« محمد سروش | اول دفتر | رد صلاحیت »

شش سال پیش در چنین روزی

شش سال پیش در روز دوم بهمن ماه سال 80 که از قضا سه شنبه هم بود دومین نطق پیش از دستور ده دقیقه ای و نوبتی خودم را در مجلس شورای اسلامی ایراد کردم که برای آن عنوان" برابر بنشينيم و گفتگو كنيم" را برگزیده ام . بی مناسبت ندیدم آن را اکنون در وبلاگ خود قرار دهم.
بسم الله الرحمن الرحيم
ماه بهمن و ايام مبارك دهه فجر را پيشاپيش خدمت نمايندگان محترم تبريك عرض مي كنم.
روز هفتم خرداد ماه 79، اولين روزي كه به عنوان نماينده مردم پاي در صحن مجلس گذاردم و بر روي صندلي هاي قرمز نشستم، علي القاعده مي بايستي شاد مي بودم. اما هيچ احساس بخصوصي نداشتم و نمي توانستم شاد باشم. چه بايد مي كردم و چقدر مي توانستم وظيفه ام را بشناسم و به آن عمل كنم تا مديون مردمي كه به من راي داده بودند و مرا وكيل خودشان در دفاع از حقوقشان كرده بودند نباشم.
سه ماه پيش از آن در 29 بهمن ماه سال 78 من تنها يكي از بيش از يك ميليون نفري بودم كه نام "علي شكوري راد “را در برگه راي خود نوشتند تا امروز اين فرد حق داشته باشد در اين جايگاه به نمايندگي از نه فقط مردم تهران ، بلكه بعنوان يكي از 290 نماينده ملت ايران با شما سخن بگويد.
شما مرا مي شناسيد! من يكي از ميليونها جواني بودم كه پس از آنكه امام را شناختند، به او گرويدند، چون ندا در داد، برخاستند، و تا فرمان داد، حركت كردند. هنگاميكه خروشيد بنيان ستم را كندند و وقتي آمد چون پروانه گرد او گشتند وشعله اش را به جان خريدند. كلامش را در عمق وجود خويش بكار بستند و مرامش را ميثاق خود كردند. از او مهر ديدند و بدو عشق ورزيدند . تا بود به دورش بودند و چون رفت ديوانه وار در فراقش سوختند و هنوز هم مي سوزند.

