« مسئول سوء عملکرد هیات های اجرایی کیست؟ | اول دفتر | بیا و جدا کن زحق باطلم را »

آئین توحید، اعتراض به رد صلاحیت

بسمه تعالی
هيات محترم نظارت بر هشمين دورة انتخابات مجلس شوراي اسلامي
با سلام؛
در آخر روز دوم بهمن ماه جاري نامه اي به شماره 926/م/8 مورخ 2/11/86 از فرمانداري تهران دريافت كردم كه در آن به بنده اعلام شده است بر اساس بندهاي 1، 3 و 5 ماده 28 قانون انتخابات،‌ هيات محترم اجرايي حوزه انتخابيه تهران، ري، اسلامشهر و شميرانات صلاحيت بنده را براي نامزدي انتخابات مجلس شوراي اسلامي احراز ننموده است.
براي من اكنون بسيار دشوار است بخواهم صلاحيت خودم را براي اعضاء محترم آن هيات روشن كنم و به شما از رد صلاحيت خودم توسط كساني اعتراض كنم كه اخيراً با نظارت و رضايت آن هيات محترم به عنوان هيات اجرايي تعيين شده‌اند. با اين حال براساس احترام به خرد جمعي و به توصيه حزب متبوعم و نيز ستاد ائتلاف اصلاح طلبان كه ثبت نام و حضور من در انتخابات به توصيه آنان صورت گرفته است اعتراضيه زير را تقديم مي دارم و با تأسي به مولا اميرالمومنين (ع)، فاطمه صديقه و زينب كبري سلام الله عليها كه براي اثبات حقانيت خويش ناگزير بوده اند فضائل و مفاخر خويش را در ايمان و شايستگي خويش را در عمل بيان نمايند ناگزير به ذكر مواردي هستم كه چه خوب بود الزامي به بيان آنها نمي‌يافتم.

