« چرا گفت آنچه را پس گرفت؟ | اول دفتر | Imaginization »

پاسخ به یک نقد ارزشمند


یادداشت من با عنوان" چرا گفت آنچه را پس گرفت" مورد نقد و اظهار نظر تعدادی از خوانندگان وبلاگ قرار گرفت و من هم به اقتضاء هر مورد پاسخ و یا توضیحی داده ام که خود موجب اظهار نظر های بعدی خوانندگان شده است. از این میان یکی از نقد ها که نویسنده آن نام خود را "آشنا" ذکر کرده است، مفصل بود و موجب پاسخ نسبتاً مفصل من شد. این نقد و جواب را علاوه برجای خود در اینجا هم آورده ام. لازم است بگویم بخش عمده نقد متوجه نکته ای است که در پاسخ به نظر آقای حسین نوانی، یکی دیگر از خوانندگان نوشته ام. البته در پاسخ به سایر نظرات هم نکاتی بوده است که در این نقد به آنها پرداخته شده است

با عرض ادب و احترام
1 ـ ابتدا بايستي عرض كنم كه خوشحالم كه جنابعالي به عرصه ي مجازي قدم گذاشته و بدين طريق توانسته اييد قدمي در راه تنوير هرچه بيشتر افكار خود برداريد.
خاصه اينكه فكر ميكنم تصوير اصلاح طلبانه اي كه ا ز شما در نزد افكار عمومي بدنه اجتماعي ( و طبعا جوان ) اصلاحات وجود دارد ، تا حدود زيادي آميخته با نوعي محافظه كاري مفرط و بعضا فرصت طلبي ( ببخشيد از اين تعبير ) بوده است. ( اين گزاره صرفا يك تصور شخصي است و اعتبار ديگري بدان نمي دهم ) !
و اقدام شما در جهت راه اندازي وبلاگ شخصي ميتواند ، گامي موثر در راستاي تبيين هرچه بيشتر مسلك و مرام اعتقادي شما باشد. بويژه اينكه مي بينم حتي كامنت هايي كه مستقيما رهبري را مورد نقد قرار داده اند منتشر ميكنيد و اين با تصور قبلي من در مورد شما آنچنان همخواني نداشت.
البته نكته سختش براي شما در اين است كه بايستي آمادگي پذيرش انتقادات تند و تيز و بيرحمانه را داشته باشيد. مطالبي را كه ارائه ميكنيد ، از جهات مختلف مورد بازبيني دوستان خواننده قرار ميگيرد و اين كار نويسنده را بجهت دقت هرچه بيشتر در نوشته اش، سخت تر ميكند.

