چرا گفت آنچه را پس گرفت؟
فرمانده محترم سپاه یک هفته پس از آنکه صراحتا حمایت از اصولگرایان را وظیفه سپاه و بسیج دانست ودر آن مدت انتقادهای فراوان صورت گرفته را ناشنیده گرفت و درست فردای روزی که روزنامه کیهان بر آن گفته ها نقدی نوشت و توجیه های محتمل را رد کرد، سخنان خود را پس گرفت و تصریح کرد که ورود نظامیان به عرصه رقابت های سیاسی و حمایت از یک جناح سیاسی خلاف قانون و وصیت حضرت امام است. بنابراین اکنون موضع گیری اخیر وی را می توان نظر رسمی فرمانده سپاه دانست و انتظار داشت هیچ گونه موضع مغایر آن ولو در جلسات خصوصی و همایش های درون سازمانی سپاه و بسیج ابراز نشود.
اما آيا فرمانده سپاه از منع صريح قانون و فرمايشات حضرت امام از دخالت نيروهاي نظامي و مسلح در سياست بياطلاع بوده است؟ به گمان من چنين نيست. او به خوبي آنها را ميدانسته است و آن سخنان را بهرغم چنين آگاهي بر زبان رانده بود.بنا براین می شود احتمال داد او احساس خطر كرده و يا او را از خطري ترسانده بوده اند و لذا به حكم اضطرار قصد کرده بود نيروهاي سپاه و بسيج را بهرغم آنكه ميدانست از دخالت در سياست منع شدهاند وارد عرصه سياسي كند و رقيب سياسي كساني را كه این خطر را گوشزد کرده بودند با پشتوانه سازمان سپاه و بسيج از صحنه به در كند.
در اينجا دو سوال مطرح است:
1-آيا او مجوز لازم را براي خروج از چارچوب داشته است و آیا ممکن نیست این اتفاق دوباره رخ دهد و این نوع جهت گیری ها منجر به عمل در صحنه سیاسی شود؟
2- جدای از غیر قانونی بودن و مغایرت با فرمان و وصیت امام ، آیا تبعات چنین کاری سنجیده شده است؟
البته ترديدي نيست كه سپاه و بسيج اين امكان را دارند كه با ورود در عرصه سياسي به سرعت كار را يكسره كنند و نتیجه را به سود يك جناح رقم بزنند، به خصوص در دوران انتخابات، چه به لحاظ واريز آراي سازماني سپاه و بسيج به حساب يك جناح و چه با ساماندهي سازوكار اخذ و شمارش آرا در صندوقها آن هم در شرايط مساعدي كه مجريان و ناظران انتخاباتي از همان جناح هستند. بنابراين اراده و فرمان فرمانده سپاه در صورتی که از سوی مقامات مافوق نهی و منع نشود جلوداري نخواهد داشت و جامه عمل خواهد پوشيد.
نمی توان تصور کرد مقام معظم رهبري كه فرمانده كل قوا نيز هستند اجازه چنين كاري را به فرمانده سپاه داده باشند، چه، اگر ايشان تصميم به حذف يكي از دو جناح اصلي كشور داشته باشند نيازي به اقدام سپاه نخواهد بود و به راحتي از طريق سازوكارهاي سياسي و اجرايي چنين كاري قابل انجام است. علاوه بر اين، موضعگيريها و فرمايشات قبلي ايشان همواره دلالت بر ضرورت وجود فضاي سياسي لازم براي رقابت جناحها به خصوص در انتخابات بوده است تا جايي كه به اعضاي مجمع روحانيون مبارز در آستانه انتخابات مجلس پنجم فرمودند اگر شما نبوديد من بايد مانند شما را به وجود ميآوردم يا به اعضاي شوراي هماهنگي گروههاي خط امام در آستانه هفتمين دوره انتخابات رياست جمهوري فرمودند هر جناح نامزد خود را معرفي كند و هر كدام راي آورد رهبري نيز حكم او را تنفيذ خواهد كرد و يا در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري وقتي شوراي نگهبان نامزد اصلاحطلبان پيشرو را حذف كرد به شوراي نگهبان دستور دادند براي حضور هرچه بيشتر مردم او را به عرصه رقابت بازگردانند.
بنابراين فرمانده سپاه بهطور قطع فاقد حمايت مقام معظم رهبري در چنين اظهاراتي بوده است. تنها مرجعي كه باقي می ماند كه شايد بتواند به لحاظ سلسله مراتب فرماندهي چنين مجوزي را صادر كند رئيس ستاد فرماندهي كل قوا است كه سخنان اخیر وی پس از انتقادهای صورت گرفته به فرمانده سپاه و تصریح بر منع مداخله نیروهای نظامی از موضع گیری به نفع جناح های سیاسی این احتمال را نیز از بین برده است. بنا بر این، اين احتمال باقی می ماند كه فرمانده سپاه خود راساً و يا با مشورت افراد نظامي يا غيرنظامي ديگر اينگونه موضعگيري كرده و سخن گفته باشد كه در اين صورت لازم است جمعاً مورد بازخواست قرار گرفته و پاسخگوي عمل خود باشند زیرا این احتمال وجود دارد که آنچه بیان شده است نمودی از یک جریان فکری و تحلیلی باشد که در برخی از رده های فرماندهی سپاه شکل گرفته ودر شرایط کنونی و به دنبال رد صلاحیت های گسترده نامزد های اصلاح طلبان در انتخابات توسط هیات نظارت شورای نگهبان فرصت را مناسب یافته و آشکار شده است .
از ياد نرفته است كه در هنگام انتخابات دوره هفتم رياست جمهوري برخي از فرماندهان سپاه و بسيج با استناد به سخنراني مقام معظم رهبري كه تحت عنوان" نقش خواص در رخداد عاشورا" صورت گرفته بود جانبداري از يكي از نامزدها را مجاز ميشمردند و اين در حالي بود كه معظمله صراحتاً در ديدار اعضاي شوراي هماهنگي گروههاي خط امام گفته بودند حتي پس از انتخابات هم كسي نخواهد فهميد من به چه كسي راي دادهام.
اما در مورد تبعات اين موضعگيري فرمانده سپاه، آيا به درستي انديشيده شده است؟ بعيد ميدانم چنين باشد. فرمانده محترم سپاه به سبب موقعيت شغلي خويش احتمالا ًبا توده مردم سروکار ندارد و بيشتر وقتش را در هالهيي از اطرافيان برگزيده و همفكر سپري ميكند. جناح اصلاحات و اصلاحطلبان ممكن است قابل حذف از قدرت باشند اما از جامعه قابل حذف نيستند. تفكر اصلاحات اكنون بسيار قويتر از تفكر مقابل خويش دارای پايگاه اجتماعي است. پايگاهي كه بهخصوص در دو سه سال اخير به سبب عملكرد غیر قابل دفاع حاكميت يكپارچه اصولگرايان بر سه قوه افزايش يافته است. دليل واضح آن، می تواندهمين اظهارات فرمانده محترم سپاه باشد كه بهرغم ردصلاحيت گسترده اصلاحطلبان همچنان نگران قدرت گرفتن آنهاست.
فرمانده محترم سپاه بايد بداند هيچ بخشي از جامعه اكنون خالي از تفكر اصلاحطلبي يا حضور اصلاحطلبان نيست. تنها بخش های فوقانی هرم قدرت توسط اصولگرایان اشغال شده است و هرچه به قاعده هرم نزديكتر شويم درصد اصلاحطلبان افزايش مييابد. در درون سپاه و بسيج نيز بسياري از نيروها كه اكنون قادرند دوران حاكميت اصلاحطلبان بر دولت و مجلس را با امروز كه اصولگرايان بر آنها حاكم هستند مقايسه كنند، وجود دارند. آنها ممكن است نتيجه اين مقايسه را بر زبان نياورند اما وجدان و ضميرشان از نتيجه آگاه است. مگر فرمانده محترم سپاه فراموش كرده است علی رغم حجم تبليغات گسترده ای كه در انتخابات هفتمين دوره رياستجمهوري در زمينه ضرورت حمايت از كانديداي رقيب اصلاحطلبان دربین نیروهای سپاه و بسیج وجود داشت و نماینده ولی فقیه در سپاه رسماً و کتباً بخشنامه نمود که حمایت از کاندیدای جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین که رقیب آقای خاتمی بود منعی ندارد نتيجه آراي شهرك شهيدمحلاتي و حتي يگان حفاظت بيت رهبري چه بود.
اكنون در چنين وضعيتي، اينگونه موضعگيري كردن چه بر سر سازمان سپاه و بسيج ميآورد و چه اندازه ميتواند توان سپاه را براي مقابله با دشمنانی كه كيان آب و خاك و كليت اين نظام را هدف گرفتهاند تضعيف نمايد.
اصلاحطلبان دربرگيرنده بخش بزرگي از ياران و پيروان امام در دوران مبارزه با رژيم ستمشاهي و پیروزی انقلاب، رزمندگان دوران دفاع مقدس، مديران دولتهاي جنگ، سازندگي و اصلاحات هستند. تعداد زيادي از مراجع و علماي ديني و حتي برخي از ائمه جمعه گذشته و حال، دانشگاهيان، معلمان و بخش اعظم تحصيلكردگان و هنرمندان و نیز بخش های بزرگی از سایر اقشاردر زمره، حامي یا تایید کننده آنها هستند. قرار دادن سپاه و بسيج در مقابل اين مجموعه بزرگ، هرگز كار عاقلانه و درستي نيست. چه نيازي است كه سپاه خود را وارد اين معركه كند.
شايسته آن است كه فرمانده محترم سپاه در همه حال، هر گونه ورود به عرصه سياسي را بخصوص در انتخابات تا زماني كه لباس نظامي بر تن دارد و بر نظاميان فرمان ميراند واگذارد تا هم قانون رعايت شده باشد و هم رهنمودهاي جاودانه حضرت امام زير پا گذاشته نشود.