بر اساس بندهاي ذكر شده، هيات اجرايي مدعي است بنده اعتقاد و التزام عملي به اسلام و نظام جمهوري اسلامي ايران نداشته ام،‌ به قانون اساسي و اصل ولايت فقيه ابراز وفاداري ننموده ام و در حوزه انتخابيه ام سوء شهرت داشته‌ام.
تربيت ديني من در دامان پدري روحاني بوده است كه مريد او بودم. اگر چه كسوت روحاني داشت، اما اين كسوت وسيله امرار معاش او نبود و اگر چه با انقلاب اسلامي همراه بود اما هرگز از قِبَل انقلاب و جمهوري اسلامي درآمدي كسب نكرد. رفتار،‌گفتار و عمل او به گونه اي بود كه هرگز گردي از آن بر دامان دين ننشست و نه تنها هرگز كسي به خاطر او از دين زده نشد بلكه آنان كه در ايمانشان سست بودند نيز به او احترام مي‌گذاشتند و روحانيت او را پاس مي داشتند.
من ايمانم را به اسلام از تربيت چنين پدري به دست آوردم و هموست كه امروز مرا از اينكه رفتار و عملكرد ناپسند عده اي از مدعيان را به پای اسلام عزيز بنويسم و دين را معادل آنان بدانم باز مي‌دارد. او هرگز حق كسي را ضايع نكرد و هيچ گاه خود را به سبب داشتن كسوت روحانيت بر كسي مقدم نشمرد. خضوع و تسليم بي شائبه او در برابر حق، ولو بر عليه او مي بود، درسي است كه در جان من رسوخ كرده و سرمايه هميشگي من دريافتن راه درست و حركت صحيح در مسير آن بوده است.
پس از آن در ابتداي جواني وقتي با نام و راه امام (ره) آشنا شدم آنقدر حقيقت و وارستگي در او ديدم كه مجذوب او شدم و همواره افتخار خودم را پيروي از او دانسته و مي‌دانم. آنچه مرا جذب امام مي كرد فقط صلابت و شجاعت او در رهبري نبود بلكه همراهي اين ويژگي ها با حق جويي و تواضع بي‌شائبه در برابر مردم و وارستگي از پيرايه‌هاي قدرت بود. من هرگز در گفتار و رفتار امام چيزي نديدم كه حس كنم او براي خود قدمي بر مي‌دارد. بلكه همه آنچه او مي‌خواست عزت اسلام و مردم، و اعتلاي كشور و نظام بود. من از دوران جواني كه جذب عظمت شخصيت و انديشه امام شدم و در بازار مكاره مكاتب و انديشه‌هاي گوناگون متاع او را پسنديدم هيچ گاه در پيروي از او ترديد و به وسع خود كوتاهي نكردم.
اسلامي كه من به آن اعتقاد و التزام عملي دارم حاصل تربيت آن پدر و پرورش آن رهبر بوده است و در آن خللي نيز ايجاد نشده است بلكه هر چه زمان گذشته است در تجربه عمل سياسي و اجتماعي صيقل خورده و عقلانيت دوران ميانسالی عيار آن را بالاتر برده است و نيز با مطالعه بيشتر پايه هاي آن محكمتر شده است. اكنون چنان در ايمان خويش استوارم كه گويي اين شعر را در وصف چون مني سروده‌اند.
موحد اگر زر بريزي برش وگر تيغ هندی نهي بر سرش
بر آن دل نبندد، نترسد زكس بر اين است آيين توحيد و بس
يادآور مي‌شوم از پيش از سن تكليف عامل به احكام شرع بوده ام و فرائضم را به جاي آ‌ورده ام و در هر كجا كه بوده ام مروج انديشه ديني و مشوق ديگران به انجام تكاليف شرعي‌اشان بوده‌ام.
با همه اينها هرگز فارغ از دعاي «ربنا لا تزغ قلوبنا بعد از هديتنا» نيستم كه در پيشگاه خداوند بياني جز عذرخواهي از غفلت ها و ادعايي جز خواری و دعايي جز نياز به لطف و رحمت او ندارم.
بيش از 30 سال است كه جز فواصل كوتاهي در خانه پدري در تهران و يا در همان محله زندگي مي كنم. اهل محل و مسجد نوعاً خانواده ما و مرا مي شناسند. با همه به نيكي رفتار كرده ايم و آنها نيز جز با احترام و محبت با ما رفتار نكرده اند. پدرم امام جماعت مسجد محل بود و بنده نيز اكنون عضو هيات امناي آن هستم. در اين مسجد مانند هر جاي ديگر افراد با گرايشات سياسي مختلف حضور دارند و رابطه اي جز احترام متقابل با آنها نداشته ام. همچنين تقريباً ‌سي سال است كه در دانشكده پزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران به عنوان دانشجو،‌ دستيار و سپس عضو هيات علمي مشغول تحصيل، خدمت و تدريس بوده ام و همه فعاليت هاي من در دوران انقلاب،‌ جنگ و پس از آن در آن محيط دانسته و شناخته شده است. در محيط تحصيل و كار نيز با همه همكاران و مديران در هر دوره اي با وجود تفاوت هاي ديدگاهي روابط دوستانه داشته ام و هيچ كس در محل كار يا محل زندگي تاكنون نبوده است كه ادعا كند بنده در اعتقاداتم خلل داشته ام و يا از خدمت به نظام جمهوري اسلامي سرباز زده‌ام. به همين دلايل حقيقتاً نمي‌توانم تصور كنم بند 5 ماده 28 مبني بر سوء شهرت با چه معياري به بنده نسبت داده شده است.