ما در سايه وجود امام نقطه اوج عمر خويش را در ابتداي جواني تجربه كرديم و پس از آن در نشيب زندگاني بيشترين نصيب ما جز حسرت نبود. چندي است بخود آمده ايم . از كسوت حسرت در آمده و كمر همت بسته ايم . ما بايد چهره موفقي از جمهوري اسلامي ارائه كنيم تا به ميثاقمان با امام عمل كرده باشيم و تا روح او وشهيداني كه در ركاب او جان باختند را شاد كنيم .
شما مرا مي شناسيد و مي دانيد كه من يكي از ميليون ها ايراني هستم كه دينشان را نمي فروشند وطنشان را دوست دارند و از آمريكا بخاطر زورگويي ها و ستمگريهايش بيزارند ، اسرائيل را به رسميت نمي شناسند و دل در گرو آرمان قدس دارند.
من يكي از ميليونها شهروندي هستم كه به همنوع خود احترام مي گذارند و كرامت انسانها را پاس مي دارند ، عدالت را مي ستايند و آزادي را دوست دارند و در زندگي اجتماعي قانون را حد خود مي دانند.
من يكي از راي دهندگان هستم كه در هر انتخابات حق الهي تعيين سرنوشت خويش را از طريق رايي كه به صندوق مي اندازند به كساني مي سپرند تا به نمايندگي از طرف آنها تصميم بگيرند و از حقشان دفاع كنند.
من بنده خدا هستم ، او را مي پرستم و از هيچكس جز او نمي ترسم ، به او توكل مي كنم ، از او ياري مي جويم و هيچ چيز را بر رضاي او ترجيح نمي دهم .
براستی آيا شما مرا مي شناسيد ؟ ! آيا مي دانيد چقدر غبار غم بر دلم نشسته و چه اندازه بيمناكم؟ بيمناك از آنچه مي گذرد، از فرصتهايي كه از دست رفته و مي رود، از ندانم كاريها، از بد فهمي ها، ازكج سليقگي ها، از فضيلتهاي فراموش شده و از رذيلت هاي رايج. از دروغ، از ريا، از حق كشي ها و بي عدالتي ها، از توجيه گريها ومصلحت انديشي ها، از شعله هاي اميدي كه به خاموشي مي گرايد و از فردايي كه روشن نيست .
امثال من چه بايد مي كرديم و چه بايد بكنيم و شما چه بايد مي كرديد و چه بايد بكنيد ؟
من آزاد بودم كه بينديشم و اعتقاد بيابم وبراساس آن عمل كنم . شايد من بايد شهيد مي شدم ، چه كنم كه توفيق آن را نداشتم . بعدها شايد راضي بودم كه بميرم ، آنهم قسمت نبود. زنده ماندم تا در دوم خرداد 76 با اميد تازه به فرداي بهتر جان بگيرم . در دوم خرداد من ديدم كه ارزشهاي اصيل انقلاب اسلامي از پوسته پيرايه ها بدر آمدند و دوباره درخشيدند . من ديدم مانند بهمن 57 مردم همگي به صحنه آمدند و شاد و خوشحال و اميدوارند . حتي بسياري از آنها كه به خاتمي راي نداده بودند ، اندكي پس از انتخابات از نتيجه آن خشنود و دلشاد بودند.
من يقين كردم كه طريق حق همين است و رضاي خدا هم در آن است . فكر مي كردم همه به نتيجه اين انتخابات ملتزم خواهند بود و ما شاهد خواهيم بود كه بتدريج همه امور بسامان خواهد شد . اين خوشبيني دوام چنداني نداشت و من با حيرت بسيار ديدم كه چگونه در برابر راي و انتخاب مردم صف بندي مي شود. اگر اين صف بنديها در محدوده بيان و نظر، ونقد و انتقاد، و در چارچوب قانون مي بود هيچ جاي گله نداشت . اما من ديدم كه برچه پايه هايي استوار است و چگونه چارچوبهاي قانون را مي شكند . من به عنوان يك شهروند، شاكي بودم. اما دادرسي وجود نداشت كه به او شكايت ببرم. بتدريج ديدم آنهايي كه بايد ضابط اجراي قانون باشند بعضا" در صف قانون شكنان قرار گرفته اند و يا از آنان پشتيباني مي كنند.
عملكرد شوراي نگهبان در انتخابات مياندوره اي مجلس درهمان سال آب سردي بر همه باورهاي گرم ما بود. درانتخابات خبرگان سال بعد نيز اين ماجرا تكرار شد . دامنه انتخاب آنقدر تنگ شده بود كه مفهوم انتخابات به زحمت شكل گرفت. قتلهاي زنجيره اي نشانه وحشتناكي از عملياتي شدن تفكر خشونت طلبي در برابر شعار جامعه مدني بود. اگر چه با همت رئيس جمهور، محفل خودسر آن شناسايي شد، اما روند رسيدگي به اين موضوع دهشتناك تر از اصل ماجرا شد.
هنوز آنچه ديده وشنيده ام در باورم نمي گنجد . ياد آوري حمله شبانه به كوي دانشگاه تهران با آن اوصاف وحشتناك هنوز جانم را مي خراشد و من ديدم كه چگونه دانشجويان در دستگاه قضايي محكوم و مهاجمين تبرئه شده و يا اساسا محاكمه نشدند. جنجال تبليغاتي درمورد كنفرانس برلين تحت عنوان اقدام عليه امنيت ملي و بگير و ببندهاي بي حاصل ، توقيف غير قابل توجيه و گسترده مطبوعات ، پرونده نوارسازان و اظهارات امير فرشاد ابراهيمي، غائله خرم آباد و مظلوميت دانشجويان، بازداشت برخي از نيروهاي سياسي جامعه تحت عنوان واهي براندازي و نگهداري بازداشت شدگان در سلول هاي انفرادي طولاني مدت و در زندانهاي نا مشخص، احضار و بازداشت نمايندگان، ضربه هاي پي در پي به اميدهاي اصلاح در دستگاه قضايي بود.