نظرات
حسين نواني :
سلام آقاي دكتر
اينكه رهبري را بيطرف فرض كرده ايد اينقدر شاهد نقض دارد كه من و شما و خوانندگان وبلاگتان بي نياز از اثبات و يادآوري آنيم.يك دليل براي اين نحوه بيان ميماند و آن به رو نياوردن مستقيم و به كنايه مسووليتها را به ايشان يادآور شدن است كه آن هم منتفي است. چون به خصوص در سه چهار سال اخير ايشان تمام قد و بسيار شفاف در قامت عضو فعال يك جناح خاص عمل كرده و ابايي هم از روشن بودن اين رويه خود ندارند كه هيچ در ظاهر تعمد براي هرچه شفاف تر شدن آن دارند.اگر بهر دليلي تمايلي به پرداختن اين واقعيت وجود ندارد بهتر است كه به سكوت برگزار شود و به اين شيوه ايشان را مبرا نكرد.فكر ميكنم اين همه وقت براي اثبات خودمان به ايشان و از سويي اثبات بيطرفي ايشان براي جامعه ديگر بس است و نسبت به اين كانوني ترين، فعالترين و موثرترين عامل و قدرت سياسي كشور بايد واقع بينانه تر تحليل و عمل كرد.امروز بايد براي خودتان اثبات شده باشد كه تز گذشته شما مبني بر تلاش براي نشاندن رهبري بر مسند رهبر اصلاح طلبي واقع بينانه نبوده.
آقاي دكتر من تا حد زيادي اين حس شما را براي تلاش در تبرئه و حفظ جايگاه ايشان مي فهمم اما گاهي بايد واقعيتها را هرچند تلخ و مقابل تمام انگاره هاي ذهني گذشته پذيرفت.بايد تجربه عملي برخي تئوريها كه شايد جانها و عمرهاي عزيز و فراواني هم به پاي آن گذاشته شده و بخش عمده اي از هويت و تبار ما را هم در بر گرفته را هرچند سخت پذيرفت.امروز خيلي از مفاهيم و برخي از نهادها و اشخاصي كه دل در گروشان داشته ايم كمتر نسبتي با پايه هاي فكري حق طلبانه شما دارند و تلاش بي ثمر براي اثبات درستي آن خطاها راهي به حقيقت ندارند.
شکوری: دوست عزیز! خوب است یک بار دیگر یادداشت مرا بخوانید.من متولی رفع تناقضات نیستم. اظهارات صریح فرمانده سپاه یا مقام معظم رهبری موضع رسمی آنهاست و اگر بین آن سخنان و برخی سخنان دیگر و یا عملکردها اختلاف یا تناقضی پیدا شود و یا کسی چنین تناقضی را احساس کند لاجرم گوینده سخن باید در صدد رفع سوئ تفاهم و یا اصلاح برآید. در نظام جمهوری اسلامی ایران جایگاه رهبری به گونه ای است که نمی شود و نباید توسط کسانی که قصد فعالیت سیاسی در چارچوب آن را دارند تنزل داده شود. احترام این جایکاه باید حفظ شود ولو اینکه شخص رهبر و یا منتسبین به شخص و یا جایگاه رهبری چنین نکنند.این یک موضع اصولی است که اگر یادتان باشد وقتی در دانشگاه امیر کبیر به رئیس جمهور فعلی، که نظر من نسبت به وی روشن است، تعرض صورت گرفت بنده به لحاظ اصولی آن برخورد رانسبت به کسی که در جایگاه رئیس جمهور کشور قرار گرفته است تقبیح کردم و نسبت به آن اعتراض کردم و فحشش را هم از جانب دوستان جوان و احساساتی خوردم.
تا کنون نامه های متعددی را به همراه دوستان همفکر خطاب به رهبری نوشته ایم که اگر روزی منتشر شوند معلوم خواهد شد حرف های لازم را به موقع و با احترام گفته ایم و هشدارهای لازم را نسبت به اتفاقات داده ایم. نمی دانم آنها اثری داشته یا نه. واگر داشته آن اثر چه و یا چقدر بوده است. ولی همین را می دانم نامه های سر گشاده یا بیانیه هایی که تا کنون توسط افراد و گروه های مختلف نوشته شده است. چه آنها که محترمانه نوشته شده ویا غیر آن بوده کمترین تاثیر را داشته و یا اثر معکوس داشته است. نمونه آن نامه 135 نماینده مجلس ششم ویا نامه ای که متحصنین مجلس ششم در پایان تحصن خطاب به رهبری نوشتند و منتشر شد.این نامه ها را من نیز امضا کرده ام و خودم هم تحویل دفتر مقام معظم رهبری داده ام و از آنها هم تبری نمی کنم. ولی جز اینکه ما بتوانیم سندی را به مردم و تاریخ نشان بدهیم که ما به وظیفه مان عمل کرده ایم نه تنها تاثیری نداشته اند بلکه واکنش امروز را می بینیم که به نفع هیچکس نیست. به راستی نفع آنچه امروز اتفاق افتاده و دولت و شورای نگهبان تیشه برداشته و ریشه های این انقلاب و نظام را میزنند وتلاش هم می کنند رهبری و نهاد های نظامی و غیر نظامی تحت نظر رهبری را هم با خود همراه کنند را چه کسی جز دشمنان واقعی این نظام و کشور می برند. دشمنان ملت هیچگاه اینچنین شادمان نبوده اند که می بینند کاری را که آنها هرگز نتوانستند با بسیج امکانات و صرف پول بسیار در طی این سالها انجام دهند کسانی مفت و مجانی و از درون نظام و از جایگاه حاکمیت آن انجام می دهند و ضربه ای را که آنها در سخت ترین شرایط اقتصادی و جنگ نتوانستند بر ایمان مردم وارد کنندآنها در حال وارد کردن هستند.
در چنین شرایطی آیا ما هم تیشه بر داریم و از سوی دیگر بنای این باورها و چارچوب های این نظام را خراب کنیم؟ یا با اشک دیده و خون دل گل بسازیم و هر رخنه ای را که آنان ایجاد میکنند بپوشانیم و طعن دوستان کم تحمل و ظاهر بین را هم بجان بخریم.
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
حسين نواني - February 19, 2008 8:47 AM
:
واقعاًهمين طور است بنده از جانبازان 70 درصد هستم با بيش از 50 ماه سابقه حضور در جبهه. در انتخابات رياست جمهوري هفتم در حالي كه بنده در يكي از ستاد هاي آقاي خاتمي فعاليت مي كردم و فرمانده و اعضاي شوراي فرماندهي سپاه شهر مذبور بنده را از راي دادن به آقاي خاتمي بر حذر مي داشتند. صندوق سياري كه در 2 خرداد به داخل سپاه رفته بود پس از شمارش ارا آقاي خاتمي 65 راي و رقيب ايشان فقط 6 راي كسب كرده بود.
Anonymous - February 19, 2008 5:35 PM
:
please change the background colour, thank you..
Shakouri: this is my favorite color and I think it is not so bad. Maybe your manitor is not adjusted.
Anonymous - February 19, 2008 9:02 PM
mohammad from ardebil :
Dear Mr shakoori,
I really eager to have a glance at your site every day!
may be, you do not know me, but it is possible for you to know my father.!
if so, therefore havw a look at our weblog!
thanks alot!
your faithfully
Shakouri: thanks. I visited your nice weblog. unfortunatly I didn't realize you.
mohammad from ardebil - February 20, 2008 12:42 AM
اردشیر :
اگر شما واقعا به این تحلیل و نظر در خصوص نقش رهبری در تحولات کشور اعتقاد دارید هیچ جای تعجبی نیست که حزب مشارکت موفق به پیشبرد اهداف خودش نباشه! چنین تحلیل سیاسی به دور از واقعیتی واقعا جای شگفتی داره!
در صورتی هم که این نوشته جهت تقرب به درگاه قدرت ارائه شده باشد که باز هم بسیار دور از خرد و درک واقعیات سیاسی ایران امروز هست! واقعا اگر این افکار و رویکردها در حزب مشارکت غالب هستند مطمئن باشید ره به جائی نخواهید برد. این تحلیل از حداقل واقعیت ها هم بسیار دور است.
و اصولا چقدر لحن این تحلیل از شعارهای سیاسی حزب مشارکت به دور هست!
شکوری: البته معلوم است که اختلاف نظرهایی بین بنده و شما وجود دارد و مهمتر از آن این که ممکن است شما بدلیل این اختلاف نظر، به مطلب من خوب توجه نکرده باشید. فقط به شما این اطمینان را می دهم که ابداً انگیزه تقرب به قدرت ندارم از طرف دیگر از این انگ هم واهمه ندارم و دچار خود سانسوری نمی شوم تا بخواهم به گونه ای صحبت کنم که مثلاً شما خوشتان بیاید و از من تمجید کنید.
من می توانم مثل شما فکر نکنم وهمچنین برای دلخوشی خودم و یا برای لج مخالفین فکری و سیاسی خودم مطلب ننویسم بلکه به عنوان یک نیروی سیاسی و نه صرفاً یک نویسنده به اثرات و تبعات آنچه می نویسم و یا می گویم توجه کنم. بنابراین نه لزوماً تمام آنچه در دل دارم می نویسم و نه آنچه می گویم یا می نویسم دور از واقعیت است بلکه نگاهی متفاوت است که فکر می کنم اگر شما هم به آن دست پیدا کنید می توانید امید وارتر باشید. البته در جبهه مشارکت همه یک جور فکر نمی کنند اما همه هم دل هستند و همدیگر را می فهمند و به همین دلیل هم در تنگنای شرایط امروز، حزبی است که روی پا است و میتوان به آن امید داشت.