اما در مورد قانون اساسي طبعاً‌ اعتقاد در مورد آن موضوعيت ندارد و فكر نمي كنم احدالناسي وجود داشته باشد كه بتواند صادقانه ادعا كند به همه قانون اساسي اعتقاد دارد و اگر چنين ادعايي بكند قطعاً دروغ مي‌گويد.
آنچه در مورد قانون اساسي به عنوان شرط مطرح است ابراز وفاداري و التزام به قانون اساسي است كه اساساً اين شعار اصلي نهضت دوم خرداد، كه به همراهي آن افتخار مي‌كنم، بوده است. يعني در برابر كساني كه خود را مقيد به اجراي قانون اساسي نمي دانستند و اعتقادات شخصي خود را حاكم بر قانون اساسي مي‌دانستند، ملت ايران در حماسه دوم خرداد به كسي راي داد كه مي گفت بايد نه تنها قانون اساسي بلكه قوانين موضوعه عادي نيز در همه حال اجرا شوند و هيچ كس نبايد خود را فراتر از قانون بداند. شگفتا كه اكنون ما متهم به عدم التزام يا وفاداري باشيم. بنده معتقدم قانون اساسي ضعف ها و نواقصي دارد ولي داراي نقاط قوت بسياري است كه اگر مجموعاً در نظر گرفته شود و يكپارچه اجرا شود موجب سربلندي و رفاه ملت خواهد بود و اين سند محكم نبايد در هيچ حالي به كناري نهاده شود. اين سند متعلق به ملت است تا با تكيه بر آن از حق حاكميت خويش استفاده كند. هيچ مسئولي در كشور بدون التزام به قانون اساسي حق اعمال حاكميت ندارد،‌ در غير اين صورت نه تنها در پيشگاه ملت بلكه در پيشگاه الهي نيز بخشوده نخواهد شد. بنابراين خود را در همه حال وفادار ملتزم به قانون اساسي مي دانم و از اتهام عدم ابراز وفاداري برائت مي جويم.
اما به نظر مي رسد همه ماجرا در قسمت دوم بند 3 ماده 28 خلاصه مي شود در حالي كه تلاش بسياري از سوي متصديان بررسي صلاحيت ها و مجريان انتخابات صورت مي‌گيرد كه ذكري از آن نشود. در مصاحبه اخير مسئول ستاد انتخابات كشور كه آماري از دلايل رد صلاحيت ها ارائه مي شد اصلاً ذكري از عدم ابراز وفاداري به اصل مترقي ولايت فقيه نشد. به نظر من علت آن پرهيز از بيان وسعت اين دغدغه در متصديان امر انتخابات است. آنها مي خواهند هم وجود چنين چيزي را منكر شوند و هم به استناد آن عده زيادي از معنونين را رد صلاحيت كنند و به عبارتي مي دانند پيامد چنين رد صلاحيت هاي گسترده با اين عنوان چقدر مي‌تواند زيانبار باشد.
درباره اين عنوان نيز بنده همواره در موضع گيري هايم تاكيد كرده ام نظرات حضرت امام را كاملاً ‌قبول دارم و به آن پاي بند بوده و هستم. بعضاً گفته شده است امضاء نامه 135 نماينده به مقام معظم رهبري در مجلس ششم يكي از دلايل رد صلاحيت ها بوده است. من آن نامه را امضاء كرده ام. پيش از آن نيز چند بار به اتفاق افراد دلسوز نامه هايي به ايشان نوشته و نسبت به شرايط كشور، عملكرد مسئولين و نيز بعضاً نسبت به برخي از مسائل مربوط به ايشان انتقادهايي را مطرح كرده و يا پيشنهادهايي را ارائه داده بوديم. فكر نمي كنم آنها دلايل خوبي براي رد صلاحيت اينجانب و برخي دوستان نظير من باشد و شايد به همين دلايل نسبت به آنها تصريح نمي شود اما ا گر وجداناً ‌آنها دليل رد صلاحيت بوده‌اند بگوييد تا ما هم بتوانيم در توضيح و تبيين آنها و در دفاع از اقدام خود استدلال هاي خود را مطرح كنيم. به راستي اگر شما نيز حقيقت ماجرا را بدانيد ممكن است آن گونه كه اكنون مي انديشيد نباشيد.
چه كاري دلسوزانه تر از اينكه كساني مستقيماً مسائل و مشكلات را با رهبر كشورشان در ميان بگذارند و چه كاري، مسئولانه تر از آنكه كساني براي اصلاح روند امور موقعيت خويش را به خطر بياندازند.
حقيقتاً‌ اعتراض من براي اين نيست كه صلاحيت من مورد تاييد شما واقع بشود. من همان هستم كه هستم. فقط مي‌خواهم مطمئن شوم كه آنچه واقعاً ‌من هستم را رد يا تاييد كنيد تا هم من در دفاع از حق خويش كوتاهي نكرده باشم و هم شما كاملاً مسئول رأيي كه مي دهيد و تصميمي كه مي‌گيريد، باشيد.
بدون ترديد در اين دنيا فرصتي فراهم خواهد شد كه كساني عادلانه بين ما داوري كنند و يقين دارم روزي نيز در محضر الهي رو در روي يكديگر قرار خواهيم گرفت.
در پايان خواهشمندم در اجراي مصوبه مورخ 22/8/78 مجمع تشخيص مصلحت نظام دلايل و مدارك رد صلاحيت اينجانب را به اطلاع اينجانب برسانيد و متشكر خواهم بود چنانچه اين امر به صورت مكتوب انجام شود. ضمناً‌ آمادگي و تقاضا دارم در صورت تعيين وقت و ابلاغ آن، توضيحات و دفاعيات خود را حضوراً‌ به سمع اعضاء هيات نظارت برسانم.
با تشكر
علي شكوري راد
نامزد نمايندگي هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي
6/11/86