2ـ انتقاداتي را كه شما بعنوان يك فعال سياسي و عضو حزب مشاركت به دانشجويان خاصه در ماجراي دانشگاه پلي تكنيك نسبت مي دهيد ، در اين راستا مي شود ارزيابي كرد:
بدون شك بايد اذعان داشت كه توهين و اهانت به هركسي ( منجمله رياست جمهوري )بلحاظ اخلاقي كار درستي نيست. و مرتكبين اين عمل در عرصه ي عمومي، شايسته شماتت ( نه لزوما برخورد قضايي ) مي باشند. در عين حال بدون در نظر گرفتن شرايط وقوع اين كار ( توهين ) نمي توان حكم كلي براي تمام موارد صادر كرد. يعني بايستي دقت شود كه علت اين توهين چه بوده ؟ چه كساني توهين كننده بوده اند و چه كساني توهين شنيده اند؟ هركدام از طرفين در چه موضعي از قدرت قرار داشته اند ؟ علت و سبب اين كار در چه بوده است ؟ آيا ظلمي واقع شده ؟ حق و حقوقي ناديده گرفته شده است ؟ يا توهين كنندگان به صرف بي علاقگي به طرف مقابل به وي اهانت كرده اند؟
مروري بر وقايع آن دوران نشان ميدهد كه مسئله صرفا برخوردهاي عاطفي و از نوع بي علاقگي و بد آمدن نبوده است ، بلكه روندي كه در آن دوران از سوي عوامل دولت ( باتفاق حاكميت ) كليد خورده بود و متاسفانه هم اكنون شدت هم پيدا كرده است ، حاكي از فشارهاي مضاعف انضباطي و بعضا امنيتي بر دانشجويان جوان و كم سن و سال بوده است.
شايد اشاره شود كه بهرحال توهين واكنش منطقي و مناسب به اين فشارها نمي باشد . اين حكم در بادي امر چندان اشتباه بنظر نمي رسد. اما با در نظر گرفتن اين نكته بديهي كه اگر گروههاي مختلف اجتماعي از مسير گفتگو و مفاهمه متقابل به منافع مورد نظر خويش دست نيابند ، بتدريج خصومت و دشمني بين شان حاكم مي شود ؛‌ مالا ما را به اين نتيجه مي رساند كه كمترين خروجي اين بن بست ايجاد شده توسط حاكميت اهانت و توهين زباني مي باشد.
اين مسئله البته بمعناي تاييد توهين نيست ، بلكه صرفا ريشه يابي چرايي اين رفتار است. همانطور كه مبارزات چريكي و مسلحانه قبل از انقلاب قابل تاييد بلحاظ منفعت اجتماعي ، نيستند ولي همانطور كه بازرگان در سال 42 هشدارش را داده بود و ما امروز از فراز تاريخ بدان مي نگريم ، وقايعي بودند كه حادث شدند. و قاعدتا جامعه را هم از آسيب هاي خود مصون نگه نداشتند. تجربه هم نشان داده است كه به صرف پند و اندرز اخلاقي نمي شود جلوي اين چيزها را گرفت. البته مورد مبارزات مسلحانه خوشبختانه با رشد آگاهي عمومي مهجور و مطرود شده ، ولي استبداد بالضروره اشكالات خود را در وجوه مختلف بر جامعه تحميل ميكند و يكي از اشكالات عمده اش هم ، همين حاكم شدن بدبيني و بي اعتمادي بين افراد ( حتي افراد همفكر ) ، نگاههاي مطلق گرايانه و به تبع آن رواج ادبيات متناسب با اين نگاه ، از قبيل ديكتاتور ، مزدور ، نوكر سيستم ، نفوذي دشمن و ... مي باشد.

در اين زمينه سخن به تطويل نمي برم كه بسيار در مضرات استبداد گفته شده است ، فقط از مقدمه فوق مي خواهم چند نتيجه بگيرم.

اگر انتقادي به رفتارهاي برآمده از يك ساخت اجتماعي و سياسي بسته داريم ، و اميدي در ايجاد تغييرات مثبت، بايستي جهت گيري انتقادي مان متوجه ي عامل يا عوامل ايجاد اين ساخت بسته باشد. چرا كه تا آن عوامل وجود دارند ، اين رفتارها تغييري نخواهند كرد ، سهل است ، روز به روز تشديد هم خواهند شد. در اينجا بايستي به اين نكته عنايت داشته باشيم كه با مطرح كردن مسائل فرعي و تابعي ( از قبيل اشاره كردن به توهين آميز بودن رفتار دانشجويان و بزرگ كردن آن ) هم ( ناخودآگاه ) باعث مي شويم كه در تحليل حوادث اجتماعي آدرس اشتباهي به افكار عمومي بدهيم و هم اينكه در دام اخلاق گرايي موهوم اقتدارگراياني افتاده ايم كه اخلاق تا آنجا برايشان معنا ميدهد كه به كار اصولگرايي شان بخورد، وگرنه بنيادي ترين اصول اخلاقي توسط آقايان زيرپا گذاشته مي شود ، توهين كه چيزي نيست!