اردشیر - February 20, 2008 10:15 AM
عبدالله شاكري :
متاسفانه حاكمان بيش از هر كس ديگر اصول را زيرپا ميگذارندو براي بر قرارماندن قدرتشان ورسيدن به منافع و اهدافشان هر وسيله اي راتوجيه ميكنند.حال اگر اين حاكمان بخيال خود يك مكتب را هدف تعيين كرده باشند كار بسيار بغرنجتر خواهد بودحتي در مقايسه با حالتي كه منافع شخصي هدفشان باشد...
خلاصه اينكه حكومت ديني با دمكراسي و اينحرفهانمي تواند سازگاري داشته باشد. اين دو، دو عالم متفاوتند
شکوری: براستی حاکمان فعلی کاری کرده اند که پاسخ به این مطلب بسیار دشوار می نماید.
عبدالله شاكري - February 20, 2008 11:05 AM
علي :
سلام.
مقاله شما و پاسخي كه به آقاي نوايي داده بوديد را خواندم. الآن يكي از مشكلات هم همين است كه اصلاح طلبان ميخواهند با طنابي اين كشور را نجات دهند كه سالهاست پوسيده. فكر نميكنيد اين همه احتياط از جانب فردي چون شما خيلي محافظه كارانه است كه فقط به آنچه به زبان ميايد اكتفا كنيد و اعمال و نتايج سكوتها و گفتارهاي كاملا برنامه ريزي شده را نبينيد؟ چطور وقتي حرف از آزادي مطبوعات ميشود واكنش از بالاترين مرجع صورت ميگيرد اما وقتي بر خلاف قانون اساسي كشور عمل ميشود و به شخصي كه براي بخش بزرگي از اين ملت محترم است (فارغ از جايگاهي كه خانواده اش داشته) توهين ميشود همه چيز با مسدود شدن يك سايت ختم ميشود.
تا زماني كه در اين كشور تقدس كاركرد بالايي دارد و با تقدس بخشيدن به يك شخص يا يك جايگاه آنرا از هرگونه ايراد و نقد جدا ميكنيد، همين ميشود كه الآن شده.
حالا يك نفر رئيس جمهور باشد. خب چرا چيزي به او نگويند؟ مثلا الآن كه كسي نميتواند ذره اي جلوي كارهاي "كارشناسي و مهندسي" آقاي رئيس جمهور را بگيرد، خوب است؟
اگر قرار باشد يك جايگاه يا مقام به كسي اجازه انجام هر كاري را بدهد بدون آنكه بازخواست شود، خب من از شما ميپرسم: دليل انقلاب شما چه بود؟
شکوری: من با اینکه آنطور باید باشد که شما گفته اید کاملاً موافقم. هیچ فردی مقدس نیست و هیچ کس نباید فارغ از پاسخ گویی باشد. اما نسخه ای که برای جامعه خود می پیچیم باید متناسب با ظرفیتهای آن باشد. امروز ما با بسیاری از افرادچه بسا تحصیل کرده مواجهیم که از رایی که به احمدی نژاد داده اند ابراز پشیمانی می کنند. اما آنها آن زمان آن گونه رای دادند. ظرفیت جامعه ما همین افراد هستند که آن موقع رای داده اند و یا با عدم رای به رقیب احمدی نژاد فرصت انتخاب شدن را برای او فراهم کردند و حالا از ما می خواهند چاره کنیم و در حالی که خود به حاشیه رفته اند به افرادی که در وسط میدان هستند می گویند لنگش کن.
ما چکار باید بکنیم که نتیجه بگیریم؟ همه پشتوانه ما مردم هستند. با چه سرعت در حرکت می توان مردم را همراه داشت؟ شما پاسخ بدهید.
علي - February 20, 2008 11:06 AM
:
اقاي دكترسلام
مستفادازنوشته اقاي نواني به نظرنميرسدمنظورشان اقدام به روش مشابه تعرض به زعم شماغيراصولي دوستان جوان واحساساتي بوده باشد.سؤال اين است كه اگر
روشهاي مسالمت اميز،محترمانه وحتي قانوني مشابه نامه هاي سربسته شماكه خودازتاًثيرآن اظهاربي اطلاعي نموديد،طي سالهااستفاده ازاين روش تاًثيري نداشته باشد،چه بايدكرد؟
شکوری: ما هم نامه های سربسته را آزموده ایم هم نامه های سرگشاده را. از هیچ کدام اثر قابل ملاحظه ای ندیده و نتیجه درخوری بدست نیاورده ایم.البته ما به وظیفه خودمان عمل کرده ایم و اگر لازم باشد باز عمل خواهیم کرد ولی چاره ای هم برای اصلاح امورباید پیدا کرد. فعلاً چاره این است که صحنه را خالی نکنیم و از آگاهی بخشی به جامعه غفلت نکنیم. هر چند این کار هم روز به روز سخت تر می شود.
Anonymous - February 20, 2008 12:31 PM
نقی جوادی :
عقب نشینی جناب فرمانده ولو به زبان نشان گر نتیجه فشارهای اصلاح طلبان است.اگر نبود این مخالفت ها آیا ایشان سخنانش را اصلاح می کرد؟
نتیجه گیری:
هنوز صدای اصلاح طلبی تاثیرگذار است.پس بهتر است با امید به آینده ادامه دهیم راه را.
یک پیشنهاد:
نقی جوادی - February 20, 2008 12:44 PM
irani :
gosh agar goshe to vo nale agar nale man
anche albate be jaee naresad faryad ast
irani - February 20, 2008 1:47 PM
:
اصولا مقام رهبری رهبر جناح اصول گرایان هستند و مقالات فوق و فعالیت اصلاح طلبان که از خود رژیم هستند ماله کشیدن بر این مسائل است.
Anonymous - February 20, 2008 7:34 PM
محمدرضا :
چندسال پیش در مشهد ، دانشجویی از مقام رهبری پرسید چرا شما در انتصابات ، فقط از یک گروه خاص منصوب میکنید؟جواب چنین بود: نخیر ، من از هر دو گروه در انتصابات استفاده میکنم ( نقل به مضمون).حال من امی وبیسواد از شما سوال میکنم آیا اینگونه است.من نوعی نمیتوانم درک کنم که ... و واقعا برای من قابل هضم نیست. وقتی بالاترین مقام... ، آیا نباید انتظار ترویج ریا و تملق و دورویی را در جامعه داشت؟البته که باید داشت ونتیجه را هم همگی بخوبی میبینیم.امروز در جامعهء ما این ضرب المثل جا افتاده و عینیت بخود گرفته:نان به نرخ روز خوردن. والسلام
محمدرضا - February 20, 2008 11:30 PM
عليرضا :
به نظر من شما دچار نوعي تناقض فكري هستيد! هم بنا بر اعتقادتان مي خواهيد به يك مجموعه از اصول پايبند باشيد و از سوي ديگر حركت و شعارهاي شما در مسيري است كه الزاماً ناقض پايبنديتان به اين اصول است. در جامعه مدني كه شما شعارش را مي دهيد جايي براي مباني فكري كه سعي مي كنيد بدان پايبند باشيد، وجود ندارد. حال به هر ترتيب مي خواهيد جمع بين نقيضين كنيد! اشكالي ندارد اما براي امثال من قابل پذيرش نيست. يعني ما نمي دانيم تكليفمان با مواضع شما چيست! در واقع همين تناقضات موجب شده است كه مردم هم نتوانند خوب مواضع شما را رصد كنند و بر اساس آن انتخاب كنند.
البته هيچگاه نمي گويم شما از اعتقادات خود دست برداريد اما اين مذبذب بودن جايگاه شما را از بين برده است. نگاهي به مواضع جناب كروبي در ماههاي اخير بياندازيد! گاهي از افراطي ترين محافظه كاران هم جلوتر است ولي شعارش اصلاح طلبي است!!
شکوری: من می فهمم شما چه می گوئید و تا حدی به شما حق می دهم اما شما هم خوب است به ضرورت اثر بخشی هر گفته یا فعل توجه کنید. یک موضع اصولی وجود دارد و بعد شما برای آنکه آن را اثر بخش کنید ناچارید آن را چند پهلو و تعدیل کنید. این تذبذب یا تناقض نیست بلکه بهداشتی کردن قول یا عمل است. البته شما ممکن است این روش را نپسندید ولی ممکن است کسی آن را بپسندد و به کار برد. حداقل نتیجه عینی این روش این است که جای امیدواری را باقی می گذارد وجلوی یاس و سرخوردگی را می گیرد.
عليرضا - February 21, 2008 12:38 AM
اردشیر :
در هر صورت امیدوارم با استفاده از خرد جمعی موفق بشید مواردی رو که به عنوان اهداف و رویه حزب مشارکت اعلام میکنید، عملی نمائید.
اردشیر - February 21, 2008 10:24 AM
محسن :
اقای دکتر فرموده اید اگر مقام رهبری تصمیم به حذف یک جریان سیاسی داشت...این استدلال کاملا غلط است چرا که ایشان تصمیم دارند واز همان طریق که فرموده اید هم اجرا می کنند و سپاه هم در اجراو هم در پشتیبانی سنگ تمام می گذارد در روایت داریم که حضرت زهرا سخنی دارد با این مضمون که اگر پدرم توصیه می کرد بر اذیت وازار ما کاری نمانده که این قوم با ما نکرده باشند و حالا شما بفرمائید اگر بنای رهبری بر طرفداری وحذف یک جریان می بود باید چه کاری انجام می داد .روزنامه کیهان-شورای نگهبان وحروف الفبای سال 76 -دیدار اخیر خاتمی وبحث رد صلاحیتها و هزار نمونه دیگر فقط مانده ایشان علنا اعلام کند هر کس مخالف من است پاسپورت بگیرد وبرود
شکوری: البته شما می توانید اینگونه برداشت کنید ولی من ترجیح می دهم این باور و برداشت را نداشته باشم چرا که در غیر این صورت باید فازفعالیت سیاسی را تغییر داد که من برای آن هیچ چشم انداز روشنی نمی بینم. من فکر می کنم با کوشش و ابرام بر مشی فعلی نهایتاً خواهیم توانست راهی را برای خروج از وضعیت نامناسب فعلی باز کرد.