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://gollejeh.com/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/44

نظرات

reza :

سلام دکتر
علیرغم انتقاداتی که قبلا مطرح کردم از این وقایع متاسفم و با شما همدرد.متاسفانه فرصت سوزیهای گذشته و قدر ندانستن دوستان و مردد بودن انان در حقشان کار را به جایی رسانده که انسان در این فضا احساس تنگی نفس دارد.این اقایان در باطلشان مصمم هستند .یادم نمیرود دوران دانشجویی در یکی از درگیریها یکی از همین اقایان به منی که جانباز جنگ بوده و بیش از بیست ماه التزام عملی خودم رو به اسلام در جبهه نشان داده بودم چنان با کلمه منافقین جدید نهیب میزد که لحظاتی ادم به شک می افتاد که نکنه این داره راست میگه.من الان احساس بر چسب عدم التزام به اسلام به شما و سایر دوستان را با تمام وجود درک میکنم.تو رو خدا اختلافات رو بزارین کنار و به اقای خاتمی هم بگین اینقدر زیگزاک نزند و رسما از همین الان کاندیداتوری خودش رو جهت ریاست جمهوری اینده اعلام کند .به امید ایرانی اباد ازاد و عاری از این وقایع

 

نقی عبدالجوادی دستجردی :

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من....آن چه البته به جایی نرسد فریاد است.

 

نوراني نژاد :

سلام
خواندن مطلبتان سخت آزرده ام كرد.نه از خود مطلب كه از جبر روزگار كه گواه ايمان را بايد نزد چه كساني برد.زماني تلقي من از جماعتي كه مخاطب نامه تان هستند اين بود كه افرادي مخلص و صادق اند كه حال به فهم ديگري از دين و منافع ملي و نظام رسيده اند.اما اظهارات.منافقانه ي اين جماعت در بحثهايي چون نكوهش اصلاح طلبان به خاطر ثبت نام و يا پيشنهادشان براي حل معضلات منطقه براساس دموكراسي و سپس فريب هاي ساختاري شان در كشور و عملكرد اجرايي شان در چند سال اخير و حرف هاي اساسي و مهم شان در تجويز آزادي براي دنيا و سپس عملكردشان در آزادي ستيزي و بسياري شواهد ديگر كه از صدر تا ذيلشان مشغول آنند بسيار نا اميدم كرده است.آقاي شكوري عزيز،يكي از مشكلات ما در مسير اصلاحات تلقي غلطي بوده كه از اقتدارگرايان داشته ايم.ماجراي ما حكايت رقابت سياسي نبوده،آنها مبارزه ميكردند و ما بازي انتخاباتي.اين به معناي تجويز ورود ما به مسير آنها نيست اما بايد مي فهميديم كه اين تقابل همان مذهب عليه مذهبي است كه شريعتي گفته است.اين عرصه عرصه ي "مبارزه" است.هروقت به اين نتيجه رسيديم كه راه حل اصلاحات از مسير اصولگرايي واقعي و مبتني بر گفتمان ايدئولوژيك دموكراتيك و ديني مي گذرد مي توان آنها را به عقب راند.تمام مطالب شما در اين نامه را آنها به خوبي مي دانند ولي با علم به همين مطالب ردتان ميكنند.آنها دغدغه دين ندارند وگرنه اين همه افراد استخواندار اصلاح طلب را كه عمري در مسير دين قدم برداشته اند را كه رد نمي كردند.دغدغه آنها قدرت است و قدرت فقط زبان قدرت را مي فهمد.بايد به سلاح قدرت مجهز شد و اين جز از مسير اصولگرايي در پيگيري اهداف دموكراتيك و ديني اصلاحات نمي گذرد.سياست ورزي تعطيل بردار نيست اما اين سياست ورزي به اصولگرايي بيشتري محتاج است.
به هرحال از خواندن مطلبتان در عين اين آزردگي كه گفتم خوشحال هم شدم.بايد مفاخر و افتخارات خود را نه از سر ريا كه در مسير مبارزه با نفاق به رخ كشيد و به ايمان واقعي مان در تحقق وعده هاي الهي تاكيد كنيم.

