« شكوري راد و وبلاگ نويسي | اول دفتر | مرگ بی نظیر »

دیشب شب یلدا بود و ما...

دیشب شب یلدا بود وما طبق رسم همه ساله و قدیمی در خانهء مادرم دور هم جمع شدیم.

مادرم گفته بود شام هم خواهد داد و محمد ِ ما را مامور کرده بود سفارش ساندویچ بدهد. مادرم که خدا عمرش را درازو تنش را سالم نگاه دارد هشت فرزند، بیست و دو نوه و سه نتیجه دارد که بهمراه عروس ها و داماد ها نزدیک پنجاه نفر می شویم .یکی از دایی ها با خانواده اش ویکی از خاله ها که با عمویم ازدواج کرده است و به ما خیلی نزدیک است هم بودند. البته خانواده خواهر کوچکم که در خارج مشغول تحصیل است نبودند.
خاطره گویی بزرگترها رسم ثابت مراسم شب یلدا ست. مادرم هم بحسب تصادف خاطره بار اولی که پدرم او را بعد از ازدواج به گلجه برده بود واستقبالی که اقوام و اهالی از او کرده بودند را تعریف کرد. پدرم آن زمان طلبه و ساکن قم بود و از طریق یکی دیگر از طلبه ها که با یکی از خاله هایم ازدواج کرده بود با خانواده مادرم که در یکی از روستاهای ساوه زندگی می کردند آشنا شده بود. خانواده پدرم برای بار اول بود که مادرم را می دیدند. پدرم، که ما به او آقا می گفتیم، پدرش و شش نفر از خانواده اش را در سالی که حصبه آمده بود از دست داده بود.
مادرم از احترام و محبت بی شائبه اقوام و اهالی گلجه که همراه حجب و حیای بسیار بود سخن می گفت و اینکه چقدر با صفا و بی پیرایه بود احساساتشان واینکه هدایایشان معمولا یک گوسفند بود، که بهترین هدیه محسوب می شد.
بحث وبلاگم مطرح شد. دختر برادر بزرگم، سارا، سوال کرد راستی گلجه یعنی چه؟ برادرم گفت یعنی جای گل. جایی که گل زیاد دارد و مادرم اضافه کرد واقعا پر از گل بود. سارا نتیجه گرفت که پس گلجه همان گلستان است و من تازه متوجه شدم که تا کنون این نام را برای خودم به این صورت ترجمه نکرده بوده ام.
در این مراسم از پدرم و رفتگان جمع یک به یک یاد کردیم و برایشان فاتحه خواندیم.

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://gollejeh.com/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/18

نظرات

علي راستگفتار :

آقاي دكتر شكوري وبلاگتون رو مي‌خونم اما اين پست آخري‌تون بيشتر شبيه داستان‌هاي كتاب كلاس دوم دبستان نوشته شده

 

:

با آقای راست گفتار موافقم!!!

 

مازیار :

سلام برادر!!
برام جالبه که توی خانواده شما اسم سارا وجود داره.روشنفکر شدی حاجی!

 

کلاشینکف :

سلام دکتر جون! چقدر لطیف می نویسی! انگار نه انگار که ..!

 

نقی عبدالجوادی دستجردی :

سلام جناب شکوری راد.راه اندازی راینگارت (وبلاگت) را تبریک می گویم.امیدوارم در این راه موفق باشی و نوشته هایت مورد استفاده قرارگیرد.

 

عبدي :

سلام ودرودفراوان برشماآقاي دكترشكوري وب سايت خيلي قشنگي وپرمحتوايي داريد..افتخاربزرگ مااينست كه درانتخابات ششم به شماراي داده ايم ..به اميدپيروزي مجددوقاطع اصلاح طلبان درمجلس هشتم ..هميشه پايدارباشيد

 

عباس پازوکی :

سلام آقای دکتر شکوری راد
برای شما آرزوی توفیق می کنم و امیدوارم در راهی که قدم بر داشته اید پیروز و سربلند باشید

 

کامران :

ضمن تبریک به مناسبت راه اندازی وبلاگ و امید به موفقیت اصلاح طلبان مصلح خواستم به آقای عباس خان پازوکی عرض کنم که دوست من معمولا می گویند "در راهی که قدم گذاشته ای" نه "در راهی که قدم برداشته ای".لطفا فارسی را پاس بدار.ضمنا معمولا می گویند "پیروز و سربلند باشی" نه "سربلند و پیروز باشی".چون بعد از پیروز شدن آدم سربلند می شود اگر کسی شکست بخورد معمولا سرش را پایین می اندازد تا قدری تامل کند و دوباره فعال شود.مانند همین دوستان اصلاح طلب که وقتی شکست خوردند سرشان را مدتی پایین انداختند و خاموش شدند و بعد از اندکی با کمی تجدید قوا فعال شدند تا دوباره پیروز شوند تا سر بلند گردند.

 

مصطفی رسته مقدم :

سلام آقای دکتر
برخلاف دوستانی که شما رو متهم به بی تفاوتی کردن و یا مدعی شدن این یادداشت تون شبیه داستان کتاب درسی دوم دبستان، من معتقدم که اتفاقاً این که شما بر خلاف برخی از شخصیت های برجسته که وبلاگ نویسن و به تعبیر آقای نورانی نژاد _ که البته به نقل از خانم علی نژاد گفته بود_ برج عاج نشینی را برنگزیدید و این چنین راحت و بی تکلف سخن می گویید، بسیار زیبا و ستودنیست. درست است که ما اصلاح طلبیم و درست است که در کشور ما بسیاری چیزها نیاز به اصلاح دارد اما این دلیل نمی شود که چشم مان را بر همه زیبایی های دنیا ببندیم و فقط سیاه نمایی کنیم. این یادداشت شما اتفاقاً دقیقاً در راستای پاسداشت همه زیبایی هایی است که می توان در هر شرایطی از آن لذت برد و شکرگزار آن بود.

 

ایران در ظلمت :

با اینکه هیچ وجهه تشابهی بین رشته تخصصی شما (رادیولوژی)با نویسندگی نیست یا حداقل اگرم داشته باشه من نمیدونم، ولی بنظرم خاطره جالبی بود

 

دلاويزترين :

سلام
وبلاگتون رو دنبال مي كنم.
خدا پدرتون را رحمت كنه.فكر مي كنم جاي خواهرتون كه در جمع شما نبودن حتما خيلي خالي بوده.آدم وقتي دور باشه قدر چنين شب ها و روزهايي رو مي فهمه و ثبت اين دور هم جمع شدن ها و خاطرات مي تونه يادگاري خيلي خوبي باشه.البته من هم ثبت مي كنم ولي لحظات دوري و غربت را.

شکوری: وبلاکتون رو دیدم.از نوشتتون احساس کردم باید آشنا باشید. دنبال اسمتون گشتم پیدا نکردم.ولی از وبلاگتون خیلی خوشم اومد. عکسهای قشنگی از پاییز داشتید. آیا میتونم از اونها استفاده کنم؟

 

عبدالله شاهيني :

سلام من شاهيني از گرگان راه اندازي وب زيبايتان مبارك من هم وب دست و پا شكسته اي دارم اگر وقت داشتيد سري بزنيد ممنون

سلام. ارادتمندیم.حتما

 

مهدي :

سلام داداش!
موفق باشي!! علي (ع) يارت ... دست حق به همراهت ...

 

علي فدائي :

حيف كه من نتونستم اين شب يلدا تو جمع خوب فاميل باشم.ولي تو حرم امام رضا همه رو دعا كردم.

 

ارسال نظرات

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007