محسن - February 21, 2008 12:11 PM
رضا :
با سلام خدمت شما
جناب آقاي شكوري راد فكر نمي نيد پس از 29سال تجربه و آزمودن يك بار براي هميشه اين واقعيت را كه اين نظام تناقض ذاتي با اصلاح طلبي دارد را بپذيريد.
مصدر نشينان قدرت در اين كشور در لباس شوراي نگهبان آشتي ناپذيري خود را با اصلاحات و اصلاح طلبان به خوبي نشان داده اند
كه بهترين نمونه آن هم آخر عاقبت شماها است.خصوصا شخص حضرتعالي كه در اين چندساله از هيچ كاري براي پذيرفته شدن توسط شوراي نگهبان خودداري نكرديد.به دانشجويان و دفتر تحكيم وحدت آن همه فحش داديد.دانشجوهاي تحكيمي را مسبب شكست اصلاحات اعلام كرديدو حتي رسما منكر وجود دفتر تحيم شديد ومرگ آنرا اعلام كرديداما باز هم جواب نظام به شمايك نههههههههههههههههههههه قاطع بود براتون متاسفم و خواهش مي كنم به جاي فحش به تحكيمي ها راه موثرتري براي اثبات خود در بارگاه آقاي جنتي و دوستان پيدا كنيد موفق باشيد
شکوری: اشکال ندارد! من به همه چیز متهم شوم و شما منزه وبا ادب باشید! خوب است یک بار نوشته خود را بخوانید و بعد قضاوت کنید. نام نقد من به دوستان دفتر تحکیم می شود فحش و این همه ناسزا گویی حتماً میشود نقد! به شما برای اینکه خیلی از جاده انصاف خارج نشوید توصیه هایی دارم. یکی اینکه مطلب " مقدمه ای برای راه اندازی وبلاگم" را بخوانید وسپس مطالب خود را مستند بیان کنید و همانطور که من در وبلاگم شناسنامه دار با شما صحبت میکنم شما هم خود را معرفی کنید تا مطابق با روش اصلاح طلبی شفاف گفتگو کنیم. همچنین اگر شما مطالب مرتبط با مطالبی را که نوشته اید در وبلاگ من بخوانید از پاسخ بسیاری از شبهه های خود را خواهید یافت.
موفق باشید.
رضا - February 21, 2008 12:46 PM
دوست مفیدی :
سلام علی آقا
ضمن خسته نباشید. چند بار گفته اید ما به تکلیف خود عمل کرده و میکنیم. تکلیف شما چه بوده و هست؟ منشاء آن کجاست و چه کسی آن را تعیین کرده؟ عاقبت و هدف آن کجاست؟
شکوری: منظور از تکلیف در نوشته های سیاسی من تکلیف شرعی نیست بلکه آن چیزی است که عقل با دریافت واقعیت ها و شرایط ودر تعامل با معیارها وهدف پیش پا می گذارد و طبیعتاً تشخیص آن با خودم است و در کارهای جمعی نیز با جمعی است که فعالیت در چارچوب آن را پذیرفته ام.
دوست مفیدی - February 21, 2008 1:25 PM
دوست مفیدی :
سلام مجدد علی آقا
آن روزی که عده ای از عنوان ایثارگران و رزمندگان در نامگذاری دسته، هیأت و گروه خود استفاده کردند میشد فهمید که از این نامها برای گرفتن سهم و حقوقی استفاده میکنند که فکر میکنند از زمان جنگ طلبکار هستند. حرکت خزنده ای که از مبدا سپاه و بسیج اما به نام رزمنده و ایثارگر آغاز شد با پوشش حرکتی مذهبی و فرهنگی (بسیج و امور مساجد) و اجتماعی/ مردمی (هیأتها و صندوقهای قرض الحسنه) وبعدها اقتصادی (شرکتهای دولتی) استفاده کرد، بعدها به سمت شورای نگهبان رفت و بالاخره با آماده شدن زمینه ها وارد قلمرو سیاست شد و با اخذ وجهه از راست سنتی به آرامی آنها را نیز به عقب راند و خود به قبضة مناصب قدرت پرداخت.
آقای جعفری بهتر از همه میداند که ریشة سیاسیون کنونی نشسته بر اریکه ها مانند آقای احمدی نژاد کجاست. لذا با عقب رفتن ذوالقدر او جلو می آید و به راحتی نظراتش را می گوید.
سئوال: رهبری نظام هادی این جریان است یا همفکر یا پیرو؟ در پیش این جریان است یا در پس آن؟
شکوری: نتیجه گیری شما از سلسله رخدادها و جریانات ممکن است در میان ناراضیان از وضعیت کنونی به سمت عمومی شدن پیش برود اما نباید بنا را بر آن گذاشت. من هم احساس می کنم رهبری ناگزیر به پذیرش چیزهایی شده اند که با توجه به پیشینه فکری ایشان غیر منتظره است.مثلاً بحث خرافه هایی که در رابطه با امام زمان رایج شده است اساساً با تفکر ایشان ناسازگار است اما چرا در برابر آنها واکنش نشان نمی دهند برای خود من هم سوال است. منع قمه زنی حرکت مهمی بود که از جانب ایشان انجام شد و یا منع برداشتن علم در دسته های عزاداری بدون حمایت ایشان امکان پذیر نبود. بنظر من یک نگرانی در ذهن ایشان شکل گرفته است که موجب آن شده که به برخی از پیروان ایشان مجال مانورهای غیرقابل قبول در شرایط عادی را برای رفع آن نگرانی ها داده شود. درک واقعیت فقط در این خلاصه نمی شود که چه اتفاقی در حال وقوع است بلکه می تواند این باشد که چرا واقعه ای در حال رخ دادن است. فکر می کنم به این بخش دوم باید بیشتر توجه کرد. با این مقدمه خیلی نمی شود و اهمیتی ندارد تفکیک کنیم که رهبری پیروان را هدایت می کنند ویا آنان رهبری را به سمتی سوق می دهند.
دوست مفیدی - February 21, 2008 1:50 PM
hamid :
Salam
Midanam charaye darde ma kasbe agahi, tajrobe va ashna shodan ba farhangha va tarighaye zendegi digar aghvame basharist va entezar nadaram ke yek shabe va ba enkare hamaye haghayegh moshkeli hal mishavad ama mikhaham dar ghalebe yek payame doustane va az didgahe yek nazere birouni shoma ra az naghshi ke bar ohde gerefteied motale konam.
Shoma dastane an 2 khayat ra ke be shahri vared shodand va tabligh kardand ke lebasi az tar o poude tala mibafand ke besiar zibast va vizhegie an in ast ke tanha ahmaghha nemitavanand an ra bebinand shenideied.
Tamame mardom va atrafian baraye inke be ahmagh boudan motaham nashavand be madhe lebase mouhoumi pardakhtand ta inke yek kodak faryad kard padeshah lokhte!
be nazaram roushanfekrane ma emrouz darand hamin naghsh ra bazi mikonand.
Omidvaram sokhane in koudake bitajrobe ra tanha haml bar ru rastie ou konid va dar negareshetan nesbat be toujihati ke dar mourede sharayete felie jamee anjam midahid tashih anjam dahid.
Hadeaghal khodetan befahmid ke hamchin khabaraie az azadi va hamkhanie din o democrasy va mardomsalarie dini va az in dast tarifhaie ke hich kodam ba haghighate moujoud sazegar nist dast bardarid.
be omide anke rouzi jesarate movajeh shodan ba vaghiat dar roushanfekrane ma va jesarate faryad zadan dar avame ma ertegha yabad.
Hamid az Berlin
Shakouri: Bana ra bar in migozaram ke fonte Farsi nadashteh-eid ke Finglisi neveshteh_eid. Man az in kar khosham nemiad. Pasokh be matlab shoma ra be comment-haye moshabeh dadeham. nemidanam mitavanid bekhanid ya na.
hamid - February 21, 2008 2:06 PM
ایرانی دلسوز :
شیر مردانی چون خاتمی-شکوری راد-اعلمی- مزروعی-سلیمی نیا....وشیرزنانی چون جلودارزاده-امانی-راکعی....سرمایه عظیم اصلاحات واندیشه های مترقی انسانی وندای آنها ندای صلح دوستی برابری برادری ودوری ازمردم فریبی وتحجرو« ایران برای همه ایرانیان» درسایه اسلام ومردم سالاری دینی است.
ایرانی دلسوز - February 21, 2008 10:07 PM
:
مردم ما نسبت به سیاسیون اگر جلو نباشند عقب هم نیستند و همه چیز را به خوبی می فهمند وبه خوبی متوجه اوضاع هستند .شما هم بهتره دیگرانی که خودتان ملموس تروعینی تر با نیات انها آشنا هستید تبرئه نکنید واستبدادرا توجیه نکنید .انچه امروز دموکراسی در ایران را تهدید میکند تحریمیان شبه روشنفکری است که میدان را وا گذاشته وکنار گود نشسته میگویند "لنگش کن" هیچ می دانندچه کسانی از انها خرسندند و بهره میبرند؟!
Anonymous - February 22, 2008 1:45 AM
بيتا :
سلام جناب آقاي دكتر.