 

مصطفي :

جناب آقاي دكتر شكوري
با سلام
من اگر به جاي شما بودم اين نامه را نمي نوشتم. چون اولاً اينهايي كه شما را رد صلاحيت كرده اند همه اين چيزها را مي دانند. پس لزومي به ذكر آنها نبود.
ثانياً براي شما كسر شأن است كه به اينها اعلام كنيد كه من آدم خوبي هستم و صلاحيت دارم. واقعيتش بايد كرامت خود را حفظ مي كرديد و نزد كساني كه صلاحيت خودشان زير سؤال است شكايت نمي برديد. اينها به هر وسيله اي هسست مي خواهند شما را از حاكميت بيرون برانند و در اين مورد جدي و برنامه ريزي شده عمل مي كنند. شايد كار به تفسيق و تكفير (مثل مجاهدين انقلاب)هم بكشد!
ثالثاً، آيا با فرض نماينده شدن شما و تشكيل مجلسي مانند مجلس ششم به شما اجازه كار و قانونگذاري مي دهند؟ آيا همه ناكارآمدي و ناكاميهاي خودشان را به پاي شما نخواهند نوشت؟ آيا نهادهاي ديگر،مطبوعات وابسته به رقيب و.. خواهند گذاشت شما قدمي در راه تحقق شعارهايتان برداريد؟
اگرچه در پايان نامه فرموده ايد كه اعتراض شما براي تأييد صلاحيت نيست، اما شكل و محتواي اين اعتراض نمي تواند هيچ مفهموم ديگري داشته باشد.
با احترام

شکوری: اگر به مقدمه نامه من توجه کنید دفاع از حق را در هر شرایطی کسر شان تلقی نخواهید کرد. من ادعای مدرس بودن ندارم اما یک مدرس برای بر هم زدن آرامش گورستانی یک مجلس بی عرضه کافیست تا معنای نماینده واقعی معلوم شود و آنها که نماینده نیستند ولی قبای نمایندگی بر تن کرده اند نتوانند سرشان را بالا بگیرند.

 

محمدرضا :

جناب آقای دکتر شکوری
با سلام
دوست دارم بدانم آیا هنوز هم به اصلاحات اعتقاد دارید؟

شکوری: لازمه یاداوری کنم که دفه قبل هم رد صلاحیت شده بودم و اون رد صلاحیت تاثیری در دیدگاهم نداشت. چرا که یاد گرفته ام در عرصه سیاسی خیلی احساسی رفتار نکنم.روند اصلاحات نیاز به صبر و امید داره.نباید خسته شد. باید طرف مقابل رو خسته کرد تا دست از این کاراش برداره.