استفاده ابزاري از قانون براي اهداف از پيش تعيين شده رويه رايج شد. شوراي نگهبان نتيجه انتخابات تهران را سه ماه معلق نگهداشت و اتهام تقلب به ستاد انتخابات كشور زد و نتيجه انتخابات را با حذف برخي از منتخبين تغيير داد، در نهايت در دادگاه ثابت شد كه تقلبي صورت نگرفته است، اما شوراي نگهبان هيچگاه پاسخ نداد كه چرا چنين كرد.
اكنون مدتي است اغلب مصوبات مهم مجلس توسط شوراي نگهبان رد مي شود . آنها دامنه شرع و قانون اساسي را به نفع خود توسعه داده و براي مجلس ومردم تنگ نموده اند. تفاسيري كه از قانون اساسي به عمل مي آورند ، چندان با متن قانون بيگانه است كه گويي قانون اساسي آنها با قانون اساسي كه در دست مردم است متفاوت است. در چنين شرايطي هجوم همه جانبه به حيثيت مجلس و نمايندگان نيز صورت گرفته است.
در برابر همه اينها كاري كه من كرده ام اين است كه آنچه را حق تشخيص داده ام ، بازگو كرده ام و از آن دفاع كرده ام . در همه حال تلاش نموده ام از كيان جمهوري اسلامي ايران از قانون اساسي، از انديشه امام امت و از ارزشهاي انقلاب و جنگ دفاع كنم . من سعي كرده ام نسل جوان كشور را با اين مفاهيم آشنا كنم و به آنها بگويم :
اسلام به ذات خود ندارد عيبي هر عيب كه هست در مسلماني ماست
من از كرامت انسان دفاع كرده ام . من از قانون و آنچه مردم از قانون مي فهمند دفاع كرده ام ، من از حق قانوني شهروندان دفاع كرده ام ، من از فهم ملت دفاع كرده ام ، من مي گويم مردم حق دارند سرنوشتشان را تعيين كنند، آيا من گناه كرده ام ؟! آيا ما گناه كرده ايم ؟
اكنون چه كار بايد كرد؟ نگران و بيمناك آينده اين نظام وكشورم . دلم مي خواهد به مردم كشورم امنيت ، آرامش ، رفاه و اميد هديه كنم. شما به من بگوييد كجاي كار من و به چه دليل اشتباه بوده است . اگر دريابم، مطمئن باشيد آماده پذيرش و اصلاح هستم.
اما شما چه بايد مي كرديد ؟ من ايمان دارم شما بيش از من بفكر دين و دنياي مردم بوده ايد و براي اعتلاي اين نظام همت كرده ايد. اما آيا آنچه انجام شده و نشده است، همين حاصل را داشته است؟ بسياري از روندها و حوادث و اتفاقات كه پشت سر گذاشته ايم و ما را به امروز رسانده كه نمي توانيم به آن افتخار كنيم، مي توانسته است گونه اي ديگر انجام پذيرد. مي شده است با گفتاري و با دستوري ، امكان وقوع بسياري از حوادث و بحرانها را از بين برد و يا رويه اي را اصلاح كرد.
مي شده است بر زخم هاي عاطفي ملت بموقع و موثر مرهم نهاد، مي توانستيم نگذاريم قانون، پايمال برخي متوليان شده و مفهوم آن در پيش چشم مردم ديگرگون شود، مي توانستيم به راي و فهم مردم بيشتر بها بدهيم، مي توانستيم صاحبان قدرت را مهار كرده و پاسخگو كنيم تا به حقوق ملت تجاوز نكنند، مي توانستيم كشور را بر اساس راي و خواست اكثريت مردم اداره كنيم و اقليت را وادار كنيم حد خود را بشناسد و به حق خود بسنده كند. مي توانستيم اعتماد ملت را حفظ كنيم و اعتبار و منزلت جهاني خود را محفوظ داريم. ما شايسته آن بوده و هستيم كه سربلند باشيم .
اما چرا امروز در برابر اين ملت شريف خجالت زده ايم؟ شما ما را و ما شما را متهم به اشتباه و خطا و انحراف بكنيم ، چاره درد اين ملت نيست . مردم وامدار هيچيك از ما نيستند و اين ما هستيم كه بايد از خجالت اين مردم كه امانت حاكميت را به ما سپرده اند ، بدر آييم . ما نيازمند گفتگو هستيم . بگذاريد برابر بنشينيم و با هم گفتگو كنيم . گفتگوي اقناعي بر مبناي منطق و استدلال، گفتگويي با شما كه مي توانيد با هزينه كمتري به اصلاح امور بپردازيد و به خواست مردم جامه عمل بپوشانيد، گفتگويي براي دستيابي به پاسخي براي پرسش تاريخي « چه بايد كرد»، چه بايد كرد تا مملكت آباد و ملت خشنود شود؟ و ايمان داشته باشيم رضايت خدا نيز در خشنودي خلق است . والسلام عليكم ورحمه الله

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://gollejeh.com/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/42

نظرات

Amir :

This is from Amir in Birmingham. I really enjoyed reading your speech. Vaffaqa komollah

 

ابوالحسن :

دنیای غریبی است دکتر. زود می گذرد. زودتر از زود. همین دیروز بود که گفتند بیشتر نامزدهای اصلاح طلب مجلس هفتم را رد صلاحیت کردند. جوان بودیم و فکر می کردیم دنیاآخر می شود. ولی آب هم از آب تکان نخورد. این بار هم همان می شود که شد. آزادی را آزاده به ارمغان می آورد. کاش مردم قدری هشیارتر و آزاده تر بودند. ترسم این است که دیگر باده های ناخورده در رگ تاک را هم خریداری نباشد.

 

Sadegh :

هرچه بدبختي اين ملت ميكشد از دست همين شماهاست كه اين.كارها را ازهمون اول باب كرديد و حالا كه همون شتر در خونه خودتان نشسته دادوبيدادتان گوش فلك را كر كرده است.

شکوری: نیاموختی آقا صادق!

 

ارسال نظرات

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007