جوابيه شما به برادر عزيز آقاي حسين نواني( اولين كامنت)را خواندم. يك سئوال از شما دارم و آن اينكه واقعا" شما به آنچه نگاشته ايد قلبا" اعتقاد داريد؟مگر شما فراموش كرده ايد كه مقام رهبري در يكي از سخنراني هاي رسمي خود نمايندگان مجلس ششم را مزدور(قريب به مضمون)خطاب كرده اند؟ به نظر بنده به عنوان يكي از جوانان اين آب و خاك بهتر است جناح اصلاح طلب به نظرات رهبري در خصوص خود عمل كند و براي مدتي هرچند طولاني صحنه سياسي را به رقيب واگذار كند تا حداقل فرزندان من و امثال من به نيكي از شما ياد كنند.
شکوری: ایشان تعابیری غیر مستقیم در مورد مجلس ششم و اکثریت آن داشته اند اما یادم نمی آید این گونه تصریح کرده باشند.البته مشخص است که ایشان از مجلس ششم راضی نبوده اند اما چون هیچ وقت در این زمینه تصریح نشده و فرصت پاسخ و توضیح صریح بوجود نیامده موضوع برای قضاوت آیندگان باقی مانده است.
بيتا - February 22, 2008 9:31 AM
آباداني :
مانظامي را طلب كرديم كه شفاف درچهارچوب اسلامي عمل نمايد بنابراين با ديدن شكاف آشكار در گفتار وعمل مي توان به سلامت هرجايگاهي شك كرد بنابراين بايد همه پاسخگو ومورد تحليل منطقي باشندازجمله مقام رهبري .اكنون ميتوانيد درجامعه درمورد صحت بيطرفي ايشان تحقيق نماييد وببينيد كه تمامي گرايشات بر عدم بي طرفي تاكيد خواهند داشت واختلاف در سنجش درست وغلط اين رفتار است كه جناخ راست با تاييد درستي اين رفتار آن را بعنوان حجت شرعي درستي گرايشات خود ميدانند.درعين حفظ احترام به همه افراد بايد گفت عدم پاسخگويي مقدمه قطعي هر انحرافي درحكومت هاست
آباداني - February 22, 2008 1:27 PM
محمدي - عضو هيئت علمي دانشگاه :
سلام اقاي دكتر شكوري
اگر امكان دارد ترتيبي به دهيد كه پيوند نوشته هاي جديدتان در سايتهاي ديگر
همفكر درج شود. دوستدار شما
شکوری: از طریق
blogrooling.com
اقدام کرده بودم ولی مدتی است ظاهراً خراب است. باید از دوستان کمک فنی بگیرم. انشاالله
محمدي - عضو هيئت علمي دانشگاه - February 22, 2008 10:01 PM
m :
سلام اقاي دكتر واقعا متاسفم ديكه دارين خيلي كم ميارين دوست من تا كي عقب نشيني كمي بيشتر با خودتان رك باشين مردم خوب ميدانند كه براي ماندن در قدرت دارين كوتاه مياين ولي كمي انصاف داشته باشين به جه قيمتي تا كي فرصت سوٍٍِِِذي مردم به تنك آمده انداكر ميخواهيد جايكاهي در بين مردم داشته باشين كمي با خود صريحتر باشين دوستدار شما م كردستان
شکوری: مشکل برخی از افراد احساساتی در عرصه سیاست این است که فقط هو یا هورا را می فهمند و از نظر آنان اگر کسی هو نکند یا هورا نکشد کم آورده است و صراحت ندارد. عزیز من هر کس رادیکال نبود معنایش این نیست که کوتاه آمده است. اگر شما راه حلی برای شرایط کنونی دارید خوشحال می شوم آن را بدانم. راه حلی که فقط برای امروز نباشد فردا و پس فردا هم درآن دیده شده باشد. ظرفیت و پتانسیل جامعه هم در آن لحاظ شده باشد . نیروهای موافق و مخالف آن هم برآورد شده باشد. و معلوم باشد چه کسی یا کسانی با چه پشتوانه ای می خواهند آن را به اجرا درآورند.
ضمناً لزومی ندارد شما نگران پایگاه و جایگاه من در بین مردم باشید. اگر دیدگاههای من ارزشی نداشته باشد طبیعی است که مورد بی توجهی مردم قرار خواهد گرفت و جای گلایه هم ندارد ولی اگر ارزشی داشته باشد طبعاً اثر گذار خواهد بود در آن صورت شما هم نباید ناراحت شوید. بقیه مطالبتان تکراری است و در پاسخ به کامنت های قبلی به آنها پرداخته ام.
m - February 23, 2008 12:12 AM
آشنا :
با عرض ادب و احترام
1 ـ ابتدا بايستي عرض كنم كه خوشحالم كه جنابعالي به عرصه ي مجازي قدم گذاشته و بدين طريق توانسته ايد قدمي در راه تنوير هرچه بيشتر افكار خود برداريد.
خاصه اينكه فكر ميكنم تصوير اصلاح طلبانه اي كه از شما در نزد افكار عمومي بدنه اجتماعي ( و طبعا جوان ) اصلاحات وجود دارد ، تا حدود زيادي آميخته با نوعي محافظه كاري مفرط و بعضا فرصت طلبي ( ببخشيد از اين تعبير ) بوده است. ( اين گزاره صرفا يك تصور شخصي است و اعتبار ديگري بدان نمي دهم ) !
و اقدام شما در جهت راه اندازي وبلاگ شخصي ميتواند ، گامي موثر در راستاي تبيين هرچه بيشتر مسلك و مرام اعتقادي شما باشد. بويژه اينكه مي بينم حتي كامنت هايي كه مستقيما رهبري را مورد نقد قرار داده اند منتشر ميكنيد و اين با تصور قبلي من در مورد شما آنچنان همخواني نداشت.
البته نكته سختش براي شما در اين است كه بايستي آمادگي پذيرش انتقادات تند و تيز و بيرحمانه را داشته باشيد. و مطالبي را كه ارائه ميكنيد ، از جهات مختلف مورد بازبيني دوستان خواننده قرار ميگيرد و اين كار نويسنده را بجهت دقت هرچه بيشتر در نوشته اش، سخت تر ميكند.
2ـ انتقاداتي را كه شما بعنوان يك فعال سياسي و عضو حزب مشاركت به دانشجويان خاصه در ماجراي دانشگاه پلي تكنيك نسبت مي دهيد ، در اين راستا مي شود ارزيابي كرد:
بدون شك بايد اذعان داشت كه توهين و اهانت به هركسي ( منجمله رياست جمهوري )بلحاظ اخلاقي كار درستي نيست. و مرتكبين اين عمل در عرصه ي عمومي، شايسته شماتت ( نه لزوما برخورد قضايي ) مي باشند. در عين حال بدون در نظر گرفتن شرايط وقوع اين كار ( توهين ) نمي توان حكم كلي براي تمام موارد صادر كرد. يعني بايستي دقت شود كه علت اين توهين چه بوده ؟ چه كساني توهين كننده بوده اند و چه كساني توهين شنيده اند؟ هركدام از طرفين در چه موضعي از قدرت قرار داشته اند ؟ علت و سبب اين كار در چه بوده است ؟ آيا ظلمي واقع شده ؟ حق و حقوقي ناديده گرفته شده است ؟ يا توهين كنندگان به صرف بي علاقگي به طرف مقابل به وي اهانت كرده اند؟
مروري بر وقايع آن دوران نشان ميدهد كه مسئله صرفا برخوردهاي عاطفي و از نوع بي علاقگي و بد آمدن نبوده است ، بلكه روندي كه در آن دوران از سوي عوامل دولت ( باتفاق حاكميت ) كليد خورده بود و متاسفانه هم اكنون شدت هم پيدا كرده است ، حاكي از فشارهاي مضاعف انضباطي و بعضا امنيتي بر دانشجويان جوان و كم سن و سال بوده است.
شايد اشاره شود كه بهرحال توهين واكنش منطقي و مناسب به اين فشارها نمي باشد . اين حكم در بادي امر چندان اشتباه بنظر نمي رسد. اما با در نظر گرفتن اين نكته بديهي كه اگر گروههاي مختلف اجتماعي از مسير گفتگو و مفاهمه متقابل به منافع مورد نظر خويش دست نيابند ، بتدريج خصومت و دشمني بين شان حاكم مي شود ؛ مالا ما را به اين نتيجه مي رساند كه كمترين خروجي اين بن بست ايجاد شده توسط حاكميت اهانت و توهين زباني مي باشد.
اين مسئله البته بمعناي تاييد توهين نيست ، بلكه صرفا ريشه يابي چرايي اين رفتار است. همانطور كه مبارزات چريكي و مسلحانه قبل از انقلاب قابل تاييد بلحاظ منفعت اجتماعي ، نيستند ولي همانطور كه بازرگان در سال 42 هشدارش را داده بود و ما امروز از فراز تاريخ بدان مي نگريم ، وقايعي بودند كه حادث شدند. و قاعدتا جامعه را هم از آسيب هاي خود مصون نگه نداشتند. تجربه هم نشان داده است كه به صرف پند و ارز اخلاقي نمي شود جلوي اين چيزها را گرفت. البته مورد مبارزات مسلحانه خوشبختانه با رشد آگاهي عمومي مهجور و مطرود شده ، ولي استبداد بالضروره اشكالات خود را در وجوه مختلف بر جامعه تحميل ميكند و يكي از اشكالات عمده اش هم ، همين حاكم شدن بدبيني و بي اعتمادي بين افراد ( حتي افراد همفكر ) ، نگاههاي مطلق گرايانه و به تبع آن رواج ادبيات متناسب با اين نگاه ، از قبيل ديكتاتور ، مزدور ، نوكر سيستم ، نفوذي دشمن و ... مي باشد.