 

ایران در ظلمت :

بنظرم خیلی کار پسندیده ای کردید. درسته است که این نامه مصداق همون ضرب المثل قدیم که میگفت در گوش .....!!
ولی بااین همه حال ادم باید حرفش رو بزنه ولی ایندفه نه درجهت تشویش اذهان عمومی!!! بلکه در جهت روشن شدن افکار عمومی

 

مصطفی رسته مقدم :

سلام آقای دکتر
آقای دکتر من هم یاد گرفتم در مسائل سیاسی احساساتی نباشم. این را خدمت تان عرض کردم که شائبه احساسی بودن این کامنتم رد شود، به خاتمی هم، هم به عنوان رئیس جمهوری موفق که در دوران مسئولیتش منشا خدمات فراوانی بود و هم به عنوان اندیشمند ارادت کامل دارم. این را هم گفتم که شائبه این از بین برود که من بمانند بسیاری که قصد داشتند تا خود را روشنفکر نشان دهند، خاتمی را مورد هجمه قرار می دادند، برای ژست روشنفکری به خاتمی انتقاد می کنم هم از بین برود.اما آقای دکتر فکر نمی کنید بسیاری از مصائب کنونی ما نتیجه عدم مقاومت آقای خاتمی در برگزاری انتخابات فرمایشی مجلس هفتم بود؟ به نظر شما این طنز تلخ تاریخ دموکراسی ایران نیست که دموکرات ترین دولت ایران، یکی از فرمایشی ترین انتخابات ایران را برگزار می کند؟ آیا اگر خاتمی مقاومت کرده بود، الان باز هم ما چنین مصائبی داشتیم؟!!!فکر می کنم اوضاع امروز و کنونی ما مصداق همان ضرب المثل معروف است: "از غیر ننالیم که از ماست که بر ماست"
آقای دکتر خواهش عاجزانه بنده از شما این است که چون شما خودتان به عنوان یکی از نمایندگان متحصن مجلس ششم از نزدیک در جریان امور بودید، در این مورد به تفصیل شرح دهید که چه شد که انتخابات مجلس هفتم برگزار شد؟!!! دو هفته پیش جناب مبلغ بیرجند بودند، در خلوت چند دقیقه ای که نصیبم شد از ایشان پرسیدم که آیا نمی خواهند نا گفته های دوران سئولیت شان در وزارت کشور را لااقل برای تاریخ بازگو کنند؟!!! تا کی آقای لاری یا خود جناب می خواهد زبان به کام بگیرد، حال این مورد در مورد شما و سایرین هم صدق می کند. فکر می کنم اگر یک یادداشت که چه اگر یک کتاب هم در این مورد بنویسید کم است!!!

شکوری: طبعا من بعنوان یکی از متحصنین نظرم بر این بود که دولت نباید آن انتخابات را برگزار می کرد. اما این را هم درک می کنم که آقای خاتمی بر چه اساسی تصمیم به بر گزاری انتخابات گرفت. آن زمان آنها آماده بودند اگر دولت انتخابات را برگزار نکند برگزاری انتخابات را به سپاه واگذار کنند. این کار اکنون در این انتخابات تقریبا انجام شده است با این تفاوت که اگر در آن زمان و در آن شرایط انجام می شد اصلاح طلبان فرصت بازسازی خود را پیدا نمی کردند و سرمایه و پایگاه اجتماعی بزرگی که امروز در اختیار دارند فراهم نمی شد. ضمن اینکه بنده معتقدم امکان پذیر طرین راه اصلاحات در کشور ما از درون نظام است نه از بیرون آن.

 

Hosein :

به درك سياه. لابد حقت بوده ميخواستي اون كارها رو نكني.

 

:

يك همشهري
آقاي دكتر نامه شما كه ميتواند نامه اعتراض خيلي ها باشه به نظر شماتوسط افرادي كه مسئول اين كارها بوده اند خوانده ميشود ودراين صورت فكر ميكنيد در عمق وجودشان احساسي دررابطه با غلط بودن كارشان ميكنندمن گه فكر نميكنم حتي ككشونم بگزه
موفق باشيد

شکوری: نه منم فکر نمی کنم بخونن و یا اگه بخونن تاثیری برشون داشته باشه.من برای این اعتراض نکردم که اونا تجدید نظر کنن بلکه به توصیه ستاد اصلاح طلبان و برای اتمام حجت بود.همونطور که سید الشهدا در روز عاشورا تا لحظه اخر هم از اثبات حقانیت خودش دست بر نداشت.البته اون موقع تاثیری نداشت و شهیدش کردند جنازه اش هم سه روز روی زمین موند.طرف مقابل هم جشن پیروزی گرفتند. ولی به راستی کی پیروز شده بود؟

 

ارسال نظرات

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007