ولي در مورد نتيجه بعدي اجازه ميخواهم ( بعنوان يك برادر كوچكتر ) دلخوري ام را از شما اعلام كنم.

اين جمله را به ژيسكار دستن ( ممكن است در مورد گوينده اشتباه كنم ) منسوب كرده اند.
(( دانشجويان اغلب در حركت هاي اجتماعي دچار اشتباه مي شوند ، ولي اشتباه بزرگتر را دولتي ميكند كه با آنها برخورد كند )) ( نقل به مضمون)
طبيعتا حرف بر سر اين نيست كه دانشجويان هيچگونه مسئوليتي در برابر اعمال خويش ندارند. ولي توجه همزمان به موقعيت سني دانشجويان و اين نكته حساس كه همگي اين دانشجويان فاقد بلوغ سياسي و اكثريت شان فاقد بلوغ اجتماعي كافي مي باشند ، ما را به اين نقطه رهنمون مي سازد كه اگر در مقام قضاوت راجع به گروههاي دانشجويي و بهنگام مواجه شدنشان با اركان قدرت ، سهمي مساوي از مسئوليت و تجربه و بينش اجتماعي براي دو طرف قائل شويم ، شرط انصاف را رعايت نكرده ايم.
آقاي شكوري راد عزيز ،
دانشجو احتياج به اشتباه كردن دارد. دانشجو بايستي غلط املايي در ديكته اش باشد ، اينها همگي جز تجربيات اجتماعي اش محسوب مي شود تا پشتوانه ايي براي آينده اش باشد و سير بلوغش را غني تر سازد.
و اين قدرت و صاحبان آن هستند كه بايستي با شرح صدر خود فرصت تجربه را از جوانان و دانشجويان خود نگيرند. كه اگر اين فرصت گرفته شود ، آن فرد ، آن جوان ، آن دانشجو، در آينده ايي نه چندان دور به نوعي ديگر جامعه اش را چند برابر متضرر خواهد ساخت.
با اينحال مشاهده مي شود كه نه تنها اندك فرصت هاي محدود گذشته هم سلب ميشود ، بلكه بنوعي بيسابقه و كم نظير با اعتراضات بحق دانشجويي هم شديدا برخورد شده و در مواردي كه اندك هم نبوده ، به داغ و درفش و بند 209 ختم شده است!!!
حال سئوال اينجاست ، در اين آشفته بازار بي قانوني كه قانون در همه جا بكار مي آيد غير از آنجا كه مربوط به حقوق مردم و جامعه مدني و دانشجويان است و ملجا و پناهي براي اين گروهها متصور نيست، صحبت كردن از اينكه دانشجويان بايستي رفتاري كاملا اخلاقي و چارچوب مند ارائه ميكردند ، تا چه حد مي تواند محلي از اعراب داشته باشد؟

آيا شما دو طرف ماجرا را ( دانشجويان و مسئولان حكومتي ) به لحاظ مسئوليت و تجربه اجتماعي به يك صورت توزين ميكنيد؟ آيا در قضاوتتان نسبت به زشت خواندن توهين دانشجويان ، اعمال مخرب و گاها ضداخلاقي دولتيان را هم در نظر ميگيرد؟
بعيد ميدانم اين مسائل بديهي را ناديده گرفته باشيد!