در اين زمينه سخن به تطويل نمي برم كه بسيار در مضرات استبداد گفته شده است ، فقط از مقدمه فوق مي خواهم چند نتيجه بگيرم.
اگر انتقادي به رفتارهاي برآمده از يك ساخت اجتماعي و سياسي بسته داريم ، و اميدي در ايجاد تغييرات مثبت، بايستي جهت گيري انتقادي مان متوجه ي عامل يا عوامل ايجاد اين ساخت بسته باشد. چرا كه تا آن عوامل وجود دارند ، اين رفتارها تغييري نخواهند كرد ، سهل است ، روز به روز تشديد هم خواهند شد. در اينجا بايستي به اين نكته عنايت داشته باشيم كه با مطرح كردن مسائل فرعي و تابعي ( از قبيل اشاره كردن به توهين آميز بودن رفتار دانشجويان و بزرگ كردن آن ) هم ( ناخودآگاه ) باعث مي شويم كه در تحليل حوادث اجتماعي آدرس اشتباهي به افكار عمومي بدهيم و هم اينكه در دام اخلاق گرايي موهوم اقتدارگراياني افتاده ايم كه اخلاق تا آنجا برايشان معنا ميدهد كه به كار اصولگرايي شان بخورد، وگرنه بنيادي ترين اصول اخلاقي توسط آقايان زيرپا گذاشته مي شود ، توهين كه چيزي نيست!
ولي در مورد نتيجه بعدي اجازه ميخواهم ( بعنوان يك برادر كوچكتر ) دلخوري ام را از شما اعلام كنم.
اين جمله را به ژيسكار دستن ( ممكن است در مورد گوينده اشتباه كنم ) منسوب كرده اند.
(( دانشجويان اغلب در حركت هاي اجتماعي دچار اشتباه مي شوند ، ولي اشتباه بزرگتر را دولتي ميكند كه با آنها برخورد كند )) ( نقل به مضمون)
طبيعتا حرف بر سر اين نيست كه دانشجويان هيچگونه مسئوليتي در برابر اعمال خويش ندارند. ولي توجه همزمان به موقعيت سني دانشجويان و اين نكته حساس كه همگي اين دانشجويان فاقد بلوغ سياسي و اكثريت شان فاقد بلوغ اجتماعي كافي مي باشند ، ما را به اين نقطه رهنمون مي سازد كه اگر در مقام قضاوت راجع به گروههاي دانشجويي و بهنگام مواجه شدنشان با اركان قدرت ، سهمي مساوي از مسئوليت و تجربه و بينش اجتماعي براي دو طرف قائل شويم ، شرط انصاف را رعايت نكرده ايم.
آقاي شكوري راد عزيز ،
دانشجو احتياج به اشتباه كردن دارد. دانشجو بايستي غلط املايي در ديكته اش باشد ، اينها همگي جز تجربيات اجتماعي اش محسوب مي شود تا پشتوانه ايي براي آينده اش باشد و سير بلوغش را غني تر سازد.
و اين قدرت و صاحبان آن هستند كه بايستي با شرح صدر خود فرصت تجربه را از جوانان و دانشجويان خود نگيرند. كه اگر اين فرصت گرفته شود ، آن فرد ، آن جوان ، آن دانشجو، در آينده ايي نه چندان دور به نوعي ديگر جامعه اش را چند برابر متضرر خواهد ساخت.
با اينحال مشاهده مي شود كه نه تنها اندك فرصت هاي محدود گذشته هم سلب ميشود ، بلكه بنوعي بيسابقه و كم نظير با اعتراضات بحق دانشجويي هم شديدا برخورد شده و در مواردي كه اندك هم نبوده ، به داغ و درفش و بند 209 ختم شده است!!!
حال سئوال اينجاست ، در اين آشفته بازار بي قانوني كه قانون در همه جا بكار مي آيد غير از آنجا كه مربوط به حقوق مردم و جامعه مدني و دانشجويان است و ملجا و پناهي براي اين گروهها متصور نيست، صحبت كردن از اينكه دانشجويان بايستي رفتاري كاملا اخلاقي و چارچوب مند ارائه ميكردند ، تا چه حد مي تواند محلي از اعراب داشته باشد؟
آيا شما دو طرف ماجرا را ( دانشجويان و مسئولان حكومتي ) به لحاظ مسئوليت و تجربه اجتماعي به يك صورت توزين ميكنيد؟ آيا در قضاوتتان نسبت به زشت خواندن توهين دانشجويان ، اعمال مخرب و گاها ضداخلاقي دولتيان را هم در نظر ميگيرد؟
بعيد ميدانم اين مسائل بديهي را ناديده گرفته باشيد!
پس اشكال در كجاست ؟
آيا حق به وقوع اين پرسش نمي دهيد كه آقاي شكوري راد و ساير دوستان مشاركتي كه از اين زاويه دانشجويان را مورد انتقاد قرار مي دهند ، بخاطر تبري جستن از جريانات گريز از مركز ( كه متاسفانه بدليل تنگ نظري حاكم حاشيه سياست روزبروز بزرگتر از متن آن مي شود ) و اثبات درون نظامي بودن خود است كه بدون در نظر گرفتن مظلوميت شديد اين دانشجويان ، مي آيند و برايشان حكم اخلاقي هم صادر ميكنند!
شما فكر ميكنيد زندان ، آنهم از نوع امنيتي چه معنا و مفهومي براي يك جوان كم سن و سال مي تواند داشته باشد. هنوز سه تن از اين دانشجويان از بند رها نشده اند و عليرغم اينكه دوست و دشمن به بيگناهي شان پي برده است ، باز فرزندان خلف پزشك احمدي كه قاعدتا خود مولود قدرت غيرپاسخگوي بالا ، هستند ، به حكم قانون بي قانوني مانع از آزادي شان مي شود. مسائلي مثل اخراج از دانشگاه ( كه براي يك دانشجو عين فاجعه است ) يا ستاره دار كردن هم كه خود حديث مفصل ديگري است.
در اين شرايط صحبت كردن از ترك اولي نكردن از طرف دانشجويان ، اگر مصداق سياسي كاري و فرصت طلبي نباشد ، حداقل بي انصافي است.
3 ـ مورد سوم را سعي ميكنم خيلي خلاصه به مسائلي كه به رهبري نسبت داده ايد اشاره كنم.
قاعدتا اختلاف نظرهايي با مقام رهبري در وجوه مختلف وجود دارد كه في نفسه اشكالي هم ندارد. ولي فكر ميكنم هيچ توهيني بالاتر از اين نمي باشد كه فكر كنيم كارهايي كه در عرصه كلان سياسي ايران انجام ميشود ( مثل رد صلاحيت ها ، عدم شفافيت بودجه حكومتي و .... ) عليرغم ميل باطني ايشان انجام ميشود. چون در آنصورت بايستي رهبري را بلا نسبت به شخصي مسلوب الاختيار تشبيه كنيم كه نيروهاي پيرامون بنوعي نسبت به ايشان داراي تفوق قدرت هستند. اين مسئله به لحاظ منطقي هم با اشكال برخورد ميكند. چرا كه تقريبا تمامي نهادهاي عمده ي قدرت از قبيل نهادهاي نظامي ، امنيتي ، بازوهاي بزرگ اقتصادي ، نهادهاي استصوابي و كنترل كننده ي نهادهاي انتخابي ، همگي يا مستقيم ( اكثرا ) يا غير مستقيم توسط ايشان گزينش و كنترل مي شود.
و جدا كردن حساب ايشان ثمره ايي غير از تخيل گرايي در عرصه سياسي را بهمراه نخواهد داشت.
البته ايشان مي تواند لزوما همفكر با دولتيان جديد نباشد ، ولي اثبات شي نفي ماعدا نميكند و اين عدم انطباق كامل بمعناي همراهي سياسي با اصلاح طلبان نمي باشد. حتي بمعناي عدم سنگ اندازي هم نمي باشد!
فكر ميكنم كه مسئله مهم اين است كه اين نهاد مركزيت خود را به هر قيمت حفظ كند و گروههاي كه بر سر فصل الخطاب بودن اين مركزيت در امور عمده ي كشوري توافق دارند ، مي توانند وارد بازي نظام شوند. وگرنه اگر (( احساس كنند كه اهل اطاعت نيستند )) قاعدتا از قطار پياده خواهند شد.
تمام مواردي هم كه بعنوان شاهد براي عملكرد ترقي جويانه ايشان آورده ايد ،( مثل ممنوعيت قمه زدن يا علم كشي و اينها ) درست كه واجد ارزش مثبتي هستند ولي همزمان فاقد ارزش سياسي هم هستند. بواقع اين قسم رفتارها ارتباطي با اعمال و شرايط سياسي ندارند كه با مثلا ممنوعيتشان شاهد تغييري در حوزه ي سياست يا حتي اجتماع باشيم. مي تواند صرفا در چارچوب بحث هاي فني مذهبي ارزيابي شود.
ولي تا آنجا كه به رويكردهاي سياسي ايشان مربوط مي شود ( قانون مطبوعات ، وتو كردن تفحص از صداو سيما و ساير نهادهاي تحت نظارت بيت و .. ) مي توان به ضرس قاطع راجع به جهت گيري سياسي ايشان قضاوت كرد.
