان قرار دارد انتظار می رود با ماموری که در چاله میدان کار می کند فرق کند و تحمل بیشتری داشته باشد 3-من پس از این ماجرا به یاد مقاله ای از صادق زیبا کلام در مورد کوی دانشگاه افتادم که گفته بود "سوال مهم این نیست که چه کسی دستور حمله در کوی را صادر کرد بلکه سوال مهم اینست که به مامورین درون کوی اعم از انتظامی و لباس شخصی چگونه تعلیم داده بودند که ان گونه خشن وغیر انسانی رفتار کردند؟(نقل به مضمون)" 4-همچنین به یاد سخن اقای خامنه ای افتادم که دنیا را به سلطه گر و سلطه پذیر و برخی که زیر بار سلطه نمی روند یعنی نه سلطه گر نه سلطه پذیر(یعنی جمهوری اسلامی)تقسیم کردند. به نظر می رسد برخی در حال سلطه گری بر مردم ایران هستند مثل پلیس مذکور که رفتار او در ایرانی بودن و مسلمان بودن او تردید ایجاد می کند ایا امثال این پلیس ایرانی و مسلمانند یا از سرزمین دیگری امده اند؟ ایا در نظر پلیسهای نوعی همانند این پلیس ایران یک پادگان بزرگ نیست؟ من به عنوان یک شهروند رفتار عاقلانه تری را از پلیس انتظار دارم.

 

احمد سبزواری :

خیلی خوشحال نباشید از این تحلیلها چون تحلیل علمی هست ولی الهی نیست سری هست که شماها از درک آن عاجز هستید

شکوری: ما موظف هستیم عقلانی بیاندیشیم و عمل کنیم. ادعای سر نمی تواند موجب تعطیل عقل بشود مگر از جانب آنکه عصمت او به روش عقلانی برای انسان ثابت شده باشد. بنابراین بهتر است شما هم با تکیه بر عقل خویش داوری کنید و نه خدای نا کرده توهم. ادعای سری بودن مسائل توسط کسانی که ظاهر عملشان با هیچ منطقی سازگار نیست نباید موجب توهم بشود.

 

زهرا :

سلام آقای شکوری
امیدوارم روزی بیاید که تحلیل گران و نقادان ایرانی آزادانه بتوانند دیدگاه های خود را مطرح کنند . این تنها راه انتخاب صحیح است اتفاقی که در جامعه ما کم افتاده.

 

ارسال نظرات

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007