پس اشكال در كجاست ؟
آيا حق به وقوع اين پرسش نمي دهيد كه آقاي شكوري راد و ساير دوستان مشاركتي كه از اين زاويه دانشجويان را مورد انتقاد قرار مي دهند ، بخاطر تبري جستن از جريانات گريز از مركز ( كه متاسفانه بدليل تنگ نظري حاكم حاشيه سياست روزبروز بزرگتر از متن آن مي شود ) و اثبات درون نظامي بودن خود است كه بدون در نظر گرفتن مظلوميت شديد اين دانشجويان ، مي آيند و برايشان حكم اخلاقي هم صادر ميكنند!
شما فكر ميكنيد زندان ، آنهم از نوع امنيتي چه معنا و مفهومي براي يك جوان كم سن و سال مي تواند داشته باشد. هنوز سه تن از اين دانشجويان از بند رها نشده اند و عليرغم اينكه دوست و دشمن به بيگناهي شان پي برده است ، باز فرزندان خلف پزشك احمدي كه قاعدتا خود مولود قدرت غيرپاسخگوي بالا ، هستند ، به حكم قانون بي قانوني مانع از آزادي شان مي شود. مسائلي مثل اخراج از دانشگاه ( كه براي يك دانشجو عين فاجعه است ) يا ستاره دار كردن هم كه خود حديث مفصل ديگري است.
در اين شرايط صحبت كردن از ترك اولي نكردن از طرف دانشجويان ، اگر مصداق سياسي كاري و فرصت طلبي نباشد ، حداقل بي انصافي است.

3 ـ مورد سوم را سعي ميكنم خيلي خلاصه به مسائلي كه به رهبري نسبت داده ايد اشاره كنم.
قاعدتا اختلاف نظرهايي با مقام رهبري در وجوه مختلف وجود دارد كه في نفسه اشكالي هم ندارد. ولي فكر ميكنم هيچ توهيني بالاتر از اين نمي باشد كه فكر كنيم كارهايي كه در عرصه كلان سياسي ايران انجام ميشود ( مثل رد صلاحيت ها ، عدم شفافيت بودجه حكومتي و .... ) عليرغم ميل باطني ايشان انجام ميشود. چون در آنصورت بايستي رهبري را بلا نسبت به شخصي مسلوب الاختيار تشبيه كنيم كه نيروهاي پيرامون بنوعي نسبت به ايشان داراي تفوق قدرت هستند. اين مسئله به لحاظ منطقي هم با اشكال برخورد ميكند. چرا كه تقريبا تمامي نهادهاي عمده ي قدرت از قبيل نهادهاي نظامي ، امنيتي ، بازوهاي بزرگ اقتصادي ، نهادهاي استصوابي و كنترل كننده ي نهادهاي انتخابي ، همگي يا مستقيم ( اكثرا ) يا غير مستقيم توسط ايشان گزينش و كنترل مي شود.
و جدا كردن حساب ايشان ثمره ايي غير از تخيل گرايي در عرصه سياسي را بهمراه نخواهد داشت.
البته ايشان مي تواند لزوما همفكر با دولتيان جديد نباشد ، ولي اثبات شي نفي ماعدا نميكند و اين عدم انطباق كامل بمعناي همراهي سياسي با اصلاح طلبان نمي باشد. حتي بمعناي عدم سنگ اندازي هم نمي باشد!
فكر ميكنم كه مسئله مهم اين است كه اين نهاد مركزيت خود را به هر قيمت حفظ كند و گروههاي كه بر سر فصل الخطاب بودن اين مركزيت در امور عمده ي كشوري توافق دارند ، مي توانند وارد بازي نظام شوند. وگرنه اگر (( احساس كنند كه اهل اطاعت نيستند )) قاعدتا از قطار پياده خواهند شد.

تمام مواردي هم كه بعنوان شاهد براي عملكرد ترقي جويانه ايشان آورده ايد ،( مثل ممنوعيت قمه زدن يا علم كشي و اينها ) درست كه واجد ارزش مثبتي هستند ولي همزمان فاقد ارزش سياسي هم هستند. بواقع اين قسم رفتارها ارتباطي با اعمال و شرايط سياسي ندارند كه با مثلا ممنوعيتشان شاهد تغييري در حوزه ي سياست يا حتي اجتماع باشيم. مي تواند صرفا در چارچوب بحث هاي فني مذهبي ارزيابي شود.
ولي تا آنجا كه به رويكردهاي سياسي ايشان مربوط مي شود ( قانون مطبوعات ، وتو كردن تفحص از صداو سيما و ساير نهادهاي تحت نظارت بيت و .. ) مي توان به ضرس قاطع راجع به جهت گيري سياسي ايشان قضاوت كرد.
و دوست عزيز
آقاي شكوري راد
درست كه نمي شود بيرون گود ايستاد و گفت : لنگش كن! و درست كه حرف زدن در عرصه سياست ظرافتهاي خاص خودش را مي طلبد ، ولي هميشه يك مرزي بين تذبذب و بقول شما رفتار و گفتار بهداشتي وجود دارد. مي شود در مورد اينكه دوستان اصلاح طلب ( اعم از اعتماد ملي ، مشاركت ؤ ..) تا چه حد به اين مرز پايبند هستند به تفكيك صحبت كرد كه البته مجال موسعي مي طلبد ولي اجمالا مي شود گفت كه بهترين متر و معيار براي قضاوت راجع به رعايت شدن يا نشدن اين مرز مردم و آراي عمومي هستند. اگر دوستان در چند انتخابات اخير بروزي دچار شده اند كه بايستي بروند گدايي تاييد صلاحيت كنند، يعني از نظر مردم اين مرز به ناحق جابجا شده است و اعتماد عمومي مخدوش مي باشد. كه اگر نقيض اين حكم حاكم باشد ، مثل انتخابات مجلس ششم يا شوراها دور اول و دوم يا رياست جمهوري دور دوم ، حكومت به خود اين اجازه و جرات را نخواهد داد كه اينچنين دست به رد صلاحيت گسترده بزند. مسئله اين است كه حاكميت هم به وضعيت ضغيف اصلاح طلبان واقف است و اصلا سالها براي رساندن آنها به اين نقطه برنامه ريزي كرده است.
يك چيز را فراموش نبايد كرد؛
حاكميت هرچه باشد ، نادان نيست!

شرمنده بابت طولاني شدن مطلب
سربلند و هميشه شاكر ( خداوند ) باشيد
يك دانشجوي جوان

شکوری : لازم است ابتدا از وقتی که بابت نقد نظرات و دیدگاههای من گذاشته اید تشکر کنم بخصوص آن که بحث را خیلی منطقی، روشنگرانه و دلسوزانه مطرح کرده اید و نیت خیر در آن کاملاً مشهود است. این را هم باید اضافه کنم سبک نگارش و پختگی مطلب برای یک دانشجوی جوان در خور تحسین است.
در مورد موضع گیری من در قبال برخوردی که با آقای احمدی نژاد در دانشگاه امیر کبیر صورت گرفته بود با مبانی نقد شما کاملاً موافقم. یعنی معتقدم نباید وزن دانشجو و حاکمیت را در قبال پذیرش مسئولیت رفتار اخلاقی، سیاسی و اجتماعی یکی گرفت، باید به دانشجو فرصت تجربه داد، نباید خطای او را بزرگ دانست و مورد مواخذه سخت قرار داد و بخصوص حاکمیت نباید به سادگی پای دانشجو را به دادگاه و زندان بکشد چرا که عوارض این کار بسیار زیاد و زیانبار است. در این موضوع اخیر یادداشتی تحت عنوان "دانشجو در زندان!" قبلاً نوشته ام که در روزنامه هم میهن چاپ شد و اکنون می توانید آن را در وبلاگم ملاحظه کنید. بنابراین اصل حرف و نقد شما را می پذیرم اما چرا در آن زمان آنگونه موضع گرفتم برمی گردد به برخی سوابق.
رادیکالیسم جنبش دانشجویی پس از دوم خرداد که بسیار برای جنبش اصلاحات زیانبار بود از دانشگاه امیر کبیر آغاز شد. نتیجه این رادیکالیسم که متاسفانه با تابلوی انجمن اسلامی هم دنبال می شد از یک سو سرخوردگی دانشجویان واز سوی دیگر از دست رفتن فرصت فعالیت برای تنها تشکل مجاز مستقل در دانشگاهها بود. لازم نیست آنچه را که قبلاً ذر مقالات و مصاحبه های تفصیلی و یا سخنرانی هایم که منتشر شده اند گفته ام، تکرار کنم اما اجمالاً بگویم از سال 70 همواره بر تکثر تشکل های دانشجویی تاکید داشته ام و پس از دوم خرداد در این زمینه نیز تلاش بسیار کرده ام. متاسفانه برنامه دولت اصلاحات در این زمینه که بنده هم در آن نقش داشتم به موانع سختی برخورد کرد و پیش نرفت. در چنین شرایطی رادیکالیسمی که با جلوداری انجمن دانشگاه امیر کبیر در جنبش دانشجویی پدید آمد بتدریج فرصت فعالیت را از انجمن های اسلامی به عنوان تنها تشکل مستقل دانشجویی در دانشگاهها از آنها گرفت بطوری که اکنون برای برگزاری یک سخنرانی یا مراسم با موانع جدی مواجه هستند. این پس زمینه ذهنی موجب شد که در مورد آن اقدام دانشجویان علاوه بر آن جنبه اخلاقی و سیاسی که شما هم به پذیرش آن اذعان کرده اید یک نگرانی جدی در مورد تکرار و تداوم آن مشی غلط پیدا شود.البته موضع کیری همزمان بنده و دبیر کل جبهه مشارکت بدون اطلاع از یکدیگر انجام شد و دو موضع کیری در یک روز غلظت آن را ناخواسته بالا برد.
اصولاً دلیل موضع گیری های چند سال اخیر بنده در مورد دفتر تحکیم وحدت، شکستن حریم نا موجه این دردانه جنبش اصلاحات بود که موجب شده بود از نقد مشفقانه و اصلاحگرانه اصلاح طلبان محروم شود. به گمان من اصلاح طلبانی که بر عملکرد این مجموعه نقد داشتند و آن را به موقع بیان نکردند خدمتی به آن نکردند بلکه به آنها فرصت تداوم اشتباه و بدتر از آن امکان توهم دادند. توهمی که به سرعت تبدیل به سرخوردگی و خودزنی شد.
در ماجرای دانشگاه امیرکبیر هم این گمان شکل گرفت که اگر به موقع جلوی رفتار ناهنجار گرفته نشود ممکن است بسیاری از دانشجویان جوان به فکر تداوم این روش هیجان انگیز که هرگز نمی توانست در بین دانشجویان فراگیر شود بیافتند وبخش بزرگ دانشجویان به حاشیه رانده شده، علاوه بر آن دوباره دچار توهم و خود بزرگ بینی شوند. اگر به همین متوقف می شد جای نگرانی نداشت. اما این توهمات اولین عارضه اش نفی دیگران است که متاسفانه خسارت بسیار آن را در دوره اصلاحات پرداخت کرده ایم.
البته قبول دارم رفتار دانشجویان بازتاب برخوردهایی بوده که با آنها شده بود به همین دلیل موضوع را جدی نمی دانم و آن را فیصله یافته می دانم.
در مورد رهبری نظام باید اذعان کنم نه تنها مقام معظم رهبری را مسلوب الاختیار نمی دانم بلکه ایشان را دارای هوش و فراست بسیار می دانم و به همین دلیل از اینکه برخی رفتارها در حاکمیت اتفاق می افتد که بدیهی است به ضرر کل نظام است و ایشان مانع نمی شوند در تعجبم. با این حال ما چاره ای نداریم جز آنکه صورت حال و نظرات را ببینیم و تحلیل کنیم.
در خاتمه این نکته را هم میخواهم بیان کنم که اساساً وجه تمایز جبهه مشارکت با برخی احزاب دیگر آن است که در جبهه مشارکت معیار سنجش افراد دوری از فرصت طلبی، مجیز گویی و رانت خواری است. اگر این رذائل در کسی بروز پیدا کند به سرعت به حاشیه رانده شده و طرد می شود. بنابراین نه تنها این رذائل را در مورد خودم نفی می کنم بلکه در مورد سایر کادرهای حزب چنین ظنی را درست نمی دانم. حقیر قریب سی سال است فعالیت سیاسی دارم واین فعالیت ها شفاف و در قالب تشکل های شناسنامه دار بوده است. موقعیت شغلی و حرفه ای ام هم اقتضا نمی کند به دنبال این رذایل باشم لذا انتظار دارم دوستان منتقد خیلی ساده چنین قضاوت هایی را انجام ندهند.
موفق باشید.

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://gollejeh.com/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/69

نظرات

شهاب :

چرا گدایی؟ وقتی فراکسیون اقلیت مجلس به دلیل کمی نمایندگان اصلاح طلب نمی تواند از احمدی نژاد در صحن علنی مجلس سوال کند(امضاء70 نماینده برای پرسش از رئیس جمهور نیاز است)باید نمایندگان دوم خردادی بیشتری در مجلس باشد که پیگیری احوال دانشجویان و بازخواست جدی و صریح از دولت کنند براستی چرا شما بازخواستن حق و جلوگیری از انحصار را گدایی می نامید؟بیانیه دادن و سخنرانی تند و آتشین چه دردی را دوا می کند؟ به فرض پیروزی کاندیدای اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 آیا مجلس ِ پشتیبان و همراه نمی خواهد؟ کارشکنی مجلس پنجم را در برابر دولت اول خاتمی یادتان رفته؟ پیشبرد همه جانبه اصلاحات در جامعه نیاز به حضور در درون حاکمیت دارد.

شکوری: خوب است اگر مخاطبتان را مشخص کنید. ظاهراً مخاطبتان یکی از دوستانی است که کامنت گذاشته بوده است.ممکن است خواننده بخواهد به نظر ارسالی مخاطب شما مراجعه کند.

 

بيتا :

سلام جناب آقاي دكتر
در خصوص جوابيه اخيرتان به آقا يا خانم آشنا يك نكته وجود دارد. شما نوشته ايد كه چرا در اموري كه بديهي است كه به ضرر كل نظام تمام مي شود ممانعت نمي كنند؟ بايد بگويم اين مساله از دريچه فكري شماست و گرنه قطعا" ايشان تشخيص مي دهند كه مثلا" دخالت نظاميان در سياست كار درستي است و يا تشخيص مي دهند كه اگر مجمع تشخيص مصلحت صريحا" وارد حوزه قانون گذاري شود كار درستي است و يا اگر تحقيق و تفحص از نهادهاي تحت كنترلشان انجام نشود براي كليت نظام مفيد است و... پس آقاي دكتر با عمق بيشتري به مسائل نگاه كنيد.
با تشكر

شکوری: این هم نظری ست.

 

شهاب :

همین نوشته جناب آشنا که در سطور پایانی نوشته (دوستان در چند انتخابات اخیر به روزی دچار شده اند که بایستی بروند گدایی تایید صلاحیت کنند)

شکوری: ممنون که توضیح دادید.

 

نقی جوادی :

با شما موافقم. یک سوال: تا کی باید صبر کنیم تا حزب شما موضع نهایی اش را در مورد انتخابات اعلام کند؟ راستی نتیجه رایزنی با شیخ اصلاحات چه شد؟ بالاخره ائتلاف می کنند یا نه؟

شکوری : موضع حزب ما عمل و اقدام در چارچوب ائتلاف است. ائتلاف هم اعلام کرده است که در حوزه هایی که امکان رقابت وجود دارد شرکت فعال خواهد داشت و برای این منظور ملاک ها و شرایطی را در نظر گرفته است که می توانید در سایت ائتلاف اصلاح طلبان آن را بخوانید.

 

ارسال نظرات

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007