و دوست عزيز
آقاي شكوري راد
درست كه نمي شود بيرون گود ايستاد و گفت : لنگش كن! و درست كه حرف زدن در عرصه سياست ظرافتهاي خاص خودش را مي طلبد ، ولي هميشه يك مرزي بين تذبذب و بقول شما رفتار و گفتار بهداشتي وجود دارد. مي شود در مورد اينكه دوستان اصلاح طلب ( اعم از اعتماد ملي ، مشاركت ؤ ..) تا چه حد به اين مرز پايبند هستند به تفكيك صحبت كرد كه البته مجال موسعي مي طلبد ولي اجمالا مي شود گفت كه بهترين متر و معيار براي قضاوت راجع به رعايت شدن يا نشدن اين مرز مردم و آراي عمومي هستند. اگر دوستان در چند انتخابات اخير بروزي دچار شده اند كه بايستي بروند گدايي تاييد صلاحيت كنند، يعني از نظر مردم اين مرز به ناحق جابجا شده است و اعتماد عمومي مخدوش مي باشد. كه اگر نقيض اين حكم حاكم باشد ، مثل انتخابات مجلس ششم يا شوراها دور اول و دوم يا رياست جمهوري دور دوم ، حكومت به خود اين اجازه و جرات را نخواهد داد كه اينچنين دست به رد صلاحيت گسترده بزند. مسئله اين است كه حاكميت هم به وضعيت ضغيف اصلاح طلبان واقف است و اصلا سالها براي رساندن آنها به اين نقطه برنامه ريزي كرده است.
يك چيز را فراموش نبايد كرد؛
حاكميت هرچه باشد ، نادان نيست!
شرمنده بابت طولاني شدن مطلب
سربلند و هميشه شاكر ( خداوند ) باشيد
يك دانشجوي جوان
شکوری: لازم است ابتدا از وقتی که بابت نقد نظرات و دیدگاههای من گذاشته اید تشکر کنم بخصوص آن که بحث را خیلی منطقی، روشنگرانه و دلسوزانه مطرح کرده اید و نیت خیر در آن کاملاً مشهود است. این را هم باید اضافه کنم سبک نگارش و پختگی مطلب برای یک دانشجوی جوان در خور تحسین است.
در مورد موضع گیری من در قبال برخوردی که با آقای احمدی نژاد در دانشگاه امیر کبیر صورت گرفته بود با مبانی نقد شما کاملاً موافقم. یعنی معتقدم نباید وزن دانشجو و حاکمیت را در قبال پذیرش مسئولیت رفتار اخلاقی، سیاسی و اجتماعی یکی گرفت، باید به دانشجو فرصت تجربه داد، نباید خطای او را بزرگ دانست و مورد مواخذه سخت قرار داد و بخصوص حاکمیت نباید به سادگی پای دانشجو را به دادگاه و زندان بکشد چرا که عوارض این کار بسیار زیاد و زیانبار است. در این موضوع اخیر یادداشتی تحت عنوان "دانشجو در زندان!" قبلاً نوشته ام که در روزنامه هم میهن چاپ شد و اکنون می توانید آن را در وبلاگم ملاحظه کنید. بنابراین اصل حرف و نقد شما را می پذیرم اما چرا در آن زمان آنگونه موضع گرفتم برمی گردد به برخی سوابق.
رادیکالیسم جنبش دانشجویی پس از دوم خرداد که بسیار برای جنبش اصلاحات زیانبار بود از دانشگاه امیر کبیر آغاز شد. نتیجه این رادیکالیسم که متاسفانه با تابلوی انجمن اسلامی هم دنبال می شد از یک سو سرخوردگی دانشجویان واز سوی دیگر از دست رفتن فرصت فعالیت برای تنها تشکل مجاز مستقل در دانشگاهها بود. لازم نیست آنچه را که قبلاً ذر مقالات و مصاحبه های تفصیلی و یا سخنرانی هایم که منتشر شده اند گفته ام، تکرار کنم اما اجمالاً بگویم از سال 70 همواره بر تکثر تشکل های دانشجویی تاکید داشته ام و پس از دوم خرداد در این زمینه نیز تلاش بسیار کرده ام. متاسفانه برنامه دولت اصلاحات در این زمینه که بنده هم در آن نقش داشتم به موانع سختی برخورد کرد و پیش نرفت. در چنین شرایطی رادیکالیسمی که با جلوداری انجمن دانشگاه امیر کبیر در جنبش دانشجویی پدید آمد بتدریج فرصت فعالیت را از انجمن های اسلامی به عنوان تنها تشکل مستقل دانشجویی در دانشگاهها از آنها گرفت بطوری که اکنون برای برگزاری یک سخنرانی یا مراسم با موانع جدی مواجه هستند. این پس زمینه ذهنی موجب شد که در مورد آن اقدام دانشجویان علاوه بر آن جنبه اخلاقی و سیاسی که شما هم به پذیرش آن اذعان کرده اید یک نگرانی جدی در مورد تکرار و تداوم آن مشی غلط پیدا شود.البته موضع کیری همزمان بنده و دبیر کل جبهه مشارکت بدون اطلاع از یکدیگر انجام شد و دو موضع کیری در یک روز غلظت آن را ناخواسته بالا برد.
اصولاً دلیل موضع گیری های چند سال اخیر بنده در مورد دفتر تحکیم وحدت، شکستن حریم نا موجه این دردانه جنبش اصلاحات بود که موجب شده بود از نقد مشفقانه و اصلاحگرانه اصلاح طلبان محروم شود. به گمان من اصلاح طلبانی که بر عملکرد این مجموعه نقد داشتند و آن را به موقع بیان نکردند خدمتی به آن نکردند بلکه به آنها فرصت تداوم اشتباه و بدتر از آن امکان توهم دادند. توهمی که به سرعت تبدیل به سرخوردگی و خودزنی شد.
در ماجرای دانشگاه امیرکبیر هم این گمان شکل گرفت که اگر به موقع جلوی رفتار ناهنجار گرفته نشود ممکن است بسیاری از دانشجویان جوان به فکر تداوم این روش هیجان انگیز که هرگز نمی توانست در بین دانشجویان فراگیر شود بیافتند وبخش بزرگ دانشجویان به حاشیه رانده شده، علاوه بر آن دوباره دچار توهم و خود بزرگ بینی شوند. اگر به همین متوقف می شد جای نگرانی نداشت. اما این توهمات اولین عارضه اش نفی دیگران است که متاسفانه خسارت بسیار آن را در دوره اصلاحات پرداخت کرده ایم.
البته قبول دارم رفتار دانشجویان بازتاب برخوردهایی بوده که با آنها شده بود به همین دلیل موضوع را جدی نمی دانم و آن را فیصله یافته می دانم.
در مورد رهبری نظام باید اذعان کنم نه تنها مقام معظم رهبری را مسلوب الاختیار نمی دانم بلکه ایشان را دارای هوش و فراست بسیار می دانم و به همین دلیل از اینکه برخی رفتارها در حاکمیت اتفاق می افتد که بدیهی است به ضرر کل نظام است و ایشان مانع نمی شوند در تعجبم. با این حال ما چاره ای نداریم جز آنکه صورت حال و نظرات را ببینیم و تحلیل کنیم.
در خاتمه این نکته را هم میخواهم بیان کنم که اساساً وجه تمایز جبهه مشارکت با برخی احزاب دیگر آن است که در جبهه مشارکت معیار سنجش افراد دوری از فرصت طلبی، مجیز گویی و رانت خواری است. اگر این رذائل در کسی بروز پیدا کند به سرعت به حاشیه رانده شده و طرد می شود. بنابراین نه تنها این رذائل را در مورد خودم نفی می کنم بلکه در مورد سایر کادرهای حزب چنین ظنی را درست نمی دانم. حقیر قریب سی سال است فعالیت سیاسی دارم واین فعالیت ها شفاف و در قالب تشکل های شناسنامه دار بوده است. موقعیت شغلی و حرفه ای ام هم اقتضا نمی کند به دنبال این رذایل باشم لذا انتظار دارم دوستان منتقد خیلی ساده چنین قضاوت هایی را انجام ندهند.
موفق باشید.
آشنا - February 23, 2008 2:56 AM
علی :
با سلام و عرض ادب
من تلاش شما برای ماندن و اینکه بودن را شرط لازم منشا اثر شدن می دانید کاملا درک می کنم اما به عقیده من تنها راضی نگاه داشتن حاکمیت واینکه به گوشه ای از حرف دل مردم هم اشاره کنید نه عامل بقا که عامل فناست.این گونه روز به روز بایگاه مردمیتان تحلیل می رود و به دنبال ان به راحتی از حاکمیت نیز رانده خواهیدشد.
من از اقای خاتمی گله دارم واز شما می خواهم در صورتی که شما هم هم عقیده اید به گوش ایشان برسانید که ایا گفتگوی تمدنها تنها برای خارج از کشور و مسافرت به کشورهای غربی و احساس سخنگوی اسلام مدرن بودن در جهان است؟
ایشان با توجه به جایگاهی که با ارای متوالی مردم یافته اند حتما می توانند حتی با وجود مشکلات میز گفتگو را به میان مردم و به شهرهای مختلف ببرند.
یا ایشان چگونه از تسامح و تساهل می گویند در حالی که مخالفانشان در باب قانون اساسی یا حدود دخالت اسلام در جامعه یا سیاست را گاهی با تندترین الفاظ می رانند؟
من موافق تلاش شما برای ماندن و همچنین در قدرت ماندن به دلایل متعدد هستم اما در کنار ان وارد شدن به لایه های مردم را نیز لازم میدانم.
بیشنهاد من هم اینست که شخص اقای خاتمی با واسطه بنیاد باران یا جبهه مشارکت ایده تریبونهای مردمی در همه شهرها وصنوف را اغاز کنند حتما منشا تحولات بزرگ خواهدشد به شرط ان که محکم بایستند.
شرمنده از اینکه طولانی شد
شکوری: هدف من یا ما راضی نگهداشتن حاکمیت نیست ماآنچه را درست و در جهت اصلاح امور موثر می دانیم انجام می دهیم و طبیعی است که روش ما متناسب با شرایط تعیین می شود. البته همواره به اصولمان پایبندیم و برای بدست گرفتن قدرت، آنها را زیر پا نمی گذاریم
در این امر ممکن است تشخیص ما با شما یا دیگران فرقهایی داشته باشد و طبیعی است که در این حالت ما به تشخیص خودمان عمل خواهیم کرد هرچند به نظرات دیگران هم توجه داریم.
علی - February 23, 2008 1:18 PM
شهاب :
جناب دکتر با سلام,در این مدت شما را معتدل تر از دیگراعضاءجبهه ِمشارکتی یافتم2 پرسشی که دارم یکی این با وجود اطلاع و آگاهی اصلاح طلبان از رفتارها و توانائیهای سرکوب گرایانه و غیر اخلاقی محافطه کاران,آیا قبول دارید که عملکرد جبهه دوم خرداد در زمان مجلس ششم بدون برنامه ریزی و تاکتیک مدون و جامعی برای پیشبرد اصلاحات در درون نظام بوده است؟ دوم اینکه دوستان شما در مجلس اصلاحات کم در نطقها و بیانیه ها از سپاه انتقاد نمی کردند ولی چقدر سعی کردید با بدنه سپاه ارتباط ودیالوگ برقرار کنید؟
شکوری: مشکل اصلی آن بود که هر کسی از طرف اصلاح طلبان هر موضوعی را به هر شکل که تشخیص می داد و یا تحلیل می کرد مطرح می کرد وآن حرف یا گفته موضع کل اصلاح طلبان تلقی می شد. آقای خاتمی در موضع رئیس جمهور خود را متولی اصلاحات نمی دانست و فرد دیگری هم در جایگاه رهبری اصلاحات نبود و اصلاحات هزینه زیادی بابت اظهار نظر های ناپخته و غیر مسئولانه پرداخت کرد. ژورنالیسم در دوره اصلاحات بر فضای سیاسی حاکم بود و سیاستمداران را که به اثر و نتیجهء مواضع خود توجه داشتند به انفعال برده بود. اما در مجلس ششم کار منضبط تر دنبال می شد و فراکسیون مشارکت در این انضباط موثر بود.
نکته دوم شما را هم قبول دارم و این از ضعف ما بوده است.
شهاب - February 23, 2008 3:20 PM
m :
با سلام مجدد جناب دكتر واقعا متاسفم كه شما هم تحمل 4 كلمه حرف را نداريى من مدعي نيستم كه من حق میگویم و شما باطل بنده خودرا يكي از حاميان اصلاحات ميدانم ولي هر اصلاح طلبي بايد با مردم و خود صادق باشد همانتوريكه اكثر دوستان مشاركت اينطور بوده اند منتها به این شکل براشفتن از شما بعید است منظور بنده این است از سوختن فرصتها چیزی عاید ملت ایران و اصلاح طلبان نمیشود وقت آن رسیده است صریحتر باشیم از سال78 تا الان اصلاح طلبان مرتب سنگرها را به نفع اقتدارگرایان خالی میکنندو هر بار دود این عقب نشینی به چشم خودتان و مردم رفته است آن زمان که مجلس ششم و ریاست جمهوری را در اختیار داشتید به اندازه کافی کوتاه آمدید حرف بسیار است و مجال کم امیدوارم به جرم اینکه از کردستان هستم ضد انقلاب خطاب نشوم موفق باشید م از کردستان
m - February 23, 2008 11:09 PM
:
مگر رييس ستادفرماندهي كل قوا اقاي دكتر فيروزآبدي نيستند؟ ايشان كه علنا از فرمايشات فرمانده كل سپاه حمايت كردند و بر حضور در صنه سياست تاكيد كردند. چرا شما مي فرماييد ايشان چنين كاري نكردند؟
شکوری: ایشان هم ابتدا مانند سردار جعفری سخن رانده بودند ولی پس از آن انتقادها و پس گرفتن آن سخنان توسط سردار جعفری ایشان هم جهت سخنانشان را اصلاح کرده و بر عدم ورود سپاه و بسیج در جناح بندی ها تصریح کردند.
Anonymous - February 24, 2008 3:29 PM
سینا :
گلجه یعنی چه؟
تشکر می کنم کمتر سایتی به سوالات پاسخ می دهد.
شکوری: گلجه نام روستای پدری من در استان زنجان است و در مطلب "در باره خودم" در باره اینکه این روستا خاطرات هویت زای دوران کودکی و نوجوانی من را شکل داده است توضیح داده ام. معنای لغوی آن هم تقریباً گلستان است
سینا - February 24, 2008 10:24 PM
شهاب :
جناب m
با سلام، شما انتظار انقلاب دارید یا اصلاح در پروسه اصلاح، تاکتیک های گفتگو، مذاکره، امتیاز دهی یا امتیاز خواهی وجود دارد شما را به مطالعه حکومت پیامبر اکرم(ص) بزرک مرداصلاح خواهی برای بشریت دعوت میکنم که با مشرکین صلح و بارها گفتگومی کند. در صلح حدیبیه از نوشتن بسم الله وعنوان رسول الله به خواست کفار؛خودداری می کند(یعنی امتیاز میدهد)به راستی اصلاح طلبان که مدعی گفتگو و مذاکره با جهانیان بودندچقدر پیگیر این مسئله در کشور و با محافظه کاران معتدل بودند؟ اگر با هاشمی در سال 78 گفتگو وبحث می کردند نه اینکه عالیجناب سرخپوش خطابش کنند خیلی فواید و اثرات بیشتری از همراهی امروزِِِِِِِِ هاشمی داشت
شهاب - February 24, 2008 11:58 PM
مازیار :
اگر جوانمردید چاپ کنید.سپاه نیروی فرهنگی سیاسی نظامی و امنیتی است و وظیفه دارد از کامیابی نیروهای وابسته به بیگانه و برانداز جلوگیری کند و سخنان سردار نیز از همین زاویه بوده است و تنها کسانی که اهداف براندازانه دارند به ایشان معترض شدند و گرنه ایشان از اصولگرائی که به انقلاب و آرمانهایش وفادار باشند حمایت کردند و اصلا حرفشان را پس نگرفتند بلکه بیشتر توضیح دادند تا اصولگرائی جا بیفتد. در ضمن مقام معظم رهبری در سخنرانی بمناسبت 29 بهمن به نوعی حرفهای سردار جعفری را تکرار کردند.
شکوری: منظور شما این است که مجلس ششم و دولت اصلاحات و ملتی که به آنها رای داده بودند چون اصلاح طلب بودند برانداز بوده اند؟ لطفاً ممکن است بگوئید براندازی یعنی چه؟!!
اینکه جناب سردار از چارچوب قانون و خط امام در اظهارات اولیه خارج شده بودند اظهر من الشمس است و نماینده محترم ولایت فقیه در روزنامه کیهان و بسیاری دیگر از اصولگرایان به آن شهادت داده و یا اعتراض کرده اند. با این حال سخنان اخیر سردار جعفری دلالت بر این دارد که سپاه و بسیج نباید در جناح بندی های سیاسی وارد شوند و یا از فرد یا جناحی در انتخابات حمایت کنند. خوب است شما به این نظر عمل کنید و اگر عضو سپاه یا بسیج هستید برای ورود در رقابت های سیاسی بهانه و دلیل درست نکنید.
مازیار - February 25, 2008 10:05 AM
:
با سلام
اگه بیش از نصف مجلس ادم حسابی بیدا شد لیست بدید ما هم رای می دیم ولی کمتر از نصف و اقلیت قوی و این مسخره بازیها فقط اب به اسیاب حکومت ریختنه
این کار جوونه های حرکتهای اجتماعی که رویشش این روزا حس می شه را هم
می خشکونه...
شکوری: ما از همین الآن می دانیم و اعلام می کنیم با رد صلاحیت های صورت گرفته ما تنها خواهیم توانست برای تعداد کمی از کرسی ها رقابت کنیم که آن هم معلوم نیست در مرحله اخذ و شمارش آرا و سپس بررسی صحت انتخابات در شورای نگهبان چه بر سر انتخابات آن حوزه ها می آید. بنابر این شرکت محدود ما در انتخابات برای بدست آوردن اکثریت که هیچ حتی اقلیت قابل حساب هم نیست.دلیل شرکت ما در انتخابات می تواند جلوگیری از هر چه بیشتر بسته شدن فضای سیاسی کشور باشد و...
Anonymous - February 25, 2008 11:01 AM
مازیار :
جناب آقای دکتر جوانمردی شما بر ما ثابت شد و امیدوارم روند اعتنا به مخالفان طیف اصلاحات ادامه داشته باشد.اما براندازی یعنی هدایت دانشجویان در 18 تیر توسط نیروهای اصلاح طلب چه مجلس ششمی و حتی مقامات دولت وقت به سوی بیت رهبری، یعنی همه پرسی یا رفراندم برای تغییر برخی از اصول اصلی قانون اساسی به ضرر جنبه اسلامی بودن نظام، یعنی تحصن نمایندگان اصلاح طلب در مجلس ششم،یعنی همسو بودن با آمریکا و خط دهی به او برای ضربه زدن به بنیان های نظام،یعنی خوراندن جام زهر به رهبری برای رابطه حقیرانه با دشمن،یعنی...
در ضمن خود آقای شریعتمداری از این مقاله "باید خطا را پذیرفت" پشیمانند و حتی .... اما طبق اصل 150 قانون اساسی سپاه به عنوان حافظ نظام حق دارد به صورت فراحزبی، فعالیتهای آنان را کنترل کرده و با همسوشوندگان با دشمن مقابله کند.کما که انصافا در دوره حکومت اصلاحات خوب از پس این کار برآمد و خیلی از نقشه ها را خنثی کرد و امروز علت ترس و عصبانیت نیروهای دگراندیش و اصلاح طلب همین است. در ضمن من سپاهی یا بسیجی نیستم.
مازیار - February 25, 2008 8